نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: هرمز نامور


Tar o Pood 1

هر نفسی حوصله‌ی راز نیست/هر شکمی حامله‌ی راز نیست

نویسنده: هرمز نامور

منظومه‌های کلاسیک ایرانی حاصل دوران قصه‌گویی‌اند. قصه‌گویی مبتنی بر شعر و ظرایفش. با مقدمه‌هایی طویل، پندهای اخلاقی و توصیف‌های پیچیده، استنتاج‌های فلسفی، و تشریح روابط افسانه‌ای و اسطوره‌ای. منظومه‌ها در فقدان جذابیت‌های مرسوم امروز (تصویر متحرک، فیلم، و موسیقی) پدیدآمده‌، کارکرد داشته‌اند، و دارند. آرایش کلمات و حروف، جناس‌ و مراعات‌النظیر، کنایه‌ و تشخیص‌ و... صنایع بدیعی و معانی و بیان کار را در این منظومه‌ها به جایی رسانده که هرکدام عمری را برای رازگشایی می‌طلبند. بدیهی‌ست بافت این منظومه‌ها در یک نگاه کلی همیشه و همه‌جا هم محتوی همه‌ی آرایه‌ها و تکنیک‌های ادبی نیستند و ترکیبی نامنتظراند از جملات صرفاً خبری و منظوم و البته شعر و شاهکار در بسیاری ابیات.

پرداختن موسیقی برای چنین منظومه‌هایی (پنج‌گنج، شاهنامه، مثنوی و ...) با این وصف، محتاج دانش درک ادبی، دانستن معانی و بیان و بدیع است... و در نهایت شاید بهتر که از خیر تلفیق شعر و موسیقی بگذریم و به روایت و قرائت شعر و ساختن موسیقی همراه بسنده کنیم؛ تا هم شعر فدای تکلفِ بر دوش گذاشته‌اش، موسیقی، نشود و هم موسیقی آزادانه‌تر به توصیف و تهییج روایت یاری کند.

اصرار حمید متبسم به چنین طرح‌هایی، بی توجه به محصول به دست آمده، بر ما پوشیده است ولی فارغ از هر چیز این پرسش مطرح است که چه کسی به موسیقی‌دانان امروز ایران این اعتماد به نفس را اعطا کرده‌است که فکر کنند موسیقی‌دان بودن اعم از ادیب بودن است؟ چگونه می‌توان نسل امروز که بیتی از این منظومه‌ها را از رو به سختی می‌خواند، با این دریچه‌ها به این متون ترغیب کرد؟ چرا بیتی که با ۱۰ ثانیه روخوانی محقق می‌شود و در یک ساعت می‌توان صدش را خواند را بپیچیم در لایه‌های نه‌چندان بدیع موسیقی‌ای که از بازنمایی رمزگشایانه‌ی شعر عاجز است؟ چرا موسیقی‌ای که قابلیت‌های نغز و خاطره‌انگیزی ندارد، در چنین قالبی به استقبال فناشدگی خویش برود؟ «تار و پود» اگر موسیقی همراه دکلماسیون یا متأثر از متن منظومه بود شاید، شاید قابل تأمل می‌بود.
مصراع‌های زیر علاوه بر اینکه خواندن‌شان به آواز، حس اتلاف وقت می‌دهد چون نظم محض‌اند، دوبار هم خوانده می‌شوند:

برادرزاده‌ای دارد دگر هیچ
برابر صورت خسرو در او بست

و می‌دانیم هر اثر نغزی را اِطناب نشاید. در تار و پود یکسره از روندگی، هیجان، برخورد، تضاد و طباق  ... اثری نیست. کار در یک کلاسیسیم قرن هفدهمی سیر می‌کند، و شعر به فنای محض رفته است. همه چیز شسته و رفته است و بی اثر. با دکلمه‌های دهه‌ی ۳۰ و ۴۰ گل‌های تازه. با تار و پود، داستان را نمی‌توانید دنبال کنید، شخصیتی شکل نمی‌گیرد و درامی شما را متأثر نمی‌کند. نظامی این ناخدای بی‌همتای دریای شعر روایی احتمالاً دامن از این حوضچه‌ی کم عمق می‌چیند و از پس قرن‌ها به داستانِ اصرار موسیقی خوراندن به شعرش لبخندی می‌زند.

 

برای خرید و دانلود آلبوم تار و پود به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.4 ( 6 رای)
25 بهمن 1396
emshab kenare ghazalhaye man bekhab

*Ta Ke Bi In Har Se Ba To Dam Zanam

نویسنده: هرمز نامور

انتخاب شاعر شدن و ماندن، در مقابل هنرمندِ هنرهای دیگر شدن، ویژگی مشخص و بارزی دارد: شاعر با تکرار اشعارش در اذهان هم‌نسلان و بعدی‌ها و بعدی‌ها، بی‌واسطه یادش را در اذهان ناآمدگان و در پی‌آیندگان زنده نگه می‌دارد. این ویژگی، در مقایسه با دیگر هنرها، جاودانگیِ شاعر شدن را یا شاعرِ جاودانه شدن را محتمل‌تر می‌کند. شاعرِ شعرِ مؤثر نمی‌میرد اما این مؤثر بودن را دبیر گیج و گول -تاریخ- تعیین می‌کند.

هنرمند زنده، راه دیگر می‌کند، در پی تکرار راهِ رفته نیست، حتی اگر هزار راه بیمه‌شده در پیش رویش باشد. راه بیمه‌شده، راهی‌ست که تمام بارِ بازارِ فروش را، هیجان نام‌ها و گرم‌کردن بازار و آبِ گل‌آلود پُر از ماهی به دوش بکشد. کار، اثر، هنر، زنده و تازه می‌ماند، بی‌رسم و بی‌هُل و بی‌خرج و بی‌سرمایه.

افشین یداللهی ترانه‌ساز بود. این شعر/ترانه‌هایی که در آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب» جمع شده‌اند، کارهای متوسط و معمولی او هستند. هیچکدام در انتخاب کلمات و حکایت از منطق فکر و شعر نشأت ندارند، از ساختن نظم، از محدوده و محدودیت قافیه‌جورکردن می‌آیند:

شهر از هجوم خاطره‌هایت به من پُر است
بعد از تو شهر از من دیوانه دلخور است

پُر و دلخور باهم، قافیه ساخته‌اند! اگر تمام قواعد ترانه‌سرایی بی‌دروپیکر امروز را کناری بنهیم، در غزل نمی‌توان «دلخور» و «پُر» را با هم قافیه کرد: لازم است صورت نوشتاری کلمات در حروف بعد از آخرین مُصَّوِت، مانند هم باشند. سُستی شعر در ترکیباتی ساختگی چون: بود و عدم (معمولاً «بود» در مقابل «نبود» و «عدم» در برابر «وجود» قرار می‌گیرند) یا ضعف قریحه ‌و کم‌حوصلگی در ساختن تضاد و طباقی، نظیر: «غزل‌ها، ترانه‌ها» در برابر «ستم‌ها، بهانه‌ها» (غزل‌ها، ترانه‌ها را در مقابل لُغزها، فسانه‌ها می‌توان قرار داد) مشهود و آزاررسان هستند.

آوازهای دکلمه‌واری که نه شعر را هُل می‌دهند (که به شدت احتیاج دارند)، نه فی‌نفسه جذابیتی دارند و نه ملودی‌هایی که چندان به ‌خاطر بمانند؛ که این، لازمه‌ی کار در این شیوه از موسیقی با این لایه از شنونده است. آوازخوان نام و آوازه‌اش را آورده، گذاشته کنار این شعرها؛ راه و روش ارائه‌ی آواز سنتی را «دیگر» نکرده، مانند نسل آوازخوان‌های پیش، هرکارش هدیه‌ای جان‌افزا به دوره و زمانه‌اش نیست. آهنگساز یکسره خطوط همراهی آواز را برای لایه‌ی دیگری از شنونده نوشته و از ملودی‌پردازی برای چنین شعرها و چنان شنونده‌هایی سفره‌ای نگسترانیده است‌. همچنان ترانه‌ی پرداخته‌ی محمدجواد ضرابیان روی شعر سیمین بهبهانی، در و تخته‌ی جفت‌وجور موفق این شیوه‌ی درپیش‌گرفته‌شده‌ی همایون شجریان‌‌ است:‌ تولید موسیقی برای عامه و در سطح عامه، بی‌آنکه قصدی برای ارتقاءِ سلیقه‌ی موسیقایی این «عامه» در نظر باشد؛ حتی اگر به تنزل سلیقه‌ی همین «عامه» نیز منجر شود.


* ناشر هم در ارائه‌ی آلبوم ضعیف عمل کرده است: از طرح جلد و چینش مطالب و نحوه‌ی نوشتن اشعار بگیرید تا فینگیلیش نوشتن ترکیباتی که کاملاً و ایجاباً قابل و شایسته‌ی ترجمه ‌اند.

برای خرید و دانلود آلبوم امشب کنار غزل‌های من بخواب به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0.9 ( 7 رای)
24 آبان 1396
Shabe Bi Setareh 1

ستاره شد از تیرگی ناامید...

نویسنده: هرمز نامور

غفار ذابح [در پرانتز زادبه] با این آلبوم تولد خوانندگی‌اش را اعلام کرده است. آیا او آگاه است که چگونه هنرمندی باید به جامعه‌ی هنری و مخاطبان احتمالی‌اش معرفی شود؟ آیا ناشرش این راه را می‌داند؟  آیا تنظیم‌کننده‌ی آهنگ‌ها، دکتر پویا سرایی، در صدای غفار ذابح چیزی شنیده است و یافته است که قلم به دست گرفته و ملودی‌های (آهنگ‌های) او را به زیور ارکستر آراسته است؟ آیا  پویا سرایی آهنگساز مقبول افتاده‌ی جاافتاده‌ی کار بلدی‌ست یا با تکیه بر عنوان دکتری در پژوهش هنر به این نتیجه رسیده است که زیر بار  این معرفی و سرمایه‌گذاری هنری برود؟ آیا از لحاظ زیبایی‌شناسی موسیقی ایرانی توانایی‌های آوازی  غفار ذابح آنچنان در خور توجه‌اند که لازم است او به جامعه‌ی هنری و شنوندگان این شاخه از موسیقی معرفی شود؟ آیا ناشر محترم مقدمات انتشار یک اثر موسیقی را می‌داند؟ آیا  پویا سرایی به ظرایف کار آهنگسازی آگاه است؟ چرا در کار آهنگسازی‌اش بارها و بارها (خلاف راه و روش و روال این نوع موسیقی) ترکیبات بدصدا و آزاررسان به گوش  مخاطب می‌رسد (و البته خارج از هر قاعده‌ی اصولی آهنگسازی و به ویژه بی‌قاعده‌تر در محدوده‌ی باس‌ها)؟ غفار ذابح [در پرانتز زادبه] که نام فامیل در پرانتز  و ایده‌آلش ربط آزاررسان و غلط‌اندازی با فامیلی دادبه دارد، از تلفیق شعر و موسیقی و تصنیف‌سازی، مقدمات و مؤخرات را می‌داند و نام آهنگساز را با چه درصدی از  اعتماد به نفس روی آلبومش درج کرده است؟ آیا پویا سرایی می‌داند که فردا اگر دود پراکنده‌ای از خاطره‌ی چنین کارهایی در یاد آیندگان ماند، این کار هم جزو سوابق و پرونده‌ی کاری او محسوب می‌شود که تاریخ، سفارشی کار کردن را هیچگاه به خاطر نمی‌سپارد ولی کار و خاطره‌ی خوش یا ناخوشش  را به خاطر می‌سپارد؟ آیا نام مستعار شاعری که اسمش در کار درج شده است: محمد حیدری (معید) به درستی ثبت شده است؟

چند سوال دیگر باید پرسید تا تولیدکنندگان کارهای سفارشی (ناشران، خوانندگان، تهیه‌کنندگان و آهنگسازان) با پاسخ به آنها موفق شوند به تجدید نظر در مکان‌های اسراف و ریخت وپاش پول‌؟

به مثال ارائه شده دقت کنید. آیا چنین گرته‌برداری‌ای بی‌آن‌که به منبع‌اش اشاره شود، قابل پذیرش است؟

برای خرید و دانلود آلبوم شب بی‌ستاره به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0.7 ( 6 رای)
15 آبان 1396
Shabe Ziba 1

املا صفر، انشاء زیر صفر

نویسنده: هرمز نامور

شنودگان، شنودندگان (شنوندگان)، بگوش (به گوش)، بباران (به باران)، صدابردارا (صدابردارها، صدابردار)، شعر موسیقی (شعر و موسیقی)، Ni(Nay, Ney), Hossen(Hossein), Tarbas(Tār Bass),(Ghaychak, Gheychak)Ghechak تنها شمه‌ای از اشتباهات دفترچه‌ی سی‌دی هستند و ناشر محترم تمام مسئولیت و صلاحیت خود را به کار گرفته است تا به چنین بسته‌ی فرهنگی مشعشعی برسد. اغلاط کار آنچنان دبستانی و ابتدایی‌‌اند که گویی روال «بزن در رو» با حساسیتی خاص و مو‌به‌مو در تولید رعایت شده است. گرافیک هم که به روال فکر امروز پدیده‌ای کاملاً سلیقه‌ای است و به چشم بی‌سلیقه‌ی ما ناخوشایند... و آیا هنرمند باتجربه در این میانه هیچ مسئولیتی برای سپردن کارش به کاردان ندارد و نباید داشته باشد؟ اما همه‌ی این‌ها را گفتیم تا بگوییم که چه حاصل از اثری که تنها ویژگی‌‌‌اش می‌توانست این باشد که تر و تمیز منتشر شود که ویژگی دیگری درش نمی‌توان سراغ گرفت.
مرتب و قابل‌قبول ساز‌زدن و یا آواز خواندن با خود اندیشه نمی‌آورد. صاحب اندیشه می‌شوی اگر بخوانی و ببینی و روشن‌بینانه تحلیل کنی، با همان زوایای محدود اما دانسته حتی. با طنز و گوشه کنایه و رندی هم. چگونه از یک موسیقیدان این جمله‌ی بی‌معنی را می‌توان هضم کرد؟:
«بطور مثال اصفهان آوازی است رمانتیک، لطیف با سرمایی لذت‌بخش و به رنگ آبی...»
یا:
«چنانچه این موسیقی در پیوند با اشعاری که چنین ویژگی‌هایی نیز در آن وجود داشته باشد به عبارتی یکسان شدن رنگ شعر و موسیقی)... این پیوستگی می‌تواند تأثیر عمیق‌تری در شنودگان[!] و صاحبدلان و اهل ذوق و ادب و موسیقی ایجاد کند.»
ماجرا این است آهنگساز مدعی شده که اصفهان لطیف را با اشعاری لطیف و رمانتیک درهم‌آمیخته و نتیجه‌ی خوبی گرفته است. به چند بیت رمانتیک از انتخاب‌‌ها توجه کنیم:

قطره و طاقت هنگامه‌ی دریا؟ هیهات
آنچه سامان نپذیرد سرم اینک آن است
ای رخت معنی زیبایی عالم برگرد
که در این آینه تصویر تو سرگردان است

آیا در این شعر ساخته‌شده، آرامش و لطافتی دیده می‌شود؟
سالار عقیلی در بیان در این آلبوم الگوی «گلپایگانی» ترانه‌خوان و غزلِ محفلی خوان را پیش گرفته و در غیاب مکیفات و بزم صورت ساده‌پسندانه و شاهد بازاری پسندی به ماجرای آواز داده است. از چنین روال غم‌انگیز تولیدی تاثیر بسزایی سراغ نمی‌توان گرفت اما کاش آهنگساز کمی دست نگه می‌داشت و تأمل می‌کرد تا بسته‌ی فرهنگی‌اش را با احترام به مشتری فهیم و با فرهنگ و با مطالعه روانه‌ی بازار کند.

برای خرید و دانلود آلبوم شب زیبا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0.5 ( 6 رای)
01 آبان 1396
Sepidar 1

هرچند فُزون کرد سپیدار درازا

نویسنده: هرمز نامور

سپیدار خوب شروع می‌شود، با جمله‌ای خبری و ملیح، با سونوریته‌ای جاندار و دلنشین (صدای ساز متبسم همیشه ـ‌به‌ویژه در آثاری که به عنوان نوازنده حضور داشته‌ است‌ـ جلبِ‌توجه‌کننده و تزئین‌کننده‌ی صدای ارکستر بوده‌است). سلامت جمله‌های اول، شنونده را امیدوار می‌کند که شاید در پی، با کاری نه مرسومِ امروز، که شنیدنی روبه‌رو خواهد شد. دریغ که این روند به زودی با سپیدار به درازایی حوصله‌سربر و بی‌نکته و تکراری بدل می‌شود. تکرار مداوم و چهارده دقیقه‌ای یک تم ریتمیک که هیچ سلیقه‌ی آراسته‌ای برای تغییر و تبدیلش نیست و جمله‌های وصل‌کننده‌ی بسیار تکراری‌تر: ریتم گریلی‌وار و چهار دولاچنگ ربط‌دهنده که چهارده دقیقه‌ی تمام‌نشدنی را می‌سازند (مقایسه کنید با یک‌ربع از ساز شهناز که حداقل در همین زمان، پیِ جریان سیال تکرارنشونده‌ی ذهنش را می‌گیرد و می‌زاید و جاری می‌کند).

از ایست‌های قابل پیش‌بینی و ضربی‌کردن گوشه‌های ردیف که ایده‌ای کهنه و نخ‌نما و قابل پیش‌بینی است بگیرید تا ورسیون دست‌بسته‌ای از «در قفس»ِ صبا، که ذوقی چنان‌تر از تلاش‌های نوازندگان قبلی برای ارایه‌ی شنیدنی‌تری به دست نمی‌دهد. 

و باز دفترچه‌ی ناشر به قلم‌فرسایی گنگ و رمانتیک و جلوافتاده از شنونده مزین شده است و بار دیگر این پرسش را پیش می‌آورد که چنین متونی همراه کار موسیقی چه اثری بر چه شنونده‌ای می‌گذارد؟ 

متبسم با سپیدار نه جلو رفته نه عقب. نه عمیق‌تر از آنچه بوده، شده است و نه سطحی‌تر. تنها در عرضِ کم‌عمقِ کم‌مساحتی همچنان کاری منتشر کرده است تا یادآور شود که تزریق واکسن یادآوری به خلق ظاهراً کارآمدتر است از کار فراتر از بضاعت زمانه کردن.

برای خرید و دانلود آلبوم سپیدار به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.1 ( 9 رای)
05 مهر 1396
In Ham Hekayatist 00

این هم بد حکایتی‌ست

نویسنده: هرمز نامور

ظاهراً کدهای موفقیت یک آلبوم را باید عوض کنیم: کمی ابتهاج، مشیری یا شعر نو عاشقانه با نقِّ ایهام‌وار به شرایط، کمی تلفیق، کمی تعلیق، کمی... کمی... .

نکته‌ی قابل اشاره در موسیقی روشنفکرنمای مدشده در این سال‌ها این است که خواننده که محور اصلی آلبوم‌های این بازار است شخصیتی نیمه‌بازاری را باید ارایه کند؛ این موسیقی در واقع رفع احتیاجی‌ست بر ای علاقمندان ادبیاتی که موسیقی را چندان جدی دنبال نمی‌کنند ولی از  موسیقی پاپ بازاری هم عارشان می‌آید؛ در این مدل هیچ صورت به‌ظاهر سطحِ پایینی دیده نمی‌شود: آهنگساز تحصیل‌کرده‌ی فلان دانشگاه است، خواننده هم محضر دیده‌ی بیسار استاد است و الخ...

باید اشاره کرد که آمیختن هر شعر با هر موسیقی تناسبات و تأملات ویژه‌ی خودش را می‌طلبد. در شعر دورِ کلاسیک( که عمدتاً  و مثالاً با لحن ارایه‌ی خواننده‌ی این آلبوم انطباق دارد و او بیش از هر چیز بر ارایه‌ی شعر کلاسیک در قالب آواز کلاسیک وقت گذاشته است) ما با رویارویی صریح و مخاطب قرار دادن شنونده کمتر روبه‌روایم.

شعر کلاسیک کمتر صریح است در  پیچشش میان ایهام و تمثیل و تشخیص...خود را در هزار لایه‌ی معنی می‌پیچاند.هم‌زیستی‌ شعر کلاسیک با آواز کلاسیک از این دو محصول سومی به‌وجود آورده که آزار کس‌اش در پی نیست، وَ بر مسند دانای کلّی که به جزییات نمی‌پردازد و با ذات مخاطب فاصله دارد تکیه زده و همذات پنداری را تا نقاطِ دورِ افق می‌کشاند، ولی در مدل کنونی ما با تک‌تیرهای سیاسی و اعتراضیِ نق‌واری در حد: «آنچه می‌بینم دیوار است»... یا «هوا بد است، تو با کدام باد می‌روی؟»روبه‌روایم.

آنچه از دست دستگاه سانسور دهه‌ی ۴۰ در رفته است را در قالب حرفی تازه ۴۰ سال بعد آوردن نشانی‌ست از فکر ناکارآمد در شرایط کاملاً تغییریافته‌ی اجتماعی‌. آیا هر شعری با هر ساختاری برای آواز و تصنیف ساختن مناسب است؟ آیا سازوکار ساختن موسیقی آوازی یعنی تجربه‌ی موسیقی سوار کردن بر هر دفتر شعری؟ آیا این یعنی دست و پنجه نرم کردن با شعر و موسیقی و راه یافتن به دروازه‌های نو؟
خواننده در ترانه‌ها از تکنیک‌های متعارف ترانه‌خوانی که فروکاست تکنیک‌های  هنر تصنیف‌خوانی در موسیقی اصیل است و به تجربه‌های دهه‌های ۳۰ و ۴۰ پهلو می‌زند، استفاده می‌کند و در تراک ۵ که ۹ دقیقه و اندی طول دارد مقداری آواز خوانده است که در ترکیب، نهایتاً به بیانی فراتر از بیان سطحی شعرهای محاوره‌ای دهه‌ی ۵۰ نمی‌رسد. ترانه‌ها دچار پرگویی بیش از حدی از تراکم کلماتِ نامناسبی برای بیان موسیقایی هستند؛ یعنی همین که چنین بندی را چرا باید به موسیقی شنید؟:

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی‌گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا!

آیا ما به فاجعه‌ای در موسیقی‌مان اشاره می‌کنیم؟ وَ آیا آن را برای مناسبتی دچار غم‌باد ساخته‌ایم؟

نباید از نظر دور داشت که ناشر (پرده هنر موسیقی) سعی در ارایه‌های آراسته و تمیزی دارد و به کیفیت صوری تولید اهمیّت و نگاه ویژه دارد.

برای خرید و دانلود آلبوم این هم حکایتی‌ست به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.9 ( 8 رای)
01 مهر 1396
Alireza Ghorbani Forough 12

آب و روغن هیچ نفروزد فروغ

نویسنده: هرمز نامور

ایران دره‌های سرسبزِ زیبا کم ندارد، کویر‌های آسوده‌ و ساکت و دیدنی هم. دریاهای جا خوش کرده به پای و سرش هم کم نیستند و هنوز هستند؛ ول‌افتاده، نامرتب و بی‌نشاط.

علیرضا قربانی مصداق این طبیعت زیبای ناچار است. طبیعتی به‌ارث‌رسیده، اما بی‌مدیر؛ معضلِ البته اکثر خواننده‌های حال حاضر موسیقی ایرانی. سلیقه‌‌های نامشخص و کشتی‌هایِ بی‌لنگری که در بنگاهی نشسته‌اند و منتظرند مشتری کاری بیاورد که یا دستمزدشان را بدهد، یا به‌خاطرش پولداری را خامِ سرمایه‌گذاری کنند یا از راه فروش‌اش عایدی مناسبی دست‌شان را بگیرد.

درهم‌آمیختنِ چند سبک و شیوه‌ی شعریِ دور از هم در یک آلبوم در مقابلِ یک شیوه‌ی آهنگسازی ثابت، ذره‌ذره از اواسط دهه‌ی هفتاد آمد و مُد شد. از سلیقه‌های ناادیبِ شعرنخوان؛ مصداق بارِزَش مجموعه‌ی «فریاد» است، که از «سمن‌بویانِ» حافظ تا «من دچار خفقانمِ» مشیری را در موسیقی یکنواخت خود جا داده بود و کسی به خودش زحمتِ فکر کردن نداده بود که چگونه می‌شود همه‌ی این شیوه‌های زبانی گونه‌گون را در یک قالب و شیوه‌ی آهنگسازی و یک سازبندی واحد بیان کرد؟

این سیل بی‌توجهی به وحدت موضوع در موسیقی ایرانی آرام‌آرام آمد تا امروز که عادت جایش را به پرسش داده است. 

آلبوم «فروغ» هم از همین معضل رنج می‌بَرَد: از مولانای قرن ۶ و ۷ هجری تا فروغِ درگذشته در دهه‌ی ۴۰، تا دو شاعر در قید حیات‌ در کنار هم.آهنگ اوّل روی شعرِ «ای شب از رؤیای تو رنگین شده...» از فروغ با تعابیری زنانه که با صدایی مردانه‌ باید شنیدشان: تن سوزان/ مزرعِ مژگان/ سینه از عطر توام سنگین شده...

آهنگی که بعد از بارها شنیدن‌ش ذهن هیچ رغبتی به زمزمه‌اش ندارد (مگر کاربرد ترانه و تصنیف و آهنگ همین نیست که بارها بخوانیم‌اش و دَم بگیریم و حال موسیقی خوبی را با آن تجربه کنیم؟). مقایسه‌اش کنیم با آهنگی با همین شعر از ساخته‌های کاظم عالمی که در لُس‌آنجلس شکل گرفته است.

به تلفیق‌ها و روند‌ ملودی‌ها توجه کنید. نمونه‌ی مثلاً لس‌آنجلسی تلفیق مشخص‌تری را بر مظروف ریتمیکی قرارداده و ملودی زیبایی را پله‌پله با مفهوم شعر دنبال کرده ‌است. عالمی، طراحیِ ملودی را به‌گونه‌ای پیش می‌برد که شعر را در بیت سوم به اوج آهنگ می‌رساند: «همچو بارانی که سوزد جسم خاک...» اما در نمونه‌ی سامان صمیمی انگار تیتراژ پایانی سریالی را گوش می‌دهیم و این آهنگ قرار نیست خودش روی پای خودش باشد.

 مجموعه‌ی صوتی «فروغ» بیشتر یک واریته‌ی سرگردان از کپی انواع و اقسام شیوه‌ها و سبک‌های موسیقی بی‌سر و شکلِ رواج‌یافته در ایران امروز است:

در قطعه‌ی ۲ بستر الکترونیکیِ آغشته به صدای کلیشه‌ای دودوک رخ می‌نمایاند و پس از شعر زمینی فروغ ما را به مدل شبیه‌سازی‌شده‌ی شعر قرن ششم پرتاب‌کرده، این چندپارگی را چندپاره‌تر می‌کند.

 در قطعه‌ی ۳ سازبندی به یکباره به سازبندی بی‌اصل و نسبِ مُد‌شده در این سال‌ها تغییر می‌کند؛ کوزه و کاسه و تار و سه‌تار و باس و کمانچه... و مدلی «نه فرشته‌ام نه شیطان»‌ای ‌ارائه می‌کند، دوباره با شعری از مولانا. قطعه‌ی آوازی بعد، یکسره در مقامی دیگر می‌آید و حرف و حدیث‌اش دیگر است. در جای دیگری از آلبوم ۵۲ بار یک فیگور ثابت با سه‌تار و کمانچه و باس تکرار می‌شود تا خواننده بر بسترش آواز بخواند...

معضل موسیقی غیرمستقل با فرم تیتراژ پایانی سریال‌های تلویزیون، گریبان قطعه‌ی آخر آلبوم را هم گرفته است. «فروغ» بیشتر از این‌که موسیقی‌ای برای شنیدن باشد، نمونه‌کاری است برای تهیه‌کنندگان تلویزیون، که آهنگ تیتراژ پایانی سریالْ سفارش می‌گیرند.

برای خرید و دانلود آلبوم فروغ به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2 ( 6 رای)
19 شهریور 1396
بالا