نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: آروین صداقت کیش


Eu e a lua Me and the Moon 1

پرکاری

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

آلبوم «من و ماه» از آن آلبوم‌ها است که روی جلدش مهم است. بدون نگاه به آن، می‌شد از بعضی تنظیم‌های معمولی یا بعضی تنظیم‌های خلاقانه‌ی پیمان شیرالی در این آلبوم نوشت یا  توجه را دربست معطوف کیفیت اجرایش کرد. اما نمی‌شود. یعنی طرح روی جلدش مانع می‌شود؛ نه به خاطر گرافیک ابتدایی‌اش، بلکه به خاطر دو کلام نقش بسته در دل آن گرافیک.

هنگامی که روی جلد آلبومی نوشته می‌شود Volume 25 یا همان «حلقه‌ی 25» به این معنی که مؤلفش تا پیش از این آلبوم 25 حلقه سی‌دی منتشر کرده دیگر معلوم می‌شود که سمت‌وسوی مرور، مهم‌ترین نکات درباره‌ی آلبوم در خود آلبوم نهفته نیست یا بهتر بگوییم تنها نکته‌ی مهم  محتوای موسیقایی آلبوم نیست. با دیدن چنین اطلاعاتی خودبه‌خود توجه به سوی پرکاری موسیقی‌دان جلب می‌شود (نیز با آگاهی از 15 جلد کتابش) و وارسی تاریخچه‌ی پرکار یا پربار حرفه‌ای او. در سایه‌ی این اطلاعات دیدن این که او طیفی گسترده از باخ تا صبا و تا پاچ لیلی را در حلقه‌های قبلی پوشانده، و این که علاقه‌مند تنظیم کردن «موسیقی فولک و ملی»1 و به بیان گیتار درآوردن موسیقی دستگاهی ایرانی است و دیدن دغدغه‌های هویتی‌اش ناگزیر می‌شود. این شاید ما را به سوی یافتن جایگاه خاص یا معمولی من و ماه در میان انبوه کارهای شیرالی هدایت کند. اگر این‌طور شود می‌بینیم راه او مدتی است تثبیت شده و تغییری اساسی‌ نکرده است. حتا سلیقه‌ی تنظیم کردنش به نوعی پایداری رسیده و خود را در انتخاب قطعات سازگار با سلیقه‌ی تکنیکی وی نیز نشان می‌دهد. اما زود می‌فهمیم که نه، مسئله‌ی اصلی این هم نیست.

درنهایت بررسی هنگامی به نقطه‌ی عطف می‌رسد که متوجه می‌شویم این آلبوم همچون بسیاری از دیگر آلبوم‌های این موسیقی‌دان رایگان است. آنگاه مسئله‌ی اصلی این آلبوم و آلبوم‌های دیگر شیرالی خود را آفتابی می‌کند؛ شرایط تولید و توزیع موسیقی. پرکاری را شاید بتوانیم به نحوه‌ی زندگی شیرالی نسبت بدهیم ولی رایگان بودن را نه. پس باید بپرسیم و به فکر فروبرویم که کدام شرایط در جامعه‌ی موسیقی ما هنرمند را به چنان شکلی از تولید هنری وامی‌دارد؟

 


1- از متن صفحه‌ی معرفی بیپ تیونز درباره‌ی هنرمند.

آروین صداقت کیش من و ماه پیمان شیرالی

برای خرید و دانلود آلبوم من و ماه به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
26 فروردین 1398
God is Love 1

پلی‌فونی چکناوریانی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

موسسه‌ی رادنواندیش سه اثر لوریس چکناوریان را در یک آلبوم گرد آورده و در مجموعه‌ی آثارش منتشر کرده‌؛ «خدا عشق است»، «رانده شدن شیطان» و «یادبود درگذشتگان» که شرح این سومی را به دلایلی نامعلوم تنها در فهرست انگلیسی قطعه‌ها می‌یابیم و در دفترچه‌ی فارسی آلبوم خبری از آن نیست. وجه مشترکی اگر بتوان برای این قطعات در نظر گرفت تعلق آنها به پاره‌ی ارمنی وجود چکناوریان است (دو پاره‌ی دیگر، ایرانی و کلاسیک غربی). هر سه یا بر متن‌های مذهبی ارمنیان نوشته شده یا مربوط به مسایل تاریخی آنها است.

از این میان خدا عشق است با آثاری که معمولا از چکناوریان شنیده‌ایم فاصله‌ی بیشتری دارد. نسخه‌ی کر و اکستر مجموع 8 موتت در این اثر جمع آمده است. همین که یک فرم عمدتا رنسانسی-باروکی را آهنگسازی مثل چکناوریان دستمایه‌ی کار قرار دهد به قدر کافی از کارهای مالوفش دور شده است. اما موضوع فقط فرم نیست. خصلت پلی‌فونیک موتت‌ باعث شده بافت این قطعات با آنچه معمولا از چکناوریان می‌شنویم متفاوت باشد. به طور آشکاری ملودی‌ها ویژگی‌های آشنای باروکی از خودشان بروز می‌دهند که در آثار آهنگساز کمیاب است. کافی است به ملودی فلوت در ابتدای «خداوندا مرا بشنو» گوش بدهیم تا این آشنایی را حس کنیم و حتا در میان خاطره‌های موسیقایی‌مان به دنبال مرجع وام بگردیم. همین طور است «خداوند را سرودی تازه بسرایید» با آن حالت مستتر قرون وسطای متاخر-رنسانس آغازینش. با این‌حال حتا در این اثر هم چکناوریان هنوز چکناوریان است. خیزش کرشندوی ابتدای همان موتت شماره‌ی 5، «خداوند ...» را که می‌شنویم شکی نمی‌ماند که چکناوریان هنوز حضور دارد و موتت را از آن خودش کرده نه برعکس.

دو اثر دیگر به چکناوریان مرتبط با موسیقی قرن بیستم نزدیک‌تراند. حاوی برخی علامت‌های او هستند که پیش‌تر در مرور آثار دیگرش نیز دیده‌ایم، به ویژه نشانه‌های کارهایی که بافت نازک اما با دقت و ظرافت بیشتری دارند. مثلا بافت شفاف و ساختار دوئت/تریو مانند لِنتوی آغازین «یادبود درگذشتگان» و استفاده‌ای که از سازهای زهی کرده که فارغ از شباهت‌های اتمسفری‌اش با بعضی پل‌های رومانتیک-مدرن ابتدای قرن بیستم، پیش از این هم در دیگر آثار خود آهنگساز دیده شده است.

آروین صداقت کیش لوریس جکناوریان رانده شدن شیطان خدا عشق است یادبود درگذشتگان 

برای خرید و دانلود آلبوم خدا عشق است. رانده شدن شیطان. یادبود درگذشتگان به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
20 فروردین 1398
Shifing Colors on the Slant 1

بداهه‌گونگی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

بداهه بودن چیست؟ چگونه برخی آثار را با این که می‌دانیم از پیش ساخته ‌شده‌اند دارای خصلتی بداهه‌وار می‌خوانیم؟ آیا منظورمان این است که آهنگساز بی آن که بخواهد در حقیقت قطعه‌ای بسازد در جریان یک بداهه چیزی سر هم کرده و سپس آن را قطعه‌ای پیش‌ساخته وانمود کرده است (حتا نوعی سهل‌انگاری یا غش در کار هنری)؟ آیا منظور دست‌کم گاهی این است که اثرِ دقتِ خودآگاهانه در ساختمان قطعه پیدا نیست؟ گاهی منظور همین نوع داوری کیفی است اما بیشتر اوقات نه.

«رنگ‌ها در سرازیری» امین شریفی از آن آثاری است که حتا اگر خود آهنگساز بر پیشانی‌اش مهر «فرم‌های بداهه‌گونه» نزده بود با چنین خصلتی شنیده می‌شد. نه به آن خاطر که بعضی‌ جاها خود آهنگساز اقتدارش را –به هر ترفندی- به نوازنده واگذار کرده. زیرا اگر چنین بود ما امروز باید بخش بزرگی از آثار دوران باروک را به این اعتبار که در سنت نوازندگی دورانشان بخش‌هایی از اجرا به عهده‌ی بداهه‌های نوازنده گذاشته می‌شده، بداهه یا دست‌کم «بداهه‌گونه» بخوانیم. اما آشکارا چنین نمی‌کنیم. پس پرسش همچنان باقی می‌ماند؛ چه چیزی «خصلت بداهه‌گونه»ی آنها را می‌سازد؟

این قطعات (فارغ از این که بخواهیم به تقدم و تاخر بداهه‌نواختن در فرآیند آفرینش‌شان اهمیتی بیش از اندازه بدهیم) رفتار بداهه را تقلید می‌کنند. اولین نشانه این که متن آنها چنان شکل یافته که فنون آهنگسازی –که ما اغلب عنصر پیش‌ساختگی را از آن استنباط می‌کنیم- زیاد در چشم نباشد و خودنمایی نکند. و دومین، نوعی عدم پیوستگی که وقت تجربه‌ی بداهه پیش می‌آید؛ غافلگیری حاصل از به پایان رسیدن ناگهانی امکانات ماده‌ی موسیقایی‌ای که داریم با آن کار می‌کنیم (مثلا تمی یا فیگور کوتاهی) و ناگزیری تغییر مسیر. و سوم این که ایده‌های جالب (در اینجا معمولا ملودیک یا رنگی) یکی پس از دیگری می‌شکفند و می‌گذرند پیش از آن که به حد نهایت امکاناتشان گسترش پیدا کرده باشند. مثل ابرهایی که هر لحظه شکلی دل‌انگیز به خود می‌گیرند. می‌گذرند. نمی‌مانند. جایگاهی در متن زمینه نمی‌یابند.

پرسش مهم‌تر که با کار شریفی به صحنه می‌آید اما ورای دانستن چندوچون بداهه‌گونگی این دست آثار کمین کرده؛ آیا بداهه بودن یا نبودن به خودی خود فضیلتی است؟

کلاسیکال تکنوازی پیانو ارغنون آروین صداقت کیش امین شریفی رنگ ها در سرازیری

برای خرید و دانلود آلبوم رنگ‌ها در سرازیری به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.9 ( 7 رای)
07 اسفند 1397
Fajr Vahdat61 4 Copy

شخصی‌ترین کنسرت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

این شخصی‌ترین کنسرت جشنواره‌ی فجر بود. می‌گویم شخصی‌ترین چون به معنایی مثبت (و نه بی‌اعتنایی به مخاطبان) همه‌ی ابعاد اجرای هوشیار خیام در نسبت با خود او و زیست موسیقایی‌اش و درهمان‌حال برای خود او تعیین شده بود. خیام سال‌هاست به عنوان نوازنده‌ی پیانو تنها مشغول اجرای آثار خودش یا آثاری که به فضای موسیقایی خودش نزدیک‌تر است، بوده. درنتیجه به‌تدریج به نوعی نوازنده-آهنگساز بدل شده که اجرا و آفرینشش تفکیک‌ناپذیر است.

نزد نوازنده‌ای با این اوصاف انتخاب رپرتوار مالوف کلاسیک بازگشتی است به توانایی‌های فراگرفته در دوران آموزش که تعطیل مانده. چنین بازگشتی برای او نه یک بازگشت ساده یا تغییر ذائقه و استراحت کوتاه بلکه به عنوان تعیین تکلیف با بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی موسیقایی خودش جلوه می‌کند. در چارچوب این طرح و جهت کلی اگر از چشم هنرمند اجراکننده ببینیم می‌توان توجیهی برای بسیاری از کیفیت‌های اجرایی یافت.

درظاهر رسیتال با اندک آموزشی همراه بود. گفتگوهای نوازنده میان قطعات و شرح نسبتا طولانی ارائه‌شده همراه برنامه‌ی کنسرت (Statement) هر دو در توضیح قطعات، موقعیت تاریخی‌شان و شان حضورشان در میان ما و ... در نظر اول ارائه‌ی اطلاعاتی به شنوندگان بود اما با دیدی دقیق‌تر مونولوگی بود میان نوازنده و خودش برای این که نسبت این رپررتوار و سبک‌ها را با خودش و هویتش بکاود. پرسش اصلی او از خلال این صحبت‌ها این بود؛ آن آثار چه نسبتی با هویت خودش دارند؟ و چرا سودای اجرایشان به سراغش بازگشته است؟ این را البته واضح نمی‌گفت.

توضیحات موسیقی‌شناسانه (فارغ از درستی)، حرکات نمایشی اجرایش، و کیفیت‌های موسیقایی همه در این میسر برایش توجیه‌پذیر می‌شد. درست از همین راستای دید است که اجراهای او از پرلود و فوگ‌های باخ با آن صدادهی عجیب نزدیک به موسیقی معاصر (مثلا پرلود و فوگ دو مینور) را می‌توان درک کرد(حتا راول و دبوسی‌اش را). در جهانی که تفسیرهای رومانتیک آثار باروکی نیز منسوخ شده تنها با این توجیه می‌توان تفسیرهای مدرن‌تر از آنها را دریافت (البته این نباید موجب نادیده‌انگاری همه‌ی اشتباه‌ها و اشکالات اجرایی/تفسیری وی شود). تلویحا به باور خیام آنها تنها از آن حیث که نسبتی با صدای معاصر ما/خودش بیابند می‌توانند به دنیای امروز ما بیایند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

04 اسفند 1397
mary

کمبود چاشنی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

نوازندگی Mary Dullea همه چیز داشت. از دقت به عوامل اجرایی، استقامت و اجرای کم‌اشتباه بیشتر قطعات گرفته تا صدادهی کلی، لحن و بیان اجرای شخصی و نیز تا جرات رفتن تا تمپوهایی بالاتر از حد معمول بعضی قطعات، در کار نوازنده‌ی مدعو تلفیق شده و دیده می‌شد. اما کار او همچون چاشنی، یک مؤلفه‌ی غایب هم داشت؛ بُعد آکوستیکی (ترکیبی از طنین خاص هر نغمه و عمقش). این امر بیش از هر جا در تمپوهای بالا و بخش‌های با چگالی بالای قطعات خود را نشان می‌داد.

ویژگی‌های یادشده چنان در رسیتال بارز بود که حتا اجرای نسبتاً ناموفق «توکاتا»ی شناخته‌شده‌ی هرمز فرهت (بیشتر به دلیل تعبیر نادرست از «تمِ کُرِیشیم» که قطعه بر اساس آن بنا شده) یا تفسیر متفاوت و کمی دگرگون کردن شخصیت قطعات نسبتاً آشنای فوزیه مجد هم نتوانست آنها را به محاق ببرد. اگر تم اصلی توکاتا کمی از ریخت افتاده بود در عوض «سوئیت کوچک» همان آهنگساز هم بود که اجرای پرشورش جبران مافات کند.

شنونده‌ی مثالی برای شنیدن داشته‌های پیانیست، باید تا رسیدن به قلب اجرا، یعنی بخش دوم اجرای «سرناد» کارل شیمانوسکی و نسخه‌ی پیانویی «آرامگاه کوپرن» قطعه‌ی طولانی موریس راول صبر می‌کرد. وزن اصلی اجرا اگر اهمیت اجرای آهنگسازان ایرانی را نادیده بگیریم و تنها دل‌مشغول کیفیت تفسیر باشیم، روی همین دو قطعه قرار می‌گیرد. صداگیری Dullea از پیانو و لحن و بیان تفسیری‌اش نخست در همان چند لحظه‌ی اول سرناد خودش را نشان داد مخصوصاً وقتی فیگورهای رجیستر بالا در دست چپ پدیدار شد، همین‌طور تهور وی برای بالا بردن سرعت جریان کلی (از طریق کوتاه گرفتن مکث در فرماتاها). استقامتش اما به شایستگی از میانه‎های موومان اول سرناد (پرلود) با یکدست ماندن کیفیت اجرای حرکت‌های دشوار نمایان شد.

با همه‌ی این شایستگی‌ها و ویژگی‌های قابل ستایش، مقایسه‌ی کیفیت اجرای پاساژها و الگوهای تکرارشونده‌ی پرلود با موومان دوم سرناد (فوگ) هم همان چاشنی غایب را به چشم مخاطب نمایان کرد: درحالی‌که کمبود بُعد آکوستیکی نت‌ها به دلیل سرشت باطمأنینه‌ی حرکت، در فوگ چندان مانعی پدید نمی‌آورد، در ساختار پرلود هم شمردگی پاساژها را گرفته بود و هم تضادهای ملودیک موجود را به حداقل کاهش داده بود.

04 اسفند 1397
IMG 3091 resize Copy

فضایل اخلاقی یک معلم

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

رسیتال پیانوی رافائل میناسکانیان، این کنسرتی‌ترین پیانیست دو سه دهه‌ی اخیر با آن رپرتوار محترم و ارجمندش همان‌گونه بود که این روزها در همه‌ی کنسرت‌ها بوده است؛ پیرانه‌سر. پیرانه‌سریش توقفی را به یاد می‌آورد که از قضای روزگار چهار دهه پیش بر کار موسیقاییان در اوج فعالیت بسیاری‌شان سایه افکند و جامعه را از حاصل خلاقیت‌شان برای مدتی محروم کرد. افسوس که سایه برچیده نشد تا آنگاه که بسیاری‌شان دیگر توش‌وتوان سابق را نداشتند. و این نکته‌ای مکرر در مکرر است.

آنچه در این کنسرت گفتنش می‌ارزد اما کیفیت اجرای اصلی نیست بلکه نخست معجزه‌ی ظهور «متین لادانی» است که پیش‌تر هم در «جایزه‌ی پیانوی باربد» و تور کنسرت‌های متعاقب آن علائمش پدیدار شده بود. اما از همه مهم‌تر نکته‌ای است  که برخلاف همیشه نه شرح فنی است و نه راز دیریاب زیباشناختی، بلکه ستایش فضیلتی اخلاقی است که کنش معلم/نوازنده‌ی برجسته در قبال شاگرد/نوازنده‌ی جوان در حال رشد، به زیبایی رقم زد.

در حرکتی آمیخته به هنرِ اجرا (Performance) استاد نوازنده اعلام کرد خسته است و «شاگردش»، «پسرش» و «عزیزش» به‌جای اسکرتسوی شماره‌ی 3 شوپن که باید خود می‌نواخت، اسکرتسوی 4 را می‌نوازد. لادانی در میان جوی آمیخته به گرمای محبت و مهربانی اجرا کرد با توانایی جوانانه اما هنوز به پختگی نرسیده. طبیعی است. انتظارش می‌رود.

اما افزون بر درخشیدن یک پیانیست تازه برآمده آنچه تحسین‌برانگیز می‌نماید منش کمیاب معلم است که شاگرد را بهتر از خود می‌خواست و حمایت کرد تا در صحنه‌ای که علی‌القاعده ممکن است تا مدت‌ها در اختیارش قرار نگیرد، به قوت سایه‌ی استاد تجربه کسب کند و دیده شود. و چه کسی نمی‌داند این منش تا چه اندازه وارونه‌ی کردار موسیقاییان سرزمین ما است (خاصه آنان که معلمِ تنها نیستند بلکه خود هنرمند اجراگر نیز هستند)؟

و سرانجام آنجا منش بزرگوارانه‌ی یک معلمِ درستکار کامل شد که فراموش نکرد هر شاگرد بااستعداد توانا اگر از آغاز آموخته‌ی ما نباشد حتماً دست‌پرورده‌ی معلمی یا معلمانی دیگر است. سپاس میناسکانیان از معلم نخست لادانی (تامارا دولیدزه) بود که نشان داد موضوع فقط تبلیغ حلقه‌ی شاگردان خودی نیست. همین منش و روش است که می‌شاید گفت هزار بار افزون باد.


عکس از مرضیه امیری

01 اسفند 1397
Fajr Rudaki 6 Copy

آن دو دهه که بر شهرزاد گذشت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

درست دو دهه از نخستین اجرای «شهرزاد» علیرضا مشایخی می‌گذرد. این نقطه‌ی اوج، در جستجوی او در پی چندصدایی موسیقی ایران، از نخستین اجرا تا امروز سرگذشتی داشته و با نام یک پیانیست پیوند خورده است چنان‌که هر دو از آنِ یکدیگر شده‌اند. فریماه قوام‌صدری برجسته‌ترین مفسر/اجراکننده‌ی آثار پیانویی مشایخی از روز نخست تا ضبط  و این تازه‌ترین اجرا، همراه قطعه‌ی شهرزاد بوده با آن زیسته و پیش آمده است. درست ازهمین‌روست که می‌توان از تکامل شهرزاد سخن گفت یا لااقل از تکامل اجرایش.

شنیدن اجرای شهرزاد در سومین شب جشنواره یک پیام بیشتر نداشت؛ اگر خود شهرزاد نقطه‌ی اوجی در کارنامه‌ی آهنگسازش است، اجرای بیست‌سالگی‌اش در تاریخ اجراها نیز نقطه‌ی اوجی به‌راستی دست‌نیافتنی است. سرانجام هر دو اوج قرین شدند و قوام‌صدری و شهرزاد با این اجرا به نقطه‌ای رسیدند که ممکن است دیگر تکرار نشود.

تعهد مثال‌زدنی پیانیست به زیبایی قطعه (چیزی افزون بر خواست صرف آهنگساز، همچون از آنِ خود دانستن/یکی شدن با قطعه) عامل اصلی تکامل اجرای شهرزاد بود تا به این جایگاه برسد. در اجرای تازه، دقت به‌حداعلای خود رسیده بود. هیچ دینامیک منفرد، هیچ تأکید، هیچ مفصل‌بندی هرچند کوچک و به‌ظاهر کم‌اهمیت، هیچ سلول ریتمیک و دیگر مؤلفه‌های ساختار خُرد قطعه نبود که پیانیست نادیده‌اش بگیرد. کافی بود کسی تفکیک دامنه‌ی دینامیکی ظریف آکورد‌های ابتدای «نبرد» را بشنود یا توازن دو دست و جدایی‌ناپذیری‌شان را در پاساژهای موازی «درحاشیه‌ی کویر» و هزار ریزه‌کاری به زیبایی بدل‌‌شده‌ی دیگر را دریابد تا مطمئن شود از این فراتر نمی‌شود رفت.

چنین دقت وسواس‌آمیز و ریزبینانه‌ای آنجا به مؤلفه‌ای ارجمند و تحسین‌برانگیز بدل شد که از سطح یک توجه ملانقطی مکانیکی به جزئیات فراتر رفت و ساختمانی منحصربه‌فرد از زیبایی شهرزاد ساخت. او حتا دشوارترین خوان را به پیروزی از سر گذراند. معمولاً این حد دل‌مشغولی با ساختار خُرد همراه این خطر مهلک است که ساختار کلان از هم بپاشد و قطعه به مجمع‌الجزایری از تکنیک تبدیل شود، تعادل استادانه‌ای که فریماه قوام‌صدری بین این دو برقرار کرده بود، گویی دوباره اجزاء شهرزاد را به هم پیوند زد و روحی را که به‌سادگی می‌توانست از آن پر بکشد بازگرداند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

30 بهمن 1397
بالا