نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

تگ: کنسرت


IMG 6152 Copy

در اوجْ بازگشت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

دلبر حکیم‌اُوا در اوج به ایران بازگشت، پس از ده سال. در شبی که شکوهش را نمی‌شد پیشاپیش حدس زد همه‌ی توانایی‌های پیش‌تر شناخته‌شده‌اش را فراتر از مرزهای پیشین برد و خودش را در قالب استانداردهای تازه‌ای بازتعریف کرد. حکیم‌اُوا در جایگاه یک پیانیست بیش از هر چیز ظرافت داشت و ژرفای ادراک موسیقایی. اولی در اجرای اخیر نه‌تنها باقی که به سطحی تازه بالیده بود مخصوصا در اجرای قطعه‌های پایانی، اتود و فانتری کبوتر صلح (براساس تمی از مختار اشرفی) اثر خودش. و دومی نیز که در تفسیرش از شوپن و لیست به اوج رسید، همچنین. این دو کیفیت، فارغ از شدت‌شان در این اجرای خاص پیش از این هم در کار حکیم‌اُوا شناخته‌شده بود آنچه کاملا تازه می‌نمود دست‌یابی همزمان به هر دو و تعادل بی‌نظیری بود که میان آنها در لحظه‌لحظه‌ی اجرا برقرار شد.

صدادهی پیانوی قدیمی تالار رودکی زیر انگشتان او کاملاً دگرگون شده و یکی از بهترین صداهایی که در سال‌های اخیر از این پیانو شنیده‌ایم، شنیده می‌شد. این را هنگامی می‌شد بیشتر درک کرد که نوازنده سبک اجرایش را بنا بر سبک قطعه‌ای که می‌نواخت (از باروک تا رومانتیک) تغییر می‌داد یعنی در عین حفظ صدادهی کلیِ «حکیم‌اُوا»یی واریاسیونی از آن را متناسب با قطعه، آهنگساز و دوره‌ی موردنظرش استخراج می‌کرد. اوج این توانایی را می‌شد در عبور از پارتیتای سی بمل ماژور باخ به دو پرلود و ماژورکای شوپن و از آنجا تا اتود کروماتیک در فا مینورِ فرانس لیست یافت و در دل اعتراف کرد که او در کنار هم نگه‌داشتن این رپرتوار گوناگون و اجرای همه‌ی آنها در سطحی عالی استاد است.

اگر تا اینجا ویژگی‌های نوازندگی و آنچه اجرا شد برای میخکوب کردن همه شنوندگانِ ازقضا اغلب متخصص کافی نبود، رفته‌رفته با نزدیک شدن به پایان رسیتال (به ویژه در دو قطعه‌ی بیز) بازه‌ی دینامیکی به‌راستی اعجاب‌آور نوازندگی او (مخصوصاً توانایی‌اش در اجرای شفاف و خوش‌صدای شدت‌های فوق‌العاده کم) پرده از یک ویژگی مهم‌تر این نوازنده برمی‌داشت: دلبر حکیم‌اُوا پیانیستی است که به صدا همچون عنصری منفرد در ذات خودش می‌اندیشد، آن را به جان می‌پرورد و در این راه تا مرز معجزه پیش می‌رود.

18 آذر 1398
panjgah

«راست‌پنجگاه» و «راست»

نویسنده: سعید یعقوبیان

گذارِ «نقش» از آغاز، که خود را گروه موسیقی دستگاهی می‌نامید، تا امروز، که به «پنجگاه» رسیده، در نزدیک به ده سال فعالیتِ مداومش شاخصه‌هایی در ذهن شنوندگان پیگیر موسیقی کلاسیک ایرانی به جا گذاشته است: اولویت دادن به دغدغه‌های موسیقی‌شناختی در فرایند آهنگسازی، بهره‌گیری از پتانسیل‌های موسیقی قدیم ایران پیرو آموزه‌هایی که نخستین بار در آلبوم «سرخانه» به عمل درآمد و در عین حال بهره‌مندی از عناصر موسیقی قاجاری، دقت در گزینش کلام و الگوبرداری از قالب‌های شعری مانند مستزاد در تجربه‌های پیشین یا مخمس در «پنجگاه» و...

بخشِ گروه‌نوازیِ کنسرت، در دستگاه راست‌پنجگاه بود. در میانه‌ی پیش‌درآمد و چهارمضرابی سهل و ممتنع، ساز و آواز گردش‌های مدالی داشت که در عین تکیه بر سنت قاجاریِ این دستگاه پیچ و خم‌های جدیدی را نشان می‌دادند، مانند پلی از راک ساختن برای گذر از قرچه به تُرک، و موارد مشابه. همچنین ایده‌پردازیِ مبتنی بر وزن و قالب شعر (بیش از همه در تضمین شاه اسماعیل از غزل حافظ) کامیاب و کامبخش بود.

اما بخش نخست، تکنوازی تار امیر شریفی بود با محوریت مقام راست. اگرچه این مقام بر خلاف موسیقی‌های همسایه در موسیقی دستگاهی نامی ندارد اما می‌توان نشان‌اش را در برخی گوشه‌ها رصد کرد. علاوه بر این و شاید پربسامدتر از هر جای دیگر، مواجهه‌ی گوش ایرانی با آن از دریچه‌ی موسیقی مردم‌پسند بوده است. با اینحال نوازندگان ایرانی تجربه‌ای در توقف روی این مقام و پردازش آن ندارند. از این حیث شنیدن این راست با کنجکاوی مضاعفی همراه بود. شریفی در تکنوازیِ آهنگسازی‌شده‌ی خود، علاوه بر تلاش در نشان دادنِ امکان‌های مدالِ این مقام، انرژی موسیقی را با مدگردی‌هایی تأمین کرد که لزوماً مسیرهای کلاسیکِ راست نبودند (مانند عبور از صبا و چهارگاه) و گاه در ادبیات، اتکا بر داده‌هایی از مقاله‌ی روشنگرِ آرش محافظ، «سرگذشتی برای راست و پنجگاه...»، داشتند. بر این اساس مقام راست ترجیعی شده بود تا سوار، بر یک مسیرِ دوّارِ مدال-فرمال، این مقام را یادآوری و تثبیت کند.

پس از چند تلاش نظری، مانند نوشته‌هایی از مرتضی حنانه و نریمان حجتی، «نقش» در «پنجگاه» توصیه‌ی آرش محافظ در انتهای مقاله‌ی یادشده را عملی کرد: «به فعالان جنبش نئوکلاسیک... توصیه می‌کنیم احیای مدهای فراموش‌شده‌ی قدیم را از مدهایی که روی درجات گام راست ساخته می‌شوند آغاز کنند». با تکرار چنین تجربه‌هایی می‌توان امیدوار بود که در آینده، موسیقیدانان ایرانی با زبان و بیان مقام راست بیشتر آشنا شوند و شاید نقبی نیز به کارگان آموزشی موسیقی ایران بزنند.

12 آذر 1398
Fajr Vahdat61 4 Copy

شخصی‌ترین کنسرت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

این شخصی‌ترین کنسرت جشنواره‌ی فجر بود. می‌گویم شخصی‌ترین چون به معنایی مثبت (و نه بی‌اعتنایی به مخاطبان) همه‌ی ابعاد اجرای هوشیار خیام در نسبت با خود او و زیست موسیقایی‌اش و درهمان‌حال برای خود او تعیین شده بود. خیام سال‌هاست به عنوان نوازنده‌ی پیانو تنها مشغول اجرای آثار خودش یا آثاری که به فضای موسیقایی خودش نزدیک‌تر است، بوده. درنتیجه به‌تدریج به نوعی نوازنده-آهنگساز بدل شده که اجرا و آفرینشش تفکیک‌ناپذیر است.

نزد نوازنده‌ای با این اوصاف انتخاب رپرتوار مالوف کلاسیک بازگشتی است به توانایی‌های فراگرفته در دوران آموزش که تعطیل مانده. چنین بازگشتی برای او نه یک بازگشت ساده یا تغییر ذائقه و استراحت کوتاه بلکه به عنوان تعیین تکلیف با بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی موسیقایی خودش جلوه می‌کند. در چارچوب این طرح و جهت کلی اگر از چشم هنرمند اجراکننده ببینیم می‌توان توجیهی برای بسیاری از کیفیت‌های اجرایی یافت.

درظاهر رسیتال با اندک آموزشی همراه بود. گفتگوهای نوازنده میان قطعات و شرح نسبتا طولانی ارائه‌شده همراه برنامه‌ی کنسرت (Statement) هر دو در توضیح قطعات، موقعیت تاریخی‌شان و شان حضورشان در میان ما و ... در نظر اول ارائه‌ی اطلاعاتی به شنوندگان بود اما با دیدی دقیق‌تر مونولوگی بود میان نوازنده و خودش برای این که نسبت این رپررتوار و سبک‌ها را با خودش و هویتش بکاود. پرسش اصلی او از خلال این صحبت‌ها این بود؛ آن آثار چه نسبتی با هویت خودش دارند؟ و چرا سودای اجرایشان به سراغش بازگشته است؟ این را البته واضح نمی‌گفت.

توضیحات موسیقی‌شناسانه (فارغ از درستی)، حرکات نمایشی اجرایش، و کیفیت‌های موسیقایی همه در این میسر برایش توجیه‌پذیر می‌شد. درست از همین راستای دید است که اجراهای او از پرلود و فوگ‌های باخ با آن صدادهی عجیب نزدیک به موسیقی معاصر (مثلا پرلود و فوگ دو مینور) را می‌توان درک کرد(حتا راول و دبوسی‌اش را). در جهانی که تفسیرهای رومانتیک آثار باروکی نیز منسوخ شده تنها با این توجیه می‌توان تفسیرهای مدرن‌تر از آنها را دریافت (البته این نباید موجب نادیده‌انگاری همه‌ی اشتباه‌ها و اشکالات اجرایی/تفسیری وی شود). تلویحا به باور خیام آنها تنها از آن حیث که نسبتی با صدای معاصر ما/خودش بیابند می‌توانند به دنیای امروز ما بیایند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

04 اسفند 1397
IMG 3091 resize Copy

فضایل اخلاقی یک معلم

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

رسیتال پیانوی رافائل میناسکانیان، این کنسرتی‌ترین پیانیست دو سه دهه‌ی اخیر با آن رپرتوار محترم و ارجمندش همان‌گونه بود که این روزها در همه‌ی کنسرت‌ها بوده است؛ پیرانه‌سر. پیرانه‌سریش توقفی را به یاد می‌آورد که از قضای روزگار چهار دهه پیش بر کار موسیقاییان در اوج فعالیت بسیاری‌شان سایه افکند و جامعه را از حاصل خلاقیت‌شان برای مدتی محروم کرد. افسوس که سایه برچیده نشد تا آنگاه که بسیاری‌شان دیگر توش‌وتوان سابق را نداشتند. و این نکته‌ای مکرر در مکرر است.

آنچه در این کنسرت گفتنش می‌ارزد اما کیفیت اجرای اصلی نیست بلکه نخست معجزه‌ی ظهور «متین لادانی» است که پیش‌تر هم در «جایزه‌ی پیانوی باربد» و تور کنسرت‌های متعاقب آن علائمش پدیدار شده بود. اما از همه مهم‌تر نکته‌ای است  که برخلاف همیشه نه شرح فنی است و نه راز دیریاب زیباشناختی، بلکه ستایش فضیلتی اخلاقی است که کنش معلم/نوازنده‌ی برجسته در قبال شاگرد/نوازنده‌ی جوان در حال رشد، به زیبایی رقم زد.

در حرکتی آمیخته به هنرِ اجرا (Performance) استاد نوازنده اعلام کرد خسته است و «شاگردش»، «پسرش» و «عزیزش» به‌جای اسکرتسوی شماره‌ی 3 شوپن که باید خود می‌نواخت، اسکرتسوی 4 را می‌نوازد. لادانی در میان جوی آمیخته به گرمای محبت و مهربانی اجرا کرد با توانایی جوانانه اما هنوز به پختگی نرسیده. طبیعی است. انتظارش می‌رود.

اما افزون بر درخشیدن یک پیانیست تازه برآمده آنچه تحسین‌برانگیز می‌نماید منش کمیاب معلم است که شاگرد را بهتر از خود می‌خواست و حمایت کرد تا در صحنه‌ای که علی‌القاعده ممکن است تا مدت‌ها در اختیارش قرار نگیرد، به قوت سایه‌ی استاد تجربه کسب کند و دیده شود. و چه کسی نمی‌داند این منش تا چه اندازه وارونه‌ی کردار موسیقاییان سرزمین ما است (خاصه آنان که معلمِ تنها نیستند بلکه خود هنرمند اجراگر نیز هستند)؟

و سرانجام آنجا منش بزرگوارانه‌ی یک معلمِ درستکار کامل شد که فراموش نکرد هر شاگرد بااستعداد توانا اگر از آغاز آموخته‌ی ما نباشد حتماً دست‌پرورده‌ی معلمی یا معلمانی دیگر است. سپاس میناسکانیان از معلم نخست لادانی (تامارا دولیدزه) بود که نشان داد موضوع فقط تبلیغ حلقه‌ی شاگردان خودی نیست. همین منش و روش است که می‌شاید گفت هزار بار افزون باد.


عکس از مرضیه امیری

01 اسفند 1397
barbatian

کِدِر

نویسنده: کامیار صلواتی

اجرای گروه «بربطیان»، قاعدتاً باید از یک نظر ویژه پنداشته می‌شد: آزمودن ترکیبی نو متشکل از نُه عود و بربت، و در نتیجه توانایی غالب شدن بر چالش‌های اجرایی چنین چینشی و آفرینش قطعاتی متناسب با آن. از این منظر اگر بنگریم، مواردی چون فرم و پیش‌روی طولی قطعات یا کیفیت تک‌نوازی‌ها در اولویت بعدی قرار می‌گیرند.

بر این اساس، سوالاتی در رابطه با این سازبندی و مسائل آن سر برمی‌آورند که بیش از هرچیز پیامد صدادهی کدر و درهم گروه هستند: نخست اینکه هماهنگی و نظم دادن به نُه ساز مضرابی، و همزمان و منظم کردن مضراب‌ها در چنین گروهی قرار است چگونه حاصل شود؟ پاسخ درست این سوال هرچه که باشد، با پاسخ گروه بربطیان یکی نیست. این مسأله هنگامی بغرنج‌تر می‌شود که به این ویژگی عود توجه کنیم: نوفه‌های جانبی در نواختن عود در قیاس با سازهای دیگر بیشتر به گوش می‌رسد؛ اصواتی چون سایش انگشت روی سیم، یا نوفه‌های اضافی برخورد مضراب با سیم.

دومین نکته‌ی مرتبط با این ترکیب نوی سازی، بافت و نحوه‌ی تنظیم قطعات بود که به طرزی ناامید کننده بی‌توجه به کمیت سازها طراحی شده بودند. اغراق نکرده‌ایم اگر بگوییم اکثر قریب به اتفاق لحظات قطعات گروهی، اگر با یک ساز نواخته می‌شدند، تنها از نظر حجم و –تا حدی- رنگ صوتی متفاوت به گوش می‌رسیدند، و تازه در آن صورت صدایشان شفاف‌تر هم می‌شد. شاید تنها مزیت استفاده از نُه عود در این گروه، افزایش گستره‌ی دینامیک بود که گروه بارها در اجرای خود از این ویژگی سود برد. طعنه‌آمیز است که در این‌میان، تنها قطعه‌‌ای که اجرایش با بیش از یک ساز موجه می‌نمود، یک دونوازی بود.1

جدای از این‌ها، بی‌دقتی‌های آزاردهنده‌ای نیز در امور اجرایی برنامه وجود داشت که هم درک شنونده را از روند برنامه مختل می‌کرد و هم ارزش او را نزد گروه کم‌رنگ‌ جلوه می‌داد؛ بی‌دقتی‌هایی چون ناهمخوانی‌های فاحش بروشور2 و لیست قطعات با آنچه در صحنه اجرا شد، و صدابرداری نامتعادل کار که باعث شده بود صدای برخی سازها، مثلاً‌ صدای عود تک‌نواز بهروزی‌نیا روی استیناتوی گروه، به درستی به گوش نرسد.


1- که آن‌هم ساخته‌ی یکی از اعضای گروه بود، نه سرپرست گروه.
2- مثلاً به جای «گل‌نیشان» و «آمان‌آمان»ِ بروشور، قطعه‌ی کُردی «لرزان لرزان» اجرا شد و در بخش اول کنسرت چینش قطعات با بروشور تفاوت داشتند.

30 بهمن 1397
Fajr Rudaki 6 Copy

آن دو دهه که بر شهرزاد گذشت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

درست دو دهه از نخستین اجرای «شهرزاد» علیرضا مشایخی می‌گذرد. این نقطه‌ی اوج، در جستجوی او در پی چندصدایی موسیقی ایران، از نخستین اجرا تا امروز سرگذشتی داشته و با نام یک پیانیست پیوند خورده است چنان‌که هر دو از آنِ یکدیگر شده‌اند. فریماه قوام‌صدری برجسته‌ترین مفسر/اجراکننده‌ی آثار پیانویی مشایخی از روز نخست تا ضبط  و این تازه‌ترین اجرا، همراه قطعه‌ی شهرزاد بوده با آن زیسته و پیش آمده است. درست ازهمین‌روست که می‌توان از تکامل شهرزاد سخن گفت یا لااقل از تکامل اجرایش.

شنیدن اجرای شهرزاد در سومین شب جشنواره یک پیام بیشتر نداشت؛ اگر خود شهرزاد نقطه‌ی اوجی در کارنامه‌ی آهنگسازش است، اجرای بیست‌سالگی‌اش در تاریخ اجراها نیز نقطه‌ی اوجی به‌راستی دست‌نیافتنی است. سرانجام هر دو اوج قرین شدند و قوام‌صدری و شهرزاد با این اجرا به نقطه‌ای رسیدند که ممکن است دیگر تکرار نشود.

تعهد مثال‌زدنی پیانیست به زیبایی قطعه (چیزی افزون بر خواست صرف آهنگساز، همچون از آنِ خود دانستن/یکی شدن با قطعه) عامل اصلی تکامل اجرای شهرزاد بود تا به این جایگاه برسد. در اجرای تازه، دقت به‌حداعلای خود رسیده بود. هیچ دینامیک منفرد، هیچ تأکید، هیچ مفصل‌بندی هرچند کوچک و به‌ظاهر کم‌اهمیت، هیچ سلول ریتمیک و دیگر مؤلفه‌های ساختار خُرد قطعه نبود که پیانیست نادیده‌اش بگیرد. کافی بود کسی تفکیک دامنه‌ی دینامیکی ظریف آکورد‌های ابتدای «نبرد» را بشنود یا توازن دو دست و جدایی‌ناپذیری‌شان را در پاساژهای موازی «درحاشیه‌ی کویر» و هزار ریزه‌کاری به زیبایی بدل‌‌شده‌ی دیگر را دریابد تا مطمئن شود از این فراتر نمی‌شود رفت.

چنین دقت وسواس‌آمیز و ریزبینانه‌ای آنجا به مؤلفه‌ای ارجمند و تحسین‌برانگیز بدل شد که از سطح یک توجه ملانقطی مکانیکی به جزئیات فراتر رفت و ساختمانی منحصربه‌فرد از زیبایی شهرزاد ساخت. او حتا دشوارترین خوان را به پیروزی از سر گذراند. معمولاً این حد دل‌مشغولی با ساختار خُرد همراه این خطر مهلک است که ساختار کلان از هم بپاشد و قطعه به مجمع‌الجزایری از تکنیک تبدیل شود، تعادل استادانه‌ای که فریماه قوام‌صدری بین این دو برقرار کرده بود، گویی دوباره اجزاء شهرزاد را به هم پیوند زد و روحی را که به‌سادگی می‌توانست از آن پر بکشد بازگرداند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

30 بهمن 1397
deb3b97f63

جواهرات باروکی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

در همه‌ی این سال‌های بی‌سروسامانی ارکسترهای رسمی، ارکسترهایی خصوصی بوده‌اند که هدفشان پر کردن جاهای خالی و ارائه‌ی موسیقی ناب بوده است. ارکستر آرکو یکی از تازه‌پیوستگان به جرگه‌ی همین ارکسترهاست. به اعتبار چند اجرا آرکو ارکستری است منظم، متعهد به موسیقی، با صدادهی نسبتاً یکدست (مگر رجیستر و تمپوهای بالا) و بهره‌مند از موسیقی‌دانان خوش‌نام چون رهبر (ابراهیم لطفی) و کنسرت مایستر (علی جعفری پویان) و ...

آرکو برای جشنواره متمرکز بر دوره‌ای بسیار مهم از تاریخ موسیقی کلاسیک غربی شده و با حسن انتخاب جواهراتی باروکی را برگزیده بود. از همه شاخص‌تر و آشناتر به ذهن مخاطبان ساراباند مشهور سویت شماره‌ی 11 گئورگ فریدریش هندل در ر مینور، کانن یوهان پاخلبل در ر ماژور و اِیر از سوییت ارکستری شماره‌ی 3 یوهان سباستین باخ، و باقی هم شاهکارهایی بلندتر مانند کنسرتوی شماره‌ی 3 براندنبورگ از باخ و «کنسرتوی کریسمس» آرکانجلو کورلّی.  

حسن انتخاب (و نه لزوماً مناسب‌گزینی بر اساس توان و امکانات) به‌جای خود، اما جواهرات آرکو تراش و صیقل بیشتری لازم داشت تا یک شب باروکی تمام‌عیار را رقم بزند. این از همان مطلع کنسرت پیدا بود، یعنی ساراباند تکان‌دهنده که بخش بزرگی از عظمتش بر اثر تغییر در ساختار تأکیدی از میان رفته بود (کم گرفتن توان خیزش‌ ذاتی فیگورها روی ضرب دوم دست‌کم در میزان‌های ابتدایی) و همچنین با تغییر ساختار آگوژیکی و در محاق رفتن هارپسیکورد. از مقطع کنسرت نیز باز چنین تصویری به ذهن می‌آورد که در آن جریان پیوسته و آبشارمانند کانن تحت تأثیر ساختار استکاتومانند (روی فیگورهای دو نتی) زیرین کیفیتی لطیفه‌گویانه پیدا کرد و در نیمه‌ی پایانی انسجام لایه‌های قطعه‌ی خوش‌ساخت را از هم پاشاند.

در میانه هم که ساختار دینامیکی فوق‌العاده مهم اِیر و حرکت با طمأنینه‌ی لایه‌های مختلف صوتی تا حد مطلوبی حفظ شده بود، کمبود ظرافت (مخصوصاً در صدادهی کنترباس) یکی از خصلت‌های دوگانه‌ی این اثر برجسته‌ی باروکی (لطافت و جلال آمیخته به هم) را از آن سلب کرده بود و در بهترین لحظات تنها وجه جلالی‌اش شنیده می‌شد. بدین ترتیب جز لحظاتی شایان توجه از هماهنگی و پیوند موسیقایی ناب (مثلاً در آداجیوی کنسرتوی کورلّی) شب باروکی همچنان منتظر درخشش جواهراتش ماند.

کنسرت ارکستر زهی آرکو ابراهیم لطفی سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر علی جعفری پویان

29 بهمن 1397
بالا