نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: ایران من


Irane Man 2

موسیقی عصر اعتدال

نویسنده: کامیار صلواتی

شاید اشکال عمده‌ی منتقدان «ایران من» و آثار مشابه آن، نقد این پدیده‌های فرهنگی از دریچه‌ای نادرست باشد. این منتقدان، عموماً با ریشخندی وابستگی این آثار به «موسیقی کلاسیک ایرانی» را به سخره می‌گیرند و آن‌ها را «غیر ایرانی»، «پاپیولار»، و غیروابسته به نظام موسیقی دستگاهی می‌دانند. به زعم من اما، ماجرا از بعضی جنبه‌ها وارونه است. این دست آثار را نباید با معیار «وفاداری به نظم کلاسیک» یا «وفاداری به موسیقی دستگاهی» نقد کرد؛ و اتفاقاً باید داعیه‌ی آشکار و نهان این آثار –که گویی هر دو طرف دعوا آن را تلویحاً پذیرفته‌اند- را به سنجش گذاشت: آیا آلبوم‌های قطاری برادران پورناظری واقعاً آن‌چنان که به نظر می‌رسد «ساختارشکن»، «نوگرایانه»، «بی‌توجه به سنت»، یا «رادیکال» هستند؟

مسأله‌ی آهنگسازان این آثار تحول یا تغییر موسیقی کلاسیک ایرانی یا انواع دیگر موسیقی نیست؛ و این را می‌شود به وضوح در گفته‌های آنان دید. از یک‌سو، برخلاف آثار رادیکال و سنت‌شکن پیشین، در آن‌ها نشانی از ابداع یا بازکشف مدها یا فرم‌های جدید، مدولاسیون‌های جسورانه و غریب، اندیشیدن به راه‌هایی جدید برای خلق آثار چندصدایی، بازاندیشی ریتمیک موسیقی دستگاهی، یا حتی تلاش برای حل کردن مُدهای بیگانه در اشل‌های صوتی موسیقی دستگاهی۱، به چشم نمی‌خورد. از سوی دیگر، فارغ این دغدغه‌های غایب، ریزه‌کاری‌ها و پیچیدگی‌های رایج امر کلاسیک، یعنی موسیقی دستگاهی و ردیفی، نیز در این آثار حذف شده‌اند و به موجودیتی زودهضم‌تر تقلیل یافته‌اند. بدین‌ترتیب، این آثار نه دغدغه‌ای برای ایجاد تغییرهای بنیادین موسیقایی دارند، و نه غمزه‌ها و پیچیدگی‌های امر کلاسیک را. وقتی این آثار نه رادیکال باشند و نه وفادار به آداب مکتبی نظم کلاسیک، آنچه بر جای می‌ماند نسخه‌ای ساده شده و پاپیولار (مردم‌پسند) از امر کلاسیک است. این موسیقی شاید نمونه‌ای از «موسیقی کلاسیک ایرانی» نباشد، اما به هیچ روی پل‌های وابستگی خود به موسیقی دستگاهی را خراب نمی‌کند.

بدین‌ترتیب، «ایران من» ضدّ سنت نیست، بلکه آن را به موجودیتی ساده‌فهم تقلیل داده است. ایران من شاید اثری ردیفی یا کلاسیک نباشد، اما یک اثر بنیان‌فکنانه هم نیست که بخواهیم با استدلال «ایرانی نبودن»، آهنگسازانش را تخطئه کنیم. اتفاقاً ایران من و آثار مشابه سال‌های اخیر این گروه یک ویژگی مشترک با آثار سنت‌گرایانه دارند: هر دو گروه بسیار محافظه‌کار هستند.

«ایران من» یا «پروژه‌ی سی»، این حاصل تلاش «ژن‌های خوب» موسیقی را نباید به تنهایی خواند. ایران من را باید در منظومه‌ای گسترده قرائت کرد؛ کنار پدیده‌هایی چون تئاتر «بی‌نوایان»، «گروه پالت»، و حراج‌های آن‌چنانی «تهران». آثاری که انرژی علاقه‌مندان به هنر را کانالیزه و خنثی می‌کنند، علی‌رغم پوسته‌ی پرزرق‌و‌برق‌شان تقریباً از هرگونه دغدغه‌ی بنیادین هنری-اجتماعی خالی‌اند۲، و در عین‌حال احساسی کاذب از مواجهه با یک پدیده‌ی به راستی هنرمندانه را به مخاطبان‌نشان القا می‌کنند. این محصولات تازه‌نفس ایرانی «صنعت فرهنگ»، خود را به هیئتی فریبنده‌تر از پیش آراسته‌اند.


۱- از این نظر، حتی آثار محسن نامجو، دغدغه‌مندانه‌ و «هنرمندانه»تر هستند.
2- و درست به همین دلیل است که نباید به سادگی ابراز انزجار سهراب پورناظری از گرایش‌های اجتماعی-سیاسی بعضی از اعضای «چاووش» را تنها مربوط به اختلافات گروهی میان موسیقی‌دانان دانست.

سهراب پورناظری همایون شجریان ایران من موسیقی کلاسیک ایرانی کامیار صلواتی مرور آلبوم موسیقی مردم پسند بارانا پروژه سی بی نوایان گروه پالت

برای خرید و دانلود آلبوم ایران من به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

01 آبان 1397
Irane Man 1

چلچراغی که با باتری روشن است

نویسنده: سعید یعقوبیان

همایون شجریان موقعیتی در موسیقی ایران دارد که اگر خواننده‌ی هر آلبومی باشد، آن اثر دست کم در زمانِ انتشارش مهم می‌شود و طیف بسیار گسترده‌ای از مردم، آن را (حداقل برای یکبار هم که شده) می‌شنوند. قابلیت‌های صدای او و خلاقیت‌اش در بازی با لحن، انکارناپذیر است. «ایران من» نیز اثری‌ست که به واسطه‌ی حضور او شنونده می‌یابد. خوانشِ او از مناجاتِ «کریم‌خانی»، بخش شکسته‌ی تصنیفِ «ابر بهار» و نمونه‌های دیگر در همین آلبوم، توانایی‌های او را یادآور می‌شوند. در قطعه‌ی کشدار و پرتکرارِ «قلاب»، حنجره‌ی اوست که گوش را هر از چندگاه تیز می‌کند و تا پایان می‌کشاند.

شنونده‌ی تفننی یا غیرمتخصص ولی علاقه‌مندِ موسیقی ایرانی، اگر لَختی و لُختی را در تولیداتِ دهه‌هایِ گذشته کسالت‌آور می‌یابد، اینجا شلوغ‌کاری‌ها و اِفکت‌ها یا حضورِ یک خواننده‌ی زن در کنار همایون، که اُپرایی! می‌خوانَد، برایش جذاب می‌نمایند. شنوندگان به واسطه‌ی چنین فضاهایی، احتمالاً در لحظه از موسیقی مشعوف می‌شوند اما اینکه در آینده به آن رجوع کنند یا نه جای تردید است. بخشی از جوانانی که دستی در موسیقی دارند نیز این موسیقی را می‌پسندند اما گروه‌های متنوعی از اهالی موسیقی، مواضعِ تندی نسبت به پورناظری‌ها دارند. نکته اینجاست که این واکنش‌ها بیش از آنکه به موسیقی مربوط باشند ناشی از حاشیه‌ها هستند.

موسیقیدانِ ایرانی، در گذشته به اندازه‌ی امروز در دسترس مردم نبود. رسانه‌ای جز موسیقی‌اش نداشت و تا این حد بیانیه و تحشیه درباره‌ی آثارش منتشر نمی‌کرد. حرف‌های سهراب پورناظری، جنبه‌های سیاسیِ کارِ دو برادر و نمایش‌های‌شان در نوازندگی‌ست که موسیقی‌شان را تحت‌الشعاع قرار داده‌است. می‌شود تصور کرد که اگر هیچ یک از این اظهارها نبودند این موسیقی «پذیرشِ» بیشتری از جانب مخاطبانِ متخصص می‌داشت. گذشته از حواشیِ کنسرت‌های پورناظری‌ها، در همین آلبوم چه نیازی بود به دو صفحه آشفته‌گویی‌های شعارگونه، پر اشتباه و بی‌فایده. نوشته‌ای که از همان آغاز، سراسر حشو است: «این آلبومِ حاضر(!)...»

فرامرز پایور، پدیدآورندگانِ «صدای سخن عشق» یا «بیداد»، درباره‌ی آثارشان نه گفتند و نه تفسیری نوشتند. اما کارشان همیشه ماندگار است. شاید اگر امروز، بیانیه‌دهندگانِ بازار موسیقی و تولیدکنندگان آثارِ نونما، چونان آثاری می‌توانستند ساخت، دیگر نیازی به خطابه، نمایش، کنفرانس خبری و رونمایی‌هایِ مجلل نمی‌بود. خود سکوت می‌کردند، هنرشان سخن می‌گفت.

کلاسیک ایرانی سعید یعقوبیان بارانا سهراب پورناظری همایون شجریان ایران من تصنیف اپرا خواننده زن حاشیه موسیقی آلبوم کنسرت فرامرز پایور رونمایی هنر کنفرانس بیپ تونز

برای خرید و دانلود آلبوم ایران من به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.3 ( 6 رای)
14 مهر 1397
بالا