نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

نقد‌های سعید یعقوبیان


afra2

گیاهی در حلبی‌آباد

نویسنده: سعید یعقوبیان

«افرا» را اگر با فرهنگ غالبِ نوازندگیِ زمانه‌ی انتشارش بسنجیم باید با شنیدن همان چند مضراب اول در سه‌گاه، در آن کوکِ پایینِ این سازِ فروتن، روی چشم بگذاریم. در این روزگارِ فقیر و حقیرِ گیر کرده روی فواصلِ کوچک، یافتنِ نوازنده‌ای که ادبیات تحریر و آرایه بر سرانگشتانِ چالاک‌اش جاری باشد دشوار است. نیز اطلاقِ فکرشده‌ی عبارتِ «برخاسته از ذهنیتِ اجراکننده» به جای برچسبِ مصطلح و نابخردانه‌ی «آهنگساز» که به هر نواسازی‌ای  نسبت‌اش می‌دهند، جای تحسین دارد. با در نظر گرفتنِ پیشینه‌ی «فیاضی» نیز از پیش می‌دانیم که با چه گونه از نواختنی رو در روییم. اما او این بار سه‌تار به دست گرفته و همانطور که خود نوشته آرزوی ضبط یک آلبوم تکنوازی با سه‌تار را محقق کرده ‌‌است.

از این مرحله که بگذریم می‌توانیم دور از هیاهوی کسبِ رکوردِ سرانه‌ی نوازنده در خاورمیانه، در خلوتِ خودمان بنشینیم و این افرا را با خودش و تنه‌ی تناورِ تاریخ‌ صدساله‌اش بسنجیم. «افرا» هم از زاویه‌دیدِ خُرد و هم در افقِ کلان‌ساختاری، مناسبتِ مشابه و یکسانی با ردیف دارد. در ساختارِ خُرد الگوهای پرشماری از ردیف در «افرا» نواخته شده اما تحریرها و جمله‌بندی‌هایی خارج از ردیف نیز در دستان نوازنده‌اش وجود دارند. ساختار کلان نیز اگرچه وابستگیِ جزمی به ردیف ندارد اما این چینشِ مدال‌ِ سرراست‌ چندان غریب و کوچه پس کوچه‌ای نیست: پیش از این نیز زابلِ سه‌گاه را بدل به شور کردن، در محله‌های شور قدم زدن و آمیختن‌ اینها به مخالف به کار گرفته شده است.

شاید آنچه که می‌توانست حتی همین محتوا را نیز اثرگذار و ماندگار کند و از سطحِ ثبتِ یک اثرِ سه‌تارنوازی در کارنامه‌ی یک نوازنده فراتر برد، صداگیریِ شاخص و جاندار از ساز ‌بود. ناخنِ فیاضی در نوانس، در ایجاد کنتراست معنادهنده‌ی مضراب‌ها (به ویژه با فقدان تمایز ملموسِ مضراب‌های چپِ قوی) و در خلقِ سایه‌روشن‌های دینامیک روی سیم‌های مختلف کم‌توان است. این ضعف در صداگیری از ساز در بخش‌هایی -به ویژه روی سیم زرد- باعث شده جملات موسیقی درهم و نامفهوم شنیده شوند (برای نمونه بشنوید دوضربی مخالف را) از همین‌روست که در پایان اجرا از خود می‌پرسیم این تکرارِ «زنگ شتر» چه مشخصه‌ی ویژه‌ای نسبت به تمام اجراهای پیش از این داشت؟

سعید یعقوبیان تمبک افرا گهرناز مسائلی بهاره فیاضی 

برای خرید و دانلود آلبوم افرا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
19 خرداد 1398
Baghe Bi Baran 1

کشکولِ پیشکشی

نویسنده: سعید یعقوبیان

ای کاش می‌شد «باغ بی ‌باران» را بدونِ نوشته‌ی احساساتیِ آهنگساز در دفترچه‌ و بدون طراحی جلدِ سبُک و بی‌ربط آن شنید. اما اینها نیز بخشی از این بسته‌ی فرهنگی‌اند. وقتی آهنگساز اظهار می‌کند که در لحظه به لحظه‌ی خلقِ اثرش صادقانه پلاسکو، سانچی و شرف و آبروی ساکنان سرزمین‌اش، که هر لحظه‌ی تاریخ‌اش پاک است! را در ذهن داشته آیا بیراه خواهد بود اگر در موسیقیِ سراسر باکلام‌اش دنبال رد پای این عواطف باشیم؟

یک آهنگساز زمانی‌که در معرفی موسیقی‌اش از هر چه غیر موسیقی سخن می‌گوید می‌تواند نشانگر آن باشد که او تمایل دارد جز موسیقی‌اش، خودش نیز حرف بزند و از دیگر دغدغه‌های غیرموسیقایی‌اش هم سخن بگوید. شاید همین روحیه‌ است که باعث شده تا موسیقی در «باغ بی ‌باران» به این اندازه پر از کلام باشد: اشعاری اغلب تغزلی و البته با تم‌هایی بی ‌ارتباط به هم. جایی از زلف و چشمِ یار سخن می‌رود و جایی دیگر از اعتراض سوسیالیستیِ باباطاهر به چرخ گردون و موضوعاتی دیگر...

روشن است که در چنین اثری نقش کسی‌ که کلام، در بیانی موسیقایی، بر زبان‌اش جاری می‌شود برجسته خواهد بود؛ اینجاست که لحن تصنعی خواننده (به ویژه در مناطق صوتی پایین‌تر) و بسنده کردن به توانایی‌هایی چون گستره‌ی صوتی، چَه‌چَه زدن، فالش نخواندن و گوشه‌های ردیفی را پشت هم ردیف کردن، پای اثر را بیشتر پایین می‌کشد.

باری؛ اگر بی تمامِ اینها خود را متقاعد کنیم که صرفاً روی موسیقیِ سازیِ اثر متمرکز شویم و بس، علاوه بر کیفیت و تعادل صوتی در ضبط و نهایی‌سازی، نقاط روشنی هم نمایان خواهند شد. در این صورت است که می‌توان مسیری که آهنگساز تا رسیدن به این نقطه آمده را نیز دید و امیدوارانه شنید که آهنگسازیِ اثر در بخش‌های سازی و در پسِ آواز، در جاهایی توانسته است که از مرز جفت و جور کردنِ مواد و مصالح عبور کند و به ساحت خلق پا بگذارد و گاه ملودی‌هایی که در تصانیف روی شعرها گذاشته شده ترکیب خوش‌آیندی را به بار آورده‌اند.

اهمیت دادنِ صِرف به خودِ ماده‌ی موسیقایی و تاریخ‌اش، و عبور خردمدارانه از هرگونه شعار و این سانتی‌مانتالیسم همه‌گیر، باغِ موسیقیِ چنین آثاری را پرباران می‌تواند کرد.

باغ بی باران وحید تاج سعید یعقوبیان هومن مهدویان

برای خرید و دانلود آلبوم باغ بی باران به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
07 خرداد 1398
book template

آرایشِ بی‌آرایه

نویسنده: سعید یعقوبیان

آنچه در موسیقیِ اغلب فیلم‌های گروه «هنر و تجربه» می‌توان شناسایی کرد این است که به نظر می‌رسد چنین باوری شکل گرفته‌ که فیلم‌های غیربازاری، کم‌کنش و درون‌گرایانه باید موسیقی‌ای کم‌کنش و دور از تلاطم داشته باشند. موسیقیِ «آندرانیک» گویی از چنین باوری حاصل شده‌است. درحالیکه لزوماً اینگونه نیست. به اقتضای هر فیلم این موضوع جنبه‌های متفاوتی می‌یابد و موسیقی گاه می‌تواند به جای تصویر، یک آشوب درونی را بازنمایاند. علاوه بر این، موسیقیِ «آندرانیک» هیچ ایده‌ی خلاقه‌ای ندارد تا دست فیلم را بگیرد. تصور کنید در فیلم «کتاب سبز» (فارِلی، 2018) که محور داستان‌اش یک نوازنده‌ی پیانوست، موسیقیِ فیلم سراسر پیانو می‌بود. احتمالاً این ایده، نخستین و ساده‌ترین ایده‌ای‌ست که در چنین فیلم/فیلم‌هایی به ذهن می‌رسد. تا اینجا و بدون در نظر گرفتنِ سایر عناصر محتواییِ فیلم، این انتخاب بیراه به نظر نمی‌رسد. در «آندرانیک» نیز -نه محوریتِ کلِ فیلم بلکه- یکی از چهار بازیگر فیلم، معلم ویولنسل است و موسیقی نیز مبتنی شده‌است بر حضور این ساز. اما چه ایده‌های دیگری می‌توانست به کار آید؟

داستانِ «آندرانیک» تماماً در خانه‌ی یک کشیش می‌گذرد که با دخترش (همان معلم موسیقی) و یک خدمتکار در آن زندگی می‌کنند. فیلم، یک تئاترگونه‌ی آرام است و نه تنها از نظر صوت بلکه از حیث طراحی صحنه نیز خلوت است. حال که تصمیم گرفته شده تا فیلم موسیقی‌ای داشته باشد، طبیعتاً در چنین سکوتی–دست‌کم در ابتدای فیلم- موسیقی در بیشترین حد ممکن به چشم می‌آید (بخوانیم به گوش). آنچه بر روی نخستین صحنه‌ها نواخته شده بدیهه‌گونه‌ای بی‌شکل است که نماینده‌ای از هیچ عنصر فیلم ندارد جز همان یک لحظه دست به ساز بودنِ دختر در سکانسِ آغازین. درحالیکه محیطِ مسیحیِ فیلم، حداقل دستمایه‌ای می‌توانست باشد که می‌شد به کار گرفته شود و موسیقی، شکوهی به فیلم ببخشد؛ مثلاً با یک چندصداییِ آوازی در مدهای کلیسایی و انتخاب‌هایی از این دست. یا حضورِ آندرانیک (که در فیلم دیده نمی‌شود) می‌توانست با به کار بستنِ ایده‌فیکس1 رنگی به خود بگیرد.

به عمل درآمدنِ چنین ایده‌هایی، علاوه بر منابع مالی به تأمل و درنگ نیاز دارد. متمایز بودنِ موسیقی در چنین فیلمی می‌توانست اهرمی باشد برای هرچه بیشتر متمایز شدنِ فیلم و رد انداختن‌اش در ذهنِ بیننده.


1- یک ایده‌ی موسیقاییِ مشخص و ثابت (از قبیل یک تم یا حضور یک ساز) که همواره با عنصری از داستان فیلم همراه می‌شود.

02 خرداد 1398
Shabaji 1

گیاهِ پیوندی

نویسنده: سعید یعقوبیان

از باغچه‌بان، پایور، پژمان و حتی پیش از آنها تا امروز همواره برخی موسیقیدانان ایرانی سراغ موسیقی نواحی نیز رفته‌اند. از میراث ردیفی که بگذریم، عده‌ای نغمه‌های محلی را از صافی موسیقی کلاسیک غرب گذرانده‌اند (خوانده‌هایِ منیر وکیلی را نام ببریم از میان ده‌ها اثر دیگر) گاه آثاری منتج از علاقه‌مندی‌هایی پژوهشی تصنیف شده‌اند (مانند «موسیقی مازندرانی» محمدرضا درویشی) گاه این موسیقی‌ها بستری برای مردم‌پسند شدن موسیقی کلاسیک ایرانی بوده‌اند (مثلاً در «شب سکوت کویر»، کیهان کلهر) و گاه دستمایه‌ی برداشت‌هایی شخصی شده‌اند (مثلاً در برخی کارهای محسن نامجو).

همچنین در دهه‌های گذشته عاملینی از خود این موسیقی‌ها که موسیقی علمی نیز می‌دانستند دانش و تجربه‌شان را به خدمت موسیقی خود درآورده‌اند (آثاری از کامکارها و نمونه‌های دیگر). از همین نوع، در شاباجی نیز چند قطعه از موسیقی مازندران برای گروه سازهای ایرانی و یکی دو ساز محلی تنظیم شده که حاصل کار در اینجا یک موسیقی دورگه از آب درآمده‌‌است. مرکزگرایی و نوع برخورد با موسیقی مازندران در اجرای تارِ تنها به روشنی عیان است. تار شور دستگاهی می‌نوازد و هیچ نشانی از مازندران در آن نیست. در تنظیم برای گروه نیز بافت رقیق هموفونیک، به‌کارگیری ایده‌هایی چون استیناتو، استفاده از برخی تکنیک‌ها در نوازندگی سازها که متعلق به موسیقی محلی نیستند و از همه مهم‌تر تعدیل فواصل، موسیقی را به بیانی کلاسیک نزدیک کرده‌اند. در شروع قطعات، شنونده نمی‌تواند حدس بزند که قرار است موسیقی محلی بشنود. در دیگر سو آنچه ابوالحسن خوشرو می‌خواند یا آنچه للـه‌وا می‌نوازد دقیقاً در همان فواصلی نیست که گروه نشان می‌دهد. به بیان دیگر محتوای اخذ شده از مخزن موسیقی محلی، با الک شدنِ گل‌بوته‌های بومی و پر شدن از چاشنی‌های شهری، در تثبیت هویت موسیقایی خود–که حرف و هدفِ این اثر است- تنها به گویش، حضور یکی دو ساز بومی و نهایتاً با لهجه‌دادن به برخی لحظات معدود موسیقی با چند اشاره‌ و لحن‌ بسنده کرده‌است؛ مقایسه کنیم با آلبوم «مال‌کنون» (عطا جنگوک، 1376) که در آنجا همه‌ی موسیقی، بختیاری حرف می‌زند.

موسیقی‌های نواحی ایران، پوشیدن کت و شلوار شهری را هم تجربه کرده‌اند. اغلب به آنها پوشانده شده و گاه خود سراغ‌اش رفته‌اند. گاه بهشان آمده و گاه نه!

سعید یعقوبیان شاباجی بابک خوشرو ابوالحسن خوشرو

برای خرید و دانلود آلبوم شاباجی به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
01 خرداد 1398
delbari2

در و تخته

نویسنده: سعید یعقوبیان

انتشار جداگانه‌ی موسیقی متن یک فیلم چه زمانی می‌تواند موجه باشد؟ آیا موسیقی در این حالت راه‌اش را به تمامی از فیلم جدا می‌کند؟ وقتی موسیقی دیگر به فیلم ضمیمه نیست نقد و نظر باید ناظر و قائم به خود موسیقی باشد یا هنوز نقشِ آن در فیلم نیز باید در نظر گرفته شود؟ اگرچه مثال‌های نقض می‌توان یافت اما مرور و یادآوریِ نمونه‌هایِ موفق موسیقی متن فیلم‌ها که مستقلاً نیز منتشر شده‌اند نشان می‌دهد که این کامیابی‌ها اغلب زمانی حاصل شده است که فیلم و موسیقی، هر دو، حرفی برای گفتن داشته‌اند.

«...دلبری» چه آن زمان که منضم به فیلم بوده و چه امروز که جداگانه منتشر شده حقیقتاً نمونه‌ی نادر و شگفت‌انگیزی‌ست؛ چرا که دقیقاً در نقطه‌ی مقابلِ آنجایی ا‌ست که باید می‌بود. زمانی که این موسیقیِ به غایت کلیشه‌ای و رخوت‌بار همراه فیلم بوده، نازل بودنِ فیلم را دو چندان کرده و امروز که در مقام یک آلبوم موسیقی، جداگانه منتشر شده با شروعِ هر ترَک و شنیدنِ همان‌ آکوردهای تکراری و دم دستی‌ترین ملودی‌هایی که در باقی ترَک‌ها هم شنیده می‌شوند، این پرسش را به ذهن می‌آورد که هزینه‌های سر هم شدن این آلبوم برای چه کس یا کسانی سود داشته ‌است؟ هدف از جمع شدن این آلبوم که دست ‌کم نصف آن برش‌هایی چهل و چندثانیه‌ای و بی ‌سرانجام از یکی دو تمِ ساده هستند، آن ‌هم چهار سال پس از تولیدِ فیلمی که کمینه توفیقی نداشته چه بوده ‌است؟ موضوع، آنقدر غریب می‌نماید که به نظر می‌رسد در ذهن خودِ صاحبان اثر نیز حتی چنین انتظاری نبوده که قرار است عده‌ای دست به جیب شوند و این آلبوم را بخرند. در این میان اگر چه تنها دلخوشی همین است که برای گروهی نوازنده کاری فراهم شده اما زیانِ اجتماعی چنین تولیداتی بیش از اینهاست که چنین نفعی را پوشش دهد.

باری؛ می‌توان لشگری از نوازندگان (پیانو، انواع فلوت، پیکولو، سنتور، ترومپت، ابوا، یک ارکستر زهی) و دست اندر کاران ضبط و تهیه را به کار گرفت و دست آخر از دشمن فرضی شکست خورد.

برای خرید و دانلود آلبوم موسیقی متن فیلم دلبری به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0.6 ( 6 رای)
23 اردیبهشت 1398
Bar Karaneye Shab 1

بَه بَه...

نویسنده: سعید یعقوبیان

ساحتِ اجراییِ جدیدی در موسیقی ایرانی از میانه‌ی قرنی که در آنیم حیات یافت که «بر کرانه شب» نماینده‌ی خوبی برای نمایش حیاتِ این شاخه است. با تأسیس رادیو و در ادامه با گستردگیِ مخاطبانِ برنامه‌ی گل‌ها، موسیقی ایرانی بیش از هر زمانِ دیگر به خانه‌های مردمِ کوچه و بازار راه یافت. عده‌ای علاقه‌مند شدند تا سازی بنوازند. سراغ خریدن و یادگرفتن رفتند و با هر بهره‌ای که از موسیقی دستگاهی ‌یافتند محافل خانگی موسیقی ایرانی را شکل دادند. در تهران و شهرهای بزرگِ دیگر، ویولن، تار، ضرب و سنتوری گرد هم می‌آمدند و خواننده‌ای هم –به عنوانِ یک رکن حیاتی و اساسی‌- همراهی‌شان می‌کرد.

چنین محافلی امروز نیز کم و بیش وجود دارند و می‌توان نمونه‌هایی از آنها را یافت، شنید و دید.  در این محافل معمولاً ساخته‌های دیگران نواخته و اجرا می‌شود و گاه «استاد»ی که ذوقی دارد نوایی از خود نیز می‌سازد. با گذشت چند دهه، اغلبِ این هنرمندانِ محفلی، سال‌گشته شده‌اند و عموماً امروز کهنسال‌اند. سه‌گاه و ابوعطا هم از مایه‌های پرطرفدار محافل‌اند. (در حالیکه در موسیقی‌های شبه مدرنِ امروزی دیگر شنیده نمی‌شوند). همه‌ی اینها بدون استثنا در «بر کرانه‌ی شب» جمع شده‌اند. ویولن و سنتور و ضرب، سه‌گاه و ابوعطا، صبا و بدیعی، و صدای کهنسالِ خواننده در گوشه‌هایی آشنا. به اضافه‌ی اینکه یک تصنیف، با ارکستری گلهایی و روی یک ملودیِ دلنواز از امین‌الله رشیدی نیز آن میانه آمده که هرچند به لحاظ محتوا و موسیقی دقیقاً همسانِ کلِ مجموعه است اما از نظر حجم صوتی و سازبندی متفاوت است و در دفترچه نیز هیچ اشاره‌ای به ارکستر و نوازندگان‌اش نشده.

موسیقیِ محافل غالباً در یک سطحِ بخور و نمیر است اما «بر کرانه‌ی شب» یک نمونه‌ی حرفه‌ای از این نوع موسیقی ایرانیِ رو به افول است؛ نمونه‌ای که بالاترین سطحِ این گونه‌ی موسیقایی را به نمایش می‌گذارد و هنرمندان‌اش در طول عمرشان فعالیت مستمری در این نوع موسیقی داشته‌اند. زیستِ این نوع از موسیقی ایرانی -همانند هر نوعِ دیگر- به مخاطب‌اش گره خورده است. پای طمأنینه‌ی این موسیقی نشستن، در حوصله‌ی چند درصد از ایرانی‌های امروز  در گرماگرمِ روز و وقتِ شبانه‌شان است؟

سعید یعقوبیان بر کرانه شب محمدرضا شریفی محمد رئوف قنبری امین اله رشیدی

برای خرید و دانلود آلبوم بر کرانه‌ی شب به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2.3 ( 7 رای)
17 اردیبهشت 1398
reza2

«روز سوم به صداها گوش داد»

نویسنده: سعید یعقوبیان

فیلم در شکل مرسوم و مألوف‌اش موسیقی متنِ ساخته شده ندارد اما پر از موسیقی‌ست. موسیقی‌های انتخابیِ کارگردان در فیلمی که نوشته و بازی‌اش نیز کرده، اولین توفیق را از بهره‌گیریِ متناسب از محوریتِ شهر اصفهان در فیلمنامه به دست می‌آورد. اصفهان را نه مکرر و در صورت‌هایی کلیشه‌ای، بلکه در ساکسفونِ تنها در شبهای اصفهانِ امروز و در یک آوازخوانیِ سنتیِ دورهمی زیر پل خواجو می‌بینیم.

توفیقِ دیگر و البته کلیدی‌تر، در همسو شدنِ موسیقی‌ها با لایه‌های معناییِ فیلم است. «رضا» جای حرف زدن، نشان می‌دهد: رضای فیلم از حالِ بدش و از آشفتگیِ درون‌اش چیزی نمی‌گوید اما می‌بینیم احوال‌اش به سکته می‌انجامد! در مورد موسیقی نیز فیلم، برای نمونه مرضِ فمنیستیِ «فاطی» که «اصلاً نمی‌داند چه می‌خواهد» را در اداهایی چون دورِ آتش جمع شدنِ شبانه و گوش سپردن به هنگ‌درام و آوردنِ سی‌دی‌های موسیقی از هند و این قبیل اطوار نشان می‌دهد. یا موسیقیِ آلارمِ موبایلِ رضا چند بار در فیلم، دنیایی کودکانه را تصویر می‌کند. یا آنجا که «ویولِتِ» ارمنی گریه می‌کند موسیقیِ اندوه‌بارِ بالابانی که در کافه پخش کرده، احتمالاً غم و ناراحتی‌اش را تشدید کرده و برای انجام سفارشِ مشتری ابتدا موسیقی را قطع می‌کند و بعد دنبال کارش می‌رود.

برخی از انتخاب‌ها نیز به اقتضای لوکیشن صورت گرفته‌اند و اتمسفرِ مورد نظرِ سکانسِ مربوطه را تکمیل می‌کنند: مانند چهارمضراب بیات‌ترکِ حسین علیزاده در بازار اصفهان که گویی از یک رادیو در حالِ پخش است، قطعه‌ی بلوزِ ”The Love Me or Die“ از استون‌کینگ که سراسرِ سکانسِ شبِ بارانی در کافه را پوشش می‎دهد و دیگر موسیقی‌هایی که در کافه پخش می‌شوند. همینطور آوازِ مدح علی بر اساس آوازی از سیدجواد ذبیحی در مسجد، یا موسیقی‌هایی که رضا در تنهایی‌اش گوش می‌دهد مانند «...من شکوه دارم ای خدا، دل زار زارون». دخترِ اسب‌سوار نیز برای سرگرم کردن رضا در بیمارستان، آهنگی ارمنی-فارسی از هاسمیک کاراپتیان را با هدفون برایش پخش می‌کند. تکخوانیِ شهرام ناظریِ جوان بر تیتراژِ پایانی نیز خلوتیِ سراسرِ فیلم را بر هم نزده و خوش نشسته‌است.

در اغلب فیلم‌های گروهِ «هنر و تجربه» نداشتنِ موسیقیِ متن به شکل مرسوم‌اش یک عنصر متمایزکننده است و «رضا» انتخاب‌های به‌اندازه و معنادار را جایگزینِ این حذف کرده‌است.

موسیقی فیلم رضا سعید یعقوبیان علیرضا معتمدی

15 اردیبهشت 1398
بالا