نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: آروین صداقت کیش


IMG 3091 resize Copy

فضایل اخلاقی یک معلم

نویسنده: آروین صداقت کیش

رسیتال پیانوی رافائل میناسکانیان، این کنسرتی‌ترین پیانیست دو سه دهه‌ی اخیر با آن رپرتوار محترم و ارجمندش همان‌گونه بود که این روزها در همه‌ی کنسرت‌ها بوده است؛ پیرانه‌سر. پیرانه‌سریش توقفی را به یاد می‌آورد که از قضای روزگار چهار دهه پیش بر کار موسیقاییان در اوج فعالیت بسیاری‌شان سایه افکند و جامعه را از حاصل خلاقیت‌شان برای مدتی محروم کرد. افسوس که سایه برچیده نشد تا آنگاه که بسیاری‌شان دیگر توش‌وتوان سابق را نداشتند. و این نکته‌ای مکرر در مکرر است.

آنچه در این کنسرت گفتنش می‌ارزد اما کیفیت اجرای اصلی نیست بلکه نخست معجزه‌ی ظهور «متین لادانی» است که پیش‌تر هم در «جایزه‌ی پیانوی باربد» و تور کنسرت‌های متعاقب آن علائمش پدیدار شده بود. اما از همه مهم‌تر نکته‌ای است  که برخلاف همیشه نه شرح فنی است و نه راز دیریاب زیباشناختی، بلکه ستایش فضیلتی اخلاقی است که کنش معلم/نوازنده‌ی برجسته در قبال شاگرد/نوازنده‌ی جوان در حال رشد، به زیبایی رقم زد.

در حرکتی آمیخته به هنرِ اجرا (Performance) استاد نوازنده اعلام کرد خسته است و «شاگردش»، «پسرش» و «عزیزش» به‌جای اسکرتسوی شماره‌ی 3 شوپن که باید خود می‌نواخت، اسکرتسوی 4 را می‌نوازد. لادانی در میان جوی آمیخته به گرمای محبت و مهربانی اجرا کرد با توانایی جوانانه اما هنوز به پختگی نرسیده. طبیعی است. انتظارش می‌رود.

اما افزون بر درخشیدن یک پیانیست تازه برآمده آنچه تحسین‌برانگیز می‌نماید منش کمیاب معلم است که شاگرد را بهتر از خود می‌خواست و حمایت کرد تا در صحنه‌ای که علی‌القاعده ممکن است تا مدت‌ها در اختیارش قرار نگیرد، به قوت سایه‌ی استاد تجربه کسب کند و دیده شود. و چه کسی نمی‌داند این منش تا چه اندازه وارونه‌ی کردار موسیقاییان سرزمین ما است (خاصه آنان که معلمِ تنها نیستند بلکه خود هنرمند اجراگر نیز هستند)؟

و سرانجام آنجا منش بزرگوارانه‌ی یک معلمِ درستکار کامل شد که فراموش نکرد هر شاگرد بااستعداد توانا اگر از آغاز آموخته‌ی ما نباشد حتماً دست‌پرورده‌ی معلمی یا معلمانی دیگر است. سپاس میناسکانیان از معلم نخست لادانی (تامارا دولیدزه) بود که نشان داد موضوع فقط تبلیغ حلقه‌ی شاگردان خودی نیست. همین منش و روش است که می‌شاید گفت هزار بار افزون باد.


عکس از مرضیه امیری

01 اسفند 1397
Fajr Rudaki 6 Copy

آن دو دهه که بر شهرزاد گذشت

نویسنده: آروین صداقت کیش

درست دو دهه از نخستین اجرای «شهرزاد» علیرضا مشایخی می‌گذرد. این نقطه‌ی اوج، در جستجوی او در پی چندصدایی موسیقی ایران، از نخستین اجرا تا امروز سرگذشتی داشته و با نام یک پیانیست پیوند خورده است چنان‌که هر دو از آنِ یکدیگر شده‌اند. فریماه قوام‌صدری برجسته‌ترین مفسر/اجراکننده‌ی آثار پیانویی مشایخی از روز نخست تا ضبط  و این تازه‌ترین اجرا، همراه قطعه‌ی شهرزاد بوده با آن زیسته و پیش آمده است. درست ازهمین‌روست که می‌توان از تکامل شهرزاد سخن گفت یا لااقل از تکامل اجرایش.

شنیدن اجرای شهرزاد در سومین شب جشنواره یک پیام بیشتر نداشت؛ اگر خود شهرزاد نقطه‌ی اوجی در کارنامه‌ی آهنگسازش است، اجرای بیست‌سالگی‌اش در تاریخ اجراها نیز نقطه‌ی اوجی به‌راستی دست‌نیافتنی است. سرانجام هر دو اوج قرین شدند و قوام‌صدری و شهرزاد با این اجرا به نقطه‌ای رسیدند که ممکن است دیگر تکرار نشود.

تعهد مثال‌زدنی پیانیست به زیبایی قطعه (چیزی افزون بر خواست صرف آهنگساز، همچون از آنِ خود دانستن/یکی شدن با قطعه) عامل اصلی تکامل اجرای شهرزاد بود تا به این جایگاه برسد. در اجرای تازه، دقت به‌حداعلای خود رسیده بود. هیچ دینامیک منفرد، هیچ تأکید، هیچ مفصل‌بندی هرچند کوچک و به‌ظاهر کم‌اهمیت، هیچ سلول ریتمیک و دیگر مؤلفه‌های ساختار خُرد قطعه نبود که پیانیست نادیده‌اش بگیرد. کافی بود کسی تفکیک دامنه‌ی دینامیکی ظریف آکورد‌های ابتدای «نبرد» را بشنود یا توازن دو دست و جدایی‌ناپذیری‌شان را در پاساژهای موازی «درحاشیه‌ی کویر» و هزار ریزه‌کاری به زیبایی بدل‌‌شده‌ی دیگر را دریابد تا مطمئن شود از این فراتر نمی‌شود رفت.

چنین دقت وسواس‌آمیز و ریزبینانه‌ای آنجا به مؤلفه‌ای ارجمند و تحسین‌برانگیز بدل شد که از سطح یک توجه ملانقطی مکانیکی به جزئیات فراتر رفت و ساختمانی منحصربه‌فرد از زیبایی شهرزاد ساخت. او حتا دشوارترین خوان را به پیروزی از سر گذراند. معمولاً این حد دل‌مشغولی با ساختار خُرد همراه این خطر مهلک است که ساختار کلان از هم بپاشد و قطعه به مجمع‌الجزایری از تکنیک تبدیل شود، تعادل استادانه‌ای که فریماه قوام‌صدری بین این دو برقرار کرده بود، گویی دوباره اجزاء شهرزاد را به هم پیوند زد و روحی را که به‌سادگی می‌توانست از آن پر بکشد بازگرداند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

30 بهمن 1397
atlas1

کارگاه آهنگسازی و نوازندگی

نویسنده: آروین صداقت کیش

کنسرت آنسامبل آتلاس تنها کنسرت نبود، یک کارگاه آموزشی تمام عیار هم بود. کارگاهی نخست درباره‌ی این که چگونه نوازندگان یک آنسامبل می‌توانند یک تن واحد شوند و دوم درباره‌ی آن که چگونه می‌توان ایرانی نبود و به‌غایت ایرانی اندیشید. اولی را زیبایی تبادلات موسیقایی نوازندگان آنسامبل ورزیده تحقق بخشید و دومی را شنیدن بخش‌هایی از کوینتت بادی کارل نیلسن (حتا بیشتر از قطعه‌ی پرفورمنس‌وارش درباره‌ی اصفهان).

بیشتر رپرتوار برنامه، به آهنگسازان ایرانی اختصاص داشت و فرصتی بود برای شنیدن بعضی از قطعات شنیده‌نشده‌ یا دوباره شنیدن بعضی قطعات شنیده‌شده از آنان. گذشته از تریوی شاهین فرهت که فرصت اجرای آثارش امسال به مدد دبیری جشنواره فراهمِ فراهم بوده است (در چندین برنامه قطعاتی از او اجرا شد)، تریوی هرمز فرهت که پیش‌تر نیز شنیده شده بود و سکستت هیجان‌انگیز پولانک، دو بهره‌ی اصلی اجرای آنسامبل آتلاس را آنچه در قلب کنسرت جای گرفته بود، تشکیل می‌داد؛ «افسوس»، کوئینتت امیرمهیار تفرشی‌پور و قطعه‌ی همسایه‌اش اثر نیلسن.

نخست بهره‌ی آموزشی؛ شنیدن قطعه‌ی نیلسن در پرتو مقایسه با کار دو آهنگساز ایرانی دیگر (فرهت بزرگ و کوچک) و گونه‌ای از احساس ارتباط با موسیقی ایرانی که در هر یک جداگانه تنیده شده جالب توجه بود. از میان دو آهنگساز ایرانی یکی فاش و مُصر، ایرانی بودن خود را از طریق ملودی‌ها به رخ می‌کشد و دیگری دوری می‌گزیند و بااین‌وجود به اعتبار پیشینه ردی از فواصل و خاطره‌ی مُدها در کارش باقی می‌ماند. آهنگساز خارجی اما چنان به ایران حدود یک قرن پیش، موسیقایی اندیشیده که بدون حضور آن نشانه‌های ملموس، لحظاتی مردد می‌شویم ملیت آهنگساز چیست. تنها نشانه‌ی تمایزبخش، آنسامبل‌نویسی تکنیکی و تشخص بسط و گسترش اوست که ما را با این پرسش تنها می‌گذارد؛ چگونه او می‌تواند بی‌آن نشانه‌های ملموس، تا آن اندازه روان و طبیعی چنین کند؟ (و لابد تکمله‌ای که، «چرا ما نمی‌توانیم؟»)

و دوم بهره‌ی موسیقایی محض؛ «افسوس» و زبان موسیقایی امروزی‌اش شنونده را مهمان جهان رمزآلودی از تصاویر موسیقایی می‌کرد، پیچیده در شناخت گسترده‌ی آهنگساز از ساز پیانو و مهارتش در وصله‌گذاری رنگی با صدای سازهای بادی، و نیز قریحه‌ی مولفش را از طریق انسجام پنهان خویش به رخ می‌کشید.

29 بهمن 1397
deb3b97f63

جواهرات باروکی

نویسنده: آروین صداقت کیش

در همه‌ی این سال‌های بی‌سروسامانی ارکسترهای رسمی، ارکسترهایی خصوصی بوده‌اند که هدفشان پر کردن جاهای خالی و ارائه‌ی موسیقی ناب بوده است. ارکستر آرکو یکی از تازه‌پیوستگان به جرگه‌ی همین ارکسترهاست. به اعتبار چند اجرا آرکو ارکستری است منظم، متعهد به موسیقی، با صدادهی نسبتاً یکدست (مگر رجیستر و تمپوهای بالا) و بهره‌مند از موسیقی‌دانان خوش‌نام چون رهبر (ابراهیم لطفی) و کنسرت مایستر (علی جعفری پویان) و ...

آرکو برای جشنواره متمرکز بر دوره‌ای بسیار مهم از تاریخ موسیقی کلاسیک غربی شده و با حسن انتخاب جواهراتی باروکی را برگزیده بود. از همه شاخص‌تر و آشناتر به ذهن مخاطبان ساراباند مشهور سویت شماره‌ی 11 گئورگ فریدریش هندل در ر مینور، کانن یوهان پاخلبل در ر ماژور و اِیر از سوییت ارکستری شماره‌ی 3 یوهان سباستین باخ، و باقی هم شاهکارهایی بلندتر مانند کنسرتوی شماره‌ی 3 براندنبورگ از باخ و «کنسرتوی کریسمس» آرکانجلو کورلّی.  

حسن انتخاب (و نه لزوماً مناسب‌گزینی بر اساس توان و امکانات) به‌جای خود، اما جواهرات آرکو تراش و صیقل بیشتری لازم داشت تا یک شب باروکی تمام‌عیار را رقم بزند. این از همان مطلع کنسرت پیدا بود، یعنی ساراباند تکان‌دهنده که بخش بزرگی از عظمتش بر اثر تغییر در ساختار تأکیدی از میان رفته بود (کم گرفتن توان خیزش‌ ذاتی فیگورها روی ضرب دوم دست‌کم در میزان‌های ابتدایی) و همچنین با تغییر ساختار آگوژیکی و در محاق رفتن هارپسیکورد. از مقطع کنسرت نیز باز چنین تصویری به ذهن می‌آورد که در آن جریان پیوسته و آبشارمانند کانن تحت تأثیر ساختار استکاتومانند (روی فیگورهای دو نتی) زیرین کیفیتی لطیفه‌گویانه پیدا کرد و در نیمه‌ی پایانی انسجام لایه‌های قطعه‌ی خوش‌ساخت را از هم پاشاند.

در میانه هم که ساختار دینامیکی فوق‌العاده مهم اِیر و حرکت با طمأنینه‌ی لایه‌های مختلف صوتی تا حد مطلوبی حفظ شده بود، کمبود ظرافت (مخصوصاً در صدادهی کنترباس) یکی از خصلت‌های دوگانه‌ی این اثر برجسته‌ی باروکی (لطافت و جلال آمیخته به هم) را از آن سلب کرده بود و در بهترین لحظات تنها وجه جلالی‌اش شنیده می‌شد. بدین ترتیب جز لحظاتی شایان توجه از هماهنگی و پیوند موسیقایی ناب (مثلاً در آداجیوی کنسرتوی کورلّی) شب باروکی همچنان منتظر درخشش جواهراتش ماند.

کنسرت ارکستر زهی آرکو ابراهیم لطفی سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر علی جعفری پویان

29 بهمن 1397
arpineh

مهار انرژی

نویسنده: آروین صداقت کیش

اگر کلمه‌ای باشد که بتوان با همان تک‌کلمه اجرای آرپینه ایسراییلیان در جشنواره‌ی فجر را توصیف کرد، به‌راستی «پرانرژی» است. این در نظر اول کاملاً صفت مثبتی به نظر می‌آید اما اگر قدری تأمل کنیم درمی‌یابیم همیشه چنین نیست. هر ویژگی مثبت آنگاه که بر آن تأکیدی بیش‌ازاندازه بورزیم و یکسان به‌کارش ببریم می‌تواند به ضد خودش بدل شود.

ایسراییلیان پیانیست شناخته‌شده در محافل دانشگاهی ما رپرتواری پروپیمان برای رسیتالش انتخاب کرده بود (البته نه لزوماً همگون از لحاظ سبک) و آمادگی شایسته‌ای هم برای اجرای آنها داشت اما در نظر نگرفتن همین یک نکته‌ی بسیار مهم سرانجام اجرای او را از رسیدن به نهایت آنچه می‌توانست بدان دست یابد، باز داشت. به بیان دیگر نقطه‌ی قوتش در لحظاتی همان نقطه‌ضعف اجرایش هم بود. انرژی مهارناپذیر او چشم اسفندیار کارش شد.

مشکل اینجا بود که صفت پرانرژی با سرشت بعضی قطعات مثل «موومان» (حرکت) از «سری اول تصاویر» دبوسی توافق بیشتری داشت (آن‌هم نه همه‌ی قسمت‌ها) و با بعضی کمتر مثل «انعکاس در آب» از همان مجموعه. وقتی شوپن، دبوسی و بولز کنار هم جمع می‌آیند سطح‌ها و مد‌های مختلفی از انرژی لازم است تا بتوان شخصیت ویژه‌ی هر قطعه را از دل آن بیرون کشید. اگر جز این باشد تمایز میان افت‌وخیز قطعه از دست می‌رود یا دست‌کم بارز نمی‌شود و تمایز میان روح اجرای هر قطعه با دیگری نیز. و این‌گونه بود که زیر انگشتان ایسرییلیان -باهمه‌ی تفسیر شخصی‌اش- آرامش شاعرانه‌ی «نُتاسیون شماره 3» از شور و هیجان «نُتاسیون شماره‌ی 2» از «12 نُتاسیون» بولز چندان که باید متمایز نبود.

آن انرژی جوشان، درون قطعات نیز اتفاق‌های مشابهی رقم زد. اگر دامنه‌ی مُدهای انرژی نوازنده کمی وسیع‌تر و تفکیک‌شده‌تر و مهارش بر آنها کامل‌تر می‌بود در میزان 10 بالاد شماره‌ی 1 در سل مینور شوپن آن دولاچنگ پُرلحن مهم حالت مؤکدش را از دست نمی‌داد یا آن تم گذرای شبه‌جَز که از میزان 42 به بعد حرکت در دست چپ ظاهر و بعد ناپدید می‌شود بیش‌ازاندازه تعادلش از دست نمی‌رفت و بدل به سوژه‌ی‌ اصلی نمی‌شد یا نیمه‌ی اول موتیف کوتاه دست چپ از میزان 3 «جزیره‌ی شاد» دبوسی آن‌قدر پیش نمی‌آمد که تنها جلوه کند.

آروین صداقت کیش پیانو آرپینه ایسرائیلیان کنسرت سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر نویز مرور

28 بهمن 1397
49368873 288124091775465 9185948432717756775 n

در و دیوار گواهی بدهد ...

نویسنده: آروین صداقت کیش

این بار، وقت اولین شب اجرای اپرای پردیس و پریسای لوریس چکناوریان، داوری یا تحلیل‌گری محق‌تر از هر منتقد و بهتر از او می‌تواند ناشنیدنی‌ها را بازگو کند. کدام داور؟ شاید کمی غیرعادی به نظر برسد اما «در و دیوار». در و دیوار تالار وحدت یا همان تالار رودکی سابق اگر می‌توانست هنگام اجرای بخش‌های مختلف اثر و تحت تأثیر کیفیت آن به زبان آید و قصه‌ی چهل پنجاه ساله‌ی اپرا را که خود شاهد لحظه‌لحظه‌ی روی دادنش بوده روایت کند آنگاه ناگفته‌های بسیاری می‌شنیدیم. اگر چنین می‌شد که ای کاش می‌شد، حرفی و حدیثی  درباره‌ی خود اثر به گوش نمی‌رسید. حتا کلامی دراین‌باره به میان نمی‌آمد که پردیس و پریسا در مقایسه با دیگر آثار اپرایی آهنگسازش از لحاظ مهارت آهنگسازی و ادبیت و غنای اپرانامه (لیبرتو) یک اپرای متوسط است که با استفاده از ملودی‌های نزدیک به موسیقی مردم‌پسندِ وقت قصد دلربایی از مخاطبان بیشتری داشته. درعوض آنچه می‌شنیدیم سرگذشت غم‌انگیز یک شکل خاص موسیقی بود و افت وحشتناکی که استانداردهای اجرایی ما (حتا برای اجرای یک اپرای نه چندان دشوار مثل این) در این چهل ساله کرده است. صدای اغلب ناهمساز ارکستر، لغزش‌های گاه و بیگاه تک‌خوانان (به ویژه در دوئت‌ها و تریوها)، بی‌رمقی‌شان در اجرای آریاها، آشفتگی‌های همسرایان، کارگردانی، صحنه‌آرایی، حرکت/رقص (این یکی زیر بار محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها) همه و همه دیوارهای داور را وامی‌دارد به ما گوشزد کنند هم مهارتمان را برای اجرای اپرا از دست داده‌ایم هم آداب شنیدنش را فراموش کرده‌ایم. این را روح تالاری که از ابتدا برای اپرا ساخته شده بیش از هر کس و هر چیزی می‌داند.

به این ترتیب پردیس و پریسای لوریس چکناوریان اجرا می‌شود و سروصدایی به راه می‌اندازد و می‌گذرد. اما یک سؤال را هم همراه خود پیش می‌کشد و برای ما باقی می‌گذارد: یک اپرای چهل و چند ساله که با وقفه‌ای طولانی دوباره به صحنه بازگشته است علاوه بر خودش و داستانش چه دارد که به ما شنوندگان امروزی بگوید؟ اجرای چنین اثری بیش از هر اثر دیگری که آهنگسازش یا دیگری بسازد یا مجدد اجرا کند درباره‌ی چهل سالگی است، درباره‌ی چهل سالگی غیاب اپرا.

23 بهمن 1397
Dances Fantastiques 1

خودارجاعی

نویسنده: آروین صداقت کیش

آلبوم «رقص‌های فانتزی و سوئیت آرارات» همچون بسیاری از دیگر آثار منتشر‌شده‌ی لوریس چکناوریان در یکی دو دهه‌ی گذشته (به ویژه آنها که در این دوره ساخته شده یا فرم نهایی خود را یافته‌اند) پرده از رابطه‌ی او با تاریخ زیسته‌ی خود برمی‌دارد. قطعات او اغلب سرگذشت‌های دور و دراز دارند، در تاریخ فعالیت آهنگسازی‌اش بارها چهره گردانده‌اند و به کسوت و شکل‌های گوناگون ظاهر شده‌اند. تکمیل برخی از آثار او، چنان که خود می‌گوید چند دهه‌ای به درازا کشیده است. بخش‌های مختلف چنین قطعاتی در مدت تطور در قالب خرده‌متن‌ها یا مصالح باقی‌مانده از فرآیند معماری‌ بزرگ‌تری بارها به شکل‌های مستقل و غیرمستقل مورد استفاده قرار گرفته‌ یا سر راهِ زاد‌ن‌شان بر قطعات همزمانشان تاثیر گذاشته‌اند.

قطعات او اگر همه را در پازلی تاریخی بچینیم مملو است از ارجاع به خود. این ادراک آهنگساز است از تاریخچه‌ی خودش. در فرآیند آفرینش مدام به سراغ خود بازمی‌گردد و زمان از سر گذرانده‌اش را دوباره و دوباره بلکه هزارباره به کار می‌زند. در این راه ابایی نیست از آن که همچون بسیاری آهنگسازان ملودی‌ای، ریتمی، یا عنصر دیگری (نه کلیت زبان موسیقایی که نماد انفراد آهنگساز است) را دستمایه‌ی کارهای بعدی کند و حتا از این نیز که مستقیما بخش‌هایی از آثار پیشین‌اش را زیر سایه‌ی نامی دیگر و در جریان آفرینش اثری دیگر به کار گیرد.

او با این کار خودش را از دل تاریخ فرامی‌خواند. لاجرم مرزهای تاریخ به مفهوم توالی ساده‌ی عددهای زمان برای او معنایی به‌هم‌بافته پیدا می‌کند. برخی آثار که امروزی‌اند ناگهان قدمتی بیش از اخلاف‌شان پیدا می‌کنند و برعکس. تاریخ اینجا خطی نیست. حتا دایره‌ای هم نیست. پر است از منحنی‌های بسته‌ای که گویی روی تنه‌ی خطی مرکزی رشد کرده‌اند و هر بار مسیر را عوض می‌کنند و بازمان می‌گردانند به جایی در زمانی دیگر.

هر دو مجموعه‌ی آلبوم حاضر همچون نشانِ این ویژگی کار چکناوریان است. حتا نیم‌نگاهی به دفترچه‌ی مختصر سی‌دی یادآوری می‌کند که چگونه قطعه‌ای (رقص‌ها) در طول ربع قرن چنین سرگذشت پر پیچ‌وخمی را از سر گذرانده و به چه رنگ‌آمیزی‌های مختلفی تن داده است. و همچنین بسی نشانه‌ها در محتوای موسیقی‌اش اگر با مجموع آثار آشنا باشیم.

برای خرید و دانلود آلبوم رقص‌های فانتزی و سوئیت آرارات به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1 ( 1 رای)
16 بهمن 1397
بالا