نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: کامیار صلواتی


Mize Dotayi 1

دور از دریا

نویسنده: کامیار صلواتی

«میز دوتایی»با یک تک‌گویی معنادار آغاز می‌شود: «سیش گفتُم دور چشای قِشنگت بگردُم.../ بیو تا بریم یه کافه‌ای، جایی/ مو خو اَ دَریا دورُم/ اصن دور افتادُم از سطح آب». این شعرواره‌ی به ظاهر عاشقانه، انگار بیانیه‌ای درباره‌ی روحیه‌ی اثر است: اعترافی صادقانه به نگاه «بوشهر از بیرون»ـِ پدیدآورندگانش؛ بیرونی که در «کافه»های «دور از دریا» می‌گذرد. این نگاه، علاوه بر تأکید بر «بیرونی» بودن، تاسیانِ دوری هم دارد: «دلُم می‌خواد یه هواپیمایی سوارُم کنه/ [...]/ بالای دریای بوشهر که رسید پرتُم کنه پایین/ وقتی که دارم می‌افتُم خلبان شیشه بکشه پایین/ بگه "رفیق؛ دو سال دیگه می‌آم دنبالت"». اما، درست برخلاف این و طبق نوشته‌ی داخل دفترچه، پدیدآورندگان آلبوم می‌خواهند از بوشهرِ اگزوتیک هم فراری باشند، چنان‌که در توضیحِ کار خود از گریز از «بوشهر غیرواقعی و سنتی» می‌نویسند؛ یعنی در تعارض با آنچه در آن تک‌گویی می‌شنویم، بوشهرِ سیریا می‌خواهد «واقعی» و -در نتیجه- «درون‌ـ بوشهری» باشد.

جدا از این‌که «میز دوتایی»بازتاب کدام‌یک از این دو نگاه متعارض است، دانسته یا ندانسته، خود جزئی از یک تصویر، جریان، یا «ترند» فراگیر شده است؛ جریانی که بوشهر و جنوب را ترکیبی خواستنی می‌داند از هم‌آمیزی دو عنصر بعید و دست‌نیافتنی برای جامعه‌ی معاصر ایرانیِ امروز: ارتباط و آمیزش مستقیم با جهان «خارج» از ایران، در ترکیب با بعضی از میراث غریب و هم‌چنان سرِپای محلیِ گوشه و کنار۱؛ نوعی گرایش به بازنمایی تصویر یک «دروازه»‌ی فرهنگی و رنگارنگ، در روزگاری که همه‌ی درها و پنجره‌ها به جهان خارج بسته شده‌اند. تمایل به این سنتز در پدیده‌های فرهنگی و هنری سال‌های اخیر به وضوح بازتاب داشته: ترکیب سبک‌شناسانه‌ی گروه‌هایی که در فستیوال کوچه اجرا دارند، اقبال به ترانه‌های خام‌دستانه‌ی ابراهیم منصفی، توفیق پادکست «چَنل‌بی»، رواج آثار «جنوب‌محور»ـِ گروه‌های مردم‌پسند اما غیرپاپ مثل داماهی، موفقیت ترانه‌ی تکان‌دهنده‌ی «دِنگ» محیا حامدی، حال‌وهوای فیلم سینمایی «اژدها وارد می‌شود»، شماره‌ی «بوشهر» مجله‌ی «آنگاه»۲، و سفر کریستف‌کلمب‌های مرکزنشین به هرمز.۳ این تصویر و هویت شکل گرفته‌ی بومی- جهانی از جنوب در فضای فرهنگی و هنری ایران، انگار، فرافکنی میل سرکوب‌شده‌ی ارتباط با جهانِ خارج در عین داشتن چیزی این‌جایی و یگانه است؛ میلی که دیگر با خیال‌بافی در فضای به‌شدت دست‌خورده‌ی فرهنگی تهران برآورده نمی‌شود و نمی‌تواند روی آن فضای زیاده روزمره سوار شود.۴ بوشهر و هرمز و قشم «ماده‌ی خام» بهتری برای این «رویا»های خیالی هستند. این تصویر هنوز بکر، ماجراجویانه و تمایزبخش به نظر می‌رسد و عموماً نزد جوانانِ هنردوست طبقه‌ی متوسط طرفدار دارد. فارغ از این‌که در محتوای موسیقایی «میز دوتایی» چه می‌گذرد و جایگاه هنری این آلبوم در میان همتایانش چیست، باید به ارتباط آن با این جریان اندیشید و از پدیدآورندگانش پرسید که آیا واقعاً کلام و داستانِ روایت‌شده در ترانه‌هایی مثل «جهاز جنی»۵ بازنمود «بوشهرِ امروز» و آدم‌هایش هستند؟ آیا این‌ها خود تقویت‌کننده‌ی آن تصویر «غیرواقعی و سنتی» نیستند؟ و، از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، مگر خود «بوشهرِ امروز» از این برداشت‌های –به قول سیریا- «غیرواقعی» مبری مانده است؟

اما ترجمان موسیقایی این تصویر از بوشهر در «میز دوتایی» چیست؟ در وجهِ بومی و «این‌جایی»اش، اگر از بهره‌گیری مستقیم از بعضی از ملودی‌های آشنای آن منطقه در این اثر و فرم ویژه‌ی سه ترانه‌ی "هوار"، "لیلی"، و "غراب" بگذریم۶، اشاره به موسیقی بوشهر، بیش از هرچیز، در نحوه‌ی پرداخت عنصر «ریتم» متجلی شده؛ عنصری که یکی از نقاط قوت «میز دوتایی»است. ترانه‌های "میز دوتایی"، "لیلی"، "هوار"، "دلُم تو می‌خوا"، "شعر یادُم رَ..."، و "غراب" در یک چارچوب متریک قرار می‌گیرند؛ آن هم یکی از برداشت‌های معروف ایرانی از آن چارچوب، یعنی همان شکل کلّی ریتمیکی که در موسیقی پاپ به نام «ترانه‌ی بندری» یا «ریتم بندری» معروف شده است. با وجود این، در همین چارچوب نسبتاً محدود، جابه‌جایی آکسان‌های ریتمیک این ترانه‌های «بندری» متنوع و خلاقانه است. تعریف این چارچوب نسبتاً واحد و در عین‌حال متنوعِ ریتمیک یکی از اسباب یک‌دستی نسبی این آلبوم است، علی‌رغم اشاره‌های فراوانش به سبک‌های گوناگون؛ البته اگر از ترانه‌های غریبه‌ی "معشوق دولاچنگ" و "حجله" چشم بپوشیم. حفظ منطق خلوت سازبندی (متشکل از سازهای ملودیک گیتار، نی‌انبان، و عود، با تأکید بر دوتای اول) در هم‌نشینی با حضور سنگین درامز هم یکی دیگر از اسباب این یک‌دستی است.

باری، «میز دوتایی»، در تناسب با تصویری که از بوشهر در سَر دارد،نتیجه‌ی آمیزش رنگارنگ و یکپارچه‌ی فرهنگ‌های موسیقایی گوناگونی است که شاید ترجمان موسیقایی این تصویر نویافته از بوشهر باشد: در مقام دشتی شروع می‌شود (ترانه‌ی "میز دوتایی")، اشاره‌هایی به بعضی از سبک‌های موسیقی حوزه‌ی کارائیب دارد ("لیلی")، رگه‌های پررنگی از موسیقی بعضی از اعراب جنوب ایران در آن هست ("لیلی"، "هوار")، در ملودی‌پردازی گیتار از موسیقی جَز می‌گذرد ("هوار")، به موسیقی راک و الکترونیک سرک می‌کشد ("جهاز جنی")، و بالاخره، پیش و بیش از همه‌ی این‌ها، مُدام بر «بوشهری» بودنش تأکید می‌کند.

 


۱- در سال‌های اخیر، شهر رشت هم دستخوش چنین نگاه‌هایی بوده است.
۲- عنوان این شماره «بوشهر: دروازه‌ی مدارا»ست. نویسنده‌ی متن دفترچه‌ی آلبوم میز دوتایی هم صریحاً بوشهر را «شهر مُدارا» می‌خواند.
۳- هرچقدر این محصولات فرهنگی متأثر از این میل و «ترند» هستند، خود آن را بازتولید می‌کنند و پدیدآورنده‌ی «ترند» هم می‌شوند.
۴- در این میان، نوستالژی دهه‌های شصت و هفتاد میلادی (چهل و پنجاه شمسی) هم گه‌گاه خودی نشان می‌دهد؛ مثل اقبال پوسته‌ای به خرده‌فرهنگ بوهمیایی، یا استفاده از المان‌های گرافیکی دهه‌ی پنجاهی در هویت بصری این آثار.
۵- تعلق این ترانه به آن جریان فراگیر به خوبی هویداست: استفاده‌ی افکتیو از صدای شُتر در یک بستر فضاسازانه‌ی الکترونیک و خلسه‌وار، اشاره به «جن‌زدگی» و «مراسم زار»، و استفاده از زنبورک، یادآور فیلم سینمایی «اژدها وارد می‌شود»و موسیقی متن آناست.
۶- این سه ترانه، تا لحظات پایانی، از فرم واضح، ساده و سرراستی پیروی می‌کنند، اما در انتها ناگاه تغییر فضا می‌دهند و شبیه به یک بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی خارج از فرم پیشین می‌شوند که در آن‌ها اثر چندانی از آن‌چه پیش‌تر آمده به گوش نمی‌رسد. این بخش‌های افزوده بی‌تأثیر از «یزله» نیستند.

برای خرید و دانلود آلبوم میز دوتایی به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

22 شهریور 1399
Nowruz Ayeneh 1

بی‌حوصله و مشوش

نویسنده: کامیار صلواتی

«نوروز آینه‌» در‌هم‌کردِ کلیشه و تکرار و پیش‌پا‌افتادگی است؛ دور از تلاشی هنرمندانه برای فعالانه اندیشیدن به خَلق و ساخت و پرداختِ اثری که ارزش شنیدن داشته باشد، تا چه برسد به زمزمه و رجعتِ پیوسته.

کلیشه‌ها بیداد می‌کنند: چون در وصف «نوروز» است، لابد دهل دارد و چهارگاه و «مفتعلن مفتعلن»؛ و چون «مفتعلن مفتعلن» است، باید شش‌ـ هشت باشد؛ بی تلاشی برای هرگونه بارگذاری فکری برای آزمودنِ ترکیبی غیر از ذهن‌آشناترین فیگورهای ریتمیک، برای هم‌نشینی با بیت و مصرع. علی‌رغم این‌که کار سرشتی ملودیک دارد، تقریباً در آن اثری از «ملودی‌پردازی»، به مثابه کنشی خلاقانه و فکری، دیده نمی‌شود. تکرار و پیش‌پاافتادگی در همه‌ی ارکانش نمود دارد: موتیف‌های یکسره تکرارشونده‌ی زهی‌ها، مثل لکنتی بریده‌گوی و مطلقاً بی‌محتوا و بی‌ارتباط زیر جمله‌های آوازی، ملودی‌‌تیپ‌های ثابتِ جمله‌های آوازی، و حتی استفاده از اوزانی که بر تکرار یکی از ارکان عروضی بنا شده‌اند. در کنار این‌ها، جمله‌پردازی‌های سازهای ایرانی –به‌ویژه سه‌تار- و منطق نخراشیده‌ی تغییرات ناگهانیِ مُدالِ گاه‌به‌گاهِ ملودی، از ذهنی ناآشنا به موسیقی دستگاهی نشان دارند. اگر ترانه‌ی اول را نادیده بگیریم، که انگار فکر و حوصله‌ای بیش از سایر قطعات آلبوم خرجش شده، تقریباً همه‌ی قطعات از این مشکلات رنج می‌برند. آلبوم از سعادت حضور حامیِ مالی برخوردار است، اما با بی‌صداقتیِ تمام برای بخشِ زهی‌اش صدای مصنوعیِ سینتی‌سایزر می‌آید و صدابرداری‌اش آزاردهنده و گنگ است. از کُر بهره می‌گیرد بی‌آن‌که معلوم باشد که چرا به تک‌خوان یا مجموعه‌ای از تک‌خوان‌ها ترجیحش داده و این خود باعث شده تا بافت کار یک‌نواخت‌تر و نازک‌تر از کار درآید.

خلعتبری، در بیشتر آثارش، نگاهی جدی به موسیقی مردم‌پسند و مخاطبان گسترده داشته است. با وجود این، در کارهای پیشین‌اش (مثلاً در «من عاشق چشمت شدم») -لااقل- تلاشی از سوی او برای رسیدن به میل و دلِ آن مخاطب گسترده انجام می‌شد؛ ولو این تلاش به سانتی‌مانتال شدن کار منجر شود. در دو آلبوم «امشب کنار غزل‌های من بخواب» و «نوروز آینه‌»، از همین تلاش هم خبری نیست.

برای خرید و دانلود آلبوم نوروز آینه‌ به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 0
11 شهریور 1399
Be Yade Bahari 1

تغزل و شمردگی

نویسنده: کامیار صلواتی

عنوان آلبوم روتر از آن است که نیازی به شرح درون‌مایه و هدف اثر باقی بماند: آلبومی به شیوه‌ی علی‌اصغر بهاری و برای ادای دِینی به این نوازنده‌ی بزرگ تاریخ کمانچه‌نوازی. اما این معرفیِ موجزِ عنوان اثر ممکن است ما را به چنین نتیجه‌ای برساند: با آلبومی طرفیم، که در بهترین حالت، تقلید و تقیدی است از شیو‌ه‌ی آن استاد بزرگِ درگذشته. حتی اگر چنین هم باشد، جایی برای خرده‌گیری باقی نمی‌ماند؛ هنرمند و اثر هدف و ادعایی جز این ندارند.

با این حال، اگر شرایطِ زمانیِ انتشار آلبوم -یعنی آنچه پیش و همزمانش روی می‌دهد- را در تفسیر و داوری‌مان لحاظ کنیم، به نتیجه‌ی دیگری می‌رسیم: کنشی که به نظر محافظه‌کارانه و سفت و سخت و مکتبی می‌آید، در شرایطِ اکنونی موسیقیِ ما می‌تواند اتفاقاً محترم و خلاف عادت باشد. به بیان دیگر، در شرایطی که کمانچه‌نوازی‌هایی که می‌شنویم، عموماً منفعلانه، دل به کلیشه‌های دست‌مالی‌شده‌ی امروزین سپرده‌اند (مانند «تکنیکی»نوازی‌های الکن و بی‌مغز، ساده‌سازی و فشرده‌سازی بی‌دلیلِ مواد، یا استفاده از الگوهایی که متعلق به جغرافیاهایی دیگرند)، شنیدن یک سازِ شمرده که چندان دل به خودنمایی و اضافه‌کاری نمی‌بندد و شنونده را تا انتها با خود می‌کشاند غنیمت است.

«بیاد بهاری» با اینکه کاملاً بر تک‌نوازی استوار است، پُرگو نیست. معمولاً موتیف‌ها و جمله‌هایش را پرداخت نشده رها نمی‌کند و هر یک را با واریاسیون‌هایی به ثمر می‌رساند و سپس سراغ بعدی می‌رود. جمله‌های شمرده‌اش، در چارچوبی که خود تعریف کرده، معمولاً از امکانات بیانی مختلفی بهره می‌گیرند. با اینکه تنها به گوشه‌های «اصلی» سرک می‌کشد، چون مایه را می‌گیرد و به‌آرامی می‌پروراند، چندان خسته‌کننده و تکراری به گوش نمی‌رسد. در کنار همه‌ی این‌ها، منطقِ یک‌دست ملودی‌پردازانه و تکنیکی‌اش را در همه‌ی لحظه‌ها -از جمله در سه قطعه‌ی ضربی از خودش- حفظ می‌کند. نباید فراموش کرد که همه‌ی این‌ها در حالی است که جز کمانچه صدای ساز دیگری در این آلبوم شنیده نمی‌شود.

باری، این آلبوم به ما یادآوری می‌کند که با همین ابزار و دارایی چگونه می‌توان بود؛ چه با یادآوری ساز بهاری، و چه با برگزیدن راهی کم‌طرفدار در زمانه‌ی نازمستیِ «گنگانِ ده‌زبان».

برای خرید و دانلود آلبوم بیاد بهاری به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3
19 مرداد 1399
Khooshe Chine Boostane Eshgh 2

یک آنتولوژی شخصی

نویسنده: کامیار صلواتی

«خوشه‌چین...»بیش از این که یک «ادای دین» باشد، یک خودشناسی موسیقایی است. در اثر هنری‌ای که امروز خلق می‌شود و نمی‌خواهد نگاهی صریح به تاریخ داشته باشد، این تاریخ است که در هنرمند یا اثر هنری انعکاس می‌یابد؛ اما در بازنوازی، بازسازی، یا اصلاً خودِ تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نویسی، این مؤلف است که در امر تاریخی بازتابانیده می‌شود. «خوشه‌چین بوستان عشق» از گروه دوم است: اثری که خواسته یا ناخواسته، نشان می‌دهد که شخصیت تارنوازانه‌ی نوازنده‌ای امروزی از چه سرچشمه‌هایی آمده و چگونه می‌شود عوامل شکل‌دهنده‌اش را بازشناسی و تحلیل و تجزیه کرد. از این رو، هرچند فهرست قطعه‌های آلبوم به ما می‌گویند که با اثری سروکار داریم که، مُدام و فروتنانه، بر نام و نشان استادان بزرگ تاریخ معاصر تار تأکید می‌کند، ما تنها و تنها با خودِ مازیار شاهی رودررو شده‌ایم؛ با علایقش، زمینه‌های موسیقایی‌اش، و آنچه که او را مازیار شاهی کرده است. از این جهت، از یک نظرگاه، این آلبوم اتفاقاً رویارویی فاش‌کننده‌تر و بی‌واسطه‌تری با درون نوازنده دارد تا آثاری که یکسره ساخته‌‌ی خود او هستند.

نشانه‌های درون-مؤلف‌شناسانه‌ی این آنتولوژیِ معنادار، دست‌کم در سه سطح در آلبوم منعکس شده: سطح اول، چگونگی انتخاب قطعه‌هاست. اینکه فرهنگ شریف و لطفی دو قطعه دارند و بیگجه‌خانی هم هست، اما –مثلاً- نشانی از زرین‌پنجه و طلایی و معروفی و مجد نیست به ما چیزی درباره‌ی نوازنده می‌گوید. در سطح دوم، قرائت شاهی از این آثار گاه بسیار معنادار می‌شود. در بازنوازی «دخترک ژولیده»، مؤلف بسیار وفادارانه عمل می‌کند و نشان می‌دهد که می‌خواهد به اصل رجوع کند؛ آن‌قدر وفادارانه که می‌نویسد: «[...] اگر کسی اجرای استاد وزیری را نشنیده باشد، ممکن است اجرای دخترک ژولیده در این آلبوم به نظرش نامأنوس بیاید»؛ اما همو در مواجهه با شریف یا بیگجه‌خانی رویکردی آزادانه‌‌تر و «مفسرانه»تر در پیش می‌گیرد. و بالاخره در سطح سوم، قطعات ابتدایی و انتهایی آلبوم قرار دارند؛ هر دو ساخته‌ی خود مازیار شاهی. نوعی مقدمه و نتیجه‌گیری برای آن برون‌ریزی سبک‌شناسانه: اوّلی را اگر بخواهیم نزدیک به یکی از استادان گردآمده در این مجموعه بدانیم، باید «علیزاده‌ای»اش بشماریم و آخری را «وزیری»وار نواختنی مؤکد و پررنگ بدانیم.

«خوشه‌چین...»کلاژی از نام و یاد استادان تاریخ تار است که در کنار هم، پرتره‌ی مازیار شاهی را ترسیم می‌کند.   

برای خرید و دانلود آلبوم خوشه‌چین بوستان عشق به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2.5
21 تیر 1399
Khorasaniyat 3

ناشر به مثابه‌ خالق

نویسنده: کامیار صلواتی

به‌درستی نمی‌دانیم که قرار بوده ضبط‌های این آلبوم چه سرنوشتی پیدا کنند، یا چرا در زمان خود منتشر نشده‌اند، یا اینکه اصلاً آیا قرار بوده نام‌شان خراسانیات باشد یا نه. در لحظه‌لحظه‌ی این آلبوم –اگر به آن به چشم یک «آلبوم» بنگریم-، این سوال‌ها بر ذهن سنگینی می‌کنند.

باری، از نام اثر بیاغازیم: چرا خراسانیات؟ نگاه خالقان اثر –که باید ناشر را هم عضوی بسیار مهم از آن‌ها بدانیم- به مابه‌ازای موسیقایی «خراسانیّت» به طرز آزاردهنده‌ای یادآور نگاه دیگری‌ساز شرق‌شناسان به مفهوم برساخته‌ی «شرق» است. در نظر آنان شرق موجودی بود یکپارچه، که با اجزایی متناقض اما یک‌کاسه شده در تضاد با کلّی واحد به نام غرب قرار می‌گرفت و در عین‌حال به شدت تحت‌تأثیر نگاه غرب‌محور شرق‌شناسان بود. به طریقِ مشابه، «خراسان»ِ خراسانیات هم معجونی است از الگوهای بسیار شناخته‌شده‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی –با محوریت مرکز- در ترکیب با سه شعر خراسانی و سازوآوازی روی یک شعر لُری. طرفه آنکه آن شعر هم در دشتستانی اجرا می‌شود؛ گوشه‌ای که لااقل در دهه‌های اخیر، تبدیل به کلیشه‌ای برای تداعی «محلی» بودن در موسیقی کلاسیک ایرانی شده است. در حقیقت در این آلبوم «خراسانیّت» به معنای «غیرمرکزی بودن» است، آن هم بیشتر با تأکید بر ابعادی پیراموسیقایی چون کلام۱ و –شاید- محل تولد آهنگساز و خواننده.

حضور ناشر، و نگاه امروزی‌اش را، می‌توان در بُعد بسیار مهم دیگری از اثر احساس کرد و آن چینش و سر هم کردن قطعات آن در قالب یک مجموعه‌ی واحد به نام «آلبوم» است. فارغ از چند و چون این چینش، شاید بتوان گرایشی بسیار امروزی را در این وجه از خراسانیات شناسایی کرد: تمایل به تبدیل کردن آلبوم به «مجموعه‌ای از قطعات» به جای یک «کل یک‌پارچه‌ی متشکل از قطعات مختلف» تمایلی دهه‌ی نودی است تا دهه‌ی شصتی. نگاهی دم‌دستی به آلبوم‌های موسیقی کلاسیک ایرانی نشان می‌دهد که مجموعه‌ی چند ترانه یا چند تصنیف و کمرنگ شدن هرچه بیشتر «سازوآواز» گرایشی به شدت غالب در سال‌های اخیر بوده است اگر این فرض را بپذیریم، انتشار این‌چنینِ خراسانیات در دهه‌ی نود نشانی است از افول این نگاه کل‌نگر در فرآیند خلق یک آلبوم موسیقی کلاسیک ایرانی. به همین دلیل، اگرچه پایه‌های ریتمیک پیچیده‌ی «کاروانیان» و «زلفای قجری» یا تنها سازوآوازِ آلبوم یادآور همکاری دو دست‌اندرکار بزرگ خراسانیات در دهه‌ی شصت هستند، ظهور ناگهانی «خزان» پس از «زلفای قجری» حضور گزینش‌گر یکی از اصلی‌ترین خالقانِ خراسانیات را موکد می‌کند؛ خالقی که ناخودآگاهانه ذهنیت‌های امروزین خود را نیز در اثر دخیل کرده است: ناشر، و باز هم ناشر.

 


۱- تنها در قطعه‌ی آخر آلبوم، اشاراتی به بعضی الگوهای اکنون کلیشه شده‌ی موسیقی خراسان شنیده می‌شود.

برای خرید و دانلود آلبوم خراسانیات به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3
11 تیر 1399
11

غریبِ دوران

نویسنده: کامیار صلواتی

آورده‌ی زیسته، بیش از هرچیز، به ثمر نشاندنِ تلاشی طولانی برای بسط تکنیک‌های نوازندگی و شیوه‌های بیانی ساز تنبور از سوی خالق اصلی‌اش، یعنی امیرحسین تفرشی‌پور است. این تلاش بیش از هر جای دیگر در قطعات ضربی و همراه با کلام اثر هویداست؛ جایی که با گستره‌ای متنوع از تکنیک‌های نو در نوازندگی تنبور مواجه‌ایم.

به نظر می‌رسد، این تکنیک‌ها، بیش از هر آبشخور دیگری، متأثر از نوازندگی گیتار هستند که در ترکیب با تکنیک‌های رایجِ نوازندگی تنبور قرار گرفته‌اند. از آن جمله، به خصوص، باید به به‌کارگیری گستره‌ای متنوع از آرپژها و «میوت»ها اشاره کرد؛ نمونه‌ی ترکیب و تلاشی که پیش‌تر به نحوی دیگر در حوزه‌ی نوازندگی سه‌تار از سوی مسعود شعاری آزموده شده بود.

زیسته اما به نحوی از همین وجه آسیب می‌بیند. هرچه که تفرشی‌پور شیوه‌ی نوازندگی و تکنیک‌های آن و در نتیجه وجه ریتمیک، افکتیو و بافتاری آن ادبیات تنبور را بسط می‌دهد و فرا می‌برد، سایر جنبه‌های آلبوم کمابیش بی‌اتفاق و محافظ‌‌کارانه‌تر رقم خورده‌اند. از آن‌جایی که آبشخور عموم این تکنیک‌ها گیتار است و گیتار توانایی قابل‌توجهی در تأمین همزمان ریتم، ملودی و هارمونی دارد، شکل‌های ریتمیک و بافت صوتی، به فراخور نوازندگی، تا حدّ قابل‌توجهی در بستر کارگان‌های آیینیِ تنبور نوآیین‌اند، اما بعضی از دیگر وجوه، مانند جنبه‌های مُدال و به ویژه فُرمالِ آن هم‌پای نوازندگی پیش نرفته‌اند؛ یا محافظه‌کارانه‌اند یا پرداخت‌نشده. از طرف دیگر، حتی مضمون کلامی زیسته هم همچنان مقید به درون‌مایه‌های عرفانی است؛ اگرچه نه چندان صریح و آشکار، و باز اگرچه با بیانی نوتر.۱

از همه‌ی این‌ها گذشته، زیسته ابهامی دارد که در بیشتر آثاری که با محوریت تنبور ساخته و نواخته می‌شوند حاضر است: نامعلومی چشم‌انداز تئوریک؛ این‌که قرار است چه آورده‌ای برای ادبیات تنبورنوازی داشته باشد، از کدام انگاره‌های نظری سرچشمه می‌گیرد، از چه شناخت و بازاندیشی و مکاشفه‌ای در مقام‌های تنبور می‌آید، و بالاخره می‌خواهد چه بگوید و چه به دیگر گفته‌ها بیفزاید. شاید این از اعتقاد هنرمند به «خودبیان‌گری» اثرش بیاید، و شاید از فرهنگ شفاهی‌ و تقدیس مایه‌ی موسیقایی‌اش.

 


* عنوان نوشته برگرفته از یکی از شعرهای اجرا شده در آلبوم است.
۱- مثلاً کلام یکی از ترانه‌ها، به وضوح برگرفته و گسترش یافته‌ی بیتی از شاملوست، اما برخلاف آن بیت شاملو، درون‌مایه‌ای عرفانی دارد.

برای خرید و دانلود آلبوم زیسته به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3
04 تیر 1399
Talfigh 1

این یک تلفیق است

نویسنده: کامیار صلواتی

بررسی تلفیق را باید از همان نامش آغاز کرد. نامی چندسویه و کنایه‌آمیز: از یک‌سو اشارتی طنازانه دارد به مفهومی بسیار دستمالی‌شده در سال‌های گذشته، و از سوی دیگر مدعایی رُک و پوست‌کنده درباره‌ی ماهیت اثر ارائه می‌کند: ”در این اثر تلفیق اتفاق افتاده است“. نیز این نام‌گذاری می‌تواند حاوی ادعایی درباره‌ی مفهوم هماره مناقشه‌برانگیز تلفیق باشد: ”این تلفیق است [نه آثار دیگر]“.

شخصیت‌های این «تلفیق» از هم فرسنگ‌ها دورَند: رُباب در فرهنگ شنیداری موسیقی کلاسیک ایرانی هماره در حاشیه بوده است، رنگ صوتی و تداعی‌های فرهنگی‌اش هنوز با موسیقی افغانستان و جنوب‌شرق ایران گره خورده، و نقشش در موسیقی‌های غیرمردمی، تقریباً به تأمین گستره‌های بم‌تر گروه‌نوازی‌ها محدود شده است. بنابراین، رُبابی که تک‌نوازی کند کماکان سازی بسیار مکان‌مند (محلّی) است. برخلاف رُباب، گیتار احتمالاً حاضرترین ساز در مجموع گرایش‌های موسیقایی –دست‌کم- پنجاه سال اخیر است و آن‌چنان همه‌گیر که دیگر نمی‌توان آن را تداعی‌گر جغرافیای خاصی دانست. با این‌حال، شخصیت رُباب در تلفیق، مانند تک‌نوازی‌های صمدپور در در میان ابرها۱، با آن شخصیت شناخته‌شده بسیار تفاوت دارد: صدایش نرم‌تر و پرطنین‌تر است –همان‌قدر نرم که صورتیِ کمرنگ چشم‌نواز گرافیک آلبوم به ما می‌گوید-؛ و پیوندهایش را با ریشه‌های شناخته شده‌اش گسیخته است.

در تلفیق این دو شخصیت به هم آمیخته‌اند. در این آمیختگی، رُباب –که دست‌کم در ایران تجربه‌ی چنین رویارویی‌هایی را ندارد- بعضی ویژگی‌های سرنمون‌وارش را واگذاشته، اما گیتار حفظ کرده است. از طرف دیگر، رُباب نقش پررنگ‌تری در پیشروی ملودی‌ها ایفا می‌کند؛ نه به خاطر توانایی‌های رُباب، که اتفاقاً به خاطر ناتوانی‌اش در اختیار نقش‌های هارمونیک و کنترپوانیکِ گوناگونی که از گیتار می‌شنویم. در این میان، «بندر»یک استثناست: در این قطعه، رباب پیش‌رویِ ملودی اصلی را به گیتار واگذار کرده است.

دو ویژگی دیگر این آلبوم را نباید ناگفته واگذاشت: یکی گوش‌نوازی غیرمنتظره‌ی هم‌نشینی صدای این دو ساز که یکی خشک‌تر و ناشفاف‌تر از دیگری‌ است و در عین‌حال گستره‌ی صوتی‌شان هم‌پوشانی دارد، و دیگری قرائت پدیدآورندگان اثر از دو قطعه‌ی منسوب به عبدالقادر مراغی (اگرچه در مجموعه‌ای از قطعات تماتیک‌تر آلبوم کمی غریبه‌اند). مثلاً «شش‌آواز» رنگ نسبتاً محوی از تحریر‌ها و ملودی‌های قطعه‌ی قدیمی‌تر در خود دارد، که کشف بازی‌های فرمال و بافتاری نوازندگان با اصل قطعه را –مانند هم‌نشینی عمودی دو ملودی این قطعه- تبدیل به مکاشفه‌ای لذت‌بخش می‌کند؛ و از این رو، این شاید «تلفیق»وارترین قطعه‌ی تلفیق باشد.

 


۱- اثری به آهنگسازی علی صمدپور برای فیلمی به همان نام.

برای خرید و دانلود آلبوم تلفیق به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
19 خرداد 1399
بالا