نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

نقد‌های آروین صداقت‌کیش


Zaman 5

درویشیِ آهنگساز

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

جنبه‌های آهنگسازانه‌ی کار محمدرضا درویشی، اگر از موسیقی فیلم که کم و بیش همیشه حضور داشته فاکتور بگیریم، تنها در مقاطعی از زندگی کاری‌اش مجال طرح پیدا کرده است (پررنگ‌تر از همیشه در نیمه‌ی اول دهه‌ی 1370). آلبوم زمان، خود همچون مروری فشرده است بر مجال‌های آهنگسازی در دوره‌های مختلف زندگی درویشی که در کم‌تر ضبطی منتشر شده است؛ از هر دوره یک قطعه. اگر با کار فکری و پژوهشی درویشی (جنبه‌ی پررنگ‌تر زندگی حرفه‌ای‌اش دست‌کم برای سه دهه) آشنا باشیم نخستین نکته که حتا با دیدن فهرست قطعه‌ها به چشم می‌آید، تاثیر دغدغه‌های دیگر اوست بر مصالح اولیه و محتوای نهایی آثارش.

نخست درویشیِ تازه برآمده از دانشگاه است و دلمشغولی نوگرایی به معنایی که آن روزها در محیط‌های پیشرو دانشگاهی ایران مطرح بود که در «پردازش» به چشم می‌خورد، سپس شکل‌هایی هویت‌نما از موسیقی ایرانی یا سنت‌های موسیقایی پراکنده در جغرافیای ایران که به ترتیب در متن «به یاد اقبال» و «آواز سحر»، از پس چرخش هویت‌جویانه‌ی درویشی ظاهر می‌شود و در نهایت «تناسخ» که از یک سو با مساله‌ی تبدیلات و سخنرانی‌ها و کارگاه‌های اخیر آهنگساز پیوند خورده و از سوی دیگر با حرکت موسیقایی‌اش در نیمه‌ی دوم دهه‌ی1380 که «کلیدر» شاخص‌ترین نمود آن بود.

در این سفر 4 دهه‌ای مخصوصا از هنگامی که درویشی خط فکری خود را می‌یابد و مستقل می‌شود، عناصری همچون بافت عمودی و برخی مصالح ملودیک ثابت مانده است؛ نیم‌نگاهی به بخش‌ دوم «پیش‌مقدمه»ی قطعه‌ی تناسخ یا حتا سرجمع صوتی «فوگ و تبدیلات» و سنجش با «آواز سحر» و «به یاد اقبال» (مخصوصا اگر بر بستری از آگاهی و شناخت آلبوم‌های دهه‌ی 1370 -خواه تنظیم خواه آهنگسازی- بنگریم) این را نشان می‌دهد. اما آنچه دگرگون شده بیش از همه تُنداست و طول قطعات یا به بیان دقیق‌تر زمان درون‌موسیقایی، که نزد آهنگساز مفهومی متفاوت یافته است. مقایسه‌ی دو سرِ مجموعه بیش از هر چیز دگرگونی را به نمایش می‌گذارد؛ فشردگی‌های «پردازش» در برابر گستردگی و میل به بی‌کرانگی‌های «تناسخ». بدین‌ترتیب درمی‌یابیم «زمان»، عنوان آلبوم به نحوی آمیخته به ایهام، هم بر اثر گذر زمان بر آهنگساز و آهنگسازی‌اش تاکید می‌کند هم بر نقش فزاینده‌ی زمانِ درون‌موسیقایی در کارش.

برای خرید و دانلود آلبوم زمان به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
28 خرداد 1398
Matn o Hashie3

درست یا غلط؟ زیبا یا نازیبا؟ - قسمت دوم

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

گاهی درست و نادرست را جور دیگری به کار می‌گیریم. وقتی به کارشان می‌بریم که داریم درباره‌ی ارزش موسیقی صحبت می‌کنیم. مثلا برای این که حرفمان را درمورد کم‌ارزشی یک قطعه به کرسی بنشانیم می‌گوییم «همه‌ی پاساژهایش را غلط ساخته بود». معلوم است که اینجا در مورد واقعیت‌ها حرف نمی‌زنیم، دست‌کم نه به آن شکلی که درباره‌ی ابری بودن آسمان حرف می‌زدیم. بعضی از کسانی که این جمله را می‌گویند فکر می‌کنند که این «درست» یا «غلط» از نوع اول است. یعنی راه ساده‌ای هست که از واقعیت‌های درون یک قطعه‌ی موسیقی بتوانیم مستقیما ارزش‌اش را نتیجه بگیریم. بعضی دیگرشان آن را طوری به کار می‌برند که بیشتر شبیه نوع دوم است. یعنی آدم احساس می‌کند دارند درباره‌ی یک امر اخلاقی صحبت می‌کنند. می‌گویند یک قاعده یا ضابطه وجود دارد که براساس آن موسیقی «باید» این‌طور باشد و وقتی نیست (غلط است) حتما ارزش‌اش هم کم است.

از قضا ما آدم‌ها اغلب مستعدیم برای چیزهایی که نمی‌شود خیلی ساده به درستی یا نادرستی‌شان پی برد قاعده و ضابطه درست کنیم و به باید و نباید حواله‌شان بدهیم. هیچکدام از ما برای این که بدانیم هوا ابری است یا نه، دست به دامن قاعده‌ای نمی‌شویم فقط بالای سرمان را نگاه می‌کنیم. اما برای این که بدانیم انفاق درست است یا نه نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم پس به سراغ قواعد می‌رویم.

در موسیقی یا بهتر بگویم هنرها وضع از این هم بدتر است. اینجا نه با واقعیات به آن معنی سر و کار داریم نه با امور اخلاقی گرچه بعضی از ما گاهی طوری در مورد موسیقی صحبت می‌کنیم که انگار ارزش‌اش چیزی شبیه ارزش اخلاقی است. مثلا می‌گوییم این «موسیقی تحریف‌شده»، از «موسیقی غلط»، «انحراف» و «نادرستی» و ... و متضادهایشان صحبت می‌کنیم. به واسطه‌ی آنها به نظر خودمان پایه و اساسی برای ارزش چیزی که از آن صحبت می‌کنیم، درنظر می‌گیریم.

چرا خیلی از ماها این کار را می‌کنیم؟ چون می‌خواهیم به شکلی مطمئن شویم چیزی که می‌شنویم چقدر ارزش دارد. پیدا کردن چنین ارزشی اصلا کار راحتی نیست. جان کیج آهنگساز زمانی در جایی گفته بود: «اگر چیزی از نظر من زیبا نباشد اولین سوالی که از خود می‌کنم این است که چرا فکر کردم زیبا نیست و به زودی متوجه می‌شوم هیچ دلیلی برای آن ندارم.» نکته درست در همین‌جا نهفته است؛ پیدا کردن دلیل. اغلب برای باارزشی یا بی‌ارزشی دلیلی از جنس درست و غلط نمی‌توان پیدا کرد.

22 خرداد 1398
najva

نگاهی دیگر

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«از نجوای سنت تا غوغای پاپ؛ کندوکاوی در موسیقی معاصر ایران» را که باز می‌کنیم، حتا اگر با نوشته‌های پس از انقلاب محمود خوشنام آشنا نباشیم پیش از هر چیز نوعی اتمسفر غالب می‌شود. کتاب را پر می‌بینیم از یاس جهانی فروپاشیده و از دست رفته و بدبینی شدید نسبت به جهانی که جانشینش شد، پر می‌بینیم از نگاه حسرت‌آلود به آن جهان به عنوان اوج آرمانی فرهنگ و هنر در ایران معاصر. اگر از این حال‌وهوای کلی بگذریم با مجموعه‌ی بزرگی از نوشته‌های یکی از منتقدان و نویسندگان پیشکسوت موسیقی روبه‌رو می‌شویم که از جاهای مختلف گردآوری شده و یک‌جا در اختیار خواننده‌ی امروزی قرار گرفته و این خود کار ارزشمندی است.

نوشته‌هایی که در 9 فصل گرد هم آمده در قالب‌ها، زمان‌ها و به مناسبت‌های مختلف و همچنین برای رسانه‌های گوناگونی نوشته شده (مانند بخش «طنین روستا» که برنامه‌ی رادیویی بوده)، از همین رو دور هم جمع شدنشان القای قدری بی سروسامانی در منطق نوشتار و ویراستاری در متن می‌کند. از طرف دیگر هنگامی که محتوا را دقیق‌تر بخوانیم با کمبود ظریفکاری‌ها، بی‌دقتی‌ها و اشتباهاتی در اطلاعات اولیه مواجه می‌شویم که نه می‌توان به دسترسی نداشتن مؤلف به منابع نسبتشان داد و نه نظر خاص او به حسابشان آورد (مانند «گوشه‌نشین» خواندن محمد اسماعیلی در دوران پس از انقلاب (166)، یا بداهه‌پرداز خواندن فرامرز پایور (149)، یا نقل قول‌های پرشمار درون متن که اغلب مرجعشان مشخص نیست).

بااین‌حال همه‌ی این ایرادها نباید اهمیت اصلی چنین کتابی را بپوشاند. این اهمیت در نگاه خوشنام نهفته است. نگاه او به سبب سابقه‌ی حرفه‌ای (شکاف نسلی) و دور بودن اجباری از محیط موضوع مورد مطالعه‌اش در بین نویسندگان امروزی موسیقی، فارغ از درستی، نگاهی متفاوت است. نگاه خاص خوشنام را جدا از لحن روان و روایی‌اش می‌توان در دسته‌بندی‌ای دید که عملاً با فصل‌بندی کتابش از کل میدان موسیقی در ایران به دست داده. برای دیدن تفاوت کافی است به این بیاندیشیم که کدام منتقد یا نویسنده‌ی موسیقی در ایران امروز ممکن است حمیرا و هایده را با علینقی وزیری، روح الله خالقی، ابوالحسن صبا و فرامرز پایور ذیل «موسیقی نوآورانه‌ی سنتی» (ولو در بخش خوانندگان) دسته‌بندی کند.

20 خرداد 1398
Ganginehaye Baroque 1

گنجینه‌ای

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

آلبوم «گنجینه‌های باروک» به‌راستی گنجینه‌ای است، هم از این بابت که دوران باروک را در دو سی‌دی آن و با راهنمایی نوشته‌ی منتقد بریتانیایی، پیتر گامُند دوره می‌کنیم (اغلب باروک میانی، پایانی و تا افول در اسپانیا و اتصال به سبک گالان و کلاسیک) و هم از این بابت که سندی تاریخی است از اجرای یکی از چند ارکستر حرفه‌ای و رسمی پیش از انقلاب. با این حال اهمیت چنین اثری به همین‌ها محدود و منحصر نمی‌شود. دو نکته‌ی هم‌ترازِ هم‌خانواده با اینها پایه‌های گنجینگی (به معنی شایسته‌ی توجه تاریخی و نه تایید ارزش زیباشناختی نسبت به نقاط مقابلش) آلبوم را استوارتر می‌کند.

نخست این که آثار ضبط شده در این آلبوم نه تنها اغلب از روی تصحیح‌های دوره‌ی رومانتیک صورت گرفته بلکه خود اجراها نیز مربوط به خارج از دایر‌ه‌ی «اجرای بااصالت»1 (Authentic Performance یا Historically Informed Perfoemance) و دور از آرمان سنت‌گرایانه‌ی این جریان است. در این ضبط‌ها هنوز می‌توان از چوب یک رهبر (در هنگام ضبط آلبوم) جوان قرن بیستمی تفسیرهای رومانتیکی از قطعات قرن هیجدهمی شنید. این اجراها متعلق به زمانی ست که هنوز نگرانی‌هایی مثل «صدادهی باروک» و امثال آن معیار پذیرفتن یا کنار گذاشتن یک اجرا نشده و بنابراین آزادی تفسیرهایی با لحن و بیان دیگر دوره‌ها نیز موجود بود.

و دوم، ضبط حاضر علاوه بر خصلت اسنادی، توانایی‌های اجرایی «ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون ملی ایران» را به رخ می‌کشد مخصوصا وقتی به یاد آوریم در زمان اجرا تنها 11 سال از تاسیس این ارکستر می‌گذشته است. کیفیت و دقت قابل ستایش این اجراها -که نباید از نقش رهبری امیل چاکاروف در رسیدن به آن غافل شد- نه تنها در مقایسه با وضعیت امروزین ارکسترها در ایران می‌درخشد بلکه حتا در مقایسه با ارکسترهای مشابه در جهان هم در سطحی بالاتر از متوسط می‌ایستد.

امروزه اجراهای زیادی با دو ویژگی بالا می‌توان یافت اما افزودن ارزش تاریخی است که آلبوم را نزد موسیقی‌دوست ایرانی بدل به گنجینه می‌کند.


1- اجرا با هدف رسیدن به شرایط زمان آهنگساز که ممکن است مستلزم استفاده از سازها، تکنیک‌ها و دانش اجرایی دوارن، مراجعه به نسخه‌های اولیه، تغییرات کوک، آیین اجرا و ... باشد.

برای خرید و دانلود آلبوم گنجینه‌های باروک به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
18 خرداد 1398
Matn o Hashie2

درست یا غلط؟ زیبا یا نازیبا؟ - قسمت اول

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

حتما بارها شنیده‌اید کسی درباره‌ی یک قطعه یا یک خصوصیت موسیقی بگوید «درست» یا «غلط» است. تابه‌حال از خودتان پرسیده‌اید موسیقی چطور می‌تواند درست یا غلط باشد؟ در زندگی معمولی وقتی می‌خواهیم بفهمیم چیزی درست است یا غلط، مثلا وقتی می‌خواهیم درست یا غلط بودن جمله‌ی «الان هوا ابری است» را تشخیص بدهیم کافی است به آسمان نگاه کنیم. یعنی آن جمله را با بعضی از واقعیت‌ها یا به بیانی اطلاعات درباره‌ی وضعیت بسنجیم. اگر تطبیق داشت می‌گوییم درست است و اگر نه حتما غلط است.

این تنها نوع درست یا غلطی که ما در زندگی روزمره با آن مواجهیم نیست. به جمله‌ی «آیا دزدی کار درستی است؟» دقت کنید. جواب اکثر ما به این جمله این است؛ «نه، کار غلطی است». اینجا روش فهمیدن درست یا غلط با نمونه‌ی قبلی فرق می‌کند. تطبیق با هیچ واقعیتی از نوع قبلی ما را به این نمی‌رساند که به این سوال جواب بدهیم «کار غلطی است». اینجا ما وضعیت موجود (دزدی) را نسبت به آنچه می‌دانیم (این که از کجا می‌دانیم فعلا موضوع مهمی نیست) باید باشد، یعنی نسبت به وضعیت مطلوب یا یک «قاعده» یا «معیار» یا «ضابطه» می‌سنجیم و به این نتیجه می‌رسیم که «غلط است». یا اگر خیلی بخواهیم از پیش‌فرض‌ها دوری کنیم از خودمان می‌پرسیم «آیا دوست دارم چیزی از من دزدیده شود؟» از جواب «نه» به این نتیجه می‌رسیم که «دیگران هم همین طور» و بعد به «غلط است».

مشخص است که «درست» و «غلط» را به یک معنی به کار نگرفته‌ایم. در اولی معنی درست و غلط با «است» و «نیست» پیوند دارد و در دومی «باید» و «نباید». اولی به حوزه‌ی دانش و دانستن به معنایی بسیار عام تعلق دارد و دومی به حوزه‌ی اخلاق. حالا که دو نوع عمده‌ی درست و غلط را دیدیم می‌شود پرسید موسیقی به کدام یک از این معنی‌ها می‌تواند درست یا غلط باشد؟ درست است. بستگی دارد که سوالمان چطور تنظیم شده و درباره‌ی چه چیزی باشد. گاهی درباره‌ی موسیقی حقایقی را بیان می‌کنیم. مثلا می‌گوییم «این یک سمفونی است» یا «در این قطعه ساز ویلن هست». اینجا می‌شود درست و غلط را به معنی اول به کار برد. اگر از نمونه‌های گمراه‌کننده (مثلا این که کسی صدای ساز ویلن را چنان تقلید کند که از اصل قابل تشخیص نباشد) صرفنظر کنیم می‌بینیم که این نمونه‌ها از دسته‌ی اول است. می‌توانیم درست یا غلط بودنشان را به طریقی احراز کنیم.

12 خرداد 1398
fetishism

بت‌وارگیِ موسیقی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«فتیشیسم در موسیقی و واپس‌روی شنیدن» با اندکی تغییر عنوان یک مقاله‌ی بسیار مهم تئودور آدورنوی فیلسوف است که اصلش در سال 1938 منتشر شده و اکنون پس از 80 سال در هیات کتابی جمع و جور به همت نشر ماهی و با ترجمه‌ی خوب1 سارا اباذری از اصلِ آلمانی در اختیار خواننده‌ی فارسی زبان قرار گرفته است. این مقاله‌ی خاص که از نوشته‌های قدیمی آدورنو درباره‌ی موسیقی است فارغ از آن که بدانیم از نوشته‌های موسیقایی او بسیار کم به فارسی ترجمه شده (و از آن کم‌تر ترجمه‌‌ی با کیفیت از زبان آلمانی)، به دلیل خود محتوایش اهمیت دارد.

نخستین اهمیتش آن است که در این مقاله برای نخستین بار آدورنو یک مفهوم مارکسی را که در آن سال‌ها در «موسسه‌ی مطالعات اجتماعی» مورد بحث بود به طور خاص در موسیقی و عام در فرهنگ به کار می‌گیرد. این مفهوم که اوج به‌کارگیری‌اش بعدها در فصل چهارم کتاب مشترک آدورنو با ماکس هورکهایمر، «دیالکتیک روشنگری» خود را نشان داد، که عنوانش یکی از تاثیرگذارترین مفاهیم ساخته‌ی آدورنو در نقد فرهنگی سرمایه‌داری را با خود دارد؛ «صنعت فرهنگ‌سازی: روشنگری به مثابه فریب توده‌ای»2. این مفهوم چیزی نیست جز «بت‌وارگی کالا» (The Fetishism of Comodities). آدورنو که در زمان نوشتن این مقاله در تبعید در آمریکا به سر می‌برد و در پرینستون در «پروژه‌ی تحقیقاتی رادیو» با مدیریت جامعه‌شناس تبعیدی دیگر، پل لازارسفلد کار می‌کرد، توانست آن مفهوم مارکسی را به نحوی موفقیت‌آمیز برای تحلیل موقعیت موسیقی عامه‌پسند/پاپ (که در آن وقت مصداقش نزد آدورنو موسیقی جَز بود) و بعد دیگر هنرها به‌کار گیرد.

دومین اهمیت ارتباط این مقاله با زمینه و زمانه‌ی خودش است، یعنی از یک سو سر برفراشتن دیو فاشیسم و خطر توده‌ای شدن و از سوی دیگر جذابیت فریبنده‌ی امکانات رهایی‌بخشی رسانه‌های جدید (از طریق دسترسی‌پذیر کردن اثر هنری). مقاله‌ی «فتیشیسم در ...» را باید نوعی نقد (یا پاسخ) مقاله‌ی «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی» والتر بنیامین دانست3 که در آن مولف وضعیت هنر در دوران خودش را (مخصوصا با اتکا به وضعیت هنر سینما که در آن برخلاف نقاشی صحبت از «نسخه‌ی اصلی» بی‌معناست) برای توده‌ها از لحاظ سیاسی و فرهنگی پیشرو و رهایی بخش می‌داند. آدورنو اما با استناد به مطالعاتش در مورد موسیقی تفریحی رادیو و با کمک مفهوم مارکسی یادشده، تحلیل دیالکتیکی خود را درست در جهت عکس می‌گستراند و به این نتیجه می‌رسد که رهایی/آزادی (به معنی ادراک اثر خودمختار در انفراد خودش) همان چیزی است که در جریان کالایی‌شدن فزاینده به کلی مفقود می‌شود و در نتیجه‌ی این فرایندها کل ساختار سرمایه‌داری تغییر می کند و توده‌ها را به انقیاد بیشتری می‌کشد.

همین دو نکته و دریچه‌ی کوچکی که به زمینه‌های پیدایش مقاله‌ی آدورنو باز شد، نشان می‌دهد آن را برای درک کم‌ایرادتر و عمیق‌تر باید در پرتو متن‌های مرتبط خواند؛ دست‌کم مقاله‌ی بنیامین4،  دیالکتیک روشنگری و آشنایی با «سرمایه»ی مارکس.

 


1- برای قضاوت در این باره متن با ترجمه‌های به ترتیب نسبتا آزاد انگلیسی و دقیق‌تر فرانسوی و نیز متن اصلی آلمانی (این یکی توسط دوستی متخصص) مقابله شده.
2- این کتاب با ترجمه‌ی مراد فرهادپور و امیدمهرگان از نشر هرمس در دسترس است.
3- این موضوع را ریچارد لِپرِت در شرحش بر همین مقاله در کتاب essays on music (منتخب آثار آدورنو) با استناد به نامه‌نگاری‌های دو اندیشمند مفصل توضیح داده است.
4- نسخه‌ی فارسی شماره‌ی 31 مجله فارابی با ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام.

08 خرداد 1398
Symphony No2.2 No.5 00

نگاه دوم به فاجعه

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

لوریس چکناوریان علاوه بر قطعات دیگر دو سمفونی در مورد بزرگ‌ترین تراژدی معاصر ارمنی‌ها نوشته است. سمفونی اول و دوم دقیقا در یک سال، به مناسبت 65امین سالگرد آن فاجعه‌ی تاریخی نوشته و حدود دو دهه‌ی بعد ضبط‌های حاضر از آنها فراهم شده است. مشخص نیست چرا در این نشر از «مجموعه آثار»، آهنگساز به جای همنشینی سمفونی اول و دوم در یک آلبوم و سپس سوم و پنجم در دیگری ترتیبی را که اکنون می‌بینیم برگزیده‌ است. به‌هرروی، اکنون چنین است و مقایسه‌ی دو اثر اندکی دشوارتر از زمانی است که همزمان در یک آلبوم شنیده شود.

با همه‌ی تفاوت‌های سازبندی و مصالح اولیه‌، ایده‌ها و کاراکتر دو سمفونی یکی است؛ حس تراژیک فاجعه‌ی قتل عام شدن یک و نیم میلیون انسان (به روایت ارمنیان). شگفت‌آور نیست چرا که مرجع بیرونی و ترتیب رخ دادن وقایع یکی است. بااین‌حال آهنگساز با دو سمفونی‌اش به وجوه متفاوتی از یک رخداد یکسان نگریسته است. در سمفونی دوم بیشتر وجه آشوبناک واقعه در مقابل اندوهناکی سرد و صامت قرار می‌گیرد (مثلا در موومان نخست، آندانته دراماتیکو از طریق تم مزاحم بادی‌های برنجی و ریتم برآشوبنده‌ی کوبی‌ها همچون نماینده‌ی مرگ در برابر صداهای کشیده و بعد ملودی‌های بادی‌های چوبی همچون نماینده‌ی شادی آمیخته به اندوه زندگی). همین امر عامل انسجام کل سمفونی نیز می‌شود آنجا که تم آشوبناک مزاحم مشابهی در موومان سوم، دوباره باز می‌گردد و دو موومان سمفونی را به شکلی از فراز موومان دوم (لیتورژی) به هم پیوند می‌زند. این شکل پیوند فرمی همزمان با پیوند منسجم‌کننده‌ی جالب دیگری می‌آید. در نیمه‌ی پایانی موومان دوم و آغاز موومان سوم دو وجه یادشده دوباره چنان به خوبی دربرابر هم صف‌آرایی می‌کنند که عملا می‌توان قطع میان آن موومان‌ها را حذف کرد. دو موومان از طریق عناصر مشابهی به هم پیوند می‌خورند؛ روشنی ایمان در ابرهای تیره‌ی سبعیت انسان محو می‌شود.

سمفونی اول یک خصلت دیگر هم دارد؛ اشاره به آینده. کافی است یک بار موومان آغازین آن را همراه موومان نخست سمفونی سوم، الگرو باربارو بشنویم و تم‌های آشوبناک را در بخش بادی چوبی این دومی بازشناسیم تا این خصلت سمفونی دوم برایمان روشن شود.

برای خرید و دانلود آلبوم سمفونی شماره‌ی ۲ و سمفونی شماره‌ی ۵ به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
04 خرداد 1398
بالا