نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: مرور کتاب


oud

گامی به پیش

نویسنده: سعید یعقوبیان

در مقایسه با تجربه‌های معدودِ پیشین در تدوینِ کتاب آموزشی عود در ایران، این کتاب، داده‌های بیشتری در اختیار هنرجو قرار می‌دهد. مقاله‌ی پرمغز و نسبتاً مفصلی از نرگس ذاکرجعفری درباره‌ی پیشینه‌ی عود نیز در ابتدای کتاب گنجانده شده‌است. با اینحال با توجه به فقر منابع استاندارد فارسی در خصوص نوازندگی عود، تبیین و تشریح بیشتری به برخی درس‌ها می‌تواند افزوده‌شود؛ مثلاً در موضوع مهم پوزیسیون‌ها (انواع، جابه‌جایی و انتقال‌شان)

تا نیمه‌های کتاب، اغلبِ درس‌ها قطعاتِ کتابِ اول و دوم تارِ هنرستان هستند (بازنگری‌شده برای عود) و مهمتر از آن در نظریه‌ی موسیقی نیز این متد، رویکرد خالقی را دارد.

تنوع قطعات، قابل توجه است. از نسلِ اول و دوم عودنوازان ایرانیِ معاصر، قطعاتی انتخاب شده‌اند. همچنین به چهره‌ی چندفرهنگیِ عود توجه شده و قطعاتی از موسیقی ارمنی، ترک و عرب انتخاب شده‌اند. این قطعات بخش جداگانه‌ای ندارند و بسته به سطح‌شان لابه‌لای دیگر بخش‌ها پراکنده‌اند. اتودهایی مفید و قطعاتی از خود مؤلف نیز وجود دارند.

از چالش‌های اساسی یک نوآموز عود در مراحل ابتدایی آموزش، روندِ چیرگی‌اش بر بوطیقایِ عمودِ این ساز است (در مقایسه با افقی بودن سازهایی همچون تار و سه‌تار). از این حیث تمرین‌های اختصاصیِ کتاب برای دست باز، کافی به نظر نمی‌رسد اما در درس‌هایی که در ادامه انتخاب و گنجانده شده‌اند این موضوع در دل قطعات، تا حدودی لحاظ شده‌است. نشانه‌ها روی آوانگاریِ قطعات، از نیمه‌ی ‌راه (آنچه که احتمالاً برای سطح متوسط مد نظر بوده) تقریباً حذف شده‌اند که وجودشان کماکان ضروری می‌نماید. شاید این کار وظیفه‌ی معلم دانسته شده اما می‌دانیم که هنوز عودنوازیِ ما به استانداردهای مشخصی نرسیده و با توجه به اینکه استفاده از این کتاب در جای جایِ ایران محتمل است، این کار در یکسان‌سازی فرایند آموزش می‌تواند ثمربخش باشد.

قطع کتاب، کیفیت چاپ، آوانگاری‌ها و صفحه‌بندی، متناسب و کارآمد و منزه است؛ همچنین اجرای کل کتاب در لوح فشرده‌ی همراه، به دستانِ حمید خوانساری.

یک عودنواز، کتاب آموزشیِ عود برای هنرستان موسیقی گردآورده که کار معلمان را در نوشتنِ حواشیِ مختصِ عود در صفحات کتابِ خالقی آسان خواهد کرد و با چکش‌خوردن در چاپ‌های بعد، حتی می‌تواند رجوع به متدهای عرب و ترک را نیز کمتر کند.

21 مهر 1397
reza

دوگانه‌ی اطلاعات/تحلیل تاریخی

نویسنده: آروین صداقت کیش

برخی شخصیت‌ها و رخدادهای تاریخ موسیقی ما در سایه روشن نبود اطلاعات و جایگزین شدن افسانه‌ها گم شده‌اند. حتا گاه یافتن اطلاعات درباره‌ی شخصیت‌هایی که فاصله‌ی زمانی حقیقی‌شان از ما در حدود نیم قرن بیشتر نیست (یعنی هنوز کسانی که آنها را دیده‌اند ممکن است زنده باشند)، کاری دشوار بلکه نشدنی می‌نماید. بااین‌حال برخی کوشندگان که دیگر اکنون باید تاریخ‌نگار نامیدشان گام در این راه گذاشته و با آثارشان راه چند پیشکسوت متقدم را ادامه می‌دهند؛ منتها با روش‌های اندکی متفاوت.

از این جمله‌اند‌ شهاب منا و محمدرضا شرایلی و کتاب دوجلدی‌شان «افسونگر نغمه پرداز؛ شرح حال و خاطرات/ بررسی شیوۀ نوازندگی، آوانگاری و شرح آثار». با کار نویسندگانی چون ایشان در تاریخ موسیقی به مرحله‌ی انتشار تک‌نگاری درباره‌ی اشخاص و موضوع‌ها رسیده‌ایم (ولو این‌که هنوز برای رساندن حجم و ژرفای تک‌نگاری به حد شایسته سختی‌هایی پیش رو باشد) و از این مرحله که درباره‌ی یک شخصیت درگذشته چند نوشته‌ی ادبی از این و آن سر هم کنیم و در قامت یادنامه‌ای به چاپ برسانیم گذشته و به جایگاه تاریخ‌نویسی براساس مستندات وارد شده‌ایم. این گامی بسیار بلند و تفاوتی ماهوی است در نگاه ما به تاریخ‌نگاری در حوزه‌ی موسیقی. در این شکل از برخورد با تاریخ تکیه‌ی اصلی بر ماده‌ی حقیقی موسیقایی است که در دست داریم (اینجا، عمده صفحات ضبط‌شده یا نغمه‌نگاری دیگران).

در کتاب یاد شده جابه‌جا رد پای این نگاه و امکانات به چشم می‌خورد. در بخش نخست رویکرد گردآوری است؛ مقالاتی درباره‌ی محجوبی که نزدیک به زمان زندگی‌اش نوشته شده، اینجا و آنجا خاطرات معاصران و معاشرانش، گفتگو‌های نسبتا تازه‌ی مولفان. و در بخش دوم موسیقایی و تا حدی تحلیلی. بنابراین روی‌هم‌رفته مدارک باارزشی چون آگهی کلاس‌های محجوبی (که برای ردیابی تاریخچه‌ی کار او و تاریخ آموزش ویلن در ایران اهمیت دارد)، دستنوشته‌هایش (مثالی بااهمیت از روش ابداعی نت‌نویسی او)، نغمه‌نگاری قطعاتش به انضمام اطلاعاتی در مورد ضبط‌ها یا نغمه‌نگاری‌های پیشین از هر کدام از آنها، و اندکی تفسیر و تحلیل ارزش آهنگسازی یا اجرای هر یک، به همراه خود ضبط‌ها بر روی سی‌دی، در کتاب ارائه شده که کار را به یک مطالعه‌ی تاریخی-موسیقایی نزدیک‌تر می‌کند.

مولفان با این روش به هدفشان که غبارزدایی از چهره‌ی تاریخی یکی از مهجورترین و در عین حال مهم‌ترین ویلن‌نوازان و نغمه‌پردازان اوایل قرن حاضر باشد، نزدیک شده‌اند. بااین‌همه، فارغ از این‌که در صحت و سقم اطلاعات تاریخی ارائه شده چون و چرا کنیم (که در جای خود و به دست اهلش بسیار بایسته و شایسته است) یا در پرمایگی تحلیل‌های تاریخی‌اش بحث کنیم (که اغلب در کارهای مشابه نیز جایش را خالی می‌یابیم)، یک ایراد روش‌شناختی عام را نخست باید ببینیم. اطلاعات تاریخی ارائه شده در این نوع مطالعات هم‌سطح و هم‌وزن نیست. خوانندگان با جُنگی از داده‌ها روبه‌رو می‌شوند که حکمت گزینش و نقل هر یک را -برای گشودن گوشه‌ای از خاموشی‌ای که بر تاریخ زندگی یک هنرمند افتاده- به سختی می‌توان دریافت. گویی داده‌های تاریخی در مورد چنین شخصیت‌هایی چنان کمیاب است که جستجوگران وادار می‌شوند با وسواس بسیار هر یافته‌ای را گرد آورند مبادا از دست برود. نتیجه، نوعی شرح حال است که همه‌ی نکات و نقاط آن هم‌ارزش شده باشد یا نوعی اطلاعات خام. این موقعیت یادآوری می‌کند که ما دست‌کم یک گام دیگر تا رسیدن به تاریخ‌نگاری تحلیلی فاصله داریم؛ پردازش و شکل‌دادن همه‌ی این اطلاعات در قاب یک هدف تاریخی مشخص و حذف آنچه زائد است.

خنیاگر آروین صداقت کیش محمدرضا شرایلی مرور کتاب شهاب منا افسونگر نغمه پرداز؛ شرح حال و خاطرات/ بررسی شیوۀ نوازندگی، آوانگاری و شرح آثار رضا محجوبی

17 مهر 1397
dark o daryaft

واژه‌گزینیِ نو

نویسنده: آروین صداقت کیش

دو دهه از چاپ ترجمه‌ی خوب و مطمئن کتاب «درک و دریافت موسیقی» می‌گذرد. کمتر کتابی را می‌شناسیم که این اندازه‌ بر جریان آموزش فرهنگی در زمینه‌ی موسیقی کلاسیک غربی اثر گذاشته، تا این حد طیف خوانندگانش گسترده شده و کمتر مترجمی که تنها با یک برگردان تا این حد موفق شده باشد. از یک سو دامنه‌ی خوانندگان متن حتا به موسیقی‌دوستان غیرموسیقی‌دانی رسید که راه ورودی به دنیای پیچیده‌ی موسیقی کلاسیک می‌جستند و از سوی دیگر به دانشجویان کلاس درس تاریخ موسیقی. حتا ارجاع به آن به عنوان منبعی معتبر برای تعریف مفاهیم پایه‌ای یا تاریخی موسیقی کلاسیک یا کاربردهای مشابه، در بعضی نوشته‌های تحقیقی و نیمه‌تحقیقی ظاهر شد.

در سه چهار دهه‌ی پیش از نخستین انتشار، چندین عنوان کتاب مشابه دیگر (مانند کتاب‌های کوپلند، اسپات، سوکولوا و ...) نیز منتشر شده بود اما هیچکدام مانند این تاثیرگذار نشد. عوامل مختلفی باعث شد کتاب تا این حد بختیار شود و جایی در جریان آموزش موسیقی ما باز کند؛ از همه مهم‌تر محتوای بسیار خوب طراحی شده‌ی متن اصلی و سپس ترجمه‌ی شایسته‌ی حسین یاسینی، و پس از این دو با فاصله‌ی نسبی، زمان چاپ (که نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد و همزمان جریان‌های فرهنگی آن روزها بود)، همراه داشتن نمونه‌های صوتی دسترسی‌پذیر، رشد شتابان آموزش خصوصی موسیقی (با پایگاه طبقه‌ی متوسط)، چاپ شکیل و ناشر خوب.

اکنون ناشر و مترجم، دست به کار روزآوری کتاب زده‌اند. ترجمه‌ی نخست از ویراست چهارم کتاب انگلیسی بود و ترجمه‌ی جدید که به عنوان «ویراست دوم» مزین است از ویراست دوازدهم. در این ویراست چنان که رسم روز (مخصوصا در آمریکا و اروپا) و نیاز کتاب بوده است، نام و شرح حال تعدادی از آهنگسازان و تعدادی هم نمونه‌ی شنیداری حذف، افزوده یا جایگزین شده. مهم‌ترین این دگرگونی‌ها در بخش سده‌ی بیستم روی داده که بااین‌همه به دلیل گسترش اندک (به ویژه در بخش پس از جنگ جهانی دوم) و سازماندهی ساخت‌نیافته، هنوز یکی از نقطه ضعف‌های کتاب است؛ همچنین در افزودن نام زنان آهنگساز (همگام با گرایش‌های برابری جنسی در محیط‌های آکادمیک امروزی)؛ و نیز اندکی تاکید بر اجراگران موسیقی برای موازنه (به نسبت گرایش پیشین که یکسره آهنگسازمحور بود) و همینطور تغییراتی تلویحی در اهمیت تاریخی و سبک‌شناختی برخی آثار و آهنگسازان.

از دید خواننده‌ی فارسی‌زبان دگرگونی دیگری نیز جلب توجه می‌کند. راهبرد ترجمه‌ی این ویراست با ویراست پیشین فرق کرده و بلکه نسبتا در تضاد با آن است. معادل‌سازی گسترده‌ای برای واژگان تخصصی موسیقی کلاسیک به کار رفته که اغلب در میان اهل این موسیقی به همان شکل اصلی‌ رایج است. برای کسی که کارهای حسین یاسینی را دنبال کرده باشد اصلا عجیب نیست. او یک گام میانی هم در کتاب «پدیدارشناسی موسیقی» برداشته بود که اینجا به قوام رسیده است. کلیت این راهبرد دست‌کم از نظر مایه‌وری و پویایی سازوکار زایشی زبان در حوزه‌ی موسیقی گامی روبه‌پیش است (گرچه نه لزوما از لحاظ مفاهمه) به ویژه که در آخر کتاب همچون یک ارزش افزوده فهرست معادل‌های پیشنهادی یا پذیرفته‌شده‌ی یک مترجم معتبر موسیقی نیز در جدولی مرتب آمده.

در کتاب حتا با جایگزینی اصطلاحاتی بسیار آشنا مانند تونالیته (نغمه‌وندی)، موومان (پویه)، بُن‌نغمه (تونیک) روبه‌رو می‌شویم که برای موسیقی‌دانان (و شاید حتا نوآموزان) بسیار نامانوس است. بنابراین چنین رویکردی  گرچه دربیشتر موارد از دید ما پسندیده است، ممکن است نوعی حالت دفاعی در میان بازیگران صحنه پدید آورد و فراگیری ویراست پیشین را از این ویراست بستاند.

درک و دریافت موسیقی راجر کیمی ین نشر چشمه حسین یاسینی آروین صداقت کیش

09 مهر 1397
musighi va erfan

فیل و فنجان؛ یک مقدمه‌ی کوتاه

نویسنده: سعید یعقوبیان

شصت صفحه از این کتابِ صد و بیست‌صفحه‌ای مقدمه‌ایست در اشاره به برخی آرای فلسفه‌ی اسلامی، عرفانِ ایرانی-اسلامی و کلامیون در بابِ موسیقی. تا همین جا باید گفت عنوان کلیِِ کتاب بیانگرِ محتوای آن نیست و این کتابِ کم‌حجم، با حذفِ نصفِ دیگرش، می‌بایست چنین عنوانی می‌داشت: «موسیقی در کلام، عرفان و فلسفه‌ی اسلامی؛ یک مقدمه‌ی کوتاه».

نصفِ دیگر چرا باید حذف می‌شد؟ کتاب سه بخش دارد. نخست همان موضوعی که اشاره شد. موضوعِ دو بخش دیگر، دیدگاه جوانان امروز ایران در زمینه‌ی آرای فلسفی و عرفانی و «چالش تفاوت نگاه» است که مشخص نیست چه ارتباطی به عنوان فعلی دارند و با چه توجیهی در ذیلِ این عنوان گنجانده شده‌اند. جالب اینکه نه در روی جلد، بلکه در شناسنامه‌، نامِ کتاب، این عنوانِ فرعی را دارد: «با نگاهی به باورپذیریِ آرا برای جوانان امروز». اهمیتِ آشنا شدنِ دانشجویان و علاقه‌مندان به موضوعِ محوریِ کتاب، قابل مقایسه با اهمیت این موضوع فرعی، موضوعی در حد یک مقاله‌ی دانشجویی، نیست. عنوانِ کلیِ حاضر، اگر نگوییم فریبنده، دست کم یادآور واقعیتی‌ست که در آن لطیفه‌ی علمیِ مشهور مستتر است. اینکه یک آلمانی پس از عمری پژوهش و تحقیق، کتابی در چندین مجلد می‌نویسد و آن را «مقدمه‌ای در شناختِ فیل» نام می‌گذارد و یک ایرانی پس از یک مطالعه‌ی اولیه، کتابچه‌ای می‌نویسد با عنوانِ «فیل چیست؟»

«موسیقی در کلام، عرفان و فلسفه‌ی اسلامی» حتی اگر در قالب مقدمه‌ای کوتاه نیز به آن پرداخته شود، به مقدماتی بیش از آنچه در این کتاب آمده نیاز دارد. به جای آن، در انتهای هر مبحث، که خود خلاصه و مجمل‌ است، چند صفحه نیز با عنوانِ جمع‌بندی آمده که جملاتش دقیقاً تکرار جملاتِ متن اصلیِ همان مبحث است.

با این اوصاف، بعد از عنوان نادقیقِ کتاب، مهمترین نقص، ساختار کتاب است که نیم اول، نیاز به تکمیل و ویرایش دارد و نیم دیگر بی‌ارتباط است و ناموجه.

تألیفات در باب موضوع محوری این کتاب، کم بوده‌اند و اغلبِ همان «جوانان» شاید حتی نامِ معتزله و اشاعره و محی‌الدین و امثالهم را هم نشنیده باشند. از این رو خواندن بخش اول، می‌تواند برای آشنایی اولیه‌ مفید باشد، اما دریغ که در پازلِ مغشوشی گنجانده شده‌است.

کتاب موسیقی در فلسفه و عرفان یک مقدمه کوتاه نشر مرکز محمدرضا آزاده فر سعید یعقوبیان

 

02 مهر 1397
tristan

ضروری و متناسب

نویسنده: آروین صداقت کیش

چندی پیش نشر سیب سرخ کتابی را به انضمام دو سی‌دی اجرا (از شرکت دویچه گرامافون و حتا با همان برچسب و احتمالا بدون اطلاع آنها) با عنوان «تریستان و ایزولده» منتشر کرده است. کتاب حاوی اپرانامه‌ی (لیبرتو) این اپرای مشهور ریشارد واگنر است به همراه 9 مقاله درباره‌ی موسیقی واگنر به طور کلی یا خود این اپرا به طور خاص. اپرانامه، برخی از عکس‌ها و یادداشت‌های مربوط به آن و هشت مقاله‌ی تحلیلی برگزیده و ترجمه‌ی امین اصلانی است که دانش‌آموخته‌ی فلسفه‌ی فیلم است و آخرین مقاله نیز تالیف خود او. همچنین رد پای برخی کسان (از جمله علیرضا سیداحمدیان) در فراهم آوردن منابع کتاب و بازبینی متن دیده می‌شود که خودشان تجربه‌ای طولانی در ترجمه‌ی نوشتارهای موسیقایی داشته‌اند و همین‌طور پیش‌تر کارهایی هم درباره‌ی موسیقی واگنر انجام داده‌ بوده‌اند1.

با این شالوده حتا پیش از گشودن و تورق کتاب انتظار می‌رود اثری سودمند و آگاهی‌بخش در اختیار فارسی‌زبانان قرار گرفته باشد. خوشبختانه این انتظار برآورده می‌شود. کتاب از جهات مختلفی ارزشمند است. نخست و مهم‌ترین سودمندی کتاب برگردان اپرانامه است و از آن بیشتر چاپ دوزبانه‌اش. چنین چاپی ضمن آن که اعتماد به نفس مترجم را در یافتن زبانی متناسب به نمایش می‌گذارد امکان مطالعه‌ی همزمان با شنیدن اپرا را برای دوستداران آثار واگنر فراهم می‌کند (شاید روزی دستمایه‌ی یک نسخه‌ی تصویری با زیرنویس فارسی هم بشود). ترجمه‌ی محدود اپراها (مخصوصا دوزبانه) جز در برخی کتاب‌های تاریخ موسیقی یا مانند آن (مثلا «درک و دریافت موسیقی» «راجر کیمی ین») به شکل محدود، مرسوم نیست. «تریستان و ایزولده» این رسم را شکسته و راه را برای درک ارزش‌های ادبی-موسیقایی اپرا نزد خواننده‌ی فارسی‌زبان باز می‌کند.

دوم، چند مقاله‌ی معتبر، باارزش و مهم در مورد موسیقی واگنر و اپرای تریستان (بیشینه از ترجمه‌ی انگلیسی کتاب Wagner Handbook) برگزیده و ترجمه شده است. گرچه راهبرد انتخاب این مقاله‌ها نه از لحاظ قدمت تاریخی یکسان و یکدست است و نه از لحاظ سطح اهمیت یا پوشش همه‌ی بنیادهای لازم برای درک تحلیلی موسیقی واگنر یا تریستان، اما در میان آنها نمونه‌هایی به چشم می‌خورد (مانند دو نوشته‌ی مهم از کارل دالهاوس موسیقی‌شناس سیستماتیک آلمانی قرن بیستم یا مقاله‌ی روشنگر ورنر برایگ) که باید شاد بود از این که مترجمی آنها را (ولو از زبانی غیر از زبان تالیفی‌شان) به فارسی برگردانده است.

و در نهایت سوم، چنین شکلی از انتشار متن یک اثر همراه با زمینه‌های تاریخی و تحلیلی، سرمشقی آموزنده برای دوستداران و اهل موسیقی فراهم می‌آورد تا بدانند یک اثر برجسته‌ی کلاسیک را چگونه در تمامیت خودش درک کنند، چطور ابعادی ژرف‌تر از لذت بردن تنها از اجرای صرف قطعه را بگشایند. خواندن متن‌های انتقادی خواه در وجه تفسیری، خواه تحلیلی و خواه زمینه‌های پیدایش اثر برای درک اثر بخشی از عادت‌های ادراک موسیقی جامعه‌ی موسیقی‌دوست فارسی‌زبان نیست و اغلب دلیلش این است که چنان محتوایی در دسترس نیست. دست‌چینی مانند «تریستان و ایزولده» ممکن است از طریق فراهم کردن محتوا، گامی در راه تغییر این عادت‌ها باشد.


1- دست‌کم از علیرضا سیداحمدیان یک مقاله درباره‌ی موسیقی واگنر در فصلنامه‌ی ماهور به یاد داریم.

تریستان و ایزولده نشر سیب سرخ ریچارد واگنر آروین صداقت کیش کتاب امین اصلانی

01 مهر 1397
tanboor

همچنان پای در هوا

نویسنده: کامیار صلواتی

موسیقی تنبورنوازان، یکی از انواع موسیقی‌های مردمی ایران است که در حوزه‌ی تئوریک، در فقر به‌سر می‌برد. «آموزش تنبور: کتاب سوم»، یکی از آثاری است که می‌کوشد پای در این عرصه‌ی متروک بگذارد و خلاء آثار تئوریک این حوزه را جبران کند.

نظام پیشنهادی نویسنده که بر مبنای آن مقام‌های مختلف تنبوری تقسیم شده‌اند، بر پایه‌ی شش آرایش مدال در حوزه‌ی یک دانگ طرح شده که به زعم نویسنده مبنای همه‌ی مقام‌های تنبوری (البته مقام‌های به‌اصلاح «مجازی») هستند. هرچند در چندوچون و نوع کاربست این سیستم پیشنهادی می‌توان بسیار بحث کرد، در نگاهی کلی این رویکرد می‌توانست کتاب را روش‌مند کند۱. در کنار این، آوانگاری مقام‌های مختلف تنبور هم از نکات برجسته‌ی کتاب است۲. با وجود این، اشکالات علمی و متدیک کتاب آن‌چنان چشمگیر است که باعث می‌شود این ایده نپرورده باقی بماند.

عموم اشکالات این کتاب، به همان چیزی باز می‌گردد که در گفتمان عموم تنبورنوازان به چشم می‌خورد: بیان خیل گزاره‌های اثبات‌ناپذیر و گاه –احتمالاً- موهوم، اتکا به نقل‌های شفاهی بی‌نام و نشانی که مورد سنجش انتقادی قرار نگرفته‌اند، بیان ادعاهایی سخت جسورانه و در عین‌حال بی‌پایه، مبهم بودن مبنای روش‌شناختی کتاب، سر نزدن یا بی‌خبری از منابعی که بتوانند به تحقیق اعتبار ببخشند، و بالاخره بازتولید نظام سلسله‌مراتبی شیفته‌وارانه‌ی استاد-شاگردی در متن کتابی علمی.

مصداق‌های این اشکالات فراوانند. از همان پیشگفتار و ذکر تاریخچه‌ی شکل‌گیری مقام‌های مجازی و کلامی بدون اتکا به هرگونه تحقیق پیشینی یا سندی قابل اتکا، می‌توان نشانه‌های این بیگانگی با پژوهش را دریافت. در بخش‌هایی از کتاب، ارجاع‌هایی مبهم و مداوم به «پژوهش‌های انجام شده» (ص۷)،«منابع مربوطه»‌(ص۳۶)، «در بیشتر منابع» (درباره‌ی انتساب «باریه» به باربد، ص۱۷)، یا «مطالب نوشته شده» (درباره‌ی پیوند«قطار» با «گات‌های زرتشتی»، ص۱۸) وجود دارد که هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود منظور از آن‌ها کدام تحقیقات یا مطالب است. علاوه بر این، بسیاری از ارجاع‌های نویسنده به گفته‌های شفاهی دو شخص، محمدعلی سلطانی (کرمانشاه‌پژوه) و ایرج خادمی (تنبورنواز)، است که بر خواننده‌ هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود که کیستند و به کدام دلایل این‌چنین سخن‌شان در موضوعات گوناگون مورد استناد قرار گرفته است۳. اعتبار منبع‌شناسانه‌ی این ارجاع‌ها هم معمولاً جای چندوچون دارد؛ مثلاً چرا باید گفته‌های احتمالاً شفاهی «استاد دکتر محمدعلی سلطانی» درباره‌ی «چوپی» یا «سملی» مورد ارجاع قرار بگیرد و منابع معتبر پژوهشی شناخته‌شده و تخصصی‌ دیگر، مثلاً‌ لغت‌نامه‌های کردی به فارسی یا مقالات پژوهشی منتشر شده درباره‌ی رقص کردی، نادیده گرفته شوند؟ به‌طور کلی، در کلّ این کتاب تنها به چهار منبع مختلف ارجاع داده شده است: «استاد ایرج خادمی»، «استاد دکتر محمدعلی سلطانی۴»، «بررسی مکاتب موسیقی کلاسیک دنیا، عماد فرح‌نیا»، و «نگرشی نو به تئوری موسیقی ایرانی۵».

این اثر از لحاظ موسیقی‌شناختی هم بسیار جای بحث دارد. مثلاً با وجود اینکه شش دستان دانگی در ابتدای کتاب تعریف می‌شود و در آن نیمچه اشارتی هم به تئوری دانگی طلایی شده است، بارها و بارها برای تعریف مقام‌های مختلف از مفهوم گام استفاده می‌شود؛ در حالی که به‌وضوح در بسیاری از این موارد رجوع به مفهوم گام نادرست و از اساس ناکارآمد است۶.

بعضی اصطلاحات و مفاهیم موسیقایی درست معرفی نمی‌شوند؛ مثلاً از اصطلاح «مکتب تبریز» در جایی استفاده می‌شود بدون آنکه برای خواننده معلوم باشد مکتب تبریز در تنبورنوازی چه ویژگی‌هایی دارد؛ یا چرا این روایت‌ها برگزیده و آوانگاری شده‌اند اما دیگر روایت‌ها در این کتاب جایی نداشته‌اند.

مشخصات کتا‌ب‌شناختی:
بهنود، یاشار (۱۳۹۵). آموزش تنبور جلد سوم (نظم مجازی). تهران: نای و نی.


۱- هرچند معلوم نیست که چرا یک‌جا در پیشگفتار نویسنده تقسیم‌بندی شش‌گانه‌ی خود بر اساس این «دستان»ها را «غیرعمدی» می‌خواند (ص۶) و جای دیگر به مبنای آن‌ها اشاره می‌کند (ص۷).
۲- و البته بررسی دقت آن یا اعتبار روایت‌های برگزیده‌اش خود فرصتی دیگر می‌طلبد.
۳- دست‌کم درباره‌ی سلطانی می‌شد به‌جای استناد به گفته‌های شفاهی‌ای که دقیقاً معلوم نیست به چه کیفیتی بوده است، به آثار و کتاب‌های او ارجاع داد.
۴- اینکه چرا در اثری علمی از واژه‌هایی مانند «استاد» و «دکتر» استفاده شده است هم خود بحثی دیگر است.
۵- مشخصات کتابشناختی دو منبع اخیر به همین اندازه ناقصند.
۶- مثلاً برای مقام باریه که گستره‌اش از سل تا می‌دوبل‌بمل تعریف شده، از مفهوم گام استفاده شده است.

یاشار بهنود نای و نی کامیار صلواتی آموزش تنبور کتاب سوم موسیقی مردمی 

29 مرداد 1397
goosheh2

گنج‌گاه (۲)

نویسنده: سعید یعقوبیان

هر فرهنگ، یک نظام است و در این نظام لازم است تا روابط معینی بین اجزا برقرار باشد تا ارتباط مراجعه‌کننده با فرهنگ مختل نشود: روش‌مندی. مؤلفِ «کتاب گوشه» که از میان واژگان موسیقایی، فرهنگی برای نامِ نواها و لحن‌های مربوط به موسیقی ایران و هر آنچه مربوط به اینها گردآورده، روشِ خود را در پیشگفتار تشریح کرده است. اطلاع از (یا بهتر است بگوییم فراگیریِ) آنچه در پیشگفتار آمده برای استفاده از این فرهنگ، دست کم به سه دلیل زیر ضروری است:

1-برخی مدخل‌ها از لحاظ اصول مدخل‌نویسی غیر استاندارد هستند. فرهنگ‌ها کتاب‌هایی برای خواندن نیستند بلکه منابعی برای رجوع‌اند و مدخل‌هایی مانند «مقام‌هایی که با نی نواخته می‌شوند»، «مدخل‌های رازانی» یا «نام‌های ایرانی در موسیقی عرب» و مانند اینها، به کار رجوع نمی‌آیند. توجیهِ وجود چنین مدخل‌هایی و روش استفاده از آنها در پیشگفتار توضیح داده شده است.

2- شرح‌ها عامدانه و آگاهانه وارد حوزه‌ی تحلیلِ نظری نیز می‌شوند. در این باب، مبانیِ نظریِ نظرگاهِ مؤلف، برخی در پیشگفتار و برخی در قالب مدخل‌هایی مانند «گوشه‌های فراگیر» تشریح شده اما یکپارچه و کامل تبیین نشده‌اند. برای نمونه منظور نویسنده از مفاهیمی مانند «زمینه» یا «خویشاوندی» نیاز به توضیح دارند. از این رو برخی جملات می‌توانند برای خواننده مبهم باشند. مثلاً «رهاب دگره‌ای از شور است». این مبانیِ نظری می‌توانست کامل و منسجم پیش از این فرهنگ منتشر شود یا بخشی را در ابتدای کتاب مستقلاً به خود اختصاص دهد.

3-مؤلف ایده‌هایی شخصی در توضیح فواصل موسیقی و نیز در روش نوشتن تلفیق شعر و موسیقی دارد (هر دو با استفاده از اعداد). اینها نیز در پیشگفتار توضیح داده شده‌اند.

در «کتاب گوشه» ضمن آنکه در موارد متعددی اشتباه‌هایِ منابع پیشین تصحیح شده اما در برخی موارد معدود، اشتباه‌ها در اینجا نیز تکرار شده‌اند: برای نمونه واژه‌ی «شدود» در رساله‌ی کنزالتحف که تقی بینش آن را «سرود» خوانده، در اینجا نیز در مدخلِ سرود، نام دیگری بر دوازده مقام اصلی موسیقی قدیم دانسته شده است. مواردی از این دست در کل مجموعه درصد پایینی دارند و می‌توانند در چاپ‌های بعد اصلاح شوند. آنچه در همین چاپِ نخست نیز در دست ماست، جایِ خالیِ بسیار مهمی را در موسیقی ایران پر کرده است.

مرور کتاب گوشه فرهنگ نواهای ایران ماهور سعید یعقوبیان ارشد طهماسبی

20 تیر 1397
بالا