نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: مرور کتاب


amoozeshe moghadamti

آنچه باید

نویسنده: حانیه شهرابی

هیندمیت، موسیقی‌دانِ بلندآوازه‌ی قرنِ بیستم، در کتاب «آموزشِ مقدماتی برای موسیقی‌دانان» تجربه‌ی زیسته‌ی خود و دانش‌آموزانش را در اختیارِ خوانندگان قرار داده‌است؛ تجربه‌ی افرادی که به «موسیقی» نه به مثابه پرکننده‌ی اوقاتِ فراغتشان، که از دریچه‌ی تحصیلی‌اش می‌‌نگرند. موضوعِ این رساله‌ پرورشِ گوش، دیدخوانی، دیکته و در کل «آموزشِ موسیقی» است. او همه‌چیز را نه فقط درباره‌ی سرایش، که درباره‌ی رسم‌الخط و مبانیِ موسیقی به شیوه‌ی خود بازگو می‌کند؛ در عمل آموزش می‌دهد و از هنرجو توقّع دارد مسئولانه برای یادگیری زحمت بکشد.

کتاب با مقدمه‌ی کیاوش صاحب‌نسق و پیشگفتار هیندمیت آغاز می‌شود که به‌راستی راه‌گشای هنرجویان و آموزگاران در استفاده از کتاب هستند. ترجمه‌ی مناسب جای هیچ ابهامی در متن نمی‌گذارد. مؤلف از همان صفحاتِ نخست انتظار دارد هنرجو رخوت را کنار گذاشته و از هر دو نیم‌کره‌ی مغزش کار بکشد، چشمانش را فعال‌تر و تمرکزش را به حال معطوف کند. این روند تا انتهای کتاب ادامه دارد. او به جای آنکه دانش را بر هنرجو تحمیل کند، اول احساسِ نیاز به آن را پدید می‌آورد تا وی قدردان باشد. این نوع روایت از دو جهت می‌تواند سودبخش باشد: ذهن را پویا نگه می‌دارد و تصویری چندبعدی از تمام اطلاعات ترسیم می‌کند. ارائه‌ی مطالب در قالب «حرکت در زمان»، «حرکت در فضا» و «حرکت هم‌زمان» جایی برای تمریناتی با الگوهای تکرار شونده و قابل پیش‌بینی باقی نمی‌گذارند. همچنین از هنرجو خواسته شده تا خودش تمرین‌هایی را طرح کند.

پاول  هیندمیت ادعا می‌کند متُدی بهتر از نمونه‌ی «فرانسوی» و «ایتالیایی» برای آموزشِ سرایش ارائه کرده ‌است. او که تسلط بر ریتم، متر، فاصله، گام، نت‌نگاری، رهبری و دیکته را مرتبط باهم می‌داند، نه با کلمات، که به وسیله‌ی تقدم و تأخر مطالب به کسانی که از این عوامل برای خود مصیبتی ابدی ساخته‌اند یادآوری می‌کند که مبانی و سرایش در اختیار موسیقی هستند و نه بالعکس. داشتن یا نداشتنِ گوشِ مطلق۱ در تمریناتِ این کتاب تفاوتی در سطح دشواری پدید نخواهد آورد. هیندمیت در نهایت می‌خواهد که افراد به گوش مطلق «برسند». در این سیصدوچهل صفحه خبری از توضیحات غیرکاربردی نیست. طول آموزش حدود دو سال پیش‌بینی شده‌ و با وجود توقع زیاد از هنرجو، تأکید می‌شود که این‌جا صحنه‌ی زورآزمایی نیست.

 


۱- گوش مطلق perfect pitch که با عنوان absolute نیز رایج است، اشاره به مهارت تشخیص نام نت‌ها با شنیدن دارد که در اثر مقایسه‌ی سریع تأثرات شنیداری و مبنای به حافظه سپرده‌شده رخ می‌دهد. گوش مطلق خود به درجات گوناگون تقسیم می‌شود.

07 دی 1398
tahrir dar avaz

نقشه‌ی گنج

نویسنده: سعید یعقوبیان

این کتاب به خلأی در موسیقی دستگاهیِ ایران می‌پردازد که امروز بسیاری از مجریان آن، حتی از وجود این فقدان نیز بی‌خبرند۱. فراموش شدنِ این خلأ چنان گستردگی و عمقی یافته که چیستی‌اش نیز خود به تفهیم و آموزش نیاز دارد چه رسد به آموزش اصل موضوع. از همین روست که وجود دو بخش نظری و عملی در کتاب ضروری بوده است.

نویسنده اغلبِ مطالب بخش نظری را پیشتر در سلسله مقالاتی منتشر نموده بود و حال با تکمیل و تدقیق بیشتر، یکجا در این کتاب در دسترس قرار داده است. این موضوع نشان می‌دهد نویسنده که خود نوازنده نیز هست از سالها پیش بر اهمیت مسأله پی برده و آن را پژوهیده است. طرفه آنکه موضوع کتابِ حاضر در نواخته‌‌های او نیز پررنگ و از ویژگی‌های سبکی او در نوازندگی است. مقالات پیشین اگرچه راهگشا بودند اما گردآمدنشان در یک مجموعه و گستراندنِ بحث، دامنه‌ی نفوذ آن را مضاعف می‌کند. به ویژه اینکه با افزودن بخش آوانگاری (تحریرهایی از بیست و پنج استاد آواز ایرانی، همراه با اصل فایل‌های صوتی در دو سی‌دی)، طرح موضوع، کارآمدتر و اثرگذارتر خواهد بود. متنِ کتاب، روان، منسجم و فروتنانه است.

از نظر گروه مخاطبین، این کتاب برای سطح متوسط و پیشرفته مناسب است؛ نوازندگان یا آن دسته از هنرجویانِ آواز که دست‌کم با ردیف دستگاهی آشنایی اولیه‌ای یافته‌اند و از نظر تکنیکی به سطح متوسطی رسیده‌اند.

از مهمترین نکات آغازین متن، یکی توجه به موضوعِ ارتباط هر زبان با موسیقیِ بالیده با آن است و دیگری تبیینِ این گزاره که گنجاندنِ مقوله‌ی تحریر در مسیر آموزش موسیقی دستگاهی صرفاً افزودنِ آرایه و تزئین نیست و اساساً صراط مستقیمِ فهمِ مایه‌ها و گوشه‌هاست. تحریر همچون شابلونی است که سیر ملودیک مقام‌ها را می‌نمایاند و خود جویبارِ آفرینش و خلاقیت در موسیقی دستگاهی است. این نکته به دفعات و از زوایای مختلف در متن بازگو و تشریح شده است. از همین رو تحریرهای آوانگاری‌شده نیز بر اساس دستگاه‌ها و گوشه‌ها طبقه‌بندی شده‌اند.

طبیعی است که یکی از چالش‌های طرح چنین موضوع موسیقی‌شناختی مهمی برای نخستین بار، تدوین ادبیات و واژگان و اصطلاحات خواهد بود که به موازات آواگذاری، الگوسازی و گونه‌شناسی، ساختمان نظری موضوع را شکل داده‌اند. از این مسیر، کتاب گامی بلندتر از تبیین برداشته و با فرضیه‌هایی در رسیدن به سلول‌های بنیادین و ارائه‌ی قاعده‌مندی حاکم بر ترنم‌های آوایی، مقدمات ساختن و پرداختن تحریرهای جدید را بر اساس اجزای تشکیل‌دهنده پایه‌ریزی کرده است (موضوعِ فصل چهارم از پنج فصل کتاب، نمودارهای گسترشیِ واحدها و الگوهای تحریری است). از این منظر می‌توان گفت رویکرد مؤلف قیاسی بوده و یکی از موضوعات پژوهش‌های آتی می‌تواند کاربستِ رویکرد کلان‌نگر باشد. به این معنا که انواع پیشروی‌های لحنیِ تحریرها صورت‌بندی شوند.

سودمندی تألیف حاضر برای آوازخوانان بدیهی است و این تلاش، گام اثربخش و ماندگاری در آموزش آواز دستگاهی است۲ (علاوه بر جنبه‌ی آموزشی، آوانگاری‌ها می‌توانند مقدماتی برای بررسی و مقایسه‌ی ویژگی‌های سبکی اساتید آواز باشند). اما روشن است که موضوع تحریر در آوازخوانی، آشکارتر از نوازندگی است؛ همین بس که واژه‌ی تحریر، ذهن را در نخستین مواجهه و به سنتِ مألوف به یاد دنیای آوازخوانی می‌اندازد. در هر حال تحریر –در هر سطحی از برداشت و ارائه که در نظرش بگیریم- در آموزش سنتیِ آواز دستگاهی جزء مهمِ فراگیری است. کافی است آن را با آوازهای موسیقی‌های عربی و ترکی مقایسه کنیم. مثلاً در قرائت قرآن، قاری صرفاً متن (text) را می‌خواند و نمودِ فن و هنرش به تمامی در به زبان آوردنِ متن است. اما در آواز دستگاهی، پیش و پس از متن –و حتی در دلِ متن- راه دیگری نیز پیش روی آوازخوان باز است؛ عرصه‌ای بی منتها از جنس آرایه، برای آفرینش و بیانگری.

بر این اساس خلأی که در آغاز از آن یاد شد عموماً به حوزه‌ی نوازندگی مربوط است (اگرچه گستردگی و جوشش این آرایه در آوازخوانی نیز امروزه به هیچ روی قابل قیاس با گذشته نیست). به عبارت بهتر ابتلا به این فقدان در نوازندگی شایع‌تر و دم‌دست‌تر است؛ چنانکه در نواخته‌های نسل‌های جدید هر روزه می‌بینیم و می‌شنویم. از این حیث کتابِ حاضر لقمه‌ی راحت‌الحلقومی برای هنرجویان نوازندگی است؛ هنرجویانی که اساتیدشان جز حفظاندنِ طوطی‌وار چیز دیگری نمی‌دانند و از آنها نمی‌خواهند، و بنا به نیاز هر هنرجو توصیه‌ای برای بازنوازیِ اجراهای شاخص گذشته ندارند. این کارِ پر مشقت که از حوصله‌های امروزی خارج است، با این کتاب به این سطح تخفیف یافته که هنرجویان سازهای ایرانی می‌بایست با زبان ساز خود تلاش کنند که در اجرای تحریرها به یک بیان روان و سلیس برسند. از این دریچه نیز این راهِ گشوده‌شده ادامه‌ای می‌طلبد و گام‌های بعد علاوه بر پرداختن به جنبه‌های نظریِ دیگر، همچنین می‌تواند معطوف باشد به ارائه‌ی برگردان‌هایی از ادبیاتِ تحریر برای سازهای مختلف و بسته به تکنیک‌های ویژه‌ی هر ساز.

ترجمه‌ی این کتاب به زبان انگلیسی و انتشار آن در خارج از ایران نیز می‌تواند در شناساندن یکی از منحصربه‌فردترین شاخصه‌های موسیقی ایران به موسیقی‌شناسان پرفایده باشد.

 


۱- پیشتر در نوشته‌های مختلف به این فراموشی و اهمیت موضوع اشاره وآن را گوشزد کرده‌ام.
۲- نک. مروری بر آلبوم «آواز دوره‌ی پهلوی اول» با عنوانِ «آواز دستگاهی؛ هنر بی‌صاحاب» منتشر شده در همین رسانه.

17 آذر 1398
harward

فرهنگ موسیقی معتبر

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

مدخل‌های A و B ویراست چهارم «فرهنگ موسیقی هاروارد» را «انجمن موسیقی گیلان» و انتشارات کردگار با ترجمه‌ی عادل شاهنده و ویراستاری علمی علی احمدی‌فر منتشر کرده‌اند، که یعنی دست فرهنگ‌وران گیلانی (ازجمله ویراستار که از فعالان به نام است) در کار بوده است. تا آنجا که می‌دانیم این نخستین بار است که یک دانشنامه‌ی معتبر نسبتاً گسترده (اصل 1008 صفحه‌) موسیقی به فارسی ترجمه می‌شود. پس گذشته از دیگر جنبه‌ها کتاب از همین یک جنبه هم شایسته‌ی توجه است.

اصل کتاب یک دانشنامه‌ی مشهور است که از 1944 تا 2003 چهار ویراست داشته (سومی و چهارمی به دست دان رندل). از آغاز، ویژگی این دانشنامه در میان همتایان (دانشنامه‌های متوسط و بزرگ مثل گروو و آکسفورد) روانی نثر و گرایش به موسیقی‌ قرن بیستم و موسیقی‌های غیرغربی بود که ویراست پس از ویراست هم گسترش یافت. ویژگی اول با توجه به ترجمه‌ی متوسط کتاب (به قرینه‌ی متن فارسی نه بر اساس مقابله‌ی کامل) کم‌وبیش باقی ‌مانده است. اما ویژگی دوم ممکن است در حال حاضر چندان به چشم نیاید. زیرا از یک طرف با توجه به نیازهای خواننده‌ی فارسی‌زبان نبود امکان مقایسه با دیگر دانشنامه‌ها نمود چندانی پیدا نمی‌کند و از طرف دیگر در خود زبان انگلیسی هم نمونه‌های مورد بررسی‌اش به نسبت زمان آخرین ویراست (2003) کمی قدیمی است. بااین‌حال دیدن نام بسیاری از دانشوران معتبر و چیره‌دست در فهرست همکاران دانشنامه مثل نِتِل، کیوی، بُهلمن، مورگان، لِوین و ... خیال هر خواننده را از بابت محتوای مدخل‌ها و مخصوصاً منبع‌شناسی مفید (البته کمی تاریخ‌گذشته) انتهای آنها آسوده می‌کند. تنها کمبود واضح (هم در اصل هم در ترجمه) شاید فقدان یک فهرست مدخل‌هاست که دسترسی را آسان‌تر کند.

در چاپ فارسی کیفیت تصاویر و نت‌نوشت‌ها تا حدودی پایین آمده که با توجه به کپی‌برداری از یک نسخه کتاب اصلی و نه دریافت تصاویر با کیفیت بالا از ناشر کاملاً قابل پیش‌بینی بوده است. بااین‌وجود به حساب سودمندی‌های مهم‌تر می‌شود از این عیب چشم‌پوشی کرد و امیدوار بود که متصدیان کار را نیمه‌تمام نگذارند و باقی را هم با همین همت و به همین شکل بلکه با کیفیت شکلی و ترجمه‌ی بهتر منتشر کنند.

10 تیر 1397
tarikh musighiyeh gharb

یک تاریخ معتبر

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

کتاب «تاریخ موسیقی غرب» انتشارات نورتن را به تازگی «کتابسرای نیک» با ترجمه‌ی کامران غبرایی و ویرایش تخصصی ناتالی چوبینه منتشر کرده است. این سومین بار است که در سال‌های گذشته منابعی تقریبا کامل از تاریخ موسیقی (گاه غرب و گاه جهان و غرب) ترجمه می‌شود. بار نخست بهزاد باشی کتاب تاریخ موسیقی انتشارات پلیکان ویراسته‌ی آلک رابرتسون و دنیس استیونس را با عنوان «تاریخ جامع موسیقی» ترجمه  کرد و بار دوم ناتالی چوبینه و پریچهر زکی‌زاده تاریخ فشرده‌ی موسیقی آکسفورد نوشته‌ی جرالد آبراهام را ترجمه کردند که چاپ امروزینش با ویرایش و بازنگری گسترده‌ی سیدعلیرضا سیداحمدیان در دسترس است.

بر جلد کتاب تاریخ موسیقی غرب که تاکنون نُه ویراست از آن به انگلیسی منتشر شده، نام سه مولف به چشم می‌خورد. در پشت این سه نام حکایت دور و دراز ویراست‌های مختلف کتاب پنهان شده است. کتاب ابتدا در 1960 توسط گراوت تالیف شده است و بعد از مرگش ناشر بازنگری آن را به پالیسکا (حتا تا حد بازنویسی بخش بزرگی از نثر) سپرده و سپس در ویراست‌های متاخر به بِرک هولدر. تداوم انتشار شش دهه‌ای ویراست‌های متعدد، حتا به قیمت بازنگری‌های دامنه‌دار، نشان می‌دهد که کتاب در جامعه‌ی موسیقی انگلیسی زبان اهمیت فراوان داشته و اهمیتش را تا امروز هم حفظ کرده است.

در حقیقت کتابی که امروز به دست خواننده‌ی فارسی‌زبان رسیده یکی از مهم‌ترین کتاب‌های تاریخ موسیقی غرب در تمام دوران‌ها است. تأثیر این کتاب به‌عنوان یک کتاب درسی دانشگاهی پراهمیت و متداول (در آمریکای شمالی) چنان است که کار بسیاری از تاریخ موسیقی نویسان بعدی با آن مقایسه می‌شود1.

چیزی که این کتاب را دوران‌ساز و تقریباً از همه‌ی کتاب‌های پیش از خودش متمایز می‌کند نگاه بسیار گسترده‌ی مؤلف نخست به تاریخ موسیقی است. او موسیقی را نه توالی عددی تاریخ تولد و مرگ آهنگسازان بلکه موضوعی تمدنی، زیباشناختی و اجتماعی می‌دیده و نگاهی به‌غایت سبک‌شناسانه به آن داشته است. عمده‌ی موفقیت کتاب نیز در همین است که گراوت (و بازنگران بعدی نیز) موفق شده با زبانی میانه و بسیار بی‌طرفانه (نه چنان فنی که فقط به کار سطوح بالای دانشگاهی بیاید و نه چنان سبُک که تنها به درد قصه‌گویی بخورد) تاریخ دو هزاره‌ای موسیقی غرب و پویایی و آمدن و رفتن سبک‌های آن را در بستری از دگرگونی‌های اندیشگی، اقتصادی و دیگر متغیرهای تمدنی شرح دهد. او برای این‌که این مهم را در اندازه‌ی محدود 800 صفحه‌ای به انجام برساند و ژرفا و وسعت بایسته را هم‌زمان داشته باشد ناگزیر انتخاب‌های دشواری کرده که در متن ساختار شش بخش و 36 فصلی آن و با مقایسه با کتاب‌های تاریخ موسیقی گسترده‌تر می‌توان ردش را یافت (مثلاً یونان بسیار فشرده در مقابل دیگر فصل‌های گسترده).

در متن کتاب برای خواننده‌ی دقیق‌تر و جویای دانش، حجم بزرگی از اسناد، از نت‌نوشته‌های معتبر گرفته تا تصاویر متعددی از سازها و نقاشی‌های هر دوره و ... (که ای‌کاش رنگی و با کیفیت بهتری بود) نیز آورده شده که راه را برای عمیق‌تر شدن در هر موضوع باز می‌کند.
خوشبختانه برخلاف بسیاری از تجربه‌ها ویراست هشتم برگردان فارسی نسبتاً قابل قبولی (با مقایسه‌ی محدود متن اصلی و برگردان فصل‌های 13 و  24) دارد. مترجم نسبتاً موفق شده به زبان نه غامض نه پیش‌پاافتاده‌ی اصلی نزدیک بماند، گرچه با حذف بخش‌هایی چون فهرست منابع انتهایی عملاً بهره‌ی دانشگاهی کتاب را تقلیل داده است.


1- حتا تاریخ موسیقی شش جلدی آکسفورد نوشته‌ی ریچارد تاروسکین.

مرور کتاب آروین صداقت کیش ناتالی چوبینه کامران غبرایی تاریخ موسیقی غرب کتابسرای نیک انتشارات نورتن

20 خرداد 1397
resale mirza

آشنایِ غریب

نویسنده: سعید یعقوبیان

اهمیت انتشار رسالات قدیمی بر کسی پوشیده نیست. لازمه‌ی شتاب­‌گرفتن انتشار صدها رساله­‌ی در محاق‌ مانده، همسو کردن/شدنِ همت و دانش و بودجه است. نه بر یک مسیرِ حمایت‌شده، بلکه بر شانه­‌های یک پژوهشگر، بار دیگر باری به مقصد رسیده‌­است: رساله­‌ای در 91برگ؛ نوشته­‌ی میرزا شفیع نامی که جز این اطلاع دیگری از او در دست نیست.

این رساله بنا به توقیعِ پایانیِ نسخه، سال1330ه.ق (1291ش-1912م) 3سال پیش از مرگ آقاحسینقلی و 6سال پیش از مرگ میرزاعبدالله نوشته شده؛ سالی که در آن درویش­‌خان چهل‌ساله بود. نام هر سه (و البته نام‌های دیگر) نیز در متن رساله آمده­‌است. تا همین­جا به نظر می‌رسد فحوای این سند به آنچه تا امروز در قالب ردیف‌­ها از نظامِ دستگاهی می‌دانیم ارتباط زیادی داشته باشد. اما اینگونه نیست و تردیدها را در اینکه ردیف­‌هایی مانند میرزاعبدالله یا آقاحسینقلی عیناً عملِ موسیقاییِ دوره‌ی قاجار بوده­‌اند بیشتر و تأثیر عواملی مانند ضبط را در تقسیم‌بندی­‌های کنونی پررنگ‌تر می­‌کند.

رساله هشت بخش دارد؛ هر کدام به‌­نامِ یک «دستگاه» که اندکی با هفت‌دستگاه امروزی متفاوت­‌ا‌‌ند: دستگاهِ «نوا» وجود ندارد، دستگاهی بنام «دوگاه» آمده و فصل پایانی نیز «دستگاه جدید» نام گرفته‌­است. متن، فهرستی از اصطلاحاتی‌­ست که در فرهنگ شفاهی بوده­‌اند و اغلب قبل از تبیینِ مکتوب از بین رفته­‌اند؛ مانند نامِ حدود سی نوع تحریر یا پانزده نوع چهارمضراب. از مجموع اصطلاحاتی که در رساله آمده برمی­‌آید که نویسنده نظر بر اجرای سازی داشته است نه آوازی.

به نظر می­‌رسد روایتِ میرزا شفیع، بقایایی از یک نظام دستگاهیِ قدیمی‌ست که همچون دیگر روایاتِ غیرِمعروف فراموش شده‌. این رساله روشن می­‌کند که دستگاه مفهومی بوده شامل مجموعه­‌ای «آواز»: آغازِ هر بخش، جملات مشابهی دارد به این مضمون که این دستگاه شامل چند آواز است، هر آواز شامل چند پنجه، هر پنجه شامل چندین گوشه و هر گوشه دارای چندین تحریر و...

بررسیِ تحلیلی-تطبیقیِ رساله موضوع پژوهشی عمیق است که به نتایج راهگشایی می­‌تواند رسید. پیشگفتار، شامل روندِ کشف و ضبط، فرایند بازنویسی و تصحیح، حدس­‌هایی در مورد نویسنده و مختصری درباره­‌ی متن است. تصویرِ نسخه، با کیفیتی مطلوب در کتاب گنجانده شده‌­است. محصولِ ناشر آراسته و منزه است و اگر در قطعِ جیبی (ابعادِ خودِ رساله) می­‌بود لطفی دیگر داشت.

06 خرداد 1397
bonyan

ترجمه‌ای بس مغشوش

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«بنیان‌های عقلانی و اجتماعی موسیقی» نام نوشته‌ای است از ماکس وِبِر جامعه‌شناس نامی قرن بیستم، که از روی ترجمه‌ی انگلیسی مارتیندال، ریدل و نویورث به فارسی برگردانده شده. متن آلمانی با عنوان دقیق‌تر «بنیان‌های عقلانی و جامعه‌شناختی موسیقی» در 1911 نوشته و پس از مرگ وبر، در میان دست‌نوشته‌هایش یافته و در 1921 به شکل یک تک‌اثر و همچنین به عنوان ضمیمه‌ی‌ چاپ دوم «اقتصاد و جامعه» منتشر شد.

کتاب از دو بخش تشکیل شده؛ نخست یک مقدمه‌ی طولانی سودمند به قلم دو تن از مترجمان که در اصل با هدف شرح فشرده‌ی جامعه‌شناسی موسیقی وبر برای یکی از انتشارات انجمن موسیقی‌شناسی آمریکا نوشته شده، و دوم رساله‌ی وبر. این اثر کوتاه که برخی معتقدند ناتمام است1، در زمان خود نوآورانه به شمار می‌آمده زیرا در آن دوران موسیقی به ندرت طرف توجه اندیشوران علوم انسانی (جز فیلسوفان) بود.

در رساله‌ی کوتاهش وبر می‌کوشد با تکیه بر چهار کنش اجتماعی ایده‌آل (عقلانی، ارزشگذارانه، عاطفی و سنتی) نشان دهد چگونه از میان همه‌ی فرهنگ‌های موسیقایی تنها فرهنگ موسیقی غرب است که به وسیله‌ی خصوصیت کنش عقلانی شکل عالی خود را می‌یابد. در این راه او دانش موسیقایی و آشنایی عمیق با ادبیات موسیقی‌شناسی روز را به کار می‌گیرد و مثال‌های گسترده‌ای از فرهنگ‌های هند، خاورمیانه و ... می‌آورد، تا طرحش را پیش ببرد. همین مختصر روشن می‌سازد که محتوای رساله‌ی او با جامعه‌شناسی موسیقی به مفهوم امروزی تقریبا بی‌ارتباط است. بااین‌حال مطالعه‌اش همچنان بهره‌ی آشنایی با اندیشه‌های یک جامعه‌شناس بنیان‌گذار درباره‌ی موسیقی و نیروهای اجتماعی (ارزش تاریخ تفکر) را می‌رساند.

افسوس که متن، حتا اگر پیچیدگی‌های موسیقی‌شناسانه‌اش را نادیده بگیریم، از تیررس فهم خواننده‌ی فارسی‌زبان دور می‌ماند. تنها به یک دلیل؛ ترجمه‌ی بسیار بد. برگردان فارسی از روی ترجمه‌ی نه چندان خوب انگلیسی2‌ است، اما خود نیز مخصوصا در ترجمه‌ی عبارت‌ها و جمله‌های فنی موسیقی چنان بیراهه رفته که با هر نمونه‌اش می‌توان مسابقه‌ی تشخیص معنا بدون مراجعه به متن اصلی برگزار کرد.


1- از جمله ماکس فروند در جامعه‌شناسی ماکس وبر، ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گهر، توتیا: تهران؛ ص 257.
2- اشاره‌ی واترمن در نقدش بر ترجمه‌ی انگلیسی در ژورنال Criticismبه سال 1959؛ ص 173.

مرور کتاب ماکس وبر حسن خیاطی آروین صداقت کیش بنیان های عقلانی و اجتماعی موسیقی

25 اردیبهشت 1397
Pink Floyd

دیگی که برای واترز نجوشد...

نویسنده: امیر بهاری

وقتی کتابی درباره‌ی هنرمند یا گروه موسیقی شناخته‌شده‌ای نوشته می‌شود بهترین حالت، بیان یک دیدگاه تازه است. در زمانه‌ی ما یک کتاب ساده و سر راست ویکی‌پدیایی و البته بدون جانب‌داری که به درستی هنرمند یا گروه را معرفی کند هم کافی است، که همین هم در «جنبش فرهنگی و ظهور پینک فلوید» به دست نمی‌آید.

جانب‌داری از همان طرح جلد کتاب آغاز می‌شود؛ تصویر بزرگ راجر واترز که با ورق زدن جلدِ اول مشخص می‌شود در تصویر اصلی بقیه‌ی اعضای گروه هم هستند! از آنجایی که سنت «یا قرمز هستی یا آبی» بر تار و پود فرهنگ ایرانی تنیده است، برخورد با پدیده‌ای مثل پینک فلوید هم از آن مستثنی نیست. افزون بر این که خود پینک فلوید با یک دعوای حقوقی پر حاشیه بین واترز و بقیه‌ی اعضا (به خصوص گیلمور) مواجه بوده است.

محسن گلتاش از معدود مترجم-مؤلفان موسیقی راک در ایران کتابی درباره‌ی پینک فلوید نوشته است اما بیشتر جُنگی در ستایش راجر واترز است. چندین بار عبارت‌های این‌چنینی تکرار می‌شود: «بطور مطلق فضاسازی و خلاقیت اثر متعلق به شخص واترز است»، «واترز که سهم عمده‌ای در به وجود آمدن آلبوم داشت سعی می‌کرد ایده‌هایش را در گروه پیاده کند...»، «آنچه دیوار را مستحکم و پایدار کرد، اشعار پر معنی و پر محتوای واترز در کلیت اثراست» و... اینکه کتابی در اثبات این نکته تألیف شود که واترز دلیل موفقیت این گروه است، اشکالی ندارد ولی حداقل در مقدمه می‌توان اشاره کرد که هدف اثرِ پژوهشی، اثبات این نکته است نه اینکه ادعا شود کتابی درباره‌ی تاریخ گروه پینک فلوید از 1967 تا 2017، نوشته شده است.

از ارادت بدون ادله‌ی کتاب نسبت به واترز هم که بگذریم، کتاب مملو است از ادعاهای نادرست و ضعف‌های ترجمه‌ای. به عنوان مثال عبارت ساده‌ی «Disc Jockey» یا همان دی.جی (DJ) به «دیسک جاکی» ترجمه شده است یا اسم آلبوم مشهور واترز (The Pros and Cons of Hitch Hiking) به «جنبه‌های مثبت و منفی اتو استاپ زدن» ترجمه شده است که عبارت انگلیسی دارد و ترجمه‌ی صحیحی نیست، به فاصله چند خط در یک صفحه، ابتدا نوشته شده آلبوم «ای کاش تو اینجا بودی» و سپس نوشته شده آلبوم «کاش تو اینجا بودی»، یا جای دیگری از کتاب نوشته شده است که حالا دیگر (در سال 1975) پینک فلوید از گروه‌هایی مثل «دِ هو»، «لدزپلین» و «رولینگ استونز» پر طرفدارتر بودند. بر اساس کدام سند چنین ادعایی می‌شود؟ شاید هم ادعای درستی باشد ولی دلیلی برایش ارائه نمی‌شود.

از طرف دیگر کتاب به گونه‌ای نوشته شده است که دهه 1960، دهه‌ی بیتلز بوده بعد از بیتلز هم پینک فلوید بود که دهه‌ی 1970 را در اختیار گرفت. اینگونه نوشتن کار یک محقق نیست. با یک سرچ ساده اینترنتی شما متوجه می‌شوید که در همان دهه‌ی 1960 گروه‌هایی مثل «دِ هو»، «رولنیگ استونز» و هنرمندانی مثل جیمی هندریکس، دیوید بویی و اریک کلپتون بسیار تأثیرگذار بودند. دهه‌ی 1970 هم انقدر گروه مهم دارد که یگانه مهم پنداشتن پینک فلوید ساده لوحانه به نظر می‌آید؛ لدزپلین، بلک سبث، ای‌سی/دی‌سی، سانتانا، کویین، فیلت‌وودمک و....

با این همه کتاب برای علاقمندان به پینک فلوید جذاب است چون توسط یک علاقمند جدی و پیگیر نوشته شده و گاهی اطلاعات جالبی هم دارد. ولی بیش از آن که یک کتاب پژوهشی باشد یک جُنگ پر ملات است.

18 اردیبهشت 1397
بالا