نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: آروین صداقت کیش


Piano Concerto Guitar Concerto 1

بشارت آینده

نویسنده: آروین صداقت کیش

کنسرتو پیانوی لوریس چکناوریان علاوه بر این که خود جداگانه قطعه‌ای است، اکنون که از خلال یک تاریخ از سر گذشته به آن می‌نگریم به دو معنی خصلتی آینده‌نگرانه دارد. در روزگار ساخته شدن در حکم پیش‌بینیِ آهنگسازِ به بلوغ هنری رسیده، بوده است. به معنای نخست، علایمی در این کنسرتو هست که چکناوریان اغلب زندگی هنری آهنگسازی‌اش آنها را به همراه داشته است. مهم‌ترین این نشانه‌ها ارتباط لوریس جوان با موسیقی دستگاهی ایران را در یکی از ایرانی‌ترین آثار گذشته‌اش یعنی همین کنسرتو می‌توان شنید. تم‌ها و ملودی‌ها –مخصوصا از آنِ پیانو- اینجا از بسیاری از آثار قدیمی یا میانه‌ی او صریح‌تر و روشن‌تر شخصیت ایرانی‌شان را آشکار می‌کنند و دستگاه چهارگاه،  یکی از ملازمان آینده‌ی او (رد پای آن تا رستم و سهراب و کوروش کبیر و دیگر آثار بعدی گسترده است)، حضوری پررنگ و پردامنه دارد شاهدش قطعه‌ی کوتاه کاملا شناخته‌شده که درموومان اول پیانوی تک می‌نوازد و آن را بعدا هم در آثارش بازمی‌یابیم.

اما به معنای دوم، تم‌ها و حالت‌هایی در این کنسرتو هست که در آینده‌ی آهنگساز به شکل‌های مختلف  شنیده‌ایم. کنسرتو پیانو (و کنسرتو گیتار در مقایسه با ویلنسلش نیز) نقل تم، ملودی و مصالح موسیقایی از خود در آثار آینده‌ی آهنگساز را که یکی از ویژگی‌های شناخته‌شده‌ی اوست، نمایش می‌دهد. از این بابت بخش‌های میانی آلگرو انرجیکو و نیز بخش‌های آغازین آندانته سوستنوتو (مخصوصا نگاهش به سازهای بادی چوبی) قابل توجه است.

علاوه بر اینها منابع (ایرانی-ارمنی) و اهمیت زیبایی ملودیک در کنسرتو پیانو هم مثل بیشتر آثار بعدی (سبک شناخته‌شده‌ی) او در صدر است. بهره‌گیری حداکثر از توان تکنیکی ساز در پله‌های بعدی قرار دارد (جز ابتدای آلگرو کُن بریو). نشان بارز این امر را آنجا می‌توان دید که در موومان سوم نقش ارکستر و پیانو وارونه می‌شود و بخش‌هایی از ارکستر جایگاه تکنواز پیدا می‌کند.

اگر کنسرتو پیانو را به نوعی آینده‌خوانی ببینیم یعنی آن را همزمان از دید شنونده‌ی امروزی و شنونده‌ای در سال 1962 درک کنیم یک غایب بزرگ نیز به چشم می‌خورد؛ ریتم‌ها. همان‌ها که اندکی بعد در جریان مطالعه‌ی او برای آفرینش رستم و سهراب (به گفته‌ی خودش ریتم‌های زورخانه) کشف و در کارهایش ماندگار شد.

برای خرید و دانلود آلبوم کنسرتو پیانو و کنسرتو گیتار به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
21 آذر 1397
Samphonic Kourosh Kabir 1

بازگشت به سبک جاافتاده

نویسنده: آروین صداقت کیش

«کوروش کبیر»، با نام فرعی «صحنه‌های سمفونیک» که اغلب به اشتباه «سمفونی» کوروش خوانده می‌شود، همه‌ی نشانه‌های سبک جاافتاده‌ی چکناوریان برای پرداختن به متن‌های حماسی یا تاریخی را با خود دارد. حتا فرآیند آفرینش آن که به گفته‌ی آهنگساز ظرف چهار سال بیش از بیست بار بازنویسی شده تا به ترکیب دلخواه نهایی رسیده است. گرچه تاریخ آغاز به کار بر روی ایده‌ی کوروش کبیر و ساختن نوعی موسیقی برنامه‌ای براساس متن‌های تاریخ‌نگاران یونانی به درستی در هیچ یک از منابع –از جمله خود آلبوم- مشخص نیست (در این میان از خلال گفتگوهای آهنگساز عدد چهار سال مدت کار بر روی آن به دست می‌آید و تاریخ نخستین اجرا که 2013 است)، اما نشانه‌هایی در چیدمان متن وجود دارد که متقاعدمان می‌کند دست‌کم نسخه‌ی منتشر شده در سال‌های اخیر شکل نهایی خود را یافته، از جمله تاکید فینال بر «منشور حقوق بشر کوروش» که خوانشی بسیار متاخر از این پادشاه تاریخی است. این امر یا فرض به ویژه از آن جهت اهمیت دارد که تضاد عمومی این اثر را با اغلب آثار این دوره‌ی چکناوریان از لحاظ سطح تکنیک آهنگسازی و چیره‌دستیِ به کار رفته به نمایش می‌گذارد.

با کوروش کبیر آهنگساز به دوران بهترین آثارش بازگشته است. این اثر نشان همه‌ی آنها را با خود دارد (شاید این کمی هم به شخصیت متنی که براساس آن کار می‌کرده ربط داشته باشد). نخستین نشانه ترکیب‌های ریتمیک است که از همان نخستین صحنه حضوری پررنگ دارند و بیش از همه در «دومین رویای آستیاگ» و «نبرد تیمبرا» هویدا می‌شوند، و پس از آن رابطه‌ی همان ریتم‌ها با ملودی و مخصوصا محتوای مدال شبیه به چهارگاه (واضح‌ترین نمونه‌هایش را می‌توان در «کوروش شاه شاهان» دید و «نبرد تیمبرا» و حتا انتهای «نوروز»). این میراثی است که از دوران کار چکناوریان بر پروژه‌ی بزرگ اپرای رستم و سهراب در سبک آهنگسازی‌اش باقی مانده. علاوه بر اینها، توانایی چکناوریان برای آفریدن ملودی‌های زیبا و پراحساس در نقاط مهمی از اثر خودنمایی می‌کند. بااین‌حال همپای این زیبایی، حسی و ردی گاه مبهم و گاه نسبتا آشکار از ملودی‌های شنیده‌شده در تاریخ موسیقی کلاسیک هم مدام شنونده را همراهی می‌کند.

لوریس چکناوریان کوروش کبیر ارکسترال سوئیت آروین صداقت کیش کرال کوروش کبیر

برای خرید و دانلود آلبوم کوروش کبیر: صحنه‌های سمفونیک به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
19 آذر 1397
Matn o Hashiyeh14

معیار چیست؟ معیار کجاست؟ (بخش دوم)

نویسنده: آروین صداقت کیش

دیدیم که سلیقه و درستی معیارهای خوبی برای ارزشیابی نبودند. اگر کمی بیشتر بگردیم راه دیگری برای پیدا کردن ارزش یا اهمیت چیزها به ذهنمان می‌رسد. ما اغلب برای پیدا کردن اهمیت چیزها با چیزهای مشابه مقایسه‌شان می‌کنیم. ذهن آدم‌ها این‌طور است. برای این که بفهمیم این ماشین خوبی است یا نه آن را با یک یا چند ماشین دیگر مقایسه می‌کنیم و می‌پرسیم؛ سرعتش از آنها بیشتر است؟ پایداری سطحی‌اش چطور؟ مصرف سوخت چطور؟ و بعد روی‌هم از مقایسه‌ی این عوامل نتیجه می‌گیریم. چطور است برای آثار موسیقی هم همین کار را بکنیم؟ مشکل اینجاست که آثار موسیقی به اندازه‌ی ماشین‌ها شبیه هم نیستند. نمی‌شود به راحتی مقایسه‌شان کرد. دلیلش این است که تقریبا همیشه از هنرمندان می‌خواهیم آثاری مخصوص به خودشان خلق کنند. تازه، تفاوت‌های فرهنگی هم بین آثار و آهنگسازان مختلف هست (یک پیش‌درآمد و یک اپرای کمیک را مقایسه کنید). این یعنی گاهی (یا خیلی وقت‌ها) اصلا نمی‌شود مقایسه‌ای کرد و درنتیجه اهمیت یا ارزش موسیقی‌ها را هم نمی‌شود به این سادگی پیدا کرد.

این طور که پیداست مقایسه‌ی آثار موسیقی اصلا ساده نیست. بااین‌وجود راهی برای عبور از این مشکل پیدا کرده‌اند. بعضی از آثار بزرگ را در نظر می‌گیرند و بقیه‌ی آثار را با آنها مقایسه می‌کنند. به اینها آثار مرجع و به ویژگی‌هایشان معیار یا ضابطه می‌گوییم. با این راه به نظر می‌رسد که مشکل را حل کرده باشیم. اما دوباره این فقط ظاهر ماجراست. باز باید یادمان باشد که ما از هنر و هنرمند چه انتظاری داریم. از هنرمندان می‌خواهیم علاوه بر آثار مخصوص به خود، اگر بتوانند سبک‌ها و بیان‌های تازه هم بیاورند. خوب، در این نمونه‌ها، یعنی وقتی بیان نویی می‌آید مقایسه خیلی سخت است چون نمی‌دانیم با چه معیاری باید ارزش را بسنجیم.

اگر معیارهای تثبیت‌شده و همیشگی داشتیم پیداکردن ارزش آسان بود اما خوشبختانه هم آثار و هم معیارها در حال تغییراند. درحقیقت هر اثری ممکن است معیارهای قبلی را تغییر بدهد. مشکل همچنان باقی می‌ماند بلکه پیچیده‌تر هم می‌شود. حالا می‌مانیم که چطور خود آثار مرجع را پیدا کنیم؟ ما مرجع می‌خواهیم که ارزش آثار دیگر را بسنجیم اما اول با چه چیزی ارزش خود مرجع‌ها را بفهمیم؟ شبیه یک نوع دور است. یک جور مساله‌ی مرغ و تخم مرغ. برای این که معیاری به دست آوریم به آثار مرجع نیاز داریم و برای این که بفهمیم اثری شایسته‌ی مرجع شدن است باید معیارهایی داشته باشیم. این معمولا دشوارترین کار نقد موسیقی است و راه حل کلی و جهانشمولی هم ندارد. گاهی با شهود می‌فهمیم گاهی با تکیه بر ارزش‌هایی که تا کمی قبل مرسوم بوده و از این قبیل.

آروین صداقت کیش نقد

14 آذر 1397
Majde Tar 1

زیبایی موجز

نویسنده: آروین صداقت کیش

18 قطعه‌ی بسیار کوتاه (طولانی‌ترینشان هفت و نیم دقیقه طول دارد و اکثرشان زیر چهار) از تارنواز بس ستوده در آلبوم «مجد تار»، امروز افزون بر لذت موسیقایی درباره‌ی او به شنونده چه می‌گوید؟ بیش از هرچیز همچون یک راهنما شیوه‌ی وی را می‌نمایاند (با این قید که تاریخ این نواخته‌ها در آلبوم روشن نیست). ‌نخست، از همان مضراب اولینِ ابوعطای کوتاه، صدادهی متمایز –که وجه تمایزش از بسیاری صداهای شناخته‌شده‌ی تار شفافیت است و دوری از هرگونه صدای اضافه‌ی مضراب و سیم- خود را در گوش شنونده می‌نشاند. صدادهی ساز او بااین‌حال تقریبا در تمام مدت نواختن ثابت می‌ماند؛ یک رنگ ممتاز اما نه تخته رنگی همیشه دراختیار و به کار رفته در فرم یک مجلس کوتاه نوازندگی.

دوم، هیچ چیز در نواختن او ناشنیده نمی‌ماند (حتا نغمه‌ای از نغمه‌های چند لحظه اجرای بی‌مضرابش در ترک دوم) همچون سخنوری که به حد وسواس شمردگی کلام سرلوحه‌ی کارش است و هیچ واج و واژه‌ای را جویده رد نمی‌کند. از میان ارکان تکنیکی تک را بیش از همه به کار می‌زند. خردمندانه است زیرا نقطه‌ی قوتش است و مجد این نقطه‌ی قوت را به گواه نواخته‌هایش (حتا درآمد ابوعطای همین مجموعه‌ی کوچک) می‌شناخته و سخت با تعادل و به‌جا آن را در متن بلند نواخته‌هایش به کار گرفته (از یاد نباید برد که کم شدن ارکانِ دیگر پاره‌ای هم سبک و سکه‌ی روز بود).

و سوم از سطح، ارکان تکنیکی، که بگذریم انشای موسیقی به میان می‌آید و جمله‌پردازی خود را عرضه می‌کند. نوع خلاقانه‌ای از آفرینش به گوش می‌خورد که در آن پیوستگی و زیبایی ملودیک در کانون توجه و تمرکز نوازنده است (یکی از بهترین نمونه‌هایش در «درآمد  چهارمضراب ماهور» ترک 3 شنیده می‌شود). ملودی‌ها لزوما غافلگیرکننده یا شگفت‌آور نیستند اما نوعی زیبایی فشرده‌ی خالص در خود دارند که در دوری از حواشی و شلوغی و نیز تعادل تجلی پیدا می‌کند. در این نواخته‌های کوتاه او اغلب در مقابل ساختمان موجز ساخته شده از تک‌ها ساختمان گسترده‌ی برآمده از تحریرها را به تضاد می‌گذارد و به این ترتیب کارش را که ممکن بود زیر بار اصرار بر شمردگی کمر خم کند، متعادل و متوازن می‌سازد.

حسین تهرانی امیر ناصر افتتاح مجد تار لطف الله مجد آروین صداقت کیش

برای خرید و دانلود آلبوم مجد تار به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
12 آذر 1397
Matn o Hashiyeh13

معیار چیست؟ معیار کجاست؟ (بخش اول)

نویسنده: آروین صداقت کیش

تا حالا از خودمان پرسیده‌ایم چطور درباره‌ی ارزش چیزها قضاوت می‌کنیم؟ عجیب نیست اگر نپرسیده باشیم چون آنقدر این کار را طبیعی انجام می‌دهیم که لازم نمی‌بینیم بپرسیم چطور. حالا بیایید دوباره همین سوال را در مورد آثار موسیقی بپرسیم. چطور می‌فهمیم اثری که شنیده‌ایم ارزش دارد؟ لابد از آنجا که از آن خوشمان آمده یا لذت برده‌ایم. خوب این یکی از جواب‌هاست. اما وقتی نامناسب بودنش را می‌فهمیم که از بعضی آثار مهم تاریخ موسیقی خوشمان نیاید یا لذت نبریم. آیا آن وقت باید بگوییم این اثر «بی‌ارزش» است؟ خیلی کار راحتی نیست. ما را مقابل اعتبار تاریخ‌دان‌ها و موسیقی‌شناس‌های عالی‌رتبه قرار می‎دهد. فقط وقتی می‌توانیم چنین حرفی را بزنیم که معیار خودمان باشیم. یعنی فکر کنیم هر چیزی که من نمی‌پسندم ارزش ندارد و برعکس. با این حساب مثل این که خوش‌آمدن و بدآمدن ما انتخاب مناسبی برای فهمیدن ارزش اثر موسیقی نیست چون معلوم نیست چه چیزی به ما این جایگاه را می‌دهد که سلیقه‌مان معیار باشد و خودمان مرجع تشخیص ارزش باشیم.

انتخاب بعدی لابد از نظر خیلی‌ها که خودشان اهل موسیقی‌اند این است؛ «اثری ارزشمندتر است که درست‌تر/بی‌نقص‌‌تر باشد». ما اغلب این انتخاب را بدیهی می‌دانیم. حق به جانب ما است. مگر می‌شود چیز نادرستی ارزش هم داشته باشد؟ جواب این سوال از روز هم روشن‌تر است. باز هم این تنها ظاهر ماجراست که خیلی منطقی و محکم به نظر می‌رسد. اشکال در این نیست که چیزهای نادرستی را پیدا کنیم که باارزش هم باشند (امکان چنین چیزی هست اما فعلا آن را کنار بگذاریم چون کارمان را بدون دلیل سخت می‌کند) بلکه اشکال اصلی در این است که چطور بفهمیم چه چیزی درست است و چه چیزی نیست؟ در مرحله‌ی شاگردی گاهی معلم‌ها می‌توانند بگویند فلان چیز درست است و فلان چیز نیست. اما از این سطح که می‌گذریم دیگر درست و نادرست مشخص نیست. یک نمونه شاید به درک این گره کمک کند. «پاسیون سن ماتیو»ی باخ و یکی از «کنسرتو گروسو»های جِمینیانی را در نظر بگیرید. کدام اثر باارزش‌تری است؟ شکی نیست، کارِ باخ. اگر درستی و نادرستی معیارِ ارزش بود پس باید نتیجه بگیریم که اولی درست‌تر هم هست. حالا برای این که مشخص شود چه نتیجه‌ی بی‌ربطی گرفته‌ایم کافی است بپرسیم کدام درست‌تر است؟ جوابی نداریم. یا بپرسیم چه چیزی در دومی نسبت به اولی نادرست است که ارزشش کم‌تر شده؟ باز هم جواب قانع‌کننده‌ای نداریم. شاید مشکل از مقایسه‌ی ما باشد. پس سوال را عوض می‌کنیم و می‌پرسیم: آیا پاسیون سن ماتیوی باخ درست است؟ جواب این سوال هم مثل قبلی خیلی مشخص نیست. پس این انتخاب را هم باید کنار بگذاریم.

10 آذر 1397
melody

گشایش بحث

نویسنده: آروین صداقت کیش

ملودی نگین انگشتری موسیقی کلاسیک ایرانی است. مهم‌ترین مولفه از میان مولفه‌های بنیادین موسیقی که در فرهنگ موسیقایی ما مورد توجه قرار گرفته است. و شگفتا که جز آفریدن ملودی‌های زیبا و مسحورکننده یا همان کارورزی موسیقی، کم‌تر حرفی از آن به میان می‌آید، نه مطالعه‌ای، نه نظریه‌ای، نه بحث و گفتگوی شایسته‌ی تاملی در چندوچون آن. برای این که سکوت را بیشتر احساس کنیم یک مقایسه گویاست. عناصر فرم و بافت در موسیقی کلاسیک غربی اهمیت بسیاری دارد، شاید به همان اندازه‌ی ملودی در موسیقی ایرانی. کافی است ببینیم چه اندازه رساله و کتاب و مقاله درباره‌ی هارمونی، کنترپوان، فرم و ... نوشته شده. حتا در زبان فارسی هم تعدادشان پرشمار است. جالب‌تر این‌که شمار کتاب‌ها و مقاله‌های «هارمونی موسیقی ایرانی» هم از مطالعات درباره‌ی ملودی بیشتر است. گویی درست به عکسِ اهمیت، نیروی فکری بر حل مسایل گذاشته باشیم. گذشته از ما و تنبلی فکری تاریخی‌مان، در دنیا هم تعداد مطالعاتی که در زمینه‌ی ملودی انجام شده چندان زیاد نیست (بعضی نمونه‌های درخشان از موسیقی‌شناس‌های روس مثل کوشناریِف است). شاید چون در فرهنگ‌های دیگر ملودی این اهمیت را ندارد یا معتقدند قاعده نمی‌پذیرد یا ...

درست برهمین زمینه است که ارزش و اهمیت کتاب «ساختار ملودی در موسیقی ایرانی» نوشته‌ی محمدرضا آزاده‌فر خودنمایی می‌کند. نویسنده در 9 فصل –که در دو بخش مجزا دسته‌بندی شده- ملودی را از لحاظ تکنیکی و «مسائل انسانی» بررسی می‌کند و می‌کوشد از یک سو با عنوان‌هایی چون «وحدت و تعادل» متر و معیاری برای بررسی ارزش ملودی‌ها به دست دهد و از سوی دیگر ابزارهایی تحلیلی برای مسائل حل نشده‌ای چون «عبارت‌بندی» در موسیقی ایرانی یا «بسط و گسترش» فراهم آورد. این اثر -که پیوندی با چند مقاله‌ی پیشین مولف نیز دارد- از نظر آزاده‌فر تکمیل کننده‌ی کتاب دیگرش «ساختار ریتمیک موسیقی ایرانی» است و در نتیجه نشانی از اندیشه‌ی او درباره‌ی کلیت چشم‌اندازهای موسیقی‌شناسانه‌ی امروزی‌مان. نکته‌ی جالب توجه کتاب این است که تنها به بحث بی‌مصداق بسنده نمی‌کند بلکه در انتها بعضی آثار چند موسیقی‌دان تحت عنوان «ملودی‌پردازان ایرانی معاصر» را برمی‌گزیند و سعی می‌کند با توجه به بخش‌های پیشین، شیوه‌ی کارشان را نشان دهد. افسوس که این بخش کمی شتابزده است و از لحاظ انتخاب موسیقی‌دان‌ها و گستردگی قطعات بازبینی‌شده‌شان عمقی هم‌سطح باقی کتاب نمی‌یابد. اگر جز این بود می‌توانست هم از جنبه‌های تحلیلی هم از جنبه‌های هنری ابزارهای نظری آماده‌شده را به حوزه‌ی عمل موسیقایی ببرد؛ هم نمونه‌هایی درخور از نوشتن درباره‌ی ملودی یک اثر هنری در اختیار بگذارد و هم راه‌هایی برای بحث-آموزش مقدمات آهنگسازی در موسیقی ایرانی نشان دهد.

سراسر متن شکل‌های متفاوتی از روش‌ها موازی هم یا گاه در تکمیل هم حضور دارند. روش‌های کمّی و آمار برای برخورد عینی‌تر با موسیقی، تجزیه و تحلیل موسیقی و طرح‌های نظریِ ذهنی‌تر و موسیقی‌شناسی تاریخی و یافتن پیوند‌ها با رسالات قدیم. این سبک کار مولف است و آن را پیش‌تر هم دیده‌ایم، مهم تعادلی است که او می‌کوشد به این جنبه‌های مختلف موسیقی‌شناسی امروزمان ببخشد؛ کتاب از این لحاظ هنوز کمی تا نقطه‌ی آرمانی فاصله دارد.

به هر روی، با روش‌ها و انتخاب‌های آزاده‌فر موافق باشیم یا نه، کتاب گشایش مهمی در یک موضوع مهم عمدتا مسکوت‌مانده‌ی موسیقی ایرانی است که باید با گفتگوی جدی به آن خوشامد گفت. چنین گفتگویی ممکن است در نهایت مسایلی را در موسیقی ما عقلانی کند و به سطح خودآگاه بکشاند و سپس‌تر راهگشای روش‌های آفرینش موسیقی شود.

ساختار ملودی در موسیقی ایرانی محمدرضا آزاده فر نشر مرکز آروین صداقت کیش مرور کتاب

06 آذر 1397
Matn o Hashiyeh12

نقطه‌ی مطلوب بینابین؟*

نویسنده: آروین صداقت کیش

یافتن جایی محترم و بااعتبار میان خواست مخاطب و آنچه خود هنرمند یا جامعه‌ی هنری‌اش ارزش می‌داند یکی از بزرگ‌دشواری‌های موسیقی در این عصر است. اگر در حوزه‌ی موسیقی مردم‌پسند کار می‌کنیم، البته که نه. آنجا نه در این مورد دشواری‌ای می‌بینیم نه دو دلی‌ای و نه حتا پرسشی گرچه گاهی وانمودی هست. درظاهر هر چه هست یک‌سره پسند مخاطبان است و تلاش در به دست آوردن دلشان. در باطن حتا برساختن سلیقه‌شان تا آستانه‌ی زیر و زبر کردن یا به قول بعضی امروزی‌ها، «مهندسی» و جهت دادن سلیقه‌ی مردم به وسیله سرمایه و نشان‌های انحصاری بزرگ (قدرت پنهان) در لفافه‌ی مُد و هزار ترفند دیگر برای فروش بیشتر یا شستشوی سلیقه، و حک و اصلاح آمرانه به دست نهادهای مسلط سیاسی (قدرت آشکار) به ضرب ممنوعیت و محدودیت برای رام نگه داشتن توده‌ی مردم. در آن حوزه به ندرت هنرمندی تنش حاصل از انتخاب میانه را احساس می‌کند، مگر هنگام برخورد با بعضی سدهایی که قدرتِ آشکار سر راه می‌گذارد همچون هنرمند سیاسی معترض.

اما هر گونه‌ی موسیقایی دیگر که اندکی شکل کلاسیک بیابد یا رگه‌هایی از نخبه‌گرایی بخشی از شالوده‌ی زیباشناختی یا فنی‌اش را تشکیل دهد دشواری را درخواهدیافت. ابتدا به نام تعادل؛ چگونه میان دل مردم و نخبگان بایستد تا از یک سو به یکسره ناشنیده ماندن محکوم و از سوی دیگر به بی‌هنری متهم نشود؟ کدام خواست خود را فروگذارد؟ به کدام ترفند روز بیاویزد؟ و خلاصه چگونه با این وظیفه‌ی اضطراب‌آور نسبت به هر دو سو پنجه افکند که نتیجه مطلوب باشد؟ پس از تعادل با احساس کشش از هر دو سوی ظاهرا آشتی‌ناپذیر و متضاد نیروها (نخبگی و عامیانگی) که یک سمتش دلربایی ثروت وشهرت را در مشت دارد و سمت دیگر اعتبار و ارجمندی (و هر دو به بیان امروزی نوعی از سرمایه، خواه اقتصادی، خواه اجتماعی). برآیند این نیروها امروز بیش از هر روزگار دیگری تعیین کننده‌ی پویایی میدان موسیقایی است. کافی است به دگرگونی‌های نسبتا تازه بنگریم تا اثر این نیروهای بزرگ را ببینیم.

می‌گویند روزگارِ یافتن میانه‌هاست و آن را با القابی چون میان‌مایگی و متوسط‌الحالی فرومی‌کوبند. اما آنچه دقیقا زمینه و زمانه‌ی هنر امروزی را توصیف می‌کند عام‌تر است. به معنی این که یافتن این نقطه‌ی میانی، تعیین فاصله با این وضعیت بینابینی اگر نه تنها پرسش اصلی دستکم یکی از پرسش‌های اصلی است. همه ناگزیراند به آن بیاندیشند حتا ناخودآگاه و حتا اگر سرانجام به آن پشت کنند. پس اکنون هر اثر هنری، هر سبک یا شیوه یا نحله به اعتبار رهیافت‌اش در برابر این مِهین مساله است که جایگاه می‌یابد.


* این عبارت را از دوست دانشورم محمدرضا فیاض وام گرفته‌ام.

30 آبان 1397
بالا