نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: کنسرت


photo 2019 08 09 15 47 50

پایانی خوش بر مسیری پرتلاطم

نویسنده: حانیه شهرابی

اگر مُرورِ چهارشبِ نخستِ «شب‌های موسیقی فرشته» را از نظر گذرانده باشید، شاید سؤالاتی از این ‌دست به ذهن‌تان رسیده باشد که نوازندگیِ خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ یا بداهه‌نوازیِ خوب چطور؟ سه شب آخر، پاسخ‌هایی به چنین سؤالات داشت و استسقای کیفیت‌مان را فرونشاند. 

در شبِ پنجم «بهرام دهقانیار» برای مخاطبان تعدادی از قطعاتِ خاطره‌‌انگیز از میان آثارِ خود و دیگران را نواخت. با شنیدن نامِ این موسیقی‌دان توقعی در شنونده به وجود می‌آید که عیارِ بالای نوازندگیِ نوازنده برآورده‌کننده‌ی آن بود. مهارتِ او در ارائه‌ی موسیقی حتا بالاتر از مهارتِ دستانش بود. جمله‌بندی‌ها شفاف و با طمأنینه بودند. او باحوصله و فکرشده می‌نواخت، از کوچک‌ترین لحظات غافل نمی‌شد و موسیقی را با طنازی ارائه می‌کرد. از امکاناتِ ساز به موقع بهره می‌گرفت و رَنگ‌های مختلفی از دلِ ساز بیرون می‌کشید.

در شب ششم «مازیار یونسی» با خوش‌ذوقی پنج قطعه‌ی‌ بداهه‌ی‌ هفت الی پانزده دقیقه‌ای نواخت. بداهه‌هایی برآمده از تربیت و کنجکاوی موسیقی‌دان که نشان‌دهنده‌‌ی پیشینه‌ی موسیقاییِ غنیِ او بودند. هرکدام رنگ و بویی از آثار رمانتیک و نئوکلاسیستی داشتند. (برای مثال او در بداهه‌ی دوم، میان غوغای دیسونانس‌ها از ملودی‌های فولک‌گونه بهره گرفت که یادآوری شیرینی از «پرستش بهار» اثر استراوینسکی بودند). قطعات، ساختاری فرمال داشتند و مهارتِ بالای نوازنده سبب می‌شد که او از الگو‌های خلاقانه‌ی ریتمیک و ملودیک به دنبال هم، با وصل‌هایی مناسب استفاده کند. یونسی همچنین از امکاناتِ صوتیِ بالقوه‌ی پیانو به خوبی استفاده کرد.

«مزدا انصاری» در شب آخر قطعاتی از ساخته‌های جواد معروفی، امیرجاهد، نی‌داوود و یاحقی در سه‌گاه، شور و اصفهان نواخت؛ روی پیانویی که مطابقِ فواصلِ ایرانی کوک شده بود. در مجموع استفاده‌ی او از ساز و سونوریته‌ بی‌شباهت به سنتور نبود؛ اما استفاده از پدال در بسیاری از مواقع باعث می‌شد مجنب‌ها ناکوک شنیده شوند. در بخش غیرضربی، تقلیدِ او از رفتارِ موسیقیِ آوازی تنها به صورتِ نسبی موفقیت‌آمیز بود و گاهی جمله‌بندی‌ها شتاب‌زده اجرا می‌شدند.

القصه، پس از چهار شب پیانونوازیِ پرتلاطم، شب‌های آخر قایق نجاتی بودند برای سومین دوره از شب‌های موسیقی فرشته: پیانونوازی‌هایی که به‌راستی «اجرای موسیقی» بودند؛ پایانی خوش بر شروعی کج دار و مریز.

04 شهریور 1398
photo 2019 08 22 09 24 31

دوباره در غیاب رپرتوار

نویسنده: حانیه شهرابی

کافی است به محافلِ موسیقی و شبکه‌های اجتماعی نگاهی کنید تا حال و هوای این اجراها را با گوشت و خون‌تان حس کنید: همه‌جا نوازندگانی نه‌چندان ماهر هستند که تحت‌تأثیر عوامل مختلف سودایِ آفرینش دارند. انگار که روزانه از شمار نوازندگان کاسته و بر آهنگ‌سازان افزوده می‌شود. اما مگر نه آن‌که این‌همه «آهنگِ» ساخته‌شده، نوازنده‌ای می‌خواهد برای خوب نواختن؟

نوازنده‌ی شب سوم «رامین بهنا» بدون ارائه‌ی لیست قطعات پشت پیانو نشست و استانداردهای اجرا را تا آن‌جا که در توان داشت، پایین آورد. در نگه‌داشتن تمپو و همین‌طور در اجرای فیگورهای ساده‌ی ریتمیک مشکل داشت. دینامیک را در قوت و ضعفی نسبی خلاصه کرد و تعداد زیادی کلید را به اشتباه فشرد. بین قطعات نامشان را می‌گفت و توضیح می‌داد که مثلاً دو قطعه را در امتداد هم نواخته است (این خودش جای تعجب دارد، قطعات آن‌قدر بی‌شخصیت بودند که تمیزشان از راه ملودی و آن‌هم به سختی امکان‌پذیر بود). این اجرا، در انتها از کف‌زدنی بهره‌مند شد، که شایسته‌اش نبود.

شب چهارم «نگین زمردی» قطعاتی ساخته‌ي خودش را برای مخاطبان  نواخت. در بخش اول اجرا، او نام بداهه‌های خود را اعلام می‌کرد سپس کمپوزیسیونی پر از اشاره به چهارگاه و مملو از دوم افزوده می‌نواخت. در بخش دوم، از «پرنیان خلف رضایی» دعوت کرد تا همراه او موسیقیِ تئاتر جاناتان مرغ دریایی و ماهی سیاه کوچولو -که هنوز روی صحنه نرفته‌- را برای پیانوی چهاردستی اجرا کند. موسیقی‌ای که شاید در ایده‌ی خود موفق بود، اما مشکلات اجرایی متعدد، همچون عدم هماهنگی کافی دو نوازنده، از کیفیت اجرا می‌کاست و  علاوه بر آن، سلیقه‌ی زمردی در انتخاب فواصل «بداهه»هایش را بار دیگر بر مخاطب تحمیل می‌کرد.

چرا شب‌های پیانو به عرصه‌ی ارائه‌ی آهنگ‌سازی و بداهه‌نوازی هنرمندان بدل شده است؟ مگر شایسته نیست که در این شب‌ها حداقل یک قطعه‌ی کمتر‌تکنیکی و آسان از رپرتوار حقیقی پیانو شنیده شود؟ بعضی از این اجراها حتا از جهت نوازندگی هم کیفیت مطلوبی ندارند. کاش نوازندگان به‌خاطر داشته باشند که هر آفرینشِ خوب برای دیده‌شدن نیاز به بازآفرینیِ شایسته هم دارد.

01 شهریور 1398
photo 2019 08 22 09 24 30

در غیاب رپرتوار

نویسنده: حانیه شهرابی

مجموعه‌ی فرهنگیِ شهرکتابِ فرشته و مجله‌ی آنلاین موسیقیِ کادانس در هفته‌ی آخر مرداد ماه سال ۱۳۹۸، سومین دوره‌ از «شب‌های موسیقی» را این‌بار با محوریت تکنوازی پیانو برگزار می‌کنند. این سازِ کمابیش سیصد ساله، همواره موردِ توجهِ علاقه‌مندان به موسیقی بوده است؛ طوری که روزبه‌‌روز بر آثار پیانویی، ویرتئوزها و علاقه‌مندانش افزوده می‌شود. میانگین کیفیت نوازندگی پیانو هم در داخل و هم در خارج از کشور آن‌چنان بالاست که مخاطب به صورت پیش‌فرض انتظارات بالایی از یک اجرای پیانو دارد.

«بهنام ابوالقاسم» نوازنده‌ی شب اول، در اجرایش از رپرتوارِ پیانو به‎طور کلی چشم‎پوشی کرده و سه قطعه‌ی بداهه با هارمونی تُنال نواخت. در بداهه‌ی اول و سوم اساس کار استیناتو (باس کوتاهِ تکرارشونده) بود و در بداهه‌ی دوم، آکوردهایی تکرارشونده. در بداهه‌ی سوم اشاره‌هایی به چهارگاه، ماهور و اصفهان صورت گرفت که مایه‌ی خرسندی بسیاری از مخاطبان شد. هیچ تغییری در بسترِ موسیقی پیش‌بینی نشده نبود. با این حال دقایقی هارمونی درگیرِ باتلاق مینور می‌شد که راهِ نجاتش کاربست بی‌واهمه‌ی آکوردهای چهار صدایی بود. جمله‌های موسیقی در مجموع لهجه‌ی ایرانی داشتند و گویی از دلِ هم زاده می‌شدند.

شب دوم بار دیگر، در غیاب رپرتوارِ پیانویی رمانتیک، کلاسیک و باروک برگزار شد. «سردار سرمست» در اجرا ادای احترامی به «لویی آرمسترانگ» و «الا فیتزجرالد»، دو تن از مشهورترین اسطوره‌های موسیقی جَز کرده بود. او درمیانه‌‌ی اجرا تکنوازی را متوقف کرد و از دوست کنترباس‌نواز خود «عارف میر‌باقی» دعوت کرد تا همراهی‌اش کند. فارغ از هر موضوع دیگری، به‌راستی هماهنگی در این دو‌نوازی، بهتر از اغلب اجراها در فضای موسیقی کلاسیک ایران بود.

در هر دو اجرا دامنه‌ی دینامیک عموماً مایل به‌ قوی بود؛ طوری که شنونده احساس می‌کرد با سازی الکتریک مواجه است و نه یک پیانوی کنسرتی. وصل هر آکورد با نگه‌داشتن پدال همراه بود و در نهایت جای تکنیک‌های مختلفِ پیانو نیز بسیار خالی. اگر همه‌ی مشکلات را ناشی از ساز و فضا بدانیم، حقیقتاً در حق نوازندگان حرفه‌ای که در بدترین شرایط هم کار خوب ارائه می‌کنند کم‌لطفی کرده‌ایم. بر اهالیِ موسیقی آشکار است که اجرای بی‌نقص افسانه‌ای بیش نیست. اما ساعت‌های تمرین به ‌عنوان پشتیبان غائب هر دقیقه از اجرا، می‌تواند از بروز بسیاری از مشکلات جلوگیری کند. یک ویرتئوز سال‌ها با عشق و پشتکار، عمر را به پای سازش می‌گذارد و زندگی‌اش را فدای مهارت می‌کند.

31 مرداد 1398
3 oud

در سراشیبی افول

نویسنده: مهدی سیدی‌نژاد

«سه‌عود» نام گروهی است به سرپرستی شهرام غلامی که پیش از این آلبومی را با نام «سرمستی» (نغمه حصار، ۱۳۹۳) منتشر کرده بود. در کنسرت «شیدایی» علاوه بر اینکه دو نوازنده‌ی دیگر عود این گروه تغییر کرده بودند ویولنسل نیز به جمع سازها اضافه شده بود. سازهای کوبه‌ای (تمبک و بندیر) نیز همانند آلبوم «سرمستی» حضور داشتند. تمامی قطعات به غیر از دو قطعه‌ی میانی ساخته‌ی شهرام غلامی بود. بخشی از قطعات کنسرت نیز با «سرمستی» مشترک بودند که با تغییراتی اندک اجرا می‌شدند. ويژگی‌های همیشگی موسیقی مدنظر غلامی در کنسرت حضور داشتند؛ از شیوه‌ی نوازندگی و صدادهی استاندارد ساز او تا ملودی‌ها، تکنیک‌های سازی و الگوهای وزنی که می‌خواهند موسیقی‌های محلی ایرانی را تداعی کنند. به این اضافه کنیم که حالا در این کنسرت طیف این ویژگی‌های صوتی گسترده‌تر شده، دو عود دیگر و یک ویولنسل در کنار موسیقی غلامی آمده‌اند تا شنونده را با یک اجرای یک ساعت و نیمه به صورت بی‌وقفه همراه کنند.

با این حال این گسترده‌تر شدن ایده‌های موسیقایی ترکیبی یک‌دست و متعادل پدید نمی‌آوردند. به علاوه قطعات در کنار هم تمایلی به اینکه یک کل واحد یک ساعت و نیمه را بسازند نداشتند. این ویژگی‌ها سبب می‌شد کیفیت مطلوب نوازندگی شهرام غلامی و حمید قنبری نیز برای موفقیت اجرا کافی نباشد و تفاوت محسوس کیفیت نوازندگی دو نوازنده‌ی عود دیگر و ویولنسل در قیاس با آن دو، غلامی و قنبری را مجبور می‌کرد بیش از پیش بار پیشبرد اجرا را بر دوش بکشند. از سویی دیگر کیفیت صدای سالن خلیج فارس فرهنگ‌سرای نیاوران نیز بر کیفیت اجرا بی‌تأثیر نبود. گروهی با حضور ۴ ساز بم که می‌توانست لرزه بر اندام شنونده بیاندازد، صدایی نحیف و لاغر داشت. اجرای ضعیف «سه‌عود» در این کنسرت نسبت به اجرای موجود در آلبوم «سرمستی» و همچنین آلبوم اخیر غلامی با نام «دیرینه‌ی دلخواه» (آوا خورشید، ۱۳۹۶) نشان می‌دهد او روندی رو به افول را طی می‌کند.

27 مرداد 1398
az man neshan

نشانِ شنیدن در آئورایِ غیاب

نویسنده: سعید یعقوبیان

از چشمه‌ای که محمدرضا لطفی پس از بازگشتش به ایران در نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد جوشاند نوازندگانی برآمدند که پس از او برخی راهی خودمحورانه گشودند و گروهی نیز مجموع شدن را بر پراکندگی ترجیح دادند. حاصل این فکر گروهی شده است که اعضایش هر کدام هم به جاهِ آفرینندگی می‌اندیشند و هم به راه نوازندگی‌. صدادهی قرص و محکم گروه «آن» از همین روست. علاوه بر این گردهم ماندن، این نیّت که در هر اثر از این گروه، به نوبت، یکی از اعضا مسئولیت آهنگسازی و سرپرستی کار را به عهده می‌گیرد نیز جاذبه و پویایی آن را افزون کرده و هر بار موسیقی دستگاهیِ «آن» رنگِ سلیقه‌ای دیگر بر خود می‌گیرد.

در کنسرت «از من نشان» ساناز ستارزاده با به دست گرفتنِ سکانِ سومین گام گروه (پس از آلبوم «با فراقت چند سازم» سپیده مشکی و کنسرت «آفتاب روشن» آریا محافظ) فرم را در موسیقیِ دستگاهیِ «آن» به سمت چشم‌اندازی جسورانه‌تر برده بود. پس از بخش نخست کنسرت، (دونوازی تار و تنبک؛ ستارزاده و خشک‌بیجاری) با آغاز بخشِ گروه‌نوازی، ستارزاده مهر تأییدی زد بر این گزاره‌ی منتج از بخش نخست که ذهنیت موسیقاییِ او یک گام از نوازندگی‌اش پیشتر است. کلان-ساختارِ برنامه‌ی نسبتاً آزاد و نامتقارن او با محوریتِ دشتی، توالیِ ضربی-آوازیِ متنوع و در عین حال یکپارچه‌ای بود که با بازگشت‌هایی به عناصری از دشتی و در عبوری نه کوتاه از افشاری، کارمایه‌ی موسیقی را در اجرای گروهی و در مدت زمان طولانیِ این بخش (یک ساعت) حفظ می‌کرد. در این روندگی، نقشِ سر پا بودنِ تکنوازی‌ها و دونوازی‌های نوازندگان مابین بخش‌های گروهی موسیقی –از جمله تارِ میهمانِ تصنیف‌خوانِ گروه- را نیز نباید از نظر دور داشت؛ که پیکره‌ی این بخش با همین خرده‌نوازندگی‌ها سامان و جان یافته بود.

باری؛ این «آن» را باید غنیمتی شمرد در دورانی که آنچه از موسیقی دستگاهی در کار اغلب گروه‌های منسوب به این شاخه از موسیقی ایران برجای مانده تنها همان توالیِ دستگاهی است و دیگر به ندرت می‌توان زبان و بیانِ نوازندگیِ سرآمدانِ غائبِ این نحله در تاریخ موسیقی ایران را در نواسازی‌ها و سازورزی‌های مجریان آن یافت.

06 مرداد 1398
mastoor

انبوه ایده‌ها

نویسنده: مهدی سیدی‌نژاد

اجرا با تکنوازی ریتم آزاد عود بر روی ریزهای سنتور آغاز می‌شود. در همان آغاز اجرا عود مدهای مختلفی را در مدت زمان کوتاهی به شنونده نشان می‌دهد. با موزون شدن موسیقی و حضور کامل سنتور (یازده خرک) می‌فهمیم تمرکز بر ارائه‌ی رنگ‌های صوتی نرم و بم یکی از اهداف اجرا است. تسلط هر دو نوازنده بر صدادهی سازهایشان، کنترل شدت‌وری‌ها و ارائه‌ی طیف متنوعی از تکنیک‌ها باعث می‌شد کیفیت مطلوب نوازندگی به مهم‌ترین ویژگی لذت‌بخش اجرا تبدیل شود. در ادامه آمدن قطعه‌ای که ملودی‌اش رنگ و بوی خراسانی دارد، اجرای دو تصنیف آذربایجانی (به خوانندگی آذرپیرا)، تکنوازی‌های ریتم ‌آزاد در بیات شیراز و اجرای قطعاتی که ملودی‌شان ملهم از موسیقی مردمی (فولک) آذربایجانی است طیف سبکی اجرا در حوزه‌ی مد و ملودی را گسترده‌تر می‌کند. نیمه‌ی دوم اجرا تار جایگزین عود می‌شود و حضور عناصر موسیقی آذربایجانی نیز پر رنگ‌تر. کنسرت پس از حدود یک ساعت و ده‌دقیقه اجرای بی‌وقفه با یک رنگ آذربایجانی به پایان می‌رسد.

به این ترتیب می‌توانیم «طرز مستور» را اجرایی پُر بار و پُر ایده تلقی کنیم. با این حال از منظر دیگر همین أمر پاشنه‌ی آشیل بسیاری از آثار امروز موسیقی ایرانی است. موسیقی‌دان با تمام قوا بخش زیادی از ایده‌ها و مهارت‌هایش را در یک اثر می‌گنجاند، ایده‌ها به صورت منفرد جذاب و بدیع هستند اما زمانی که کنار هم می‌نشینند نمی‌توانند یک کل واحد را در قامت یک آلبوم یا اجرا بسازند و شنونده در جنگلی انبوه از آنها گم می‌شود. این تلاش برای نمایش انبوه ایده‌ها بی‌ارتباط به تحولات در بستر موسیقی ایرانی از میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۷۰ تا امروز نیست. زمانی که حباب مخاطب موسیقی ایرانی با قانونی‌شدن تولید موسیقی مردم‌پسند در ایران می‌ترکد و بستر موسیقی ایرانی تَرَکی جدی برمی‌دارد. از آن زمان راه‌حل‌های مختلفی برای حل آن ارائه می‌شود که یکی از آنها راه‌حلی است که «طرز مستور» نیز در راستای آن است: پیچیده‌تر کردن محتوای صوتی (متن) موسیقی ایرانی. «طرز مستور» می‌کوشد با تأکید بر کمرنگ کردن آواز، الهام از فرهنگ‌های موسیقایی دیگر، ارائه‌ی یک نوازندگی پُر بار و ارائه‌ی یک اجرای طولانی آن را محقق کند.

02 مرداد 1398
photo 2019 05 08 10 27 59

گستره‌ی محدودتر حالات

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

حسن ختام جشنواره بین‌المللی موسیقی شیراز؛ اپوس 1 شوبرت که دو شبی پیش از این اوجی را با جان اولاف لنری پیانیست خوش‌تکنیک و بادقت ایتالیایی از سرگذرانده بود و خیلی از اجراهای آینده‌سازان را پشت سر داشت، اجرای گُتلیب والیش پیانیست مشهور وینی و رافائل میناسکانیان استاد پیشکسوت ایرانی بود، با رپرتواری برخلاف بیشترِ برنامه‌های دیگر تماما از شوبرتِ مسمای جشنواره.

با نیم‌نگاهی به رپرتوار پیش از هر چیز سه قطعه برای پیانوی دشوار و زیبای فرانتس شوبرت (D. 946) توجه را جلب می‌کرد که در آذر 96 هم در اجرای ایران (تالار رودکی) یکی از قطعات را تشکیل می‌داد. چنان که می‌شد انتظار داشت والیش توان کنترلش را بر صدادهی (تا آستانه‌های ممکن برای پیانوی موجود در سالن)، رنگ صوتی و تغییر حالات عاطفی در اجرای این قطعه به نمایش گذاشت و نتیجه‌ای مطلوب گرفت، گرچه نه به اندازه‌ی اجراهای پیشین‌اش. زیرا فاصله‌ی میان کاراکتر بخش‌های مختلف یک قطعه یا بین خود قطعه‌ها (ویژگی بارز تفسیر والیش از این قطعه) کم‌تر از همیشه شده بود. شوبرت کم‌تر از اجراهای پیشین، شوبرتِ والیش بود که می‌شناختیم.

در دو مجموعه‌ی دیگر یعنی 16 رقص آلمانی (D. 783) و شش لحظه‌ی موسیقایی (D. 780) بخش اعظم همّ نوازنده مصروف پروراندن ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌های این قطعات مینیاتوری شد و به‌راستی آنها را از دل قطعه بیرون کشید و برجسته ساخت. والیش اینها را در عین تعادلی تحسین‌برانگیز با مولفه‌های دیگر (از جمله‌ مفصل‌بندی‌ها و ویژگی‌های ریتم-متر) داشت و تمرکزش بر ظرایف موجب نشده بود قطعات به شکل زنجیره‌هایی از جزئیات تکه پاره‌ی بی‌پیوند با یکدیگر درآید. قعطات زیر پنجه‌ی او همچنان انسجام و کلیت انداموارشان را حفظ کرده بودند.

بخش پایانی برنامه فانتزی فا مینور (D. 940) بود، قطعه‌ای برای چهار دست که رافائل میناسکانیان را هم به روی صحنه آورد. دو نوازنده با ویژگی‌ها و توانایی‌های مختلف و از نسل‌های متفاوت کنار هم قرار گرفتند و از همین لحظه اجرای قطعه‌ی شناخته‌شده‌ی شوبرت شکل خاصی به خود گرفت. فانتزی به محض شروع دچار نوعی پُلی سونوریته و پُلی موزیکالیته (یا دوگانگی طنین‌ها) شد و در دو لایه‌ی جذب یا حل نشدنی حرکتش را تا پایان پی‌گرفت.

18 اردیبهشت 1398
بالا