نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: نقد


Matn o Hashie4

درست یا غلط؟ زیبا یا نازیبا؟ - قسمت سوم و پایانی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

ما ارزش موسیقی یا هنرهای دیگر را در ساده‌ترین حالت به زیبایی ربط می‌دهیم. به این ترتیب که اثر هرچه زیباتر باارزش‌تر. اغلب سعی می‌کنیم برای این زیبایی قواعدی کلی هم در نظر بگیریم تا بتوانیم براساس آنها متوجه شویم چه چیزی ارزش بیشتری دارد. اگر این طور بود کار راحت بود و اتفاقا موضوع تبدیل می‌شد به درست و غلط در موسیقی. اما در دنیای هنرها معمولا کار این‌طور پیش نمی‌رود. نه این که قاعده‌ای نباشد و نتوانیم بر اساس آن قضاوت کنیم. برعکس، همان‌طور که می‌دانیم گاهی چنین قاعده‌هایی وجود دارد. بااین‌حال چنین قواعد و محدودیت‌هایی مدام از طریق کار هنرمندان نقض و با قواعد و ضوابط تازه‌ای جایگزین می‌شود.

همین جابه‌جایی دائمی باعث می‌شود اطمینان پیدا کنیم که زیبایی لزوما از طریق انطباق بر هیچ قاعده‌ای به دست نمی‌آید و ارزش را هم براساس هیچ شکلی از درستی و نادرستی نمی‌شود به دست آورد. اگر جز این بود آثار خط‌شکن را باید خودبه‌خود نازیبا یا کم‌ارزش تشخیص می‌دادیم. تا آنجا که به تاریخ موسیقی مربوط است، می‌دانیم که چنین نیست بلکه تا حد زیادی برعکس هم هست. چنان آثاری اگر ارج و منزلت بیشتری از آثار منطبق بر قواعد (یا همان درست و غلط) نداشته باشند ارزش کم‌تری هم ندارند.

با‌این‌همه شرایطی وجود دارد که در آن درست و غلط معنی پیدا می‌کند. اولی آموزش موسیقی است. این چنان بدیهی است که از بحث ما کنار گذاشته می‌شود. دومی که برای بحث ما ضروری‌تر است وقتی است که ما سنت‌گرا باشیم. آن وقت یک سنت، یعنی یک مجموعه از قواعد داریم (مهم نیست از کجا به دست ما رسیده) که همه چیز را با آن می‌سنجیم. غلط و درست هم طبیعتا داریم و تخطی از آنها در نظرمان مشابه امور ناپسند اخلاقی است یا حتا گناه کردن. اینجا دیگر زیبا و نازیبا با درست و غلط یکی می‌شود و شکل حکم‌های ما هم مثل حکم‌های اخلاقی به باید و نباید تغییر پیدا می‌کند. یافتن ارزش با داشتن این نوع پیش‌فرض‌ها کار ساده‌ای به نظر سنت‌گرایان می‌رسد. آنها با اطمینانی مثال‌زدنی آثار ارزشمند را پیدا و معرفی می‌کنند. بدیهی است که فارغ از هر اشکال دیگری چنین سنت‌گرایانی فرصت دریافتن ارزش نهفته در گسست‌ها را از دست می‌دهند. پس حالا می‌توانیم ببینیم که چطور ممکن است تحت شرایطی خاص و برای کسانی که به آن شرایط باور دارند، موسیقی درست و غلط هم داشته باشد اما قطعا نه همیشه.

01 تیر 1398
Matn o Hashie3

درست یا غلط؟ زیبا یا نازیبا؟ - قسمت دوم

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

گاهی درست و نادرست را جور دیگری به کار می‌گیریم. وقتی به کارشان می‌بریم که داریم درباره‌ی ارزش موسیقی صحبت می‌کنیم. مثلا برای این که حرفمان را درمورد کم‌ارزشی یک قطعه به کرسی بنشانیم می‌گوییم «همه‌ی پاساژهایش را غلط ساخته بود». معلوم است که اینجا در مورد واقعیت‌ها حرف نمی‌زنیم، دست‌کم نه به آن شکلی که درباره‌ی ابری بودن آسمان حرف می‌زدیم. بعضی از کسانی که این جمله را می‌گویند فکر می‌کنند که این «درست» یا «غلط» از نوع اول است. یعنی راه ساده‌ای هست که از واقعیت‌های درون یک قطعه‌ی موسیقی بتوانیم مستقیما ارزش‌اش را نتیجه بگیریم. بعضی دیگرشان آن را طوری به کار می‌برند که بیشتر شبیه نوع دوم است. یعنی آدم احساس می‌کند دارند درباره‌ی یک امر اخلاقی صحبت می‌کنند. می‌گویند یک قاعده یا ضابطه وجود دارد که براساس آن موسیقی «باید» این‌طور باشد و وقتی نیست (غلط است) حتما ارزش‌اش هم کم است.

از قضا ما آدم‌ها اغلب مستعدیم برای چیزهایی که نمی‌شود خیلی ساده به درستی یا نادرستی‌شان پی برد قاعده و ضابطه درست کنیم و به باید و نباید حواله‌شان بدهیم. هیچکدام از ما برای این که بدانیم هوا ابری است یا نه، دست به دامن قاعده‌ای نمی‌شویم فقط بالای سرمان را نگاه می‌کنیم. اما برای این که بدانیم انفاق درست است یا نه نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم پس به سراغ قواعد می‌رویم.

در موسیقی یا بهتر بگویم هنرها وضع از این هم بدتر است. اینجا نه با واقعیات به آن معنی سر و کار داریم نه با امور اخلاقی گرچه بعضی از ما گاهی طوری در مورد موسیقی صحبت می‌کنیم که انگار ارزش‌اش چیزی شبیه ارزش اخلاقی است. مثلا می‌گوییم این «موسیقی تحریف‌شده»، از «موسیقی غلط»، «انحراف» و «نادرستی» و ... و متضادهایشان صحبت می‌کنیم. به واسطه‌ی آنها به نظر خودمان پایه و اساسی برای ارزش چیزی که از آن صحبت می‌کنیم، درنظر می‌گیریم.

چرا خیلی از ماها این کار را می‌کنیم؟ چون می‌خواهیم به شکلی مطمئن شویم چیزی که می‌شنویم چقدر ارزش دارد. پیدا کردن چنین ارزشی اصلا کار راحتی نیست. جان کیج آهنگساز زمانی در جایی گفته بود: «اگر چیزی از نظر من زیبا نباشد اولین سوالی که از خود می‌کنم این است که چرا فکر کردم زیبا نیست و به زودی متوجه می‌شوم هیچ دلیلی برای آن ندارم.» نکته درست در همین‌جا نهفته است؛ پیدا کردن دلیل. اغلب برای باارزشی یا بی‌ارزشی دلیلی از جنس درست و غلط نمی‌توان پیدا کرد.

22 خرداد 1398
Matn o Hashie2

درست یا غلط؟ زیبا یا نازیبا؟ - قسمت اول

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

حتما بارها شنیده‌اید کسی درباره‌ی یک قطعه یا یک خصوصیت موسیقی بگوید «درست» یا «غلط» است. تابه‌حال از خودتان پرسیده‌اید موسیقی چطور می‌تواند درست یا غلط باشد؟ در زندگی معمولی وقتی می‌خواهیم بفهمیم چیزی درست است یا غلط، مثلا وقتی می‌خواهیم درست یا غلط بودن جمله‌ی «الان هوا ابری است» را تشخیص بدهیم کافی است به آسمان نگاه کنیم. یعنی آن جمله را با بعضی از واقعیت‌ها یا به بیانی اطلاعات درباره‌ی وضعیت بسنجیم. اگر تطبیق داشت می‌گوییم درست است و اگر نه حتما غلط است.

این تنها نوع درست یا غلطی که ما در زندگی روزمره با آن مواجهیم نیست. به جمله‌ی «آیا دزدی کار درستی است؟» دقت کنید. جواب اکثر ما به این جمله این است؛ «نه، کار غلطی است». اینجا روش فهمیدن درست یا غلط با نمونه‌ی قبلی فرق می‌کند. تطبیق با هیچ واقعیتی از نوع قبلی ما را به این نمی‌رساند که به این سوال جواب بدهیم «کار غلطی است». اینجا ما وضعیت موجود (دزدی) را نسبت به آنچه می‌دانیم (این که از کجا می‌دانیم فعلا موضوع مهمی نیست) باید باشد، یعنی نسبت به وضعیت مطلوب یا یک «قاعده» یا «معیار» یا «ضابطه» می‌سنجیم و به این نتیجه می‌رسیم که «غلط است». یا اگر خیلی بخواهیم از پیش‌فرض‌ها دوری کنیم از خودمان می‌پرسیم «آیا دوست دارم چیزی از من دزدیده شود؟» از جواب «نه» به این نتیجه می‌رسیم که «دیگران هم همین طور» و بعد به «غلط است».

مشخص است که «درست» و «غلط» را به یک معنی به کار نگرفته‌ایم. در اولی معنی درست و غلط با «است» و «نیست» پیوند دارد و در دومی «باید» و «نباید». اولی به حوزه‌ی دانش و دانستن به معنایی بسیار عام تعلق دارد و دومی به حوزه‌ی اخلاق. حالا که دو نوع عمده‌ی درست و غلط را دیدیم می‌شود پرسید موسیقی به کدام یک از این معنی‌ها می‌تواند درست یا غلط باشد؟ درست است. بستگی دارد که سوالمان چطور تنظیم شده و درباره‌ی چه چیزی باشد. گاهی درباره‌ی موسیقی حقایقی را بیان می‌کنیم. مثلا می‌گوییم «این یک سمفونی است» یا «در این قطعه ساز ویلن هست». اینجا می‌شود درست و غلط را به معنی اول به کار برد. اگر از نمونه‌های گمراه‌کننده (مثلا این که کسی صدای ساز ویلن را چنان تقلید کند که از اصل قابل تشخیص نباشد) صرفنظر کنیم می‌بینیم که این نمونه‌ها از دسته‌ی اول است. می‌توانیم درست یا غلط بودنشان را به طریقی احراز کنیم.

12 خرداد 1398
Matn o Hashie

نقد سازنده چیست؟ - قسمت دوم


معنی اصطلاح نقد سازنده همیشه به نوعی انصاف یا ترفند معنای نامعلوم محدود نمی‌شود. گاهی کسانی که آن را به کار می‌برند مقصودی دقیق‌تر و متناسب‌تر با ظاهر کلام دارند. در نظر آنها نقد وقتی تنها آسیب‌ها را می‌بیند و برملا می‌کند «تخریب‌کننده» است. درنتیجه صفت متضاد نقد در جایگاه آسیب‌شناسی، یعنی سازنده باید کاری بیش از این انجام دهد. آنها فکر می‌کنند نقد باید بتواند علاوه بر نشان دادن آسیب‌ها و مشکلات راه حلی هم برای عبور از آنها نشان بدهد. از این نظر نقد باید منجر به بهبود یک مشکل شود، نه فقط با جلب توجه به وجود آن بلکه با ارائه‌ی راه حل مستقیم برای بهتر حل کردنش.

در ظاهر این تعریف از اصطلاح نقد سازنده خیلی مشروع و معتبر جلوه می‌کند. چنین خواستی هیچ مشکلی ندارد. اما اگر خوب به آن نگاه کنیم می‌بینیم این هم اغلب در همان راستای دو معنی قبلی استفاده می‌شود. معمولاً به شکل یک جور باید و نباید سر راه نقد. این معنای سازنده ‌جلوی خیلی از نق‌های نقد را می‌گیرد چون برای خیلی از مشکلاتی که می‌بینیم و می‌گوییم، پیدا کردن یا بهتر کردن راه حل و پیشنهاد دادنش از عهده‌ی ما برنمی‌آید. این معنی جدید اغلب همان‌طور و در همان جهت به کار می‌رود که اصطلاحی مثل «سیاه‌نمایی»؛ برای شانه خالی کردن از زیر اشکالی که وجود دارد، به عنوان یک نوع دفاع غریزی در برابر ایرادگیری.

حتا اگر «نقد سازنده» را در نقشی دفاعی به کار نبریم و واقعاً قبول داشته باشیم که علاوه بر آسیب‌شناسی درمان هم لازم است، رفتن به دنبال سازندگی به این معنای سوم، نقد را درگیر کاری می‌کند که برایش ساخته نشده و ابزارهای کمی دارد. این کار منتقد را عملاً به قلمرو آفرینش هنری می‌کشاند و انتظار می‌رود او حداقل در تخیلش بتواند درمان یک مشکل را پیدا کند و به بیان درآورد. نقد با پذیرفتن چنین وظیفه‌ای واقعاً به نوعی پند و اندرز، بسیار نزدیک می‌شود. جایگاهش هم از رصدگر رویدادها به یک جایگاه پدرسالارانه تغییر می‌کند.

از همه‌ی اینها گذشته نباید فراموش کنیم اشکال عمده‌ی این نگاه این نیست که نقد را خاموش می‌کند یا کارش را سخت می‌کند یا حوزه‌ی کارش را عوض می‌کند بلکه این است که اصالت را به نقد منفی می‌دهد و نقد را شدیداً محدود می‌کند. نقد موسیقی (یا نقد هنری به طور کلی) آن‌طور که قبل از این دیدیم خیلی بیشتر از ایرادگیری صرف است. نباید این‌طور تک‌ساحتی دیدش.

28 اردیبهشت 1398
Matn o Hashiyeh19

نقد سازنده چیست؟ - قسمت اول

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

حتماً تا به حال اصطلاح نقد سازنده به گوشتان خورده است. آن را نه فقط درباره‌ی نقد موسیقی یا هنر بلکه درباره‌ی موضوعات اجتماعی و سیاسی هم به کار می‌برند. سازنده در نظر گویندگانش صفتی است پسندیده که همیشه توصیه می‌کنند یا می‌خواهند نقد داشته باشد. مثلاً می‌گویند «نقد باید سازنده باشد» یا می‌گویند «ما از نقد استقبال می‌کنیم به شرطی که سازنده باشد». خوب تا اینجا به نظر می‌رسد همه در پسندیده بودن این صفت برای نقد متفق‌ القول‌اند و طوری از آن صحبت می‌کنند که انگار همه یک معنی از آن دریافت می‌کنیم.

اما کار به این سادگی هم نیست. وقتی به دقت به جملاتی که «نقد سازنده» درش استفاده شده نگاه کنیم می‌بینیم که معنی‌اش برای همه یکسان نبوده. گاهی گفتن صفت سازنده هدف اصلی گوینده را مخفی می‌کند. در حقیقت با گفتن این صفت دارند از نقد می‌خواهند خاموش باشد و چیزی نگوید. از نظر بعضی‌ها نقدی سازنده است که دیگر نقد (به معنی بیان ایرادها) نباشد. تکنیک‌شان هم ساده است. هرچه در نقدشان بنویسیم یا بگوییم می‌گویند سازنده نبود. این یک ترفند کهنه است. وقتی دقیقاً معلوم نباشد «سازنده بودن» یعنی چه یا هر لحظه یک معنایی به خودش بگیرد، خیلی ساده می‌توانیم هر چیزی را به جرم سازنده نبودن نپذیریم و اگر در موضع قدرت باشیم به کلی سانسورش کنیم.

معنی دیگر این عبارت همان است که قبلاً در یک عبارت دیگر دیدیم. وقتی به کارش می‌برند منظورشان این است که نقد منصفانه باشد و باز منظورشان از این صفت هم این است که به نقاط قوت و ضعف توجه کنیم. حتا بعضی پیش‌تر می‌روند و نسبت آرمانی میان تعداد نقاط قوت و نقاط ضعف مطرح‌شده در نقد را هم برای‌مان از طریق تحقیقات کمّی مشخص می‌کنند. این تصویر از انصاف را هم قبلاً کمی بررسی کردیم. درکی ابتدایی از انصاف است و بیشتر به نوعی ویژگی روان‌شناختی/اخلاقی تکیه می‌کند. می‌گوید از یک طرف این نوع سازنده بودن اخلاقاً درست است (چون انصاف امری اخلاقی است) و از طرف دیگر نقدشدگان با مقاومت کم‌تری آن را می‌پذیرند.

در چنان معنایی اصلاً صحت داشتن یا نداشتن نقد مهم نیست. مهم این است که نقدشده احساس نارضایتی نکند و حرفی هم که زده می‌شود به مانع برنخورد و از سر لجبازی نشنیده گرفته نشود. پس مسئله یک جور مسئله‌ی عمل‌گرایانه است برای تلطیف مناسبات نقد با بیرون از خودش و با موضوع بررسی‌اش. بنابراین نقد سازنده یعنی نقدی که نمی‌رنجاند.

نقد سازنده آروین صداقت کیش متن و حاشیه

10 اردیبهشت 1398
Matn o Hashiyeh11

برای چه کسی می‌نویسیم؟

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

اخیرا در جلسه‌ای باعنوان «نقدِ نقد موسیقی در ایران» بودم، هوشنگ کامکار، آهنگساز شناخته‌شده، که به احترام کسوتش در پایان برنامه به صحنه فراخوانده شده بود، منتقدان را پند می‌داد که باید از آهنگساز خبره‌تر باشند تا بتوانند به او اشکال کارش را بنمایانند و شاید حتا راهی پیش پایش بگذارند (نقل به مضمون). خلاصه، از منتقدان معلمی می‌خواست.

چشمداشت یک آهنگساز (شاید به نمایندگی از همکارانش) از نهاد نقد به جای خود، آنچه هوشنگ کامکار می‌گفت چند سوال مهم درباره‌ی نقد پیش می‌آورَد؛ ما برای چه کسی می‌نویسیم؟ مخاطب ما در نقد کیست؟ آیا روی سخن منتقدان در نقدشان با هنرمند صاحب اثر است؟ پاسخ این است که منتقدان خودآگاه یا ناخودآگاه معمولا سه نوع مخاطب فرضی در نظر می‌گیرند و برای آنها می‌نویسند: 1- شنوندگان اثر موسیقی 2- خود اثر 3- مولف.

قسمت اعظم نقدها از نوع اول‌اند یعنی قرار است واسطه‌ی میان اثر و شنونده (مصرف‌کننده‌ی آثار موسیقی) باشند. این نوع نقدها ارزش آثار را روشن می‌کنند، به شنوندگان می‌گویند چگونه آنها را بشنوند تا لذت بیشتری ببرند یا تجربه‌ی غنی‌تری از سر بگذارنند، تفسیرهای جالبی از هر اثر به دست می‌دهند، سبک و دسته‌بندی آثار را توضیح می‌دهند و گاهی هم برای شنوندگان متخصص‌تر تحلیلی از اثر فراهم می‌کنند تا مخاطب بهتر برگزیند و عمیق‌تر درک کند.

قسمت کم‌شمارتر اما بااهمیت‌تر نقدها از نوع دوم‌اند و با خود اثر سخن می‌گویند. در این شکل مخاطبِ مفروضی نیست. خود اثر، تنهای تنها، دستمایه‌ی نقد است. منتقد یک متن را می‌کاود هر چه را می‌یابد بازگو می‌کند تا بخشی از خود اثر یا حاشیه‌ی آن شود. هدف اصلی او کمک به هیچ شنونده‌ای برای انتخاب بهتر نیست. نمی‌خواهد لذت شنونده‌ای را زیادتر کند. نمی خواهد به تجربه‌ی کسی را شکل بدهد. می‌خواهد بودن اثر را در جهان دگرگون کند.

سرانجام عده‌ی‌ نادری از منتقدان و نقدها مستقیما با آهنگساز یا با آهنگسازان به طور کلی صحبت می‌کنند و گاهی هم لحن معلمانه به خود می‌گیرند. شاید این بخش نقد بیشتر به چشم هنرمندان بیاید چون به هر حال آنها مخاطب قرار داده، اما برخلاف تصور بخش مهمی نیست. از این بابت فرقی نمی‌کند درباره‌ی یک اثر درست گفته باشند یا نادرست. یک گفتگوی دو یا چند نفره است که که بیشتر اوقات عمومی کردنش چندان سودی ندارد، مگر به عنوان نوعی نوشته‌ی آموزشی. مثل معلم‌های باتجربه که برای رفع اشکال‌های معمول در میان شاگردان کتابی می‌نویسند.

پس در اغلب نمونه‌ها (جز در حالت‌های بسیار خاص و کمیاب) روی سخن نقد موسیقی با آهنگسازان نیست. وظیفه‌اش این نیست که اشکال کارشان را به آنها نشان دهد و راهنمایی‌شان کند تا آن را تصحیح کنند.

آروین صداقت کیش نویز متن و حاشیه نقد موسیقی منتقد هوشنگ کامکارنقد موسیقی در ایران آهنگساز

02 آبان 1397
Matn o Hashiyeh7

همه حق اظهارنظر دارند

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

با این جمله لابد بارها برخورد کرده‌ایم. وقتی از آن استفاده می‌کنیم که کسی به نظر کس دیگری اعتراض کرده باشد. مثلاً وقتی‌که کسی بگوید «این چه مطلب بیراهی است که فلانی نوشته». جمله‌ی لیبرال‌منشانه‌ای است که این روزها طرفدارهایش از گذشته هم خیلی خیلی بیشتر شده و به‌سختی ممکن است بتوانیم با آن مخالفت کنیم.

خب، بگذارید ببینیم حق اظهارنظر چه ربطی به نقد دارد. افراد زیادی هستند که در مورد موسیقی نظر می‌دهند، مثلاً طرفدارهای یک موسیقی‌دان یا یک آلبوم با نظرهای پرشمارشان نظر یک کارشناس مخالف را رد می‌کنند. نقد و ضد نقد ازنظر آنها یک جور «نظر» است و همه هم دارای حق اظهار «نظر». می‌دانیم که دقیقا این‌طور نیست اما فعلاً برای بررسی این جمله بد نیست بپذیریم و ببینیم خود جمله به‌مان چه می‌گوید.
اگر کسی به آن جماعت طرفدار اعتراض کند که جنجال راه انداخته‌اند و بی‌خود شلوغ کرده‌اند در جواب می‌گویند همه حق اظهارنظر دارند و از حرفشان کوتاه نمی‌آیند. اگر خوب به معنایی که در جمله‌شان مخفی شده دقت نکنیم ممکن است گول بخوریم و تسلیم شویم. پشت منظوری که آنها از این جمله دارند یک مغالطه سنگر گرفته. گوینده‌ی این جمله اغلب منظورش این است که این نظرها درست‌اند. اگر بپرسیم آیا واقعاً همه‌ی نظرهایشان درست است اشکال اول پیدا می‌شود؛ همه حق اظهارنظر دارند اما هر نظری که می‌دهند لزوماً درست نیست. بین حق داشتن و درست بودن هیچ ربط حتمی‌ای وجود ندارد. شکل دیگر جمله یعنی «نظر هر کسی محترم است» هم به‌اندازه‌ی قبلی مغلطه‌آمیز است، چون محترم بودن هم با درست بودن یکی نیست.

مشکل پنهان این عبارت فقط به درستی و نادرستی محدود نمی‌شود بلکه به اهمیت «نظر»ها هم برمی‌گردد. روشن است، همه‌ی نظرهای درست ارزش یکسانی ندارند. آیا نظر کسی که در مورد یک قطعه‌ی موسیقی فقط می‌گوید «در شور است» با کسی که درباره‌ی همان، یک نقد دقیق می‌نویسد، حتا به شرط درست بودن هر دو، یک ارزش دارد؟ مسلماً نه.

تحلیل نباید باعث شود فراموش کنیم حالت‌هایی وجود دارد که همه حق اظهارنظر ندارند. حالت‌هایی که اظهارنظرهای نسنجیده در آن ممکن است باعث ضررهای جبران‌ناپذیر بشود. مثلاً در کار پزشکی همه حق اظهارنظر ندارند چون ممکن است به جان و سلامتی دیگران آسیب بزنند. موسیقی از این دسته نیست. اظهارنظر غلط در مورد موسیقی اگرچه ممکن است تأثیر فرهنگی نامطلوبی داشته باشد اما قطعاً کسی را نمی‌کشد. پس در این مورد همه حق اظهارنظر دارند اما حق همیشه با آنها نیست.

11 اردیبهشت 1397
بالا