نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: کامیار صلواتی


Hamsano Ham Sokoot 2

چنگ زدن به آب

نویسنده: کامیار صلواتی

زایایی و سرشاریِ روزگار که از کف برود، کوششی پوچ و عبث شکل می‌گیرد برای به‌ چنگ آوردنِ سرشاری و زایایی گذشته‌های خوش؛ کوششی به بیهودگیِ در مشت نگه‌داشتنِ جرعه‌ای آب. این اتفاق، مثلاً، به عیان‌ترین صورت، برای دست‌اندرکاران موسیقی پاپِ موسوم به «لُس‌آنجلسی» رخ داده؛ آن‌هایی که سال‌هاست می‌خوانند، به هر بهانه‌ای آثارِ روزگارانِ خوشِ خود را باز تنظیم می‌کنند، در کلامِ ترانه‌های جدیدشان به آن‌ها اشاره و دائماً از آن‌ها یاد می‌کنند. این همان کوشش بیهوده است، همان تقلای چنگ انداختن به آب و البته وجهی از وجوه پیچیده‌ی «نوستالژی». اگر مرکز ثقل و نقطه‌ی بازگشتِ امنِ موسیقی پاپ ایرانی دهه‌ی پنجاه است، برای موسیقی کلاسیک ایرانی، این مرکز ثقل امن آثار دهه‌ی شصت یا هفتاد است. «همسان و هم‌سکوت» هم در جای خود کوششی دیگر است برای چنگ انداختن به آن نقطه‌ی امن از سوی موسیقی‌دانی که چند سال است چیزی نیافریده که به گَرد پای «ترکمن»، «راز نو» یا «نی‌نوا»یش برسد و جنبش و جوششی در جامعه‌ی موسیقی برانگیزاند.

«همسان و هم‌سکوت»، کارِ آخر حسین علیزاده که با همراهی تریوی رامبرانت منتشر شده، مجموعه‌ای است از چند قطعه برای شورانگیز، فورته‌پیانو، ویولونه و سازهای کوبه‌ای. درست معلوم نیست که چرا مثلاً به‌ جای ویلنسل از ویولونه استفاده شده یا به جای پیانو از پیانوفورته؛ هرچند که شاید درباره‌ی فورته‌پیانو بتوان چنین احتمال داد که صدای تیزترِ آن (به‌خصوص در بعضی رژیسترهایش) نزدیکی بیشتری با سنتور دارد. باری، از معدود نکات جالب آلبوم ترکیب رنگی این سازها با شورانگیز است؛ اما نکته اینجاست که نوازندگانِ این سازها اگر هیچ ننوازند هم، در تک‌نوازی‌های علیزاده به‌زحمت تفاوتی ایجاد خواهد شد. می‌شود به‌راحتی صدای سازهای ملودیکِ کار، به‌جز شورانگیز، را حذف کرد و تقریباً همان «سرمستِ» پیشین را شنید و همان «سماعِ» پیشین و همان «ترکمنِ» پیشین را (گیریم گاه با کیفیت اجرایی پایین‌تری)؛ یا می‌توان به‌سادگی صدای شورانگیز را حذف کرد و راحت و آسوده و بی‌دغدغه‌ی «امتزاج»، تفسیر بدیع‌ترِ تریو را از از نوا و ابوعطا پذیرفت. بداهه‌نوازی‌های علیزاده در این کار هم کمابیش همین‌طور است. نشانی از تأثیرپذیری، امتزاج یا نوعی راهبرد و فکر آهنگسازانه برای معنی‌دارکردنِ همراهی دیگرسازها با شورانگیز شنیده نمی‌شود. این فقط به جمله‌پردازی‌ها یا نحوه‌ی بسط موتیف‌های بداهه‌ی علیزاده (که مانند بسیاری از بداهه‌های چند سال اخیرش متشکل است از جمله‌هایی متکی بر چند موتیف بریده‌ی کوتاه و ساده) محدود نمی‌شود؛ بلکه از نظر مدال هم چیزی متفاوت با همان نوانوازی‌ها و ابوعطانوازی‌های پیشین او نمی‌شنویم.

فارغ از همه‌ی این‌ها، «همسان و هم‌سکوت» نشانه‌ی همان چنگ زدن به دستاوردهای پیشین هم هست: بازگشت مکرر استاد به ترکمن و دیگر قطعات پیشینش، بی‌آن‌که تفسیری به‌واقع نو از آن‌ها ارائه کند. فراموش نکنیم: زایایی و جوشش و سرشاری از دل رجعت منفعلانه به گذشته به دست نمی‌آید. باید مطلقاً معاصر بود.

برای خرید و دانلود آلبوم هم‌سان و هم‌سکوت به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2
16 خرداد 1400
Labe Khamoosh 1

رونویسی از خود

نویسنده: کامیار صلواتی

در کتاب «باخ، بتهوون و باقی بروبچه‌ها»، که راوی تاریخ موسیقی کلاسیک به‌زبان طنز است (انتشارات ماهور)، نویسنده‌ی کتاب، دیوید باربِر، درباره‌ی کنسرتوهای پرتعداد آنتونیو ویوالدی چنین می‌نویسد: «کسانی که موسیقی او را زیادی تکراری می‌دانند دوست دارند بگویند که او از روی یک کنسرتو ۴۵۰ بار نوشته است. این گفته چندان منصفانه نیست: او از روی دو کنسرتو ۲۲۵ بار نوشت».

آلبوم هفت‌قطعه‌ای «لب خاموش» هم چندان وضعیت متفاوتی ندارد. می‌شود همه‌ی این هفت قطعه را فشرده کرد در دو قطعه، که یکی از آن دو قطعه هم تک‌نوازی دف‌نوازی است. آنچه تغییر می‌کند دستگاه‌ها و آوازها هستند، و اِلّا الگو و ویژگی‌‌ها تقریباً همسان است. قطعات با تک‌نوازی آوازی و، معمولاً، از درآمد آغاز می‌شوند، سیری در گوشه‌های مهم دارند (مثلاً درآمد و بعد قرایی‌ـ عراق در افشاری؛ درآمد، شکسته و دلکش در ماهور؛ درآمد، بیداد و شوشتری در همایون؛ و الخ) و به یک هم‌نوازیِ ضربی با دف می‌رسند. در میانِ بخش آوازی، بخش‌هایی «شِبه‌ضربی» (۱) است، که آن‌ها هم گاه در گوشه‌های ریتمیک‌ـ ملودیک شناخته‌شده‌ای مثل ساقی‌نامه یا چهارپاره نواخته می‌شوند. بخش ضربیِ قطعات معمولاً‌ با جمله‌ای مقطع و نامتعارف شروع می‌شود و در ادامه به جمله‌هایی پُرتر می‌رسد که کاملاً روی ریتم سوار است. ویژگی‌های نی‌نوازانه هم کمابیش ثابت است: جابه‌جایی مداوم بین منطقه‌های صوتیِ بم و زیر، الگوگیری از سونوریته‌ی کسایی و استفاده‌‌ی مداوم از واخوان. تکرار این ویژگی‌ها و وفاداری به سِیر کلی و گوشه‌های مهم در این اثر به حدی است که گاه شنونده می‌تواند منفعلانه کار را در پس‌زمینه‌ی کاری دیگر پخش کند و در پسِ ذهنش پیش‌بینی کند که قرار است چه بشنود. گذشته از این موارد، باید به نقاط روشن کار اشاره کرد: سونوریته‌ی شفاف و تمیزِ نوازنده‌ی نی در منطقه‌های صوتیِ مختلف، سؤال‌و‌جواب‌های نوازنده که از تکراری‌بودنِ کار می‌کاهد، و بعضی فرازهای متنوع و خلاقانه‌ی عبارت‌پردازی‌های ضربی و غیرضربی.

 


۱- منظورم از «شبه‌ضربی» بخش‌هایی است که اگرچه ضربی هستند، با الگوها و جملات آوازی ترکیب می‌شوند و الگوی متریک‌شان مدام با الگوهای غیرمتریک (آوازی) ترکیب می‌شود. در گوشه‌های ردیف نمونه‌های زیادی از این «شبه‌ضربی»ها هست.

برای خرید و دانلود آلبوم لب خاموش به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 0
04 خرداد 1400
Sialk 1

سِفْرِ پوچی

نویسنده: کامیار صلواتی

«سیَلک ـ نمای شرقی» یک کلاژ است؛ کُلاژی آکنده از عناصر موسیقی دستگاهی، موسیقی مردمی، زمزمه‌ی مصوت‌ها و صامت‌ها، اصوات الکترونیک، و حتی آواز تبتی. طبعاً، اولین سؤالی که به ذهنِ شنونده خواهد رسید این است که چرا آهنگساز چنین رویکردی را برگزیده و چه هدفی را دنبال می‌کرده است و پی‌جوی کدام هویت، کدام تمایز و کدام ویژگیِ ازآنِ خود بوده؟ پاسخِ آهنگساز واقعاً نامعلوم است. او در متن دفترچه صحبت از «سفر شنیداری» می‌کند و «چشم‌اندازهای فرهنگی»؛ کلیدواژه‌هایی که امروز، پس از همه‌ی تجربه‌هایی که نام نخ‌نمای «تلفیق» و «هم‌نشینی» و «موسیقی ملل» گرفته‌اند، هیچ نشانی از تمایز و فردیت و هویت به‌دست نمی‌دهند؛ ویژگی‌هایی که در آثار موسیقی معاصر اهمیتی غیرقابل‌انکار دارند. برای این‌که اوضاع پیچیده‌تر شود، آهنگساز در تنها جایی از متنِ دفترچه که تلاش کرده ایده‌ی کلی خود را در اثر توضیح دهد، از ادبیاتی گمراه‌کننده‌تر هم استفاده کرده است: «در برخی از قطعات، استفاده از عنصر بداهه در کنار تمرکزهای صوتیِ گسترش‌یافته، مؤلفه‌های اصلی به‌حساب می‌آیند. پُر واضح است که استفاده از عناصری متفاوت، در موسیقی ملی ایران، بر ایجاد این مؤلفه‌ها تأثیر گذاشته‌ است».

گذشته از معنای نامعلوم «تمرکز صوتی گسترش‌یافته»، که در کنار ایده‌ی چندین‌بار آزمون‌شده‌ی «بداهه» نشسته تا شاید کار را متمایز نشان دهد، منظور کدام عناصر متفاوت در موسیقی «ملی» است؟ شاید منظور علی رادمان آواز تبتی و موسیقی الکترونیکی و عناصری از این دست هستند. همه‌ی آنچه از متن مبهم دفترچه و محتوای صوتی «سیَلک» می‌شود فهمید هم‌نشینی تکه‌کوبی‌‌شده‌ی آواز و سازِ حقیقتاً پیش‌پاافتاده‌ی دستگاهی و فولکلور (لابد به نشانه‌ی «نمای شرقی»)، انبوه گلیساندوها (این پدیده‌ی مورد علاقه‌ی آهنگسازان معاصر)، اصواتی الکترونیکی (که لابه‌لای بقیه‌ی تکه‌ها می‌لغزند)، دِفرم کردنِ بی‌پایان، و دست‌کم سؤال‌برانگیزِ همه‌ی این‌ها، و دوری و نزدیکیِ گاه‌به‌گاهِ به یک تُنِ مرکزی است.

«سیَلک» از جهاتی به شدت یادآورِ آثار علیرضا مشایخی است؛ مثلاً «جشن». از این منظر اگر بنگریم، تقریباً هیچ‌یک از اجزای این کلاژ متعلق به خود اثر نیستند. حتی تأکید روی تکرار بعضی واژها و مصوت‌ها و صامت‌ها هم پیش‌تر در تجربه‌های مشایخی آزموده شده. اگر پرده‌ی پرطمطراقِ ابهام‌آمیزِ این اثر را کنار بزنیم، این سؤال بر ذهنمان سنگینی می‌کند که تکه‌های این کلاژ، چه به تنهایی و چه در ترکیب با یکدیگر، حامل چه معنایی‌اند؟

برای خرید و دانلود آلبوم سیَلک – نمای شرقی به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 1.5
22 اردیبهشت 1400
NOS.New Covers.990222 20

مسلک معاصریت

نویسنده: کامیار صلواتی

گاه به‌نظر می‌رسد که موسیقیِ معاصر و مناسبات پیرامونش، در ایران، شبیه به نوعی «مذهب» یا «فرقه» (Cult) است. نشانه‌های این «کالت» شدن چندان پنهان نیست. یکی از واضح‌ترین‌های‌شان شکل‌گیری و استفاده از نوعی زبانِ غریب، بیهوده‌مغلق، ابهام‌آمیز، اسرارآمیز و، گاه کمابیش، بی‌معناست، که گویی تنها پیروان و روندگانِ این «آیین» با آن آشنایند و با آن زبانِ مشترک هویت می‌یابند؛ زبانی که در دفترچه‌ها و بروشورها و صحبت‌های مربوط به این آثار خودنمایی می‌کند و، در برخی موارد، هرچه در آن بیشتر عمیق می‌شوی کمتر می‌فهمی. علاوه بر این، فاصله‌گیریِ حیرت‌آورِ این ژانرِ موسیقی در ایران با آنچه در جامعه‌ی مخاطبان و دست‌اندرکارانِ غیرحرفه‌ای و حرفه‌ایِ موسیقی در جریان است، به نوعی، «درخودبودگی» و «فرقه‌ای شدن» آن را تشدید می‌کند؛ و البته نگاهِ غریبه‌انگار و، گاه، از بالای دست‌اندرکارانِ این ژانر به دافعیّتِ آن نزدِ «اغیار» دامن می‌زند. از این رو، همواره احتیاطی شدید هست در مواجهه با این آثار؛ احتیاطی پس‌زننده از ترسِ عقوبت سردادنِ فریادِ لختی پادشاه.

نیز، صحبت کردن از موسیقی معاصر دشوار است، شاید به این دلیل: کارهای معاصر می‌توانند آن‌قدر گشوده به تفسیر شوند و معیارهای‌شان متکی به خود و سیال باشد که عملاً هر نوع خوانشی را هم معتبر و هم نامعتبر کنند. یک‌سرِ این وضعیتِ متناقض‌نما به شکوهی بی‌انتها می‌رسد، که می‌تواند هر بار شنونده را به غور در دنیایی تازه فرابخواند و سر دیگرش به فریب و پوچی. «گشودگی» و «ابهامِ» چنین آثاری ممکن است به وضعیتی منجر شود که در آن «ماهیتی» ناموجود و رازآمیز عامدانه وجودش را فریاد کند، بی‌آنکه واقعاً وجود داشته باشد. به بیان دیگر، گاه مؤلفه‌های گوناگونِ کارهای موسیقی معاصر چنان به سوی ابهام و رازآمیزی می‌روند که شنونده احساس می‌کند با چیزی مواجه است که حضور تردیدناپذیرش به فهم و در دست نمی‌آید. عناصری که به هیچ‌وجه محدود به صوت نیستند: از متنی به‌شدت مبهم، رازآمیز و صرفاً توصیفی‌ـ فنی گرفته، تا ترکیب‌ها و کلاژهای صوتیِ غریب؛ ترکیب‌هایی که جابه‌جا شنونده را به کشفِ رابطه‌ی موجود میان خود می‌خوانند و هربار او را ناامید می‌کنند. روابطی گاه آن‌قدر نامعلوم (ناموجود؟) که ممکن است این سؤالِ کفرآمیز را در شنونده برانگیزانند که «اصلاً چه ”چیزی“ پسِ این بازی‌ها وجود دارد؟»

گاه باید کافرِ این مسلک باشیم و جرئت کنیم و بگوییم «شاید هیچ».

07 اردیبهشت 1400
And My Eyes 1

مجتمعِ پوچی

نویسنده: کامیار صلواتی

چرا باید کارِ جدید فریدون بهرامی را شنید؟ کدام مخاطب، در کدام موقعیت، ممکن است به سراغ چنین اثری برود؟ «و چشمانم خواب را گرفته است» ماهیتی به غایت مبهم دارد. ملغمه‌ای است از صداهای تولیدی سینتی‌سایزر و پَد و اِفه‌های الکترونیک؛ صدای ــ احتمالاً ــ مضاعف‌شده‌ی ویولن؛ گه‌گاهی آواهایی که می‌آیند و می‌روند؛ و حتی در لحظاتی «تار». این‌ها معطوف‌اند بر «سازبندی» کار. اما از سازبندی که بگذریم، با چه مواجه‌ایم؟ پاسخ هم دشوار است و هم ساده. دشوار از آن‌جهت که هیچ هویتی، هیچ «چیز»ی، هیچ «کیستی»ای که پشتِ اصواتِ کار پنهان باشد و از فکری منسجم خبری دهد وجود ندارد یا، دست‌کم، آشکار نیست و ساده از آن جهت که می‌توانیم از گزاره‌ی پیشین چنین نتیجه بگیریم که با «هیچ‌چیز» طرف نیستیم: هیاهوی بسیار برای هیچ. از هر زاویه‌ای که به اثر نزدیک شویم به خلأ می‌رسیم. در این آشفته‌بازار، نه از تجربه‌ای در فرم‌پردازی و ملودی‌پردازی خبری هست، نه از نگاهی ویژه به ریتم یا سازبندی یا پردازش ایده‌ای موسیقایی، و نه مواجهه‌ای قابل تأمل با بافت و چندصدایی و ترکیب اصوات. سیاه‌لشگرانی می‌آیند و می‌روند و گه‌گاه ریتمی الکترونیک و پیش‌‌پاافتاده از دلشان سربرمی‌آورد و قطعه به اتمام می‌رسد. نام‌های به‌ظاهر فکرشده و هنرمندانه‌ی قطعات هم کمکی به ما نمی‌کنند: اگر نام «انتقال» را «خیانت» بگذاریم، یا مثلاً «کلافگی» و «نجواهای شبانه» را با هم جابه‌جا کنیم، چه‌چیز تغییر می‌کند؟ کدام نخ نامرئی این اسامی مبهم و پرطمطراق را به موجودیت موسیقایی این قطعات وصل کرده است؟

در میان الکترونیک یا الکتروآکوستیکِ مردم‌پسند، آثاری رواج یافته‌اند که به کارِ موقعیت‌ها و گَعده‌هایی خاص می‌آیند. یعنی در شمارِ نوعی موسیقیِ «کاربردی» آمده‌اند؛ آثاری که بر تکرارهای افراطی و ریتم‌های ساده‌ی کوتاه و فضاسازی‌های خیال‌انگیزِ ساده تکیه دارند. تکلیف آن‌ها مشخص است. قرار است در موقعیتی مصرف شوند و به‌خوبی مصرف می‌شوند. «و چشمانم خواب را گرفته است» کجا می‌ایستد؟ قرار است مرزی را جابه‌جا کند؟ قرار است تجربه‌ای یگانه باشد از آهنگسازی که چشم به همه‌چیز دارد، از تار و بازی‌های انسانی تا فضاهای الکترونیک؟ قرار است به درد مهمانی و وقت‌گذرانی لذت‌بخشی بخورد؟ قرار است در ماهیت اصوات الکترونیک غرق شود و چیزی بیرون بکشاند؟ نمی‌دانیم. برای شنیدن «و چشمانم خواب را گرفته است» نمی‌توان به هیچ بهانه‌ای چنگ زد.

برای خرید و دانلود آلبوم و چشمانم خواب را گرفته است به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 0.5
05 فروردین 1400
Protiva 1

احضار خاطره

نویسنده: کامیار صلواتی

«پروتیوا» با خاطره سروکار دارد. سرگردان امروز و دیروز است. می‌رود و باز می‌آید. می‌رود و باز می‌اندیشد و یادآوری می‌کند. گاه از یادآوری‌هایش دل‌فسرده می‌شود، گاه سرخوش می‌شود و با آن پای می‌کوباند و، گاه، تنها آن را ناظر و شاهد است.

این احضارِ خاطره، به‌خصوص در قطعه‌ی نخستین و واپسین، از جنبه‌ای مشابه است. خاطره احضار می‌شود و بی‌کم‌وکاست با آهنگساز/نوازنده به گفت‌و‌گو می‌نشیند. در دو قطعه‌ی اول و آخر («تصنیف باده و نوا» و «از میانِ گل‌ها») این‌گونه‌اند. صداها مستقیم می‌آیند. آهنگساز با آن‌ها همراه می‌شود و با هویتی امروزین یادآوری‌شان می‌کند. اما چون «یادآوری» است و هیچ خاطره‌ای بازسازی نمی‌شود، یادآوری‌اش شبیه آن خاطره هست و نیست. از بن‌مایه‌های صوتی این خاطره‌ها الهام می‌گیرد؛ ملودی می‌پروراند؛ گام به گام با آن قدم برمی‌دارد؛ سکوت می‌کند؛ و گاه غمگین و تنها، هرچند از آن ملودی و تم و مُد توشه‌ای محو برمی‌دارد، آرام نجوایش می‌کند. این اتفاقی است که در قطعه‌ی اول رخ می‌دهد: «تصنیف باده و نوا». دو تصنیف تاریخی از اواخر دوره‌ی قاجار مستقیماً در متن قطعه آمده‌اند؛ در کُلاژی که گاه آهنگساز در آن سکوتی طولانی می‌کند و تنها به نقل‌قولی بسنده (و بدین‌ترتیب با سکوتش هم فعالانه حضور دارد)، و گاه با تصنیف‌ها همراه می‌شود.

در میانه‌ی این دو پرانتز، قطعاتی دیگر هم چشم را می‌گیرند؛ از جمله «باغ پروتیوا» و بازی‌گوشی‌های ریتمیکش، یا تغییر شکل ملودی آشنای «نوایی» در قطعه‌ای به همین نام، با ثابت نگاه‌داشتنِ چند تُنِ محوری و بسط آن‌ها در الگوهای ریتمیک و متریک مختلف.
در قطعه‌ی واپسین، «از میان گل‌ها»، همچون قطعه‌ی اوّل، آمبیانس شهر مستقیماً با موسیقی همراه می‌شود.

این‌جا آهنگساز موازی با نوفه‌ی خیابان‌های کودکی‌اش پیش می‌رود و برای آن خاطره می‌سراید. آنچه در این قطعه، و شاید خیل قطعات دیگر موسیقی معاصر در ایران بر تاریخ و خاطره دلالت می‌کنند معمولاً اشاراتی‌اند به بعضی از فواصل و موتیف‌های القاگر موسیقی ایرانی: در این‌جا دوم افزوده و ــ در اواخر قطعه ــ سوم کوچک نزولی (در دشتی). سوال این است: این‌جا آمبیانس شهری چه تأثیری بر موسیقی‌ای که پیانو می‌نوازد گذاشته است و اگر یکی از این دو حذف شوند چه‌چیزِ این «گفت‌و‌گو» ناقص می‌ماند؟

برای خرید و دانلود آلبوم پروتیوا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
20 اسفند 1399
Noghteye Daf 1

ازاله‌ی کاربرد

نویسنده: کامیار صلواتی

«نقطه‌ی دف»، چنان‌که از همه‌چیزش بر می‌آید، بر شانه‌ی ریتم استوار است، اگرچه همه‌چیزش ریتم نیست؛ در «نقطه‌ی دف»، ملودی‌هایی هم هستند که می‌آیند و می‌روند. سوال این‌جاست: رابطه‌ی ملودی‌ها با ریتم چگونه است؟

در این جغرافیا، انواع ضربی‌خوانی‌هایی که صرفاً با ساز کوبه‌ای همراهیِ می‌شوند بی‌سابقه نیست. مرشدهای زورخانه روی تنبک ملودی می‌خوانند و «ضربی‌خوان»های قجری هم تصنیف‌های‌شان را روی ریتم‌های تنبک استوار می‌کردند. این نمونه‌ها مسلماً کاربردها و کارکردهای متفاوتی داشتند: در اولی، هماهنگی و نظمِ ورزشکاران و در دومی تأمین جنبه‌های زیباشناسانه‌ی متفاوتی از یک مجلسِ موسیقی. به ندرت آثاری بوده‌اند که در آن ریتم سازهای کوبه‌ای این‌چنین غالب باشد و آوازی تک روی آن‌ها سوار شود. «نقطه‌ی دف» اما ـ همان‌طور که انتظار می‌رود ـ الزامی به پیروی از چنین تاریخی ندارد، هرچند از بن‌مایه‌های کاربردی تغذیه شده: موسیقی خانقاهی و صوفیانه یا موسیقی آیین زار؛ موسیقی‌هایی که برای سماع خلسه و حرکت نواخته می‌شوند و کاربردهای آیینی و فرهنگی داشته‌اند.

بر این اساس، تمرکز و پرداخت ریتم‌ها در اثر چنان است که هم‌نشینی ریتم و ملودی را از جایگاهی کاربردی دور می‌کند و تبدیل می‌شود به نوعی غور و تلاش برای بازتعریف موسیقایی نقش آن‌ها: ملودی‌های خانقاهی همچنان هستند، اما ابزاری‌اند برای آغاز سفر دور و دراز ریتم‌های متفاوتی که از پسِ آن‌ها می‌آیند (به‌خصوص در قطعات ۵ تا ۸ آلبوم)؛ ریتم‌هایی که با هم‌نشینی‌شان و توالی‌شان معنایی دیگر می‌یابند.

با «نقطه‌ی دف» نمی‌توان سماع کرد. نمی‌توان آیینِ زار را به‌ جا آورد و نمی‌توان حرکات منظم و ورزشکارانه داشت. آبشخورهای بسیار متفاوتِ این ریتم‌پردازی‌ها اما به خوبی در کنار هم می‌نشینند و به نرمی تغییر شکل می‌دهند. احتمالاً به دلیل چالش‌های پیچیده‌ترِ یک‌دست کردنِ ملودی ـ در قیاس با ریتم ـ است که، نبیل یوسف‌شریداوی ملودی‌های هر قطعه را از آبشخورهای کم‌‌تنوع‌تری برگزیده (عموماً ملودی‌های صوفیانه‌ی خانقاهی) و ریتم‌هایش را از آبشخورهایی قویاً متکثر: در یک قطعه هم ریتم‌های خانقاهی می‌شنویم، هم ریتم‌های مربوط به آیین زار و هم ریتم‌هایی متعلق به بسترهای جغرافیایی متفاوت.

برای خرید و دانلود آلبوم نقطه‌ی دف به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3
07 بهمن 1399
بالا