نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: کنسرت


Fajr Vahdat61 4 Copy

شخصی‌ترین کنسرت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

این شخصی‌ترین کنسرت جشنواره‌ی فجر بود. می‌گویم شخصی‌ترین چون به معنایی مثبت (و نه بی‌اعتنایی به مخاطبان) همه‌ی ابعاد اجرای هوشیار خیام در نسبت با خود او و زیست موسیقایی‌اش و درهمان‌حال برای خود او تعیین شده بود. خیام سال‌هاست به عنوان نوازنده‌ی پیانو تنها مشغول اجرای آثار خودش یا آثاری که به فضای موسیقایی خودش نزدیک‌تر است، بوده. درنتیجه به‌تدریج به نوعی نوازنده-آهنگساز بدل شده که اجرا و آفرینشش تفکیک‌ناپذیر است.

نزد نوازنده‌ای با این اوصاف انتخاب رپرتوار مالوف کلاسیک بازگشتی است به توانایی‌های فراگرفته در دوران آموزش که تعطیل مانده. چنین بازگشتی برای او نه یک بازگشت ساده یا تغییر ذائقه و استراحت کوتاه بلکه به عنوان تعیین تکلیف با بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی موسیقایی خودش جلوه می‌کند. در چارچوب این طرح و جهت کلی اگر از چشم هنرمند اجراکننده ببینیم می‌توان توجیهی برای بسیاری از کیفیت‌های اجرایی یافت.

درظاهر رسیتال با اندک آموزشی همراه بود. گفتگوهای نوازنده میان قطعات و شرح نسبتا طولانی ارائه‌شده همراه برنامه‌ی کنسرت (Statement) هر دو در توضیح قطعات، موقعیت تاریخی‌شان و شان حضورشان در میان ما و ... در نظر اول ارائه‌ی اطلاعاتی به شنوندگان بود اما با دیدی دقیق‌تر مونولوگی بود میان نوازنده و خودش برای این که نسبت این رپررتوار و سبک‌ها را با خودش و هویتش بکاود. پرسش اصلی او از خلال این صحبت‌ها این بود؛ آن آثار چه نسبتی با هویت خودش دارند؟ و چرا سودای اجرایشان به سراغش بازگشته است؟ این را البته واضح نمی‌گفت.

توضیحات موسیقی‌شناسانه (فارغ از درستی)، حرکات نمایشی اجرایش، و کیفیت‌های موسیقایی همه در این میسر برایش توجیه‌پذیر می‌شد. درست از همین راستای دید است که اجراهای او از پرلود و فوگ‌های باخ با آن صدادهی عجیب نزدیک به موسیقی معاصر (مثلا پرلود و فوگ دو مینور) را می‌توان درک کرد(حتا راول و دبوسی‌اش را). در جهانی که تفسیرهای رومانتیک آثار باروکی نیز منسوخ شده تنها با این توجیه می‌توان تفسیرهای مدرن‌تر از آنها را دریافت (البته این نباید موجب نادیده‌انگاری همه‌ی اشتباه‌ها و اشکالات اجرایی/تفسیری وی شود). تلویحا به باور خیام آنها تنها از آن حیث که نسبتی با صدای معاصر ما/خودش بیابند می‌توانند به دنیای امروز ما بیایند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

04 اسفند 1397
mary

کمبود چاشنی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

نوازندگی Mary Dullea همه چیز داشت. از دقت به عوامل اجرایی، استقامت و اجرای کم‌اشتباه بیشتر قطعات گرفته تا صدادهی کلی، لحن و بیان اجرای شخصی و نیز تا جرات رفتن تا تمپوهایی بالاتر از حد معمول بعضی قطعات، در کار نوازنده‌ی مدعو تلفیق شده و دیده می‌شد. اما کار او همچون چاشنی، یک مؤلفه‌ی غایب هم داشت؛ بُعد آکوستیکی (ترکیبی از طنین خاص هر نغمه و عمقش). این امر بیش از هر جا در تمپوهای بالا و بخش‌های با چگالی بالای قطعات خود را نشان می‌داد.

ویژگی‌های یادشده چنان در رسیتال بارز بود که حتا اجرای نسبتاً ناموفق «توکاتا»ی شناخته‌شده‌ی هرمز فرهت (بیشتر به دلیل تعبیر نادرست از «تمِ کُرِیشیم» که قطعه بر اساس آن بنا شده) یا تفسیر متفاوت و کمی دگرگون کردن شخصیت قطعات نسبتاً آشنای فوزیه مجد هم نتوانست آنها را به محاق ببرد. اگر تم اصلی توکاتا کمی از ریخت افتاده بود در عوض «سوئیت کوچک» همان آهنگساز هم بود که اجرای پرشورش جبران مافات کند.

شنونده‌ی مثالی برای شنیدن داشته‌های پیانیست، باید تا رسیدن به قلب اجرا، یعنی بخش دوم اجرای «سرناد» کارل شیمانوسکی و نسخه‌ی پیانویی «آرامگاه کوپرن» قطعه‌ی طولانی موریس راول صبر می‌کرد. وزن اصلی اجرا اگر اهمیت اجرای آهنگسازان ایرانی را نادیده بگیریم و تنها دل‌مشغول کیفیت تفسیر باشیم، روی همین دو قطعه قرار می‌گیرد. صداگیری Dullea از پیانو و لحن و بیان تفسیری‌اش نخست در همان چند لحظه‌ی اول سرناد خودش را نشان داد مخصوصاً وقتی فیگورهای رجیستر بالا در دست چپ پدیدار شد، همین‌طور تهور وی برای بالا بردن سرعت جریان کلی (از طریق کوتاه گرفتن مکث در فرماتاها). استقامتش اما به شایستگی از میانه‎های موومان اول سرناد (پرلود) با یکدست ماندن کیفیت اجرای حرکت‌های دشوار نمایان شد.

با همه‌ی این شایستگی‌ها و ویژگی‌های قابل ستایش، مقایسه‌ی کیفیت اجرای پاساژها و الگوهای تکرارشونده‌ی پرلود با موومان دوم سرناد (فوگ) هم همان چاشنی غایب را به چشم مخاطب نمایان کرد: درحالی‌که کمبود بُعد آکوستیکی نت‌ها به دلیل سرشت باطمأنینه‌ی حرکت، در فوگ چندان مانعی پدید نمی‌آورد، در ساختار پرلود هم شمردگی پاساژها را گرفته بود و هم تضادهای ملودیک موجود را به حداقل کاهش داده بود.

04 اسفند 1397
IMG 3091 resize Copy

فضایل اخلاقی یک معلم

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

رسیتال پیانوی رافائل میناسکانیان، این کنسرتی‌ترین پیانیست دو سه دهه‌ی اخیر با آن رپرتوار محترم و ارجمندش همان‌گونه بود که این روزها در همه‌ی کنسرت‌ها بوده است؛ پیرانه‌سر. پیرانه‌سریش توقفی را به یاد می‌آورد که از قضای روزگار چهار دهه پیش بر کار موسیقاییان در اوج فعالیت بسیاری‌شان سایه افکند و جامعه را از حاصل خلاقیت‌شان برای مدتی محروم کرد. افسوس که سایه برچیده نشد تا آنگاه که بسیاری‌شان دیگر توش‌وتوان سابق را نداشتند. و این نکته‌ای مکرر در مکرر است.

آنچه در این کنسرت گفتنش می‌ارزد اما کیفیت اجرای اصلی نیست بلکه نخست معجزه‌ی ظهور «متین لادانی» است که پیش‌تر هم در «جایزه‌ی پیانوی باربد» و تور کنسرت‌های متعاقب آن علائمش پدیدار شده بود. اما از همه مهم‌تر نکته‌ای است  که برخلاف همیشه نه شرح فنی است و نه راز دیریاب زیباشناختی، بلکه ستایش فضیلتی اخلاقی است که کنش معلم/نوازنده‌ی برجسته در قبال شاگرد/نوازنده‌ی جوان در حال رشد، به زیبایی رقم زد.

در حرکتی آمیخته به هنرِ اجرا (Performance) استاد نوازنده اعلام کرد خسته است و «شاگردش»، «پسرش» و «عزیزش» به‌جای اسکرتسوی شماره‌ی 3 شوپن که باید خود می‌نواخت، اسکرتسوی 4 را می‌نوازد. لادانی در میان جوی آمیخته به گرمای محبت و مهربانی اجرا کرد با توانایی جوانانه اما هنوز به پختگی نرسیده. طبیعی است. انتظارش می‌رود.

اما افزون بر درخشیدن یک پیانیست تازه برآمده آنچه تحسین‌برانگیز می‌نماید منش کمیاب معلم است که شاگرد را بهتر از خود می‌خواست و حمایت کرد تا در صحنه‌ای که علی‌القاعده ممکن است تا مدت‌ها در اختیارش قرار نگیرد، به قوت سایه‌ی استاد تجربه کسب کند و دیده شود. و چه کسی نمی‌داند این منش تا چه اندازه وارونه‌ی کردار موسیقاییان سرزمین ما است (خاصه آنان که معلمِ تنها نیستند بلکه خود هنرمند اجراگر نیز هستند)؟

و سرانجام آنجا منش بزرگوارانه‌ی یک معلمِ درستکار کامل شد که فراموش نکرد هر شاگرد بااستعداد توانا اگر از آغاز آموخته‌ی ما نباشد حتماً دست‌پرورده‌ی معلمی یا معلمانی دیگر است. سپاس میناسکانیان از معلم نخست لادانی (تامارا دولیدزه) بود که نشان داد موضوع فقط تبلیغ حلقه‌ی شاگردان خودی نیست. همین منش و روش است که می‌شاید گفت هزار بار افزون باد.


عکس از مرضیه امیری

01 اسفند 1397
barbatian

کِدِر

نویسنده: کامیار صلواتی

اجرای گروه «بربطیان»، قاعدتاً باید از یک نظر ویژه پنداشته می‌شد: آزمودن ترکیبی نو متشکل از نُه عود و بربت، و در نتیجه توانایی غالب شدن بر چالش‌های اجرایی چنین چینشی و آفرینش قطعاتی متناسب با آن. از این منظر اگر بنگریم، مواردی چون فرم و پیش‌روی طولی قطعات یا کیفیت تک‌نوازی‌ها در اولویت بعدی قرار می‌گیرند.

بر این اساس، سوالاتی در رابطه با این سازبندی و مسائل آن سر برمی‌آورند که بیش از هرچیز پیامد صدادهی کدر و درهم گروه هستند: نخست اینکه هماهنگی و نظم دادن به نُه ساز مضرابی، و همزمان و منظم کردن مضراب‌ها در چنین گروهی قرار است چگونه حاصل شود؟ پاسخ درست این سوال هرچه که باشد، با پاسخ گروه بربطیان یکی نیست. این مسأله هنگامی بغرنج‌تر می‌شود که به این ویژگی عود توجه کنیم: نوفه‌های جانبی در نواختن عود در قیاس با سازهای دیگر بیشتر به گوش می‌رسد؛ اصواتی چون سایش انگشت روی سیم، یا نوفه‌های اضافی برخورد مضراب با سیم.

دومین نکته‌ی مرتبط با این ترکیب نوی سازی، بافت و نحوه‌ی تنظیم قطعات بود که به طرزی ناامید کننده بی‌توجه به کمیت سازها طراحی شده بودند. اغراق نکرده‌ایم اگر بگوییم اکثر قریب به اتفاق لحظات قطعات گروهی، اگر با یک ساز نواخته می‌شدند، تنها از نظر حجم و –تا حدی- رنگ صوتی متفاوت به گوش می‌رسیدند، و تازه در آن صورت صدایشان شفاف‌تر هم می‌شد. شاید تنها مزیت استفاده از نُه عود در این گروه، افزایش گستره‌ی دینامیک بود که گروه بارها در اجرای خود از این ویژگی سود برد. طعنه‌آمیز است که در این‌میان، تنها قطعه‌‌ای که اجرایش با بیش از یک ساز موجه می‌نمود، یک دونوازی بود.1

جدای از این‌ها، بی‌دقتی‌های آزاردهنده‌ای نیز در امور اجرایی برنامه وجود داشت که هم درک شنونده را از روند برنامه مختل می‌کرد و هم ارزش او را نزد گروه کم‌رنگ‌ جلوه می‌داد؛ بی‌دقتی‌هایی چون ناهمخوانی‌های فاحش بروشور2 و لیست قطعات با آنچه در صحنه اجرا شد، و صدابرداری نامتعادل کار که باعث شده بود صدای برخی سازها، مثلاً‌ صدای عود تک‌نواز بهروزی‌نیا روی استیناتوی گروه، به درستی به گوش نرسد.


1- که آن‌هم ساخته‌ی یکی از اعضای گروه بود، نه سرپرست گروه.
2- مثلاً به جای «گل‌نیشان» و «آمان‌آمان»ِ بروشور، قطعه‌ی کُردی «لرزان لرزان» اجرا شد و در بخش اول کنسرت چینش قطعات با بروشور تفاوت داشتند.

30 بهمن 1397
Fajr Rudaki 6 Copy

آن دو دهه که بر شهرزاد گذشت

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

درست دو دهه از نخستین اجرای «شهرزاد» علیرضا مشایخی می‌گذرد. این نقطه‌ی اوج، در جستجوی او در پی چندصدایی موسیقی ایران، از نخستین اجرا تا امروز سرگذشتی داشته و با نام یک پیانیست پیوند خورده است چنان‌که هر دو از آنِ یکدیگر شده‌اند. فریماه قوام‌صدری برجسته‌ترین مفسر/اجراکننده‌ی آثار پیانویی مشایخی از روز نخست تا ضبط  و این تازه‌ترین اجرا، همراه قطعه‌ی شهرزاد بوده با آن زیسته و پیش آمده است. درست ازهمین‌روست که می‌توان از تکامل شهرزاد سخن گفت یا لااقل از تکامل اجرایش.

شنیدن اجرای شهرزاد در سومین شب جشنواره یک پیام بیشتر نداشت؛ اگر خود شهرزاد نقطه‌ی اوجی در کارنامه‌ی آهنگسازش است، اجرای بیست‌سالگی‌اش در تاریخ اجراها نیز نقطه‌ی اوجی به‌راستی دست‌نیافتنی است. سرانجام هر دو اوج قرین شدند و قوام‌صدری و شهرزاد با این اجرا به نقطه‌ای رسیدند که ممکن است دیگر تکرار نشود.

تعهد مثال‌زدنی پیانیست به زیبایی قطعه (چیزی افزون بر خواست صرف آهنگساز، همچون از آنِ خود دانستن/یکی شدن با قطعه) عامل اصلی تکامل اجرای شهرزاد بود تا به این جایگاه برسد. در اجرای تازه، دقت به‌حداعلای خود رسیده بود. هیچ دینامیک منفرد، هیچ تأکید، هیچ مفصل‌بندی هرچند کوچک و به‌ظاهر کم‌اهمیت، هیچ سلول ریتمیک و دیگر مؤلفه‌های ساختار خُرد قطعه نبود که پیانیست نادیده‌اش بگیرد. کافی بود کسی تفکیک دامنه‌ی دینامیکی ظریف آکورد‌های ابتدای «نبرد» را بشنود یا توازن دو دست و جدایی‌ناپذیری‌شان را در پاساژهای موازی «درحاشیه‌ی کویر» و هزار ریزه‌کاری به زیبایی بدل‌‌شده‌ی دیگر را دریابد تا مطمئن شود از این فراتر نمی‌شود رفت.

چنین دقت وسواس‌آمیز و ریزبینانه‌ای آنجا به مؤلفه‌ای ارجمند و تحسین‌برانگیز بدل شد که از سطح یک توجه ملانقطی مکانیکی به جزئیات فراتر رفت و ساختمانی منحصربه‌فرد از زیبایی شهرزاد ساخت. او حتا دشوارترین خوان را به پیروزی از سر گذراند. معمولاً این حد دل‌مشغولی با ساختار خُرد همراه این خطر مهلک است که ساختار کلان از هم بپاشد و قطعه به مجمع‌الجزایری از تکنیک تبدیل شود، تعادل استادانه‌ای که فریماه قوام‌صدری بین این دو برقرار کرده بود، گویی دوباره اجزاء شهرزاد را به هم پیوند زد و روحی را که به‌سادگی می‌توانست از آن پر بکشد بازگرداند.


عکس از مانی لطفی‌زاده

30 بهمن 1397
atlas1

کارگاه آهنگسازی و نوازندگی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

کنسرت آنسامبل آتلاس تنها کنسرت نبود، یک کارگاه آموزشی تمام عیار هم بود. کارگاهی نخست درباره‌ی این که چگونه نوازندگان یک آنسامبل می‌توانند یک تن واحد شوند و دوم درباره‌ی آن که چگونه می‌توان ایرانی نبود و به‌غایت ایرانی اندیشید. اولی را زیبایی تبادلات موسیقایی نوازندگان آنسامبل ورزیده تحقق بخشید و دومی را شنیدن بخش‌هایی از کوینتت بادی کارل نیلسن (حتا بیشتر از قطعه‌ی پرفورمنس‌وارش درباره‌ی اصفهان).

بیشتر رپرتوار برنامه، به آهنگسازان ایرانی اختصاص داشت و فرصتی بود برای شنیدن بعضی از قطعات شنیده‌نشده‌ یا دوباره شنیدن بعضی قطعات شنیده‌شده از آنان. گذشته از تریوی شاهین فرهت که فرصت اجرای آثارش امسال به مدد دبیری جشنواره فراهمِ فراهم بوده است (در چندین برنامه قطعاتی از او اجرا شد)، تریوی هرمز فرهت که پیش‌تر نیز شنیده شده بود و سکستت هیجان‌انگیز پولانک، دو بهره‌ی اصلی اجرای آنسامبل آتلاس را آنچه در قلب کنسرت جای گرفته بود، تشکیل می‌داد؛ «افسوس»، کوئینتت امیرمهیار تفرشی‌پور و قطعه‌ی همسایه‌اش اثر نیلسن.

نخست بهره‌ی آموزشی؛ شنیدن قطعه‌ی نیلسن در پرتو مقایسه با کار دو آهنگساز ایرانی دیگر (فرهت بزرگ و کوچک) و گونه‌ای از احساس ارتباط با موسیقی ایرانی که در هر یک جداگانه تنیده شده جالب توجه بود. از میان دو آهنگساز ایرانی یکی فاش و مُصر، ایرانی بودن خود را از طریق ملودی‌ها به رخ می‌کشد و دیگری دوری می‌گزیند و بااین‌وجود به اعتبار پیشینه ردی از فواصل و خاطره‌ی مُدها در کارش باقی می‌ماند. آهنگساز خارجی اما چنان به ایران حدود یک قرن پیش، موسیقایی اندیشیده که بدون حضور آن نشانه‌های ملموس، لحظاتی مردد می‌شویم ملیت آهنگساز چیست. تنها نشانه‌ی تمایزبخش، آنسامبل‌نویسی تکنیکی و تشخص بسط و گسترش اوست که ما را با این پرسش تنها می‌گذارد؛ چگونه او می‌تواند بی‌آن نشانه‌های ملموس، تا آن اندازه روان و طبیعی چنین کند؟ (و لابد تکمله‌ای که، «چرا ما نمی‌توانیم؟»)

و دوم بهره‌ی موسیقایی محض؛ «افسوس» و زبان موسیقایی امروزی‌اش شنونده را مهمان جهان رمزآلودی از تصاویر موسیقایی می‌کرد، پیچیده در شناخت گسترده‌ی آهنگساز از ساز پیانو و مهارتش در وصله‌گذاری رنگی با صدای سازهای بادی، و نیز قریحه‌ی مولفش را از طریق انسجام پنهان خویش به رخ می‌کشید.

29 بهمن 1397
deb3b97f63

جواهرات باروکی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

در همه‌ی این سال‌های بی‌سروسامانی ارکسترهای رسمی، ارکسترهایی خصوصی بوده‌اند که هدفشان پر کردن جاهای خالی و ارائه‌ی موسیقی ناب بوده است. ارکستر آرکو یکی از تازه‌پیوستگان به جرگه‌ی همین ارکسترهاست. به اعتبار چند اجرا آرکو ارکستری است منظم، متعهد به موسیقی، با صدادهی نسبتاً یکدست (مگر رجیستر و تمپوهای بالا) و بهره‌مند از موسیقی‌دانان خوش‌نام چون رهبر (ابراهیم لطفی) و کنسرت مایستر (علی جعفری پویان) و ...

آرکو برای جشنواره متمرکز بر دوره‌ای بسیار مهم از تاریخ موسیقی کلاسیک غربی شده و با حسن انتخاب جواهراتی باروکی را برگزیده بود. از همه شاخص‌تر و آشناتر به ذهن مخاطبان ساراباند مشهور سویت شماره‌ی 11 گئورگ فریدریش هندل در ر مینور، کانن یوهان پاخلبل در ر ماژور و اِیر از سوییت ارکستری شماره‌ی 3 یوهان سباستین باخ، و باقی هم شاهکارهایی بلندتر مانند کنسرتوی شماره‌ی 3 براندنبورگ از باخ و «کنسرتوی کریسمس» آرکانجلو کورلّی.  

حسن انتخاب (و نه لزوماً مناسب‌گزینی بر اساس توان و امکانات) به‌جای خود، اما جواهرات آرکو تراش و صیقل بیشتری لازم داشت تا یک شب باروکی تمام‌عیار را رقم بزند. این از همان مطلع کنسرت پیدا بود، یعنی ساراباند تکان‌دهنده که بخش بزرگی از عظمتش بر اثر تغییر در ساختار تأکیدی از میان رفته بود (کم گرفتن توان خیزش‌ ذاتی فیگورها روی ضرب دوم دست‌کم در میزان‌های ابتدایی) و همچنین با تغییر ساختار آگوژیکی و در محاق رفتن هارپسیکورد. از مقطع کنسرت نیز باز چنین تصویری به ذهن می‌آورد که در آن جریان پیوسته و آبشارمانند کانن تحت تأثیر ساختار استکاتومانند (روی فیگورهای دو نتی) زیرین کیفیتی لطیفه‌گویانه پیدا کرد و در نیمه‌ی پایانی انسجام لایه‌های قطعه‌ی خوش‌ساخت را از هم پاشاند.

در میانه هم که ساختار دینامیکی فوق‌العاده مهم اِیر و حرکت با طمأنینه‌ی لایه‌های مختلف صوتی تا حد مطلوبی حفظ شده بود، کمبود ظرافت (مخصوصاً در صدادهی کنترباس) یکی از خصلت‌های دوگانه‌ی این اثر برجسته‌ی باروکی (لطافت و جلال آمیخته به هم) را از آن سلب کرده بود و در بهترین لحظات تنها وجه جلالی‌اش شنیده می‌شد. بدین ترتیب جز لحظاتی شایان توجه از هماهنگی و پیوند موسیقایی ناب (مثلاً در آداجیوی کنسرتوی کورلّی) شب باروکی همچنان منتظر درخشش جواهراتش ماند.

کنسرت ارکستر زهی آرکو ابراهیم لطفی سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر علی جعفری پویان

29 بهمن 1397
بالا