نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: مرور کتاب


asooleh violin

از مهم‌ترین‌ها

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

برای هر معلمی کافی است تنها یک شاگرد همچون ایزاک پِرلمَن از کلاسش بیرون آمده باشد تا شهرتی افسانه‌ای پیدا کند. چه رسد که اولاً شاگردان مشهورش پرشمار باشند و ثانیاً کتابش ازجمله چند متن معتبر۱ (همراه رساله درباب اصول نواختن ویلن اثر لئوپُلد موتزارت (۱۷۵۶)، کتاب هنر نواختن ویلن کارل فلِش (۱۹۲۳) و ...) و همچنان تأثیرگذار درباره‌ی روش نوازندگی و آموزش ویلن باشد. ایوان گالامیان و کتاب شناخته‌شده‌اش اصول نوازندگی و تدریس ویلن دقیقاً چنین وضعیتی دارند.

مؤلف در کتابش با بصیرتی سرچشمه‌یافته از سال‌ها تجربه‌ی تدریس، اصولی برای نوازندگی ویلن پیشنهاد می‌دهد که برای هر مدرس یا نوازنده‌ای آگاهی از آن‌ها بسیار کارساز است. او با کارش نوازندگی و تدریس ویلن را به یک دانش نظام‌یافته (مجموعه‌ای از سنت‌های پیشین که در گذر زمان پالوده شده و باقی مانده است و افزوده‌های خودش) با طبقه‌بندی عقلانی تبدیل می‌کند. علاوه بر این‌ها گالامیان آوردن نکاتی زیباشناختی همچون ارزش و ... یا اشارات آکوستیکی را هم نادیده نمی‌گیرد زیرا به نظر او بدون بسیاری از ظرافت‌ها یک هنرجو «هرگز تبدیل به یک هنرمند واقعی نمی‌شود» بلکه تنها یک «هنرمند پرتکنیک» می‌ماند (ص ۲۳).

نگاه گالامیان به آموزش و هنرجو به عنوان یک رویداد منفرد و توجه ویژه‌اش به نقش بااهمیت ذهن و ارتباطش با عضلات (هماهنگی عصب/عضله) باعث شده کتاب طیف گسترده‌ای از مسائل را در چهار فصل تفسیر و تکنیک، دست چپ، دست راست و درباب تمرین سازماندهی و با زبانی روشن و تا آنجا که ممکن است با توجه به شرایط فیزیکی هنرجویان متفاوت بررسی کند. به همین دلیل است که در متن مدام می‌بینیم با توجه به ویژگی‌های فیزیکی هر نوازنده یا هنرجو راه حل‌های مختلفی برای یک مسئله‌ی یکسان ارائه می‌دهد. مثلاً اندازه‌های بلند و متوسط و کوتاه برای انگشت شست و تفاوت‌هایی که هر کدام از این‌ها در تغییر پوزیسیون ایجاد می‌کند (ص ۴۸ تا ۵۱) یا نقش انعطاف‌پذیری همان انگشت (ص ۴۹) در سرعت و دقت تغییر پوزیسیون دست. طبیعتاً در این راه و با توجه به مهارت مؤلف در آموزش، کتاب در مقایسه با دیگر همتایان بر بعضی مسائل تمرکز بیشتری دارد (ازجمله تقسیم ویبراتوها به دسته‌های مختلف و انواع تغییر پوزیسیون‌ها) همین امر به علاوه‌ی تصویرها (ولو در چاپ فارسی کمی تار) و مثال‌های دقیق و متناسب با هر موضوع، حتا امروز بخشی از ارزش کتاب را می‌سازد.

با همه‌ی ارزش‌های برشمرده، برگردان کتاب به فارسی را حتا پیش از آن که متوجه شویم مترجم، محسن کاظمیان، به دلایلی (احتمالاً)۲ مقدمه‌ی سَلی تامس (شاگرد گالامیان) و زندگی‌نامه‌ی مختصر مؤلف به قلم استفانی چِیس را حذف کرده است، کمی کم‌دقت می‌یابیم. هنگامی که می‌بینیم همان آغاز فصل اول هم pitch را به «کوک» برگردانده‌اند هم accuracy of intonation را به «دقت در صحت کوک نت» راهی نمی‌ماند جز این که دقت ترجمه را کم ارزیابی کنیم.

با وجود این لغزش‌های گاه‌وبیگاه کتاب همچنان قابل استفاده و الهام‌بخش است. تنها باید مراقب بود نکته به نکته‌ی کتاب تبدیل به دستورالعمل‌های سفت‌وسخت نشود که نقض غرض مؤلف است که آموزش را برای هر آموزش‌گیرنده منحصر به فرد می‌دید.


۱- استفانی شاک در پایان‌نامه‌ دکتری‌اش درباره‌ی دگرگونی‌های آموزش ویلن این سه متن را دارای اهمیت تاریخی می‌داند.
۲- در شناسنامه‌ی فارسی کتاب نوشته شده برگردان از ویراست ۲۰۱۳ است اما مشخص نیست از چاپ Dover یا نسخه‌ی دیگری. اگر ترجمه از نسخه‌ی دیگری نباشد مقدمه و زندگی‌نامه حذف شده است.

26 مرداد 1398
farhad

یک موزه‌ی خصوصی آشفته

نویسنده: کامیار صلواتی

کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر»، آن‌چنان که نویسنده‌اش گفته است، در پی بررسی آثاری نیست که فرهاد مهراد خوانده است، بلکه در پی معرفی او «در مقام یک انسان» است. سوال این‌جاست: معرفی کدام روی این انسان؟ با کدام خوانش؟ و اصولاً برای چه؟

جواب این سوال‌ها را با خواندن کتاب نخواهیم یافت. ساختار و نحوه‌ی روایت کتاب آشفته و بلاتکلیف است. اگر این اثر تحقیقی‌ست، چرا در یکی از تکه‌های واپسین بخش خود ناگهان در قالب راوی سوم شخص محدود فرو می‌رود و از تخیلات فرهاد در حین استارت زدن ماشین می‌نویسد؟ اگر داستانی برپایه‌ی داده‌های تاریخی است، چرا جایی دیگر راوی‌اش دانای کل است و جای دیگری اول شخص؟

از غایب بزرگ این کتاب، -موسیقی- که بگذریم، اثر حتی در معرفی درست و کامل فرهاد و زندگی‌اش –به‌ویژه زندگی حرفه‌ای‌اش- نیز موفق نیست. مثلاً نحوه‌ی آشنایی و آغاز همکاری فرهاد با منفردزاده و واروژان و شهیار قنبری –که قاعدتاً باید جزو مهم‌ترین بخش‌های کتاب باشد- تقریباً مسکوت گذاشته شده است. در عوض با خواندن کتاب به طور مبسوط و عمیق با عادات و فعالیت‌های شخصی فرهاد آشنا می‌شویم.

کتاب مملو از داده‌هایی است که منبع‌شان نامشخص است که ظاهراً طبق مقدمه «غالباً محصول گفت‌و‌گوی نگارنده با همسر فرهاد» هستند؛ حال مرز این «غالباً» با «تماماً» کجاست بر خواننده روشن نمی‌شود، اینکه این مصاحبه در چه سالی انجام شده‌ است نیز همین‌طور. نه فقط این مصاحبه، که مصاحبه‌ی نویسنده با افرادی چون خسرو لاوی و شهبال شب‌پره هم بی‌نام و نشان است؛ مثلاً وقتی شب‌پره می‌گوید «منوچهر اسلامی در حال حاضر استاد دانشگاه تهران است» منظور کدام «حال حاضر» است؟

«چون بوی تلخ خوش کندر» البته ساده‌خوان و سرگرم‌کننده است. همچنین شناختی نسبی از شخصیت غریب فرهاد مهراد به خواننده می‌دهد، هرچند گه‌گاه در دام مدایح عجیب غریب و اغراق‌آمیز می‌افتد. این کتاب همچنین موزه‌ای است از اسناد گوناگون مرتبط با فرهاد مهراد؛ نامه‌های او، عکس‌هایش، بریده‌مطالب روزنامه‌ها و مجلات درباره‌ی او، مکاتبات اداری‌اش و اسنادی از این قبیل. این‌ها ماده‌های خام بسیار ارزشمندی هستند، همان‌طور که بسیاری از مطالب کتاب این‌چنین‌اند؛ اما نباید فراموش کرد: موزه‌ها دست‌مایه‌ی پژوهش‌ها و تفسیرها و تحلیل‌های هدفمند قرار می‌گیرند، نه اینکه خود برجای آن‌ها بنشینند.   

09 مرداد 1398
book template2

دوگانگی محتوا، بی‌دقتی ترجمه

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

آرنولد شوئنبرگِ آهنگساز اگر جان کیج را نادیده بگیریم، احتمالا جنجالی‌ترین موسیقی‌دان قرن بیستم است. سایه‌ی بلند و سنگین اندیشه‌ی موسیقایی‌ او (و نه سبک شخصی‌اش) بر سر بخش بزرگی از سده‌ی بیستم گسترده‌ شد و شاخه‌ها و زیرشاخه‌های برآمده از آن چند دهه در جایگاه نوعی «جریان اصلی» نوگرایی موسیقی قرار گرفت. کتاب «شوئنبرگ» چارلز روزِن، پیانیست و نویسنده‌ی آمریکایی کتابی کوچک است درباره‌ی جنبه‌های موسیقایی آنچه این آهنگساز برجسته را تا این حد در تاریخ تاثیرگذار و ماندگار کرده است. نه زندگی‌نامه است به آن معنای متداولِ ترتیب رویدادهای مهم زندگی و نه کتابی کاملا تحلیلی در سبک‌شناسی آثار یا آموزش پایه‌های مکتب و نظریه‌ی آهنگسازی شوئنبرگ. بلکه همزمان بخشی این و بخشی آن است (گرچه گرایش بیشتری به مسایل تحلیلی دارد).

این تنها دوگانگی موجود در ساختار کتاب نیست بلکه در انتخاب سطح محتوای مناسب برای مخاطب مفروض نیز دوگانگی موج می‌زند. روزن در چهار فصل («اکسپرسیونیسم»، «آتونالیته»، «انجمن اجرای خصوصی موسیقی»، «سریالیسم و نئوکلاسیسیسم») برش‌هایی از تحولات موسیقایی شوئنبرگ را به شکل مختصر برای خوانندگانش بازگو کرده. در چهار فصل سطح مطالب و توضیحات حاشیه‌ای است که دوگانگی مولف را هویدا می‌کند؛ از یک سو مطالبی فنی بیان شده (مثل تکنیک‌های دوازده صوتی و سری‌ها) و از سوی دیگر مطالب ابتدایی‌تری مثل «تریاد کامل» (ص 136). این یعنی خواننده‌ای فرض شده که بدون دانستن مطالب نوع دوم می‌تواند مطالب نوع اول را درک کند و مثلا معنای ارتباط خلاف معمولی را دریابد که روزن میان سریالیسم شوئنبرگ و نئوکلاسیسیسم -که اغلب نوشته‌های موسیقی به کار غول دیگر قرن بیستم یعنی استراوینسکی نسبت می‌دهند- از طریق تحلیل فرم یافته است. یا به عنوان مثالی دیگر معنای خاص «تم» نزد آلبان برگ را بفهمد.

مشکل کتاب در زبان فارسی اما محدود به این دوگانگی نیست. زیرا کتاب مستقل دیگری در مورد این موسیقی‌دان تاثیرگذار نداریم. همین امر اهمیت آن را دوچندان کرده و درعین‌حال تاسف را نیز افزون می‌کند آنگاه که ترجمه‌ی بسیار بی‌دقت و در بعضی جاها کاملا اشتباه مهرنوش غضنفری را می‌خوانیم و می‌بینیم باز هم فرصتی برای دسترسی‌پذیری یک متن سودمند به فارسی سوخته و از دست رفته است.

کافی است به متن اصلی دسترسی و اندکی دقت و حوصله نیز داشته باشیم آنگاه مشخص می‌شود گذشته از آن که مترجم برخلاف نوشته‌ی روزِن، متن فارسی چندان روانی از کار درنیاورده و اشتباه‌های تکنیکی فراوانی در آن به چشم می‌خورد مثل برگرداندن series به سریال (ص 109/ P. 82 و ص 127/ P. 98) یا serial به سری، ترکیب‌های نامتداولی مثل آوردن «یک‌صدا» به جای «‌هم‌صدا» (همان‌جا.) یا استفاده از ترکیب نادرست «دسته‌ای از نواک‌ها» (و نه حتا «رده‌ای از نواک‌ها») به جای اصطلاح شناخته‌شده‌ی Pitch-Class (همان‌جا.)، حتا سرشت دقیق متن‌های علمی هم به سادگی نادیده گرفته شده است. اگر اشتباه در برگردان اصطلاحات تخصصی را بتوان به ناآشنایی مترجم و ویراستار(ان) با موسیقی نسبت داد، حذف دلبخواهی ترکیب‌ها و قیدهایی مثل «به نظر می‌رسد» (ص 38/ P. 20) یا «دوباره» (ص 125/ P. 96) و نمونه‌های مشابه که به‌رغم سادگی ترجمه و موجود بودن معادل‌های متداول و متعارف که تعدادشان اصلا هم کم نیست، پرده از سهل‌انگاری یا بی‌خبری فوق‌العاده‌ی مترجم نسبت به کارکردهای زبان علمی برمی‌دارد. به این ترتیب به دست چنان مترجمی، بخش اعظم زحمات یک نویسنده‌‌ی ماهر، و استاد مدرسه‌ی جولیارد برای صریح و شفاف نوشتن و هرچه دقیق‌تر کردن متن‌اش، نیست و نابود می‌شود.

03 تیر 1398
najva

نگاهی دیگر

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«از نجوای سنت تا غوغای پاپ؛ کندوکاوی در موسیقی معاصر ایران» را که باز می‌کنیم، حتا اگر با نوشته‌های پس از انقلاب محمود خوشنام آشنا نباشیم پیش از هر چیز نوعی اتمسفر غالب می‌شود. کتاب را پر می‌بینیم از یاس جهانی فروپاشیده و از دست رفته و بدبینی شدید نسبت به جهانی که جانشینش شد، پر می‌بینیم از نگاه حسرت‌آلود به آن جهان به عنوان اوج آرمانی فرهنگ و هنر در ایران معاصر. اگر از این حال‌وهوای کلی بگذریم با مجموعه‌ی بزرگی از نوشته‌های یکی از منتقدان و نویسندگان پیشکسوت موسیقی روبه‌رو می‌شویم که از جاهای مختلف گردآوری شده و یک‌جا در اختیار خواننده‌ی امروزی قرار گرفته و این خود کار ارزشمندی است.

نوشته‌هایی که در 9 فصل گرد هم آمده در قالب‌ها، زمان‌ها و به مناسبت‌های مختلف و همچنین برای رسانه‌های گوناگونی نوشته شده (مانند بخش «طنین روستا» که برنامه‌ی رادیویی بوده)، از همین رو دور هم جمع شدنشان القای قدری بی سروسامانی در منطق نوشتار و ویراستاری در متن می‌کند. از طرف دیگر هنگامی که محتوا را دقیق‌تر بخوانیم با کمبود ظریفکاری‌ها، بی‌دقتی‌ها و اشتباهاتی در اطلاعات اولیه مواجه می‌شویم که نه می‌توان به دسترسی نداشتن مؤلف به منابع نسبتشان داد و نه نظر خاص او به حسابشان آورد (مانند «گوشه‌نشین» خواندن محمد اسماعیلی در دوران پس از انقلاب (166)، یا بداهه‌پرداز خواندن فرامرز پایور (149)، یا نقل قول‌های پرشمار درون متن که اغلب مرجعشان مشخص نیست).

بااین‌حال همه‌ی این ایرادها نباید اهمیت اصلی چنین کتابی را بپوشاند. این اهمیت در نگاه خوشنام نهفته است. نگاه او به سبب سابقه‌ی حرفه‌ای (شکاف نسلی) و دور بودن اجباری از محیط موضوع مورد مطالعه‌اش در بین نویسندگان امروزی موسیقی، فارغ از درستی، نگاهی متفاوت است. نگاه خاص خوشنام را جدا از لحن روان و روایی‌اش می‌توان در دسته‌بندی‌ای دید که عملاً با فصل‌بندی کتابش از کل میدان موسیقی در ایران به دست داده. برای دیدن تفاوت کافی است به این بیاندیشیم که کدام منتقد یا نویسنده‌ی موسیقی در ایران امروز ممکن است حمیرا و هایده را با علینقی وزیری، روح الله خالقی، ابوالحسن صبا و فرامرز پایور ذیل «موسیقی نوآورانه‌ی سنتی» (ولو در بخش خوانندگان) دسته‌بندی کند.

20 خرداد 1398
fetishism

بت‌وارگیِ موسیقی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«فتیشیسم در موسیقی و واپس‌روی شنیدن» با اندکی تغییر عنوان یک مقاله‌ی بسیار مهم تئودور آدورنوی فیلسوف است که اصلش در سال 1938 منتشر شده و اکنون پس از 80 سال در هیات کتابی جمع و جور به همت نشر ماهی و با ترجمه‌ی خوب1 سارا اباذری از اصلِ آلمانی در اختیار خواننده‌ی فارسی زبان قرار گرفته است. این مقاله‌ی خاص که از نوشته‌های قدیمی آدورنو درباره‌ی موسیقی است فارغ از آن که بدانیم از نوشته‌های موسیقایی او بسیار کم به فارسی ترجمه شده (و از آن کم‌تر ترجمه‌‌ی با کیفیت از زبان آلمانی)، به دلیل خود محتوایش اهمیت دارد.

نخستین اهمیتش آن است که در این مقاله برای نخستین بار آدورنو یک مفهوم مارکسی را که در آن سال‌ها در «موسسه‌ی مطالعات اجتماعی» مورد بحث بود به طور خاص در موسیقی و عام در فرهنگ به کار می‌گیرد. این مفهوم که اوج به‌کارگیری‌اش بعدها در فصل چهارم کتاب مشترک آدورنو با ماکس هورکهایمر، «دیالکتیک روشنگری» خود را نشان داد، که عنوانش یکی از تاثیرگذارترین مفاهیم ساخته‌ی آدورنو در نقد فرهنگی سرمایه‌داری را با خود دارد؛ «صنعت فرهنگ‌سازی: روشنگری به مثابه فریب توده‌ای»2. این مفهوم چیزی نیست جز «بت‌وارگی کالا» (The Fetishism of Comodities). آدورنو که در زمان نوشتن این مقاله در تبعید در آمریکا به سر می‌برد و در پرینستون در «پروژه‌ی تحقیقاتی رادیو» با مدیریت جامعه‌شناس تبعیدی دیگر، پل لازارسفلد کار می‌کرد، توانست آن مفهوم مارکسی را به نحوی موفقیت‌آمیز برای تحلیل موقعیت موسیقی عامه‌پسند/پاپ (که در آن وقت مصداقش نزد آدورنو موسیقی جَز بود) و بعد دیگر هنرها به‌کار گیرد.

دومین اهمیت ارتباط این مقاله با زمینه و زمانه‌ی خودش است، یعنی از یک سو سر برفراشتن دیو فاشیسم و خطر توده‌ای شدن و از سوی دیگر جذابیت فریبنده‌ی امکانات رهایی‌بخشی رسانه‌های جدید (از طریق دسترسی‌پذیر کردن اثر هنری). مقاله‌ی «فتیشیسم در ...» را باید نوعی نقد (یا پاسخ) مقاله‌ی «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی» والتر بنیامین دانست3 که در آن مولف وضعیت هنر در دوران خودش را (مخصوصا با اتکا به وضعیت هنر سینما که در آن برخلاف نقاشی صحبت از «نسخه‌ی اصلی» بی‌معناست) برای توده‌ها از لحاظ سیاسی و فرهنگی پیشرو و رهایی بخش می‌داند. آدورنو اما با استناد به مطالعاتش در مورد موسیقی تفریحی رادیو و با کمک مفهوم مارکسی یادشده، تحلیل دیالکتیکی خود را درست در جهت عکس می‌گستراند و به این نتیجه می‌رسد که رهایی/آزادی (به معنی ادراک اثر خودمختار در انفراد خودش) همان چیزی است که در جریان کالایی‌شدن فزاینده به کلی مفقود می‌شود و در نتیجه‌ی این فرایندها کل ساختار سرمایه‌داری تغییر می کند و توده‌ها را به انقیاد بیشتری می‌کشد.

همین دو نکته و دریچه‌ی کوچکی که به زمینه‌های پیدایش مقاله‌ی آدورنو باز شد، نشان می‌دهد آن را برای درک کم‌ایرادتر و عمیق‌تر باید در پرتو متن‌های مرتبط خواند؛ دست‌کم مقاله‌ی بنیامین4،  دیالکتیک روشنگری و آشنایی با «سرمایه»ی مارکس.

 


1- برای قضاوت در این باره متن با ترجمه‌های به ترتیب نسبتا آزاد انگلیسی و دقیق‌تر فرانسوی و نیز متن اصلی آلمانی (این یکی توسط دوستی متخصص) مقابله شده.
2- این کتاب با ترجمه‌ی مراد فرهادپور و امیدمهرگان از نشر هرمس در دسترس است.
3- این موضوع را ریچارد لِپرِت در شرحش بر همین مقاله در کتاب essays on music (منتخب آثار آدورنو) با استناد به نامه‌نگاری‌های دو اندیشمند مفصل توضیح داده است.
4- نسخه‌ی فارسی شماره‌ی 31 مجله فارابی با ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام.

08 خرداد 1398
dar ghafas

گام لرزان نخست

نویسنده: کامیار صلواتی

ارزش‌های کتاب در قفس آشکارتر از آن‌اند که نیازی به بازگویی‌شان باشد: پی‌جویی مصرانه‌ی ابعاد گوناگون زیست هنری و شخصی یکی از مهم‌ترین و جریان‌سازترین موسیقی‌دانان تاریخ ایران، جست‌و‌جوی گسترده‌ی منابع مکتوب موجود و کنار هم آوردن و مرتب کردن داده‌های آنان در قالب یک متن، نمایه‌ی کاربردی انتهای کتاب، ویراستگی متن، و جذابیت گرافیکی آن.

علی‌رغم این‌ها، ریشه‌ی مهم‌ترین مسائل کتاب، رقّت رویکرد و روشی تحقیقی یا چارچوبی مفهومی در نگارش آن‌ است. در قفس بر اسناد مکتوب پیشتر منتشر شده اما پراکنده درباره‌ی صبا تکیه کرده: بریده‌های جراید،  مقالات، کتاب‌ها، و دیگر منابع کمابیش رسمی و عمومی.

کتاب مملو از تکه‌نقل‌قول‌ها و ارجاعات مستقیم بزرگی‌ست که با توضیحاتی معمولاً کوتاه و منفعلانه از سوی نویسنده همراه می‌شوند و این خود باعث می‌شود که این پژوهش چون بسته‌ای از اسناد نظم‌یافته درباره‌ی صبا جلوه کند؛ نه اثری علمی و روشمند. مثلاً، در بازگویی اختلاف وزیری و صبا بر سر انتساب قطعه‌ی زرد ملیجه، به درستی روشن نمی‌شود که چرا نویسنده از ما می‌خواهد که روایت خالقی را بپذیریم نه روایت وزیری؛ یا در اشاره به مناعت طبع بالای صبا در دریافت شهریه‌ی کلاس، اشارات انتقادی نویسندگان دیگر درباره‌ی دریافت شهریه از سوی دیگر موسیقی‌دانان بازگو می‌شود و محقق، بی آنکه توجهی به تفاوت موقعیت اقتصادی-اجتماعی صبا داشته باشد، در قبال آن‌ها همدلانه سکوت می‌کند. همچنین، نکته‌هایی در این اسناد مکتوب ناگفته می‌مانند که ممکن بود با جست‌و‌جوی بیشتر منابع همچنان در دسترس، به‌خصوص اسناد شخصی و مصاحبه‌های شفاهی -که انجام این آخری ممکن است تا چند دهه‌ی دیگر با فوت بستگان و نزدیکان زنده‌ی صبا به کلی ناممکن شود- به تصویر روشن‌تری از چیستی و چگونگی‌شان دست یابیم؛ مانند اسباب گرایش صبا به مواد مخدر در اواخر عمر خود که به نحو تعارف‌آمیزی در منابع پیشین مسکوت مانده است. چهره‌ای که از صبا در مقدمه‌ی کتاب ترسیم می‌شود نیز شبیه به قهرمانان عصر رمانتیک است: رنج‌دیده، تلاش‌گر، مصمم، منزوی، درک‌ناشده، مهربان، فداکار، و بزرگوار؛ چهره‌ای که با جنبه‌های به‌شدت زمینی شخصیت صبا در تضاد است و گاه هضم‌ناشدنی برای خواننده.

بنابراین، در نگاهی کلّی، با اثری طرفیم که بنا به رویکردش، به نوعی تاریخ‌نگاری عینی ادوارد  گیبونی۱ نزدیک است. در چنین اثری، طبعاً نویسنده باید با اشتیاق و کوشش تمام به دنبال سنجش، مقایسه و تحلیل اسناد موجود و ارائه و معرفی اسناد نو باشد، اما او چندان در این راه کوشا نیست.

نیز می‌توان به فقدان‌های دیگری درباره‌ی این اثر اشاره کرد، فقدان‌هایی که می‌توانستند کیفیت کار را بالاتر ببرند؛ از جمله آشفتگی نسبی در توالی و انسجام درونی بخش‌ها (نه کلیت فصل‌بندی و فهرست)، نبود یک دیسکوگرافی زمان‌مند از آثاری که صبا به نحوی در خلق آن‌ها نقش داشته (گاه‌نامه‌ی انتهای کتاب و شرح توصیفی آثار صبا در بخش‌هایی چون «صبای آهنگساز» نمی‌تواند این نیاز را برطرف کند)، و بی‌توجهی کامل به اسناد تصویری (از قبیل اسناد مکتوب، صفحه‌ها، اسناد شخصی مورد استفاده توسط محقق۲، یا عکس‌های مربوط به صبا، که حتی می‌توانستند در تحلیل‌های کتاب به یاری نویسنده بیایند)، و بالاخره رابطه‌ی صبا و آثار صبا با مخاطبان‌اش.

باری، نباید از انصاف دور بود: در قفس، به نوعی اولین تک‌نگاری بزرگ تحقیقی درباره‌ي صباست؛ اثری که می‌تواند سنگ بنای پژوهش‌های آتی درباره‌ی مردی باشد که از پسِ سال‌ها، به قول نویسنده‌ی مجله‌ی موزیک ایران، همچنان به سوی‌مان می‌نگرد و نگران ماست.


۱- ادوارد گیبون را اولین تاریخ‌نگار مدرن می‌دانند. اثر معروف او، تاریخ انحطاط و سقوط امپراتوری روم، بر سنجش و استفاده‌ی دقیق و موشکافانه‌ی اسناد دست اول استوار بود و تلاش داشت تا به عینی‌ترین راه ممکن به نگارش تاریخ بپردازد. روش او بدل به الگویی برای تاریخ‌نگاران بعدی شد و منجر به گسست از شیوه‌ها‌ی رایج «غیرعلمی» تاریخ‌نگاری پیش از خود شد. 

۲- برای مثال، در یکی از بخش‌های کتاب به استفاده از اسناد یک آرشیو شخصی منتشر نشده اشاره شده است (صفحه‌ی ۹۷)، اما تصویر یا جزییات دقیق‌تری از این سند در اختیار خواننده قرار نگرفته است.

08 اردیبهشت 1398
47693864 781422905583716 8013726405163552805 n

طلایِ زرد

نویسنده: سعید یعقوبیان

آگوست کُنت (1857-1798) که نخستین بار واژه‌ی «جامعه‌شناسی» را به کار گرفت، موسیقی را اجتماعی‌ترین هنرها می‌دانست. علم نوظهور، به سمتِ تبیینِ هرگونه انگاشتِ اجتماعی ِپدیده‌های انسانی حرکت کرد تا وجوهِ ناپایدارِ آنچه را که پایدار به نظر می‌رسید درک کند. از سوی دیگر، جهانِ آکادمیک رشته‌‌های متمایزی تعریف می‌کرد و جامعه‌شناسیِ موسیقی –اندیشیدن به هرگونه رابطه‌ی موسیقی و اجتماع- زاده‌ی این گسترش و تفکیکِ توأمان بود که نخستین ایده‌هایش بخشی از ساختمان فکری جامعه‌شناسی بودند و نسبت‌هایی نیز با رشته‌ی عام‌تر -جامعه‌شناسی هنر- می‌یافت.

این شاخه تا نیمه‌های قرن بیستم، رشد بطئی و پراکنده‌ای داشت و کتاب آلفونس سیلبرمن (2000-1909) موسیقی‌شناس و جامعه‌شناس آلمانی، از نخستین تلاش‌ها در جهت مدون و مجموع کردن رهیافت‌ها بود. اگرچه این رشته امروزه آنقدر پیش رفته که خود، جامعه‌شناسیِ مستقلی می‌طلبد (جامعه‌شناسیِ «جامعه‌شناسیِ موسیقی») اما در فهمِ راهی که پیموده شده، کتاب سیلبرمن –در مقامِ یک تألیفِ مهم در میانه‌ی راه- از نقاط عطف است و ترجمه‌ی نقاط عطفِ دیگر می‌تواند منابع مفیدی برای خواننده‌ی فارسی‌زبان فراهم آورد.

ترجمه‌ی انگلیسی کتاب، در سال 1963 چاپ شد و کتابِ منتشر شده در ایران، ترجمه از زبان انگلیسی‌ست. ناشرِ پر کارِ کتاب حاضر، در نیمه‌ی نخست سال جاری، نزدیک به هشتاد عنوان کتاب، عموماً در حوزه‌ی علوم اجتماعی، منتشر کرده‌‌است اما دست‌کم در خصوص این کتاب باید گفت با این انتشار اتفاقی در این شاخه از جامعه‌شناسی در ایران نیافتاده و بهره‌ی چندانی از خواندن این ترجمه متصور نیست.

این تعبیر درباره‌ی هر ترجمه‌ای رایج است که متن نهایی نه تنها نباید بوی ترجمه بدهد بلکه قصد غایی، به دست دادن فهم روشنی از متن مبدأ به زبان مقصد است. شگفتا که حتی پیشگفتارِ دوصفحه‌ایِ مترجم نیز (که چهار سال پیش از انتشار نوشته شده!) خود نشان از ترجمه دارد. زبانِ سست و گنگِ کتاب و متنِ ویراستاری نشده و پر اشتباه آن، راهِ هرچه خوشبینانه به سمت این کتاب رفتن را می‌بندد. هدف، گویی بیش از آنکه فهم پیشینیِ مترجم و انتقالِ پسینیِ مفاهیم به خواننده باشد چاپ کتابی با عنوان جامعه‌شناسی موسیقی و کامل کردن مجموعه بوده‌‌است. جملات کتاب همانقدر مفهوم‌اند که چنین کتابی را با بیتِ «خشک سیمی، خشک چوبی...» آغاز کردن.

ترجمه‌ای که در دست داریم این گزاره را به ذهن می‌رساند: مخاطبی که مفاهیم چندبُعدیِ جامعه‌شناسی موسیقی را دریابد به احتمال قوی کسی‌ست که در حد خواندِن متنِ روانِ کتابِ اصلی، انگلیسی می‌داند. ترجمه‌ای اینچنین، کدام مانع را می‌تواند از سر راه بردارد؟

سعید یعقوبیان اندیشه احسان کتاب جامعه شناسی موسیقی روح الله قاسمی آلفونس سیلبرمن

18 اسفند 1397
بالا