نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: علیرضا جعفریان


Sheer Va Faryad 1

اشتراک‌گذاری بی‌واسطه‌ی خود

نویسنده: علیرضا جعفریان

حضور پررنگ شبکه‌های اجتماعی در دنیای این روزها بر روی موسیقی، موسیقی‌دان و مخاطب موسیقی بی‌تأثیرنبوده است. در شبکه‌های اجتماعی سلبریتی‌ها موجوداتی عجیب‌غریب، متفاوت از دیگران و دور از دسترس نیستند. آن‌ها مثل دیگران عضو صفحات اجتماعی شده‌اند، مثل دیگران روزمره‌‌ی‌شان را به اشتراک می‌گذارند و برخلاف سلبریتی‌های کلاسیک، به مخاطبان‌شان نزدیک‌اند و با آن‌ها ارتباطی، با اغماض، رودررو دارند. تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر ستارگان موسیقی پاپ ایرانی مشهودتر است. به عنوان مثال خواننده‌ها دیگر در موزیک‌ویدیو‌ها علاقه‌ای به نقش بازی کردن ندارند. این روزها کمتر شاهد موزیک‌ویدئو‌هایی هستیم که خواننده در لوکیشنی محیرالعقول و در پرسُناژی متفاوت از خودِ واقعی‌اش ظاهر شود. خواننده‌ها تمایل دارند خودشان باشند، در همان لوکیشن‌هایی که معمولاً هستند: استودیو، خیابان و شاید جلوی فون عکاسی. آن‌ها گاهی اوقات حتی یک ویدیوی ساده که با موبایل گرفته شده را به موزیک‌ویدئوهای پرطمطراق ترجیح می‌دهند. بابک باربد در شبکه‌های اجتماعی حضور فعالی دارد. در مطلب کوتاهی که او در توضیح آلبوم نوشته است کلید‌واژه‌های جالبی دیده می‌شوند: [آواز] خواندن روزنه‌ای برای نشان دادن دغدغه‌های شخصی و قدم‌زدن در دایره‌ی احساسات و به اشتراک گذاشتن جهان‌بینی‌ام است. در این راه تجربه می‌کنم تا بی‌واسطه خود واقعی‌ام را بیان کنم.

«نشان دادن دغدغه‌های شخصی»، «اشتراک‌گذاری» و بیان «بی‌واسطه»‌ی خود را می‌توان خلاصه‌ای از زندگی‌ سلبریتی‌ها در شبکه‌های مجازی دانست. بابک باربد در آلبوم شعر و فریاد می‌خواهد خودش باشد و، به شیوه‌ی شبکه‌های اجتماعی، بدون نیاز به هرگونه شکوه و طمطراق، بدون نیاز به صدایی لزوماً مناسب برای خوانندگی و بدون نیاز به حضور سازهای گوناگون یا تمهیدات پیچیده‌ی موسیقایی سازش را دستش می‌گیرد و برای‌مان می‌خواند. شباهت جالبی وجود دارد میان آنچه گفته شد و آنچه در مورد برخی از موسیقی‌دانان محلی شاهدش هستیم؛ موسیقی‌دانانی که در میان مخاطبان‌شان زندگی می‌کنند و در نهایت سادگی رودرروی مخاطب به روایت می‌پردازند.

آنچه در آلبوم شعر و فریاد می‌شنویم از بسیاری جهات به آنچه از محسن نامجو شنیده‌ایم نیز شباهت دارد؛ چه از نظر نوع و سبک ارائه‌ی موسیقی و چه از نظر فنون آوازی یا تمهیدات موسیقایی. اما تفاوت‌های باربد با نامجو مهم‌تر از شباهت‌ها هستند: نامجو به مخاطب اهمیت بیشتری می‌دهد و گروه مشخصی از مخاطبین را هدف می‌گیرد، نامجو از تلفیق انواع زیادی از موسیقی بهره می‌برد، نامجو با سه‌تارش فاصله‌ی بیشتری از گیتار می‌گیرد و در نهایت، باربد، برخلاف نامجو، از قدرت نوازندگی‌اش نیز نفع می‌برد.

علیرضا جعفریان بابک باربد آوازهایی برای عود تلفیقی نغمه حصار

برای خرید و دانلود آلبوم شعر و فریاد به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.2 ( 5 رای)
16 مهر 1397
No Baang 1

سردرگم در اهداف

نویسنده: علیرضا جعفریان

در آلبوم نوبانگ، و سه آلبوم پیش از آن با عنوان‌های گلفرش، گلبانگ و دلبانگ، سعی شده است موسیقی منطقه‌ی دزفول و شوشتر در تلفیق با موسیقی کلاسیک ایرانی _ یا آنطور که محمدامین اکبرپور می‌گوید در «قامت موسیقی دستگاهی»_ به مخاطب عرضه شود. از توضیحات سازندگان آلبوم می‌توان فهمید آن‌ها سه هدف اصلی را دنبال می‌کنند: حفظ و معرفی موسیقی منطقه‌ی دزفول و شوشتر، ارائه‌ی موسیقی محلی در قالب موسیقی رسمی یا مرکزی؛ احتمالاً به منظور جذب مخاطبین غیربومی و در نهایت، دستیابی به نوآوری‌های موسیقایی از طریق تلفیق.

از موسیقی دزفول و شوشتر اطلاعات زیادی در دست نیست و به سختی می‌توان نمونه‌ای صوتی از موسیقی این مناطق پیدا کرد. از این منظر، آلبوم نوبانگ و تلاشی که گروه سازنده‌ی آن انجام داده‌اند درخور تحسین است. اما، نوبانگ در محتوای نوشتاری‌اش تقریباً هیچ اطلاعاتی درباره‌ی موسیقی دزفول به مخاطبانش ارائه نداده است. با خواندن متن آلبوم فقط می‌توان دریافت در دزفول نوعی از موسیقی دستگاهی نواخته می‌شود. با شنیدن محتوای موسیقایی نیز، به دلیل تلفیق با موسیقی مرکزی یا رسمی، چیزی در جهت شناخت موسیقی دزفول عاید نمی‌شود. به همین دلیل نوبانگ را نمی‌توان اثری در راستای حفظ و معرفی موسیقی دزفول دانست و اگر این یکی از اهداف آلبوم باشد، در دستیابی به آن چندان موفق نبوده است.

تلفیق موسیقی دزفول و موسیقی دستگاهی در نوبانگ ثمره‌ی مهمی نداشته است؛ آنچه می‌شنویم همان موسیقی مرسوم و همیشگی‌ِ دستگاهی‌ست، با رگه‌هایی از موسیقی مطربی. تغییر برخی از مؤلفه‌های موسیقی دزفول شاید از دید مخاطبین بومی نوعی خرق عادت باشد، اما بعید به نظر می‌رسد برای مخاطب غیربومی آنچه سازندگان نوبانگ نوآوری می‌دانند _مثلا «سرودن اشعار رسمی بر وزن اشعار محلی» یا «تغییرات تمپوی مقطعی»_ نوآوری محسوب شود و از تکراری‌بودنِ موسیقی بکاهد. با توجه به توضیحات سازندگان آلبوم، موسیقی دزفول را می‌توان زیرمجموعه‌ای از موسیقی دستگاهی دانست. اگر چنین باشد، انتظار دستاوردی شگرف در نتیجه‌ی تلفیق «زیرمجموعه» با «مجموعه» بی‌جا به نظر می‌رسد؛ نتیجه‌ی تلفیق آب با آب‌پرتقال صرفاً یک آب‌پرتقال رقیق است.

نوبانگ علیرضا جعفریام کلاسیک ایرانی علیرضا حاجی طلب محمد امین اکبرپور آوا خورشید

برای خرید و دانلود آلبوم نوبانگ به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2 ( 6 رای)
08 مهر 1397
Afshar 1

بابرچسب، بی‌امضا

نویسنده: علیرضا جعفریان

چندی پیش برای مرور آلبوم انگاره‌ی فراق اثر کیارش داودی و کریم ابراهیمی چنین عنوانی را انتخاب کردم: «بی‌برچسب، باامضا». آلبوم افشار اما به شکل جالبی در نقطه‌ی مقابل قرار دارد. همانطور که از عنوان آلبوم پیداست، افشار به شکلی کلاسیک متکی به ردیف است. برچسب «کلاسیکِ متکی به ردیف» بر پیشانی افشارچسبیده است و تقریباً هر سؤالی درباره‌ی این آلبوم را می‌تواند درجا پاسخ دهد: چرا این آلبوم فقط 25 دقیقه است؟ چون کلاسیک است؛ چرا از تنوع مدال برخوردار نیست و فقط در محدوده‌ی یک فضای مدال کوچک حرکت می‌کند؟ چون کلاسیک است؛ چرا با وجود عدم تنوع در فضای مدال، از تنوع رَنگ‌های صوتی و سازهای مختلف استفاده نشده است؟ چون کلاسیک است؛ چرا صاحب اثر تلاشی در جهت برانگیختن عواطف شنونده نداشته است؟ چون کلاسیک است؛ چرا  صاحب اثر خود را بی‌نیاز از هرگونه تمهید و تدبیر در جهت دوری از یکنواختی دانسته است؟ چون کلاسیک است؛ در آلبوم افشار تشخص و فردیت آهنگساز و یا نوازنده در کمترین حد ممکن قرار دارد. به سختی می‌توان از شاخصه‌های واضحی در آهنگسازی یا نوازندگی پنج قطعه‌ی موجود در آلبوم سخن گفت و به این ترتیب به نظر می‌رسد صاحب اثر خود را بی‌نیاز از هرگونه امضای شخصی دانسته‌ است: باز هم چون کلاسیک است.

به هیچ عنوان صرفاً بی‌امضابودن یک اثر نمی‌تواند روی ارزیابی هنری آن تاثیر منفی بگذارد. فقدان امضا و تشخص فردی را می‌توان یکی از نشانه‌های هنر کلاسیک دانست. به یاد آوریم که در نقاشی ایرانی، تا پیش از بهزاد، امضای شخصی نه‌تنها نقیصه‌ی هنری که حتی نقیصه‌ی اخلاقی محسوب می‌شد. با این حال، یک سؤال مهم در این زمینه مطرح است: در دنیای پیش از مدرن، علت‌های گوناگونی باعث پرهیز هنرمند از فردیت و امضای شخصی می‌شدند. در دنیای مدرن علت‌هایی دیگر به وجود آمدند که باعث گرایش هنرمند به تشخص شدند. حال آیا واقعاً علت‌هایی در این بین وجود دارند که باعث شوند یک هنرمند دنیای مدرن از امضای شخصی پرهیز کند؟ یا چنین پرهیزی صرفاً گرایشی رمانتیک و نوستالژیک به دنیای پیشامدرن است؟ و اگر این پرهیز صرفاً گرایشی رمانتیک و نوستالژیک است، آیا در تعارض با هنر کلاسیک قرار نمی‌گیرد؟ سؤال را در ابعاد بزرگ‌تری بپرسیم: اگر کلاسیک‌بودن صرفاً یک گرایش رمانتیک و نوستالژیک باشد، با کلاسیک‌بودن در تعارض نیست؟

آرش فرهنگ فر افشار علیرضا جعفریان رضا مهدوی مهسا عظیمی کلاسیک ایرانی افشاری سنتور راوی آذر کیمیا

برای خرید و دانلود آلبوم افشار به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.6 ( 7 رای)
21 شهریور 1397
Engare Feragh 1

بی‌برچسب، با امضا

نویسنده: علیرضا جعفریان

با نگاهی به دفترچه ی سی‌دی و حتی بدون گوش‌ دادن به موسیقی می‌توان فهمید کیارش داودی هنرمند متعهدی‌ست: او توضیحات مفصلی درباره‌ی چگونگی نوازندگی و دیدگاه موسیقایی‌اش ارائه می‌دهد و حتی برایش مهم است که مخاطب بداند این آلبوم با سنتورِ ساخته‌ی دست چه کسی نواخته شده است.

این روزها در گستره‌ی موسیقی ایرانی برخی از موسیقی‌دانان همچنان متکی به ردیف هستند، برخی به مدها، فرم‌ها و ریتم‌های موسیقی فرهنگ‌های همجوار و یا موسیقی مستخرج از رسالات قدیمی اتکا کرده‌اند، برخی استفاده از انبار الگوها و ایده‌های موسیقایی فرهنگ‌های مختلف ایرانی را در دستور کار قرار داده‌اند، برخی به قدرت و تکنیک نوازندگی‌شان تکیه زده‌اند و برخی هم با تمام توان در امر ایجاد تفاوت و خلاقیت همت گماشته‌اند. وجه اشتراک همه‌ی این افراد اتکا به موضوعی خاص است که اگر آن را حذف کنیم چیزی برای موسیقی‌دان باقی نمی‌ماند. این موضوعات شبیه به برچسب‌هایی هستند که برای موسیقی‌دان اعتبار و وجاهت می‌خرند: برچسب ردیف‌دان و استاد برای موسیقی‌دان متکی به ردیف، برچسب کلاسیکِ پژوهشگر برای موسیقی‌دان متکی به مدها و دورهای قدیمی، برچسب خلاق برای موسیقی‌دان متفاوت و غیره.

اما در دسته‌ای دیگر، موسیقی‌دانانی حضور دارند که پیش از هر برچسبی، «موسیقی‌دان»‌اند. استفاده‌ی این دسته از موسیقی‌دانان از امکانات و مواد و مصالح موسیقایی «برچسب‌گونه» نیست. آن‌ها از امکانات موسیقایی استفاده می‌کنند، اما نه به عنوان تنها نقطه‌ی اتکا. کیارش داودی در آلبوم انگاره‌ی فراق نشان داده است که به این دسته از موسیقی‌دان‌ها تعلق دارد. او متکی به ردیف نیست، اما با ردیف بازی می‌کند. از موسیقی فرهنگ‌های مختلف ایرانی استفاده می‌کند، اما لزوماً نیازی به ملودی‌های ناب و کمترشنیده‌شده ندارد؛ داودی می‌تواند یک تصنیف معروف خراسانی که همه‌ی‌مان بارها شنیده‌ایم را به یک قطعه‌ی ناب و کمتر‌شنیده‌شده تبدیل کند. مهارت این نوازنده‌ی بیست و دو ساله در بسط و گسترش جملات موسیقایی ستودنی‌ست. او، مانند نیاکان قاجاری‌اش، توانایی این را دارد که فقط با یک جمله‌ی ساده‌ی استخراج‌شده از ردیف یا هر جای دیگری قطعه‌ای طولانی بسازد و آن جمله را بارها و بارها تکرار کند، بدون اینکه تکراری به نظر برسد. مهارت در بسط و گسترش را می‌توان مهم‌ترین خصوصیت نوازندگی این هنرمند بی‌برچسب اما با امضا دانست.

برای خرید و دانلود آلبوم انگاره‌ی فراق به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 3.4 ( 6 رای)
20 مرداد 1397
Solh 1

ناخواسته‌امروزی

نویسنده: علیرضا جعفریان

آلبوم صلح اثر علیرضا پورغلام به شکلی صوری کلاسیک است. پورغلام، احتمالاً با هدف نیل به اصالت و حفظ سنت، به شدت از «امروزی‌بودن» دوری می‌کند. این رویه در همه‌ی وجوه آلبوم دیده می‌شود: از طراحی جلد و نوع نگاه عرفانی گرفته تا برخی از خصوصیات موسیقایی همه‌و‌همه یادآور سه‌ـ چهار دهه قبل هستند. پورغلام انزجارش از موسیقی امروزی را در بروشور آلبوم نیز با این توضیح که از «حرکات نامتعارف» در نوازندگی سه‌تار دوری می‌جوید بیان کرده است.

اما آلبوم صلح به شکلی ساختاری از هنر کلاسیک دور است و علیرضا پورغلام، احتمالاً برخلاف خواسته‌اش، «امروزی»ست. در اینجا به دو نشانه از امروزی‌بودن او اشاره می‌کنیم. در هنر و موسیقی کلاسیک مفهوم «جایگاه» اهمیتی ویژه دارد: جایگاه موسیقی‌دان در جامعه، جایگاه و طبقه‌های مختلف مخاطبان موسیقی، جایگاه انواع موسیقی وابسته به کاربردهای‌شان، جایگاه قطعات موسیقی نسبت به یکدیگر، جایگاه قسمت‌های مختلف یک قطعه نسبت به یکدیگر و غیره. هر چه به هنر امروز نزدیک‌تر می‌شویم از اهمیت جایگاه کاسته می‌شود. از شش قطعه‌ی موجود در آلبوم صلح سه تای آن‌ها پیش‌درآمد هستند. از نام «پیش‌درآمد» پیداست که احتمالاً مهم‌ترین خصوصیتش جایگاهش در میان دیگر قطعات است؛ پیش‌درآمدها در آلبوم صلح پشت‌سرهم می‌آیند، بدون آنکه جایگاه‌شان کوچک‌ترین اهمیتی داشته باشد.

اگر موسیقی قاجار را معیار قرار دهیم، روند بسط و گسترش جمله‌ها در پیش‌درآمدهایی که پورغلام نواخته است بیشتر به نوع بسط و گسترش‌ها در رنگ شبیه‌اند. این قطعات از نظر ریتم نیز چندان دور از رنگ نیستند؛ در بعضی موارد کافی‌ست با تندای بیشتری نواخته شوند تا به ریتمی که در رنگ‌ها مرسوم هستند برسیم. به این ترتیب به نظر می‌رسد پیش‌درآمدهای موجود در آلبوم از نظر جایگاه، ریتم و روند بسط و گسترش می‌توانند پیش‌درآمد نباشند. شاید بهتر باشد نام «ضربی» را برای‌شان انتخاب کنیم؛ یک گونه‌ی بی‌جایگاه، تلفیقی، بدون ویژگی‌های مشخص و البته یک گونه‌ی «امروزی».

صلح در ویژگی‌های ظاهری‌اش غیرامروزی و در ساختار موسیقایی‌اش امروزی‌ست. اما چه این باشد و چه آن، ضعف‌های بارزی در نوازندگی پورغلام دیده می‌شود که در هیچ سبک و سیاقی از موسیقی ایرانی پذیرفتنی نیست. او در رسیدن به یک صدادهی خوب از ساز سه‌تار موفق عمل نمی‌کند؛ نمی‌توان از صدای گز سیم‌ها، خصوصاً در یک اثر ضبط‌شده، چشم‌پوشی کرد. ضعف‌های نوازندگی پورغلام در قطعات غیرریتمیک، و یا تحریرها در قطعات ریتمیک، بیشتر به چشم می‌آیند و حتی اِکوی شدید صدا هم نمی‌تواند پوششی برای پنهان‌‌ کردن‌شان ایجاد کند.

کلاسیک ایرانی صلح علیرضا جعفریان علیرضا پورغلام آوای ماندگار صداقت پیش درآمد

برای خرید و دانلود آلبوم صلح به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.1 ( 7 رای)
14 مرداد 1397
Peydaye Penhan 1

نه این و نه آن

نویسنده: علیرضا جعفریان

برای آثار تازه‌ی آن دسته‌ از هنرمندانی که روی لبه‌ی مرزِ هنر مردم‌پسند و هنر کلاسیک حرکت می‌کنند، همیشه یک سؤال تکراری اما مهم مطرح است: هنرمند در اثر تازه‌اش به کدام سوی مرز بیشتر لغزیده است؟ آثار موسیقی‌دانانی از این دست گاهی اوقات می‌توانند تحسین مخاطبان نخبه‌ی موسیقی را برانگیزند و گاهی اوقات می‌توانند، هم‌زمان با بی‌میلیِ نخبگان، سالن‌های چند هزار نفره را برای سانس‌های متوالی پر کنند. اما یکی از نتایج معمولِ حرکت روی مرز، تمایل به کسب توجهِ مخاطبانِ هر دو سوی مرز است. به نظر می‌رسد آلبوم جدید سالار عقیلی نیز تلاشیست در جهت چنین تمایلی: تلاش در جهت داشتنِ هم این و هم آن؛ که البته تبدیل شده است به مثالی برای «نه این و نه آن».

تصنیف‌های طولانی با ملودی‌های پیش‌بینی‌پذیر نمی‌توانند چندان مردم‌پسند به حساب آیند. از سوی دیگر، پیچیدگیِ موسیقایی‌ قطعات نیز آنقدر نیست که بتوانند ذهن مخاطبان جدی موسیقی را به خود درگیر کنند. قطعات آلبوم نه قابلیت برانگیختنِ احساسات عامه را دارند و نه می‌توانند خوراک مناسبی برای شنوندگان ساختاریِ موسیقی باشند. بافتِ گاهی چندصدایی و یا آکُرد‌های گاه و بی‌گاه در تکنوازی‌ها احتمالاً از نظر طرفداران جهانی‌شدنِ موسیقی ایرانی تلاشی چندان جدی به حساب نمی‌آید. از طرفی، این غربی‌مآبیِ نصفه و نیمه احتمالاً طرفدارانِ اصالت در موسیقی ایرانی را نیز، که تشنه‌ی شنیدنِ یک بافتِ اونیسون -و تازگی‌ها هتروفونیکِ- ناب هستند، مأیوس خواهد کرد. «پیدای پنهان» نه توانایی جذب مخاطب عام را دارد، نه مخاطب خاص، نه آنقدر خلاقانه‌ است که بتوان از جسارتش لذت برد و نه می‌توان از بازنمایی بی کم و کاست اصالت در آن دلخوش بود. اما با همه‌ی این‌ها، احتمالاً این آلبوم می‌تواند برای مسئولینِ انتخاب‌ آهنگ‌های رادیو جذاب و پرکاربرد باشد: رسانه‌ای که زمانی نمادِ موسیقی‌ مردم‌پسند بود اما حالا دقیقاً در وضعیتی مشابه با سالار عقیلی به سر می‌برد: «نه این و نه آن».

برای خرید و دانلود آلبوم پیدای پنهان به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0.9 ( 7 رای)
30 تیر 1397
02 K

«یازده ستاره»؛ موسیقی رسمی ایران برای جام جهانی

نویسنده: علیرضا جعفریان

ساخت موسیقی رسمی برای جام جهانی سنتی‌ست که مختص کشور‌های میزبان است: کشور میزبان آهنگی را انتخاب می‌کند، برای فیفا می‌فرستد و بعد از تأیید این نهاد به طور رسمی به عنوان آهنگ جام جهانی منتشر می‌شود. چنین روالی برای دیگرکشورهای شرکت‌کننده وجود ندارد. در این کشورها احتمالاً به‌طور طبیعی هر آهنگی که بیشتر توجه مخاطبان را برانگیزد «رسمی‌تر» هم می‌شود. نگاهی به آهنگ‌های رسمی کشور‌های میزبان نشان می‌دهد همه‌ی این کشورها دریافته‌اند تولید موسیقی برای جام جهانی رسالت موسیقی مردم‌پسند است و چنین کاربردی را نمی‌توان از موسیقی کلاسیک انتظار داشت. یادآوری می‌کنم که در میان این کشورها آلمان، فرانسه و روسیه‌ای حضور دارند که اگر قرار باشد سنت موسیقی کلاسیک‌شان را به رخ بکشند، احتمالاً جایی برای فخرفروشی ما باقی نمی‌ماند. قطعه‌ی «یازده ستاره» با صدای سالار عقیلی نشان می‌دهد مسئولین ما توانایی تفکیک انواع موسیقی و کارکرد‌های‌شان از یکدیگر را ندارند. منظورم از «مسئولین»، مسئولینِ فدراسیون فوتبال نیست. امسال بر خلاف دوره‌های قبلی، مسئولیت سفارش موسیقی به عهده‌ی یک سازمان فرهنگی‌ـ هنری بوده است: بنیاد رودکی.

همه چیز در «یازده ستاره» فخرفروشانه است: همکاری سالار عقیلی، شهرداد روحانی و بابک زرین، اجرا توسط ارکستر سمفونیک، شعر و موسیقی ملی‌ـ حماسی، اجرا در مراسم رونمایی، اجرا در کنسرواتوار چایکوفسکی و غیره. در مقابل این حد از «تفاخر»، یکی از آهنگ‌های غیررسمی برای جام جهانی امسال را امیر تَتَلو، خواننده‌ی زیرزمینی پرحاشیه، اجرا کرده است؛ کسی که نامش گره خورده است به ابتذال، عوام‌فریبی و البته «بَغ‌بَغو1». مقایسه‌ی «گُل»، آهنگ تتلو، و «یازده ستاره» می‌تواند از جهاتی جالب باشد.

همانطور که گفته شد «یازده ستاره» در جایگاهی اشتباه قرار گرفته و هدفی را نشانه رفته است که با توجه به نوع موسیقی و کارکردهایش منطقاً نمی‌تواند جزو اهدافش باشد. سفارش این موسیقی برای جام جهانی شبیه به سفارش نهار برای صبحانه است. در مقابل، «گل» دقیقاً همان جایی‌ست که انتظار می‌رود: یک موسیقی مردم‌پسند برای یک اتفاق مردم‌پسند. ملودی اصلی هر دوی این قطعات برگرفته از قطعه‌ای دیگر است: در «گل» موسیقی فیلم ‌پدرخوانده را می‌شنویم و در «یازده ستاره» ملودی یکی از آهنگ‌های معروف پاپ (قطعه‌ی «دریا» ساخته‌ی نیما چهرازی). با این تفاوت که تقلید تتلو از پدرخوانده از جنس اقتباس است، در توضیحات آهنگ به آن اشاره شده و، چه با آن موافق باشیم چه نباشیم، به هر حال خلاقیت هنری محسوب می‌شود. اما تقلید در «یازده ستاره»، خواسته یا ناخواسته، نوعی سرقت موسیقایی قلمداد می‌شود و نشانه‌ی ضعف در آهنگسازی‌ست. شعر «یازده ستاره» در نخ‌نماترین و خنثی‌ترین حالتِ ممکن به سر می‌برد؛ شاعر، بدون اینکه کوچک‌ترین وقعی به مسئولیت‌های اجتماعی‌اش نهد، دم‌‌دستی‌ترین الفاظ و مفاهیم حماسی و ملی را کنار هم چیده است. در مورد «گل»، شعر کاربردی‌ست، تا حدی خلاقانه است و با شنیدن آن حداقل می‌فهمیم شاعر در جامعه‌ی ایرانِ دهه‌ی 90 شمسی می‌زیسته است. از طرفی، «یازده ستاره» یک قطعه‌ی موسیقاییِ جدی محسوب می‌شود، پیچیدگی‌های هارمونیک و ملودیک دارد و توسط یک ارکستر متشکل از ده‌ها نوازنده‌ی خبره اجرا شده است. در حالی که «گل» ساده و سبُک است و همه‌ی بار اجرایش را سَمپِل‌های کامپیوتری به دوش کشیده‌اند.

حداقل در مورد این دو قطعه، به نظر می‌رسد مرز‌های موسیقی مبتذل و فاخر، موسیقی هنری و غیرهنری و موسیقی عام و خاص به شکل غریبی مخدوش شده‌اند. نگاهی به وضعیت مخاطبانْ میزان این خدشه را بیشتر هم خواهد کرد: «یازده ستاره» به تعبیری مخاطب عام دارد؛ یعنی مخاطبان بی‌حدوحصری که قطعه‌ی موسیقی توسط ابزارهای تبلیغاتیِ گسترده به آن‌ها خورانده شده است و میزان قوه‌ی اختیارشان برای انتخاب موسیقی به حداقل رسیده است. در مقابل، «گل» به تعبیری مخاطب خاص دارد؛ یعنی مخاطبان اندکی که اگر بخواهند قطعه‌ی تتلو را بشنوند باید تصمیم بگیرند، انتخاب کنند، به صفحات اینترنتی شخصی تتلو مراجعه کنند، قطعه‌ی «گل» را دانلود کنند و اگر به مذاقشان خوش آمد، به پلی‌لیست شخصی‌شان اضافه‌اش کنند. به نظر می‌رسد بخشی از این به‌هم‌ریختگیِ مرز‌ها به دلیل دستکاری نهاد‌های رسمی، دولتی و حکومتی در جریان طبیعی موسیقی و مخاطبانش باشد. «یازده ستاره» را می‌توان نمادی دانست از استبداد در هیئت موسیقی: عامه‌ی جامعه مجبورند در وعده‌ی صبحانه، نهار بخورند؛ تنها به این دلیل که نهار احتمالاً ظاهر فاخرتری دارد.


1- تابستان سال 1394 تتلو از طرفدارانش در اینستاگرام خواست بگویند «بغ‌بغو» و چندین هزار نفر چنین درخواستی را انجام دادند. این ماجرا واکنش‌های زیادی را در انتقاد از افول سطح سلیقه‌ی شنیداری جامعه درپی داشت.

امیر تتلو بابک زرین سالار عقیلی شهرداد روحانی یازده ستاره فوتبال جام جهانی روسیه فیفا علیرضا جعفریان بنیاد رودکی آهنگ جام جهانی

 

17 تیر 1397
بالا