نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: سعید یعقوبیان


delbari2

در و تخته

نویسنده: سعید یعقوبیان

انتشار جداگانه‌ی موسیقی متن یک فیلم چه زمانی می‌تواند موجه باشد؟ آیا موسیقی در این حالت راه‌اش را به تمامی از فیلم جدا می‌کند؟ وقتی موسیقی دیگر به فیلم ضمیمه نیست نقد و نظر باید ناظر و قائم به خود موسیقی باشد یا هنوز نقشِ آن در فیلم نیز باید در نظر گرفته شود؟ اگرچه مثال‌های نقض می‌توان یافت اما مرور و یادآوریِ نمونه‌هایِ موفق موسیقی متن فیلم‌ها که مستقلاً نیز منتشر شده‌اند نشان می‌دهد که این کامیابی‌ها اغلب زمانی حاصل شده است که فیلم و موسیقی، هر دو، حرفی برای گفتن داشته‌اند.

«...دلبری» چه آن زمان که منضم به فیلم بوده و چه امروز که جداگانه منتشر شده حقیقتاً نمونه‌ی نادر و شگفت‌انگیزی‌ست؛ چرا که دقیقاً در نقطه‌ی مقابلِ آنجایی ا‌ست که باید می‌بود. زمانی که این موسیقیِ به غایت کلیشه‌ای و رخوت‌بار همراه فیلم بوده، نازل بودنِ فیلم را دو چندان کرده و امروز که در مقام یک آلبوم موسیقی، جداگانه منتشر شده با شروعِ هر ترَک و شنیدنِ همان‌ آکوردهای تکراری و دم دستی‌ترین ملودی‌هایی که در باقی ترَک‌ها هم شنیده می‌شوند، این پرسش را به ذهن می‌آورد که هزینه‌های سر هم شدن این آلبوم برای چه کس یا کسانی سود داشته ‌است؟ هدف از جمع شدن این آلبوم که دست ‌کم نصف آن برش‌هایی چهل و چندثانیه‌ای و بی ‌سرانجام از یکی دو تمِ ساده هستند، آن ‌هم چهار سال پس از تولیدِ فیلمی که کمینه توفیقی نداشته چه بوده ‌است؟ موضوع، آنقدر غریب می‌نماید که به نظر می‌رسد در ذهن خودِ صاحبان اثر نیز حتی چنین انتظاری نبوده که قرار است عده‌ای دست به جیب شوند و این آلبوم را بخرند. در این میان اگر چه تنها دلخوشی همین است که برای گروهی نوازنده کاری فراهم شده اما زیانِ اجتماعی چنین تولیداتی بیش از اینهاست که چنین نفعی را پوشش دهد.

باری؛ می‌توان لشگری از نوازندگان (پیانو، انواع فلوت، پیکولو، سنتور، ترومپت، ابوا، یک ارکستر زهی) و دست اندر کاران ضبط و تهیه را به کار گرفت و دست آخر از دشمن فرضی شکست خورد.

برای خرید و دانلود آلبوم موسیقی متن فیلم دلبری به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
23 اردیبهشت 1398
Bar Karaneye Shab 1

بَه بَه...

نویسنده: سعید یعقوبیان

ساحتِ اجراییِ جدیدی در موسیقی ایرانی از میانه‌ی قرنی که در آنیم حیات یافت که «بر کرانه شب» نماینده‌ی خوبی برای نمایش حیاتِ این شاخه است. با تأسیس رادیو و در ادامه با گستردگیِ مخاطبانِ برنامه‌ی گل‌ها، موسیقی ایرانی بیش از هر زمانِ دیگر به خانه‌های مردمِ کوچه و بازار راه یافت. عده‌ای علاقه‌مند شدند تا سازی بنوازند. سراغ خریدن و یادگرفتن رفتند و با هر بهره‌ای که از موسیقی دستگاهی ‌یافتند محافل خانگی موسیقی ایرانی را شکل دادند. در تهران و شهرهای بزرگِ دیگر، ویولن، تار، ضرب و سنتوری گرد هم می‌آمدند و خواننده‌ای هم –به عنوانِ یک رکن حیاتی و اساسی‌- همراهی‌شان می‌کرد.

چنین محافلی امروز نیز کم و بیش وجود دارند و می‌توان نمونه‌هایی از آنها را یافت، شنید و دید.  در این محافل معمولاً ساخته‌های دیگران نواخته و اجرا می‌شود و گاه «استاد»ی که ذوقی دارد نوایی از خود نیز می‌سازد. با گذشت چند دهه، اغلبِ این هنرمندانِ محفلی، سال‌گشته شده‌اند و عموماً امروز کهنسال‌اند. سه‌گاه و ابوعطا هم از مایه‌های پرطرفدار محافل‌اند. (در حالیکه در موسیقی‌های شبه مدرنِ امروزی دیگر شنیده نمی‌شوند). همه‌ی اینها بدون استثنا در «بر کرانه‌ی شب» جمع شده‌اند. ویولن و سنتور و ضرب، سه‌گاه و ابوعطا، صبا و بدیعی، و صدای کهنسالِ خواننده در گوشه‌هایی آشنا. به اضافه‌ی اینکه یک تصنیف، با ارکستری گلهایی و روی یک ملودیِ دلنواز از امین‌الله رشیدی نیز آن میانه آمده که هرچند به لحاظ محتوا و موسیقی دقیقاً همسانِ کلِ مجموعه است اما از نظر حجم صوتی و سازبندی متفاوت است و در دفترچه نیز هیچ اشاره‌ای به ارکستر و نوازندگان‌اش نشده.

موسیقیِ محافل غالباً در یک سطحِ بخور و نمیر است اما «بر کرانه‌ی شب» یک نمونه‌ی حرفه‌ای از این نوع موسیقی ایرانیِ رو به افول است؛ نمونه‌ای که بالاترین سطحِ این گونه‌ی موسیقایی را به نمایش می‌گذارد و هنرمندان‌اش در طول عمرشان فعالیت مستمری در این نوع موسیقی داشته‌اند. زیستِ این نوع از موسیقی ایرانی -همانند هر نوعِ دیگر- به مخاطب‌اش گره خورده است. پای طمأنینه‌ی این موسیقی نشستن، در حوصله‌ی چند درصد از ایرانی‌های امروز  در گرماگرمِ روز و وقتِ شبانه‌شان است؟

سعید یعقوبیان بر کرانه شب محمدرضا شریفی محمد رئوف قنبری امین اله رشیدی

برای خرید و دانلود آلبوم بر کرانه‌ی شب به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
17 اردیبهشت 1398
reza2

«روز سوم به صداها گوش داد»

نویسنده: سعید یعقوبیان

فیلم در شکل مرسوم و مألوف‌اش موسیقی متنِ ساخته شده ندارد اما پر از موسیقی‌ست. موسیقی‌های انتخابیِ کارگردان در فیلمی که نوشته و بازی‌اش نیز کرده، اولین توفیق را از بهره‌گیریِ متناسب از محوریتِ شهر اصفهان در فیلمنامه به دست می‌آورد. اصفهان را نه مکرر و در صورت‌هایی کلیشه‌ای، بلکه در ساکسفونِ تنها در شبهای اصفهانِ امروز و در یک آوازخوانیِ سنتیِ دورهمی زیر پل خواجو می‌بینیم.

توفیقِ دیگر و البته کلیدی‌تر، در همسو شدنِ موسیقی‌ها با لایه‌های معناییِ فیلم است. «رضا» جای حرف زدن، نشان می‌دهد: رضای فیلم از حالِ بدش و از آشفتگیِ درون‌اش چیزی نمی‌گوید اما می‌بینیم احوال‌اش به سکته می‌انجامد! در مورد موسیقی نیز فیلم، برای نمونه مرضِ فمنیستیِ «فاطی» که «اصلاً نمی‌داند چه می‌خواهد» را در اداهایی چون دورِ آتش جمع شدنِ شبانه و گوش سپردن به هنگ‌درام و آوردنِ سی‌دی‌های موسیقی از هند و این قبیل اطوار نشان می‌دهد. یا موسیقیِ آلارمِ موبایلِ رضا چند بار در فیلم، دنیایی کودکانه را تصویر می‌کند. یا آنجا که «ویولِتِ» ارمنی گریه می‌کند موسیقیِ اندوه‌بارِ بالابانی که در کافه پخش کرده، احتمالاً غم و ناراحتی‌اش را تشدید کرده و برای انجام سفارشِ مشتری ابتدا موسیقی را قطع می‌کند و بعد دنبال کارش می‌رود.

برخی از انتخاب‌ها نیز به اقتضای لوکیشن صورت گرفته‌اند و اتمسفرِ مورد نظرِ سکانسِ مربوطه را تکمیل می‌کنند: مانند چهارمضراب بیات‌ترکِ حسین علیزاده در بازار اصفهان که گویی از یک رادیو در حالِ پخش است، قطعه‌ی بلوزِ ”The Love Me or Die“ از استون‌کینگ که سراسرِ سکانسِ شبِ بارانی در کافه را پوشش می‎دهد و دیگر موسیقی‌هایی که در کافه پخش می‌شوند. همینطور آوازِ مدح علی بر اساس آوازی از سیدجواد ذبیحی در مسجد، یا موسیقی‌هایی که رضا در تنهایی‌اش گوش می‌دهد مانند «...من شکوه دارم ای خدا، دل زار زارون». دخترِ اسب‌سوار نیز برای سرگرم کردن رضا در بیمارستان، آهنگی ارمنی-فارسی از هاسمیک کاراپتیان را با هدفون برایش پخش می‌کند. تکخوانیِ شهرام ناظریِ جوان بر تیتراژِ پایانی نیز خلوتیِ سراسرِ فیلم را بر هم نزده و خوش نشسته‌است.

در اغلب فیلم‌های گروهِ «هنر و تجربه» نداشتنِ موسیقیِ متن به شکل مرسوم‌اش یک عنصر متمایزکننده است و «رضا» انتخاب‌های به‌اندازه و معنادار را جایگزینِ این حذف کرده‌است.

موسیقی فیلم رضا سعید یعقوبیان علیرضا معتمدی

15 اردیبهشت 1398
Mehriyan 1

سزاواریِ بازآفرینی

نویسنده: سعید یعقوبیان

آلبوم‌هایی همچون «مهریان» حتی اگر تمام و کمال تکرارِ گذشته –در اینجا پرویز مشکاتیان- باشند همین که گذشته را در همان سطح، تولید و ارائه کرده‌اند می‌توانند یادآور برخی نکات برای شنوندگان پیگیر امروز باشند. از جمله اینکه موسیقی قرار نیست حتماً شاخ غولی بشکند یا لزوماً و همیشه بارِ تازه‌ و نچشیده‌ای داشته باشد. شنونده‌ی این موسیقی اگر باشید –متخصص و غیرمتخصص- از اینکه مجریان، مسیرِ از پیش گشوده شده را بی تخطی و لکنت عبور می‌کنند راضی خواهید بود و اگر در مسیرِ گذشته گُلی از خود نیز بکارند و ذوقی پرورش یافته از خود نشان دهند که چه بهتر. همان پایه‌ی چهارمضرابِ آغازینِ اثر، به روشنی جغرافیایِ این موسیقی را روشن می‌کند. این صحت و دقت، هم در خلق موسیقی و ملودی‌پردازی ا‌ست و هم در اجرا و عمل؛ که سلامتِ هر دو و به ویژه اجرای تر و تمیز، مهریان را با نوازندگان کارآزموده و دقیقِ گروه‌اش کامیاب کرده است. می‌توان «مهریان» را بیست سال عقب‌تر برد و جای آلبومی همچون «کنج صبوری» -از آثار درجه دوی پرویز مشکاتیان- تصورش کرد. چیزی کم و زیاد ندارد. (شاید تنها تفاوت در این است که اینجا نواساز و تنظیم‌کننده برای گروهِ سازهای ایرانی دو نفر اند) منتها نباید فراموش کنیم که توقعِ همان اندازه شنیده شدن، امروز دیگر چندان به جا نخواهد بود. هم زمانه دیگر شده، و تأمل و توقف بر سرِ بهترین‌ها و شاخص‌ترین‌ها نیز دیگر –متأسفانه- دیرپا نیست، و هم هنوز نامِ ناموَری پشتِ این اثر نیست. پذیرشِ در چنین موقعیتی قرار گرفتن و مدعایی بیش از گذشته نداشتن، نخستین گامِ تولید چنین آثاری می‌تواند باشد. شرافت و صداقتی اینچنین را در «مهریان» می‌توان حس کرد.

نکته‌ی دیگری که «مهریان» می‌تواند یادآورِ آن باشد این است که نیمه‌ی پرِ/ رویِ دیگرِ یک تکرارِ شایسته، حیاتِ یک نوع از موسیقی‌ست و قدرتِ نفوذش در زمان، در نسل‌های بعد. اگر چه در اینجا شاگردانِ درس‌خوانِ درس‌خوانده راهِ استاد را رفته –یا ادامه داده‌اند- اما نشانِ این ذائقه را امروز در گروه‌های بسیارِ دیگری نیز می‌توان یافت. نیمه‌ی خالی نیز آنجاست که علاقه‌مندان هنوز ترجیح می‌دهند همان «مقام صبر» و «صبح مشتاقان» و «افق مهر» را گوش دهند.

برای خرید و دانلود آلبوم مهریان به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.6 ( 5 رای)
21 فروردین 1398
metri 6.5

ثانیه‌ای شیش و نیم

نویسنده: سعید یعقوبیان

متن فیلم به واسطه‌ی ریتم بسیار تندش می‌توانست حتی تماماً بدون موسیقی باشد. به نظر می‌رسد کارگردان و آهنگساز هم به این موضوع واقف بوده‌اند و از همین‌ رو صرفاً سه ‌چهار لحظه‌ی کوتاه از کل فیلم گزین شده‌اند تا برای چند ثانیه موسیقی‌ای روی صحنه شنیده شود؛ موسیقی‌ای که می‌توانست نباشد. شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که قصد بر آن بوده تا فیلم حتماً نام یک آهنگساز بر خود داشته باشد، آهنگسازی اسم و رسم دار.

سکانس آغازین و تیتراژِ پایانیِ فیلم است که موسیقیِ نسبتاً طولانی دارند. در باقیِ سکانس‌های گزین شده، برای چند لحظه، جایی چند تک‌نت روی پیانو، در جایی ضربانی سنگین از یک آنسامبل زهی و گاه سمپلی از سازدهنی روی تصاویر نشسته‌اند. با اینحال می‌توان فیلم را بدون هرگونه موسیقی نیز تصور کرد. به نظر می‌رسد در این صورت میزان تأثیرگذاری صحنه‌ها اگر بیشتر از صورتِ فعلی نباشد کمتر نخواهد بود. حتی پایانِ فیلم نیز می‌توانست با سکوت، بیننده را در غورِ عمیق‌تری از سالن سینما خارج کند. با اینحال ذره موسیقی‌های منفعلِ فیلم، دست‌کم اگر چیزی به صحنه‌ها نیافزوده‌اند چیزی از آنها نیز نکاسته‌اند.

اما چند پرسش باقی می‌ماند:

یک اینکه آیا صحنه‌های انگشت‌شمارِ نامزد شده برای سوار کردنِ موسیقی، بهترین انتخاب‌ها بوده‌اند؟ صحنه‌ی نمادینِ آب پاشیدنِ ناصر بر سرِ جماعتِ معتادانِ محبوس -که تا حدودی یادآور سکانسی از فیلم «فهرستِ شیندلر» (اسپیلبرگ، 1993) نیز هست- نمی‌توانست با موسیقی پررنگتر شود؟ اگر در اینجا ریتمِ تند فیلم چنین اجازه‌ای نداده و این تصویر از همان چند نت نیز محروم شده، صحنه‌ای که ناصر در زندان، حیرت‌زده به سیلِ معتادان خیره شده، با اینکه چندان کوتاه و لحظه‌ای نیز نیست چرا برای داشتن موسیقی انتخاب نشده ‌است؟

دیگر اینکه آیا همین برش‌های گذرا، با داشتنِ عناصر مشترکِ موسیقایی -نرم‌افزاری یا سخت‌افزاری- نمی‌توانست ماندگاری بیشتر و تاثیرگذارتری در ذهن بیننده-شنونده داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش‌ها منوط به پاسخ به پرسش‌هایی کلی‌تر است: چقدر به موسیقی برای این فیلم فکر شده و چقدر زمان صرف آن شده است؟

سعید یعقوبیان متری شیش و نیم متری ۶.۵ پیمان یزدانیان سعید روستایی سینما فیلم موسیقی نویز نوید محمدزاده پیمان معادی پریناز ایزدیار فرهاد اصلانی

19 فروردین 1398
47693864 781422905583716 8013726405163552805 n

طلایِ زرد

نویسنده: سعید یعقوبیان

آگوست کُنت (1857-1798) که نخستین بار واژه‌ی «جامعه‌شناسی» را به کار گرفت، موسیقی را اجتماعی‌ترین هنرها می‌دانست. علم نوظهور، به سمتِ تبیینِ هرگونه انگاشتِ اجتماعی ِپدیده‌های انسانی حرکت کرد تا وجوهِ ناپایدارِ آنچه را که پایدار به نظر می‌رسید درک کند. از سوی دیگر، جهانِ آکادمیک رشته‌‌های متمایزی تعریف می‌کرد و جامعه‌شناسیِ موسیقی –اندیشیدن به هرگونه رابطه‌ی موسیقی و اجتماع- زاده‌ی این گسترش و تفکیکِ توأمان بود که نخستین ایده‌هایش بخشی از ساختمان فکری جامعه‌شناسی بودند و نسبت‌هایی نیز با رشته‌ی عام‌تر -جامعه‌شناسی هنر- می‌یافت.

این شاخه تا نیمه‌های قرن بیستم، رشد بطئی و پراکنده‌ای داشت و کتاب آلفونس سیلبرمن (2000-1909) موسیقی‌شناس و جامعه‌شناس آلمانی، از نخستین تلاش‌ها در جهت مدون و مجموع کردن رهیافت‌ها بود. اگرچه این رشته امروزه آنقدر پیش رفته که خود، جامعه‌شناسیِ مستقلی می‌طلبد (جامعه‌شناسیِ «جامعه‌شناسیِ موسیقی») اما در فهمِ راهی که پیموده شده، کتاب سیلبرمن –در مقامِ یک تألیفِ مهم در میانه‌ی راه- از نقاط عطف است و ترجمه‌ی نقاط عطفِ دیگر می‌تواند منابع مفیدی برای خواننده‌ی فارسی‌زبان فراهم آورد.

ترجمه‌ی انگلیسی کتاب، در سال 1963 چاپ شد و کتابِ منتشر شده در ایران، ترجمه از زبان انگلیسی‌ست. ناشرِ پر کارِ کتاب حاضر، در نیمه‌ی نخست سال جاری، نزدیک به هشتاد عنوان کتاب، عموماً در حوزه‌ی علوم اجتماعی، منتشر کرده‌‌است اما دست‌کم در خصوص این کتاب باید گفت با این انتشار اتفاقی در این شاخه از جامعه‌شناسی در ایران نیافتاده و بهره‌ی چندانی از خواندن این ترجمه متصور نیست.

این تعبیر درباره‌ی هر ترجمه‌ای رایج است که متن نهایی نه تنها نباید بوی ترجمه بدهد بلکه قصد غایی، به دست دادن فهم روشنی از متن مبدأ به زبان مقصد است. شگفتا که حتی پیشگفتارِ دوصفحه‌ایِ مترجم نیز (که چهار سال پیش از انتشار نوشته شده!) خود نشان از ترجمه دارد. زبانِ سست و گنگِ کتاب و متنِ ویراستاری نشده و پر اشتباه آن، راهِ هرچه خوشبینانه به سمت این کتاب رفتن را می‌بندد. هدف، گویی بیش از آنکه فهم پیشینیِ مترجم و انتقالِ پسینیِ مفاهیم به خواننده باشد چاپ کتابی با عنوان جامعه‌شناسی موسیقی و کامل کردن مجموعه بوده‌‌است. جملات کتاب همانقدر مفهوم‌اند که چنین کتابی را با بیتِ «خشک سیمی، خشک چوبی...» آغاز کردن.

ترجمه‌ای که در دست داریم این گزاره را به ذهن می‌رساند: مخاطبی که مفاهیم چندبُعدیِ جامعه‌شناسی موسیقی را دریابد به احتمال قوی کسی‌ست که در حد خواندِن متنِ روانِ کتابِ اصلی، انگلیسی می‌داند. ترجمه‌ای اینچنین، کدام مانع را می‌تواند از سر راه بردارد؟

سعید یعقوبیان اندیشه احسان کتاب جامعه شناسی موسیقی روح الله قاسمی آلفونس سیلبرمن

18 اسفند 1397
lovely trash

...خون؛ درونِ رگِ گیاه

نویسنده: سعید یعقوبیان

جدیتِ آغاز فیلم از جایی که گوینده‌ی شبکه‌ی ماهواره‌ای، خبری درباره‌ی «منیرخانوم» می‌گوید به یکباره رنگ عوض می‌کند و بیننده وارد خیالات او می‌شود. این اولین نمود موسیقی در فیلم است: یک هفت‌ضربیِ سرخوشانه‌، با پایه‌ای روی سه‌تار به‌صورتِ خفه (Mute) که به یاریِ تغییر فضایِ فیلم می‌آید. روی همین ملودی، طنز فیلم پررنگ‌تر می‌شود. منیر چندین بار با تغییر کانال‌های ماهواره، گیتارنوازی را می‌بیند که ترانه‌ای با کلیدواژه‌ی نام او می‌خواند. این ملودی چند بار دیگر در لحظاتی که بار کمدی فیلم بیشتر است حضور می‌یابد: صحنه‌ای که منیر دنبال بغلیِ شوهر می‌گردد یا آنجا که همه به توصیه‌ی شوهر، ظاهرِ خود را درست می‌کنند تا برای ورود مأمورین آماده باشند.

اساسِ ایده‌های موسیقی فیلم پیش‌تر در فیلمنامه نوشته شده‌اند. رامین پسر کوچک خانواده، دهه‌ی شصت برای تحصیل به خارج از کشور رفته‌است. او وقتی در ایران بوده گیتار می‌نواخته اما در غربت سه‌تار دست گرفته‌است. سه‌تار -که رامین در صحنه‌هایی در قاب عکس نیز می‌نوازد- دستمایه‌ای شده‌است تا در پیچ‌های مختلف فیلمنامه، حضوری متأثر از داستان داشته‌باشد. مثلاً «بهاران خجسته‌باد» را که شاعرش چپ بوده، ابتدا با سه‌تار در تنهاییِ منصور (برادر چپ‌گرا) می‌شنویم‌ و در ادامه، خواندنِ گروهی‌اش، به حقه‌ای برای حرف کشیدن از منصور بدل می‌شود. وقتی امیر (فرزند رزمنده‌ی خانواده) می‌فهمد که شهید شده، ملودی «ممد نبودی» نواخته می‌شود. در برخی لحظات عاشقانه یا غم‌بار نیز بیات اصفهانی با سه‌تار نواخته‌شده: خلوتِ منیر در زیرزمین با قاب عکس همسر که «رختخواب مرا مستانه بنداز» می‌خواند، وقتی سیما قاب عکس منصور را به دست می‌گیرد، وقتی منیر نامه‌ی عاشقانه‌ی پسر شهیدش را می‌خواند، یا هنگام مطلع شدنِ رامین از مرگ پدر. سه‌تار اغلب تنها استفاده شده و در لحظات معدودی با بم‌تار و یک بخش زهی نحیف همراه شده‌است.

دیگر عنصر صوتیِ تکرارشونده‌ی فیلم صدای آونگ ساعت است. مانند آنجا که شوهر می‌فهمد دیگر مرده، یا زمانیکه مادر قاب عکس امیر و منصور را که هر دو جان در راه ایدئولوژی داده‌اند، رو به هم می‌چسباند تا هم را در آغوش گیرند، یا به عنوان نشانه‌ای از نزدیک شدن به صبح.

وقتی صحبت از ایران معاصر در گذر زمان است سه‌تار و آونگ، انتخاب‌هایی متأثر از فیلمنامه، ساده و منطقی بوده‌اند. با چنین خوانشی‌ست که انتخاب «خونه‌ی مادربزرگه» برای پایان‌بندیِ فیلم نیز که در اجرای گروه پالت با «یادگار خون سرو» درآمیخته، توجیه می‌شود.

موسیقی متن موسیقی فیلم آشغال های دوست داشتنی افشین عزیزی سعید یعقوبیان محسن امیریوسفی

14 اسفند 1397
بالا