نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

بایگانی: 02/11/1396


Badragheye Maah 00

پای در مرکز و مرز

نویسنده: فرشاد توکلی

یک طرحِ حساب‌شده که هم‌زمانْ بافت، یعنی روابط عمودی صداها، و سیالیت و انسجام ملودیک، یعنی روابط افقی صداها و گسترش و زایش ملودی‌ها، را به‌دقت موردنظر قرار داده است؛ این‌ها، در کنارِ توجه به سایه‌روشنِ ناشی از تضادِ رنگِ صوتی عود و نی، می‌شود خلاصه‌ای از آنچه «بدرقه‌ی ماه» نام گرفته است. حاصلِ این ترکیبِ هوشمندانه پرگاروارْ پای‌داشتن در مرکز و مرز است؛ نوعی فاصله‌گیری سنجیده و جداً شنیدنی از روال‌های قبلاً موجودِ هم‌نوازی و تکنوازی، که توانسته توازن لذت‌بخشی از طراحی و بداهه را به‌نمایش بگذارد.

در «بدرقه‌ی ماه» ایده‌های گذرا و بارقه‌سای ردیف موسیقی ایرانی، با بسط و گسترش و تأکید، به چشم‌اندازهایی ماندگار و درخشان تبدیل شده‌اند؛ نمونه‌اش، استفاده از تقارن‌های ریتمیکِ فیگورهای بسته‌نگار و کرشمه و زنگوله در "تنیده"، یا بهره‌گیری از فیگور ابتداییِ گوشه‌ی سَمَلی در "دشتِ مِه‌زده". ملودی‌ها در عینِ زیبایی بیان‌گرِ محتوای موسیقایی‌اند و نه ایجاد شگفت‌زدگیِ صرف، آن‌چنان که امروز در سیرک‌زدگی‌های موسیقایی می‌توان شاهد بود.

این‌ها، بی‌شک، میسر نبود، اگر مهارت برجسته‌ی نوازندگان را همراه نمی‌داشت. کنترل نفَس و رنگ‌آمیزی صوتیِ منحصربه‌فردِ نیِ سیامک جهانگیری، که به‌نحوی چشم‌گیر لِگاتوها و استکاتوها را در بیان‌گریِ ایهامی خود به‌هم پیوند می‌زند، همنشینِ چیره‌دستیِ حمید خوانساری شده است، که نوازندگیِ خوش‌صدایش، بی‌آن‌که در ورطه‌ی تقلید درافتاده باشد، سایه‌ای از منیر بشیر دارد. گذشته از قابلیت‌های شخصی، درک عمیق هر دو نفر از آنچه قرار بوده تحقق یابد حائز توجه و تحسین است؛ چیزی که بدون آن، تمام حیثیتی که در این سطور برای اثر یاد شده است مفقود می‌گردید. این درک و هم‌جوشیِ صبورانه‌ی پیش از آن است که ضبطِ هم‌زمانِ آلبوم، یعنی امتیاز برجسته‌ی دیگری که تقریباً تمام آلبوم‌ها از آن بی‌نصیب‌اند، را ممکن ساخته است.

«بدرقه‌ی ماه»نمونه‌ی خوبی است از جوشش خردمندانه‌ی موسیقی ایرانی بدون توسل به مایه‌گردانی‌های فضل‌فروشانه یا خویش‌محدودیابیِ جَوزده، که ای‌کاش همان‌قدر که به آرایش ملودیکِ اثر فکر کرده است، برای سازهای کوبه‌ای و نقش و نمایش‌شان نیز اندیشیده بود. بلاتکلیف‌ترین بخشِ آلبوم، شخصیت سازهای کوبه‌ای است، که خود را در این که کجا و چرا باشند یا نباشند نشان می‌دهد، و نه مطلقاً نوازندگی بهزاد میرزایی، که البته طراح این بخش از کار نیز بوده است.

برای خرید و دانلود آلبوم بدرقه‌ی ماه به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

02 بهمن 1396
aref qazvini

راز خوش‌طبعی ‌عارف؟

نویسنده: آروین صداقت کیش

کم و بیش هدف همه‌ی تجزیه و تحلیل‌های موسیقی یافتن راز و رمز زیبایی، ارج و ارزش قطعه‌های موسیقی است با گوشه‌ی چشمی به تکرارپذیر ساختن‌شان. همچنین است کتاب «بررسی ساختار تصنیف‌های عارف قزوینی» که در آن «مرجان راغب» ۱۵ تصنیف شناخته‌شده و معتبر عارف را آنالیز کرده است تا به گفته‌ی مولف از آنها «در حکم دستورالعمل‌هایی برای تصنیف‌سازی» (ص ۲۸) استفاده شود.

ساختار کتاب به سه بخش کلی تقسیم شده است. اولی که پنج فصل کوتاه را شامل می‌شود، گذری است فشرده بر زندگی عارف، تصنیف‌های او و مطالعات و تحقیقات دیگران درباره‌ی آثارش؛ دومی که در خود کتاب با عنوان «تجزیه و تحلیل‌ها» جدا شده، بدنه‌ی اصلی کتاب (آنالیز ۱۵ تصنیف) را تشکیل می‌دهد؛ و سومی «نتیجه‌گیری« و «ضمیمه» و در نهایت سی‌دی اجراهای مختلف تصنیف‌ها.

آنچه در بخش نخست به خواننده ارائه می‌شود در اغلب موارد همان است که در دیگر منابع پیشین به آنها اشاره شده بود. از همین رو در این قسمت‌ها متن شکل جزایری از نقل قول‌های پراکنده‌ی دیگران و گه‌گاه اظهار نظری از مولف را یافته است. پنج فصل مختصر آغازین نه یافته‌ی جدیدی در اختیار می‌گذارد و نه حتا سنتزی که مختص این تحقیق تازه باشد. تنها در فصل «آثار مکتوب عارف قزوینی» مقایسه‌ی سودمندی میان چند فهرست از تصنیف‌ها ترتیب داده شده اما در نهایت به خواننده هیچ فهرست نهایی یا مطالبی حاوی اصالت‌سنجی چند فهرست، با قصد به دست آوردن فهرست پالوده، داده نمی‌شود (مگر آن که ۱۵ تصنیف منتخب را نوعی فهرست پالوده‌ی تلویحی تلقی کنیم).

بنابراین آنچه را که آورده‌ی حقیقی کتاب است باید در بخش دوم دید، یعنی همان تجزیه و تحلیل آثار. در این بخش مولف ۱۵ تصنیف را از روی نغمه‌نگاری‌های «فرامرز پایور» از روایت «عبدالله دوامی» از آثار عارف -که احتمالا دقیق‌ترین نغمه‌نگاری موجود‌است 1- از جنبه‌های مختلف آنالیز کرده است. روش آنالیز به کار رفته، چنان که این روزها می‌توان انتظار داشت، مبتنی بر بررسی ساختار مُدی، دامنه‌ی تغییرات روی مُد، تحلیل جمله‌بندی، نمای ملودیک و اندکی ویژگی‌های متریک و ریتمیک است. علاوه بر این ویژگی‌های صرفا موسیقایی، بررسی رابطه‌ی شعر و موسیقی (حتا ارتباط معنای کلام و ویژگی‌های ساختاری موسیقی) به عنوان مهم‌ترین عنصر یک قطعه‌ی باکلام (از دید مولف) در کانون توجه قرار دارد. در این راه نویسنده گوشه‌ی چشمی هم به ارزیابی آثار دارد و حتا گاه در مورد توفیق یا عدم توفیق تصنیف‌ها اظهار نظری می‌کند.

سرانجام در بخش نهایی، با عنوان «نتیجه‌گیری»، همه‌ی آنچه که از جمع آنالیزها به دست آمده به شکل فهرست‌وار ارائه می‌شود. در این فصل ضمن این که نویسنده سعی کرده دستاورد کارش را به عنوان سرمشقی برای تصنیف‌سازی به روش عارف جمع‌بندی کند داوری‌های او را نیز درباره‌ی این قطعات با اهمیت پایان دوره‌ی قاجار به شکل فشرده‌تر و روشن‌تر از متن تحلیل‌ها می‌توان دید. خارج از متن اصلی یک ضمیمه، با عنوان «درباره‌ی تصنیف» هم هست که حاوی خطوط کلی کار «ساسان فاطمی» بر تکوین تصنیف معاصر است و نکته‌ی تازه ای ندارد.

کتاب همانند همه‌ی کارهای مشابه، فارغ از چگونگی کاری که انجام داده یک پرسش را پیش رو می‌گذارد؛ آیا چنین دستاوردهای تحلیلی‌ای راه خود را به آموزش باز می‌کنند و در نهایت به شکل‌گیری نوعی روش آهنگسازی در موسیقی ایرانی منجر می‌شوند؟ این پرسشی است که تنها امید و زمان می‌تواند پاسخش را روشن کند.


۱- نمی‌توان نادیده گرفت که خود عارف با دوامی بر سر چگونگی اجرای تصنیف‌هایش اختلاف نظر داشت.

02 بهمن 1396
بالا