نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: موسیقی ایرانی


Ba Man Bekhan 1

کلیشه‌های به‌هم آمیخته

نویسنده: ساناز ستارزاده

حسام ناصری را بیشتر به‌واسطه‌ی تک‌آهنگ‌های منتشر‌شده‌‌اش می‌شناسیم. ناصری در آلبوم «با من بخوان» از ظرفیت‌های موسیقی دستگاهی و الکترونیک ــ تا جایی که به مذاق مخاطب خوش آید و خلاف عادات شنیداری‌اش نباشد ــ بهره برده است. ارتباط معناداری هم میان تک‌آهنگ‌ها نمی‌توان پیدا کرد؛ یک رباعی از ابوسعید ابوالخیر؛ ترانه‌ای از حمید خلف‌بیگی، که دنباله‌ی شعری از احمد شاملو خوانده شده؛ تصنیفی از عارف قزوینی و انواع شعرها و ترانه‌ها کنار هم چیده شده است. اشعار کلاسیک هم به‌نظر می‌آید تا زمانی استفاده می‌شوند که از خواندن آنها اعتباری به‌دست آید و شاید همین اشعار، با کمکِ مایه‌ها و مقام‌ها، قرار است به مخاطب یادآوری کنند موسیقی‌ای که می‌شنود ریشه‌دار است و مبادا خواننده را، بی‌توجه به پشتوانه‌ی موسیقی دستگاهی، به عنوان خواننده‌ی پاپ قضاوت کنند.

چنین قضاوتی اما بی‌پایه نخواهد بود. در آلبوم‌های موسیقی پاپ هم غالباً خبری از اتحاد میان آهنگ‌ها نیست؛ همان‌طور که در فهرست پخش موسیقیِ کافه‌ها، ماشین‌های شخصی، تاکسی‌ها و مهمانی‌ها. می‌توان این ذهنیت را در پشتِ اثر خواند که نه‌تنها شنونده‌ی تک‌آهنگ‌ها، بلکه اکثر شنونده‌های موسیقی دستگاهی هم حوصله نمی‌کنند حتا یک‌ربع موسیقی پیوسته بشنوند و چه بهتر که قطعه‌ها کوتاه باشند و سازوآواز‌ها به روی پایه‌ها و ضربی‌ها اجرا شوند.

این ظاهرِ دوگانه از کارنامه‌ی علیرضا قربانی ناشی می‌شود، که در طی آن، بسته به انتخابی که کرده، بینِ جذب مخاطب بیشتر و توجه به کیفیتِ موسیقی و ریشه‌های موسیقی دستگاهی تغییر اولویت داده است. طبعاً، هر کدام از این دو رویکرد اولا شود، میزانِ مقاومت در برابرِ خواستِ بازار تغییر می‌کند. خصوصیات آلبومِ مذکور خبر از استیلای خواستِ بازار می‌دهد. تسلطِ عیانِ حامیان مالی آنچنان است که زحمت نوشتن متن دفترچه‌ را هم کشیده‌اند.

ساختار تک‌آهنگ‌ها بیش از اندازه قابل پیش‌بینی است و در هر آهنگ می‌توان زمانی که خواننده به اوج خواهد رفت را حدس زد. همان‌طور که تماشاگرِ اکثر فیلم‌های ترسناک می‌داند چه موقع قرار است بترسد و قبلش دستِ کناردستی‌اش را فشار می‌دهد. اِفِکتِ سقوطِ قطراتِ آب، آوای زن یا زنانی در پس‌زمینه، کانُن‌ها و سازهایی که لهجه‌های مختلفی را تقلید می‌کنند، چطور می‌تواند موسیقی تکراری «با من بخوان» را نجات دهد؟ شاید بهتر باشد بپرسم، این‌همه برای کدام شنونده تازگی دارد؟

برای خرید و دانلود آلبوم با من بخوان به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 0.5
07 اسفند 1399
Tasnif o Taraneh 1

آشفته

نویسنده: علیرضا جعفریان

بدون این‌که دفترچه‌ی آلبوم را باز کنیم، فقط روی جلد را ببینیم: عنوان آلبوم «تصنیف و ترانه» است و روی جلد چنین ترجمه شده: "BALLAD & SONG". نقش تصنیف در موسیقی ایرانی بی‌شباهت به نقش بالاد در موسیقی غربی نیست. اما ترجمه‌ی واژه‌ی «تصنیف» به «بالاد» مشابهِ این است که واژه‌ی «حسن روحانی» را به «دونالد ترامپ» ترجمه کنیم: هر دو رئیس جمهور هستند و نقش‌شان در ساختار حکومت‌ها شبیه است.

همچنان روی جلد بمانیم. چند ساز ایرانی می‌بینیم: تار، سه‌تار، عود، تنبک و سنتور. تعداد سوراخ‌های صفحه‌ی سه‌تار بیش از حدّ معمول است و عود و سنتور در دلِ هم رفته‌اند. هیچ‌چیز ربطی به عنوانِ آلبوم ندارد. تا این‌جا می‌پنداریم صاحبانِ اثر «جزئیات» را جدی نگرفته‌اند. اما اشتباه می‌کنیم.
دفترچه را باز کنیم و بخوانیم. بی‌توجهی به جزئیات همچنان ادامه دارد و به‌هم‌ریختگیِ گرافیکی غوغا می‌کند. اما یک آشفتگیِ بزرگ روی جزئیاتِ آشفته سایه انداخته است: لیستِ قطعات مندرج در دفترچه با آنچه می‌شنویم یکی نیست. دو قطعه که در دفترچه «۱۱- قطعه‌ شرقی ۳» و «۱۲- ترانه رنگارنگ» نام‌گذاری شده‌اند در محتوای صوتیِ آلبوم وجود ندارند! تا اینجا به نظر می‌رسد صاحبینِ اثر فقط ملزومات پیراموسیقایی و غیرموسیقاییِ تولید آلبوم را جدی نگرفته‌اند. اما اشتباه می‌کنیم.

دفترچه را کنار بگذاریم و به موسیقی گوش دهیم. آلبوم از یک ایده‌ی کلی نفع می‌برد: بررسی صوتیِ زیبا‌شناسیِ تلفیقِ شعر و موسیقی در تصنیف‌های به‌جامانده از دوره‌ی قاجار و ترانه‌های رادیوییِ دوره‌ی گل‌ها، که در دو بخشِ منفصل ارائه شده‌ است. علاوه بر این ایده‌مندیِ اولیه، گرمای صدای خواننده هم به شنیدن ادامه‌ی آلبوم تشویق‌مان می‌کند. اما در بخشِ دوم، ناگهان صدای خواننده بدلِ صدای غلامحسین بنان می‌شود. همین‌جاست که آشفتگی‌های دفترچه در محتوای موسیقایی هم ادامه پیدا می‌کند. معلوم نیست غایتِ آلبوم بازنمایی است یا فرانمایی. از طرفی، خواننده سعی در بازنماییِ مو‌به‌مو دارد و از طرفی ارکستراسیون، شیوه‌ی اجرا و جزئیاتِ قطعات دچار تغییراتِ اساسی شده‌ است. تفاوتِ یک «مردِ هزارصدا» که خواننده‌های مختلف را تقلید می‌کند، با خواننده‌ای که، با دورنمای پژوهشی، دست به تقلیدِ صدای یک خواننده‌ی قدیمی می‌زند چیست؟ احتمالاً بخشی از جواب را می‌شود در بسترِ ارائه جُست؛ بستری که در آلبوم «تصنیف و ترانه»، به دلیلِ همان تناقض، تقلید صدای خواننده را از یک بازنماییِ پژوهشی دور کرده است.

برای خرید و دانلود آلبوم تصنیف و ترانه به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 1.5
29 بهمن 1399
Shoghe Mastur 1

برای انتشار همیشه زود است

نویسنده: کارگاه مرورنویسی نویز

مجلسی که آذین‌مهر در «شوق مستور» پیشِ گوش ما می‌گذارد، مجلسی نایک‌دست است از تلقیِ جاافتاده ولی نامعتبری از یک برنامه‌ی (مجلسِ) ‌تکنوازیِ ساز، با رویکرد «دانشجویی/ حفظ و اشاعه‌ای» از موسیقی کلاسیک ایرانی. از آن گذشته، هرچند عنوان نوازنده را در هیچ آکادمی‌ای به کسی اعطا نمی‌کنند، اعتبارش را هم پیشاپیش نمی‌توان به کسی بخشید. کاش می‌شد این عنوانِ «فارغ‌التحصیل نوازندگی» را از سرگذشت‌ها بزدایند، تا عنوانِ «نوازنده»، که اعتبار از تلقیِ شنونده‌های یک جامعه‌ی معنی‌دارِ متخصصِ دنبال‌کننده کسب می‌کند، وقتی پای هنر در میان است، جایی گواهی نشود؛ نوازندگی آذین‌مهر ــ متأسفانه ــ تمام و کمال و پخته، در حدی که به انتشار یک آلبومِ متعارفِ قابل قبول بیانجامد، نیست. این ناپختگی، بیشتر از آن که به «حالِ» سازِ او بستگی داشته باشد، به نایک‌دستیِ توانایی‌اش در اجرای تکنیک‌ها بازمی‌گردد. شروع و پایانِ ریز‌ها، موج‌های بازوبسته‌شونده، تأکیدها و، همچنین، حس‌آمیزی‌ها در ساز او به تناسبی قابل‌قبول نرسیده‌اند و شنونده را با موسیقی همراه نمی‌کنند؛ مثلاً، روشن نیست چرا در بیات‌راجه‌ای با طولی یک دقیقه و چند ثانیه‌ای، پس از معرفیِ تم اصلی، صدا شدت می‌گیرد، اما اتفاق حس‌برانگیزی در مطلب این تغییر را همراهی نمی‌کند.

در میانه‌ی این اجرا، با قطعه‌واری به نام «شوق مستور» روبه‌رو می‌شویم که نام آلبوم را هم به دوش می‌کشد. گذشته از آن که در میان این مجلسِ بسیار پایبند به ارایه‌ی اصولِ ردیفی چرا با قطعه‌ای این‌چنین روبه‌رو می‌شویم، و گذشته از این که این تأکید روی نامی که دو بار در آلبوم تکرار شده وسوسه‌ی انتظاری بیش از یک اتفاقِ معمول و معمولی را در شنونده پدید می‌آورد، با چیزی روبه‌رو می‌شویم بی‌طلایه و بی‌لشکر، یک‌سر، حتا نه در حد متعارف، که وامی‌داردمان به اجراکننده توصیه کنیم به مرور آثار گذشتگان ادامه دهد.

اجرای رِنگِ منسوب به نی‌داوود چیزی بر اجرای او نیافزوده و تنها صحه می‌گذارد بر احترام برای ارایه‌ی پرحکایتِ نی‌داوود و برادرش، موسی، که بدیع و روان همچنان مِدال بهترین اجرای این ساخته‌ی اکنون هشتادواندی ساله را بر سینه دارند.

برای انتشار همیشه زود است، هم‌چنان‌که برای در یاد ماندن. آنچه دیر است و دور طرحی زنده و ایده‌مند برای اجراست، که آنچنان سخت نیست.

برای خرید و دانلود آلبوم شوق مستور به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2
21 بهمن 1399
Bardasht 1

ناروندگی‌های فکر، مُدگردی‌های دیر

نویسنده: کارگاه مرورنویسی نویز: فاطمه فرهادی

اگر از کاربرد سرسری اصطلاحات در توضیحات (مانند «دیدگاه (مکتب)»، برای تفکیک شیوه‌های تارنوازیِ وزیری در مقابلِ درویش‌-میرزاحسینقلی-پسرش) بگذریم، و اگر بتوانیم این دو  را به مثابه‌ی مکتب در مقابل هم قرار دهیم، یا حتا اگر بتوانیم تارنوازیِ درویش و میرزا و پسرش را در یک شیوه بگنجانیم، این موضوع بر خواننده‌ی دفترچه  پوشیده خواهد ماند که چرا می‌باید شیوه‌ی این استادان را با مایه‌ی موسیقی کشورهای همسایه درآمیخت. آیا این آن‌چنان امری بدیهی بوده که هنرمند لازم ندیده، در مقابلِ آوردنِ توضیحات ناکافی و نادقیقی درباره‌ی شباهتِ لفظی و ساختاری مقام‌ها با مایه‌های ایرانی، قفل ایده‌ای را بگشاید (از باب نظری) که کارش را شکل داده است؟ توضیحات، برعکس چینش قطعات، ابتدا قسمت دوم را تشریح می‌کنند. چرا؟ ضربیِ بخش «راست» با الهام از یکی از آثار مراغه‌ای شکل گرفته که معلوم نیست کدام.

تمبر تار در قسمت اول «یادآور» سایه‌ای کم‌جان از ساز شهنازی است، در لحظاتی که او در تلاطم تنش‌ها و آرامش‌ها مضراب به آرامش سپرده است. در ساز زارعی، پس‌زمینه‌ای ممتد از صدای سیم‌های واخوان، بی توانایی توجه دادن شنونده بر مرکزِ صوتی‌ای که «باید و شاید»، به گوش می‌رسد. نسبت‌های شدت‌وری و تندای تکنیک‌ها یکپارچه نیستند و حرکت‌ها را به سویه‌ی مشخصی رهنمون نمی‌کنند. علاوه کنیم بر این‌ها کم‌بنیگیِ‌ ادای بعضی تکنیک‌های نه چندان دشوار را.

آوازخوان چراغی روشن نکرده و فرصت را برای به‌دست گرفتنِ تاثیرگذاری بر شنونده از کف داده است. او، همچون نوازنده، از مشکل عدم تسلط بر شدت‌وری و تندای تکنیکی رنج می‌برد و هیچ بخش صدایش تراوشی از احساس را بر دریافت خواننده نمی‌گیراند.

در بیات اصفهان وضع بهتر نیست. اگر ازین پیش سایه‌ای کمرنگ از شهنازی می‌شنیدیم، اینجا وزیری‌ای به گوش نمی‌رسد؛ شیوه‌ای که ساز هنرستانی‌های دهه‌ی پنجاه را نشانه رفته هنوز به ساحل نرسیده و گیج است میان چند شیوه، بی که جا افتاده باشد.

ایستایی بیش از حد ذهن و ناروندگیِ فکر مدگردی‌های توضیح‌داده‌شده در دفترچه را بی‌اثر کرده است. تغییر مُد در جای نامتعارف و به وقتِ نامتعارف است که اثر می‌گذارد، نه وقتی که شنونده را از گردش و ماندن در یک مُد سیراب کرده‌ای.

برای خرید و دانلود آلبوم برداشت به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 1.5
18 بهمن 1399
Ranje Ashegh 1

رنجاندن معشوق

نویسنده: کارگاه مرورنویسی نویز

«رنج عاشق» از سردرگمی میان «موسیقی ایرانی بودن» و «موسیقی ایرانی نبودن» رنج می‌برد (ژانری که یک‌بار، شاید سهواً، در دفترچه‌ به آن اشاره شده است) و این را شاید تدارک‌دیدگانش هم متوجه نشده باشند؛ این از آنجا که در دفترچه‌ی آلبوم‌شان ننوشته‌اند که کارشان در چه دستگاه و مایه‌ای است آغاز می‌شود و با انواع و اقسام اختلاط‌های فکری که بر دست و پای پدیدآورندگان پیچیده است به پایان می‌رسد؛ نوازندگان اجرا کنندگانِ ماهری هستند که تکنیک‌شان رشد نامعقولی در برابر آنچه فکر و مایه در کار سازندگی است داشته است؛ همه انگار در جغرافیایی غریبه و نامشخص، برای دل‌خوشیِ مخاطبینی غیر آشنا، بزکی بیگانه‌پسند بر فکر، تلاش می‌کنند آنچه از موسیقی ایرانی نمانده را به رخ بکشند: جورواجور ریتم‌های مرسوم در موسیقی غیرایرانی، عودی که به طرزِ مسلطی با لحن تونسی می‌نوازد و انگار بر صحنه‌ای چند ملیتی نشسته و تاری که از پشت هزار لایه نمی‌توان به احساسش نزدیک شد، چون، با چگالی زیادی، تکنیکِ خالی است و مقداریش از نوازندگان دیگری که خودش نیست، و خواننده‌ای که همچنان پس از چندین و چند کار بر جای خودش ننشسته و درس‌های پخته-نپخته‌ای را پس می‌دهد.

عقربه‌ی شیوه‌شناسی این آلبوم جایی میان موسیقی مردم‌پسندِ تجربی تا تلاشی برای اختلاط فرهنگ‌های موسیقی خاورمیانه، از افغانستان تا شمال آفریقا، می‌ایستد و باز هم بی‌آن‌که پدیدآورندگانش آگاه باشند.

شعر معضل دیگر آلبوم است. غزل، که مایه‌ی شعر تمام کار - منهای تنها یک قطعه‌ی بی‌کلام - را فراهم کرده، فرمی ازلی-ابدی تصور شده است؛ از شعرِ پُرحشو و زوايد سستی چون غزلی با مطلع: «دیدار لبخندت برایم بود ناممکن» را در خود جای داده، تا دو غزل از سعدی و سایه. بادقت نظری، به راحتی می‌توان دریافت که برای در کنار هم نشاندنِ غزلی از سعدی و سایه هم باید احتیاط‌های لازم را در حساب آورد. غزل را نباید فرمی یک‌کاسه‌ با قدمتی هزار و اندی ساله دانست. دوره‌های غزل، از عراقی تا هندی، هم جهان‌بینی‌های متفاوتی دارند، چه رسد به جهانِ غزلِ امروزی در کنار غزل عراقی؛ به‌کاربردنِ این‌ها کنار هم هیچ حاصلی جز بر هم ریختنِ وحدت موضوع را در پی نخواهد داشت.

برای خرید و دانلود آلبوم رنج عاشق به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 1.5
14 بهمن 1399
Jahan Gozaran 1

در جستجوی محبوبیتِ ازدست‌رفته

نویسنده: کارگاه مرورنویسی نویز : پریا مراقبی

خلق هنری، خواسته یا ناخواسته، بازتاب‌دهنده‌ی تقابل‌هایی است که در جامعه جاری است. هنرمند به نوعی از آگاهی نسبت به هنر و محیطش دسترسی دارد که، مجموعاً، کنش‌های هنری‌اش را سامان می‌بخشد. در این مسیر، مؤلفه‌های تعیین‌کننده این‌ها هستند: «چیزهایی» که به آگاهی درآمده‌اند و «چگونگیِ» بازتاب هنری این آگاهی‌ها. با این حال، اهمیت این مسئله زمانی که خودِ هنرمند به‌صراحت مدعی چنین آگاهی‌هایی است به‌مراتب بیشتر می‌شود.

پشنگ کامکار، به استناد نوشته‌اش در دفترچه‌ی آلبومِ «جهانِ گذران»، موسیقی‌اش را «سنتی» و روزگارِ آن را «کم‌رونق» توصیف کرده است، با جوانانی که باید برای «پویایی و جویایی»شان کاری کرد. با این حال، خودِ اثر چه چیزی پیش‌ِرو می‌گذارد؟ بدیلی، امروز دیگر نه بی‌بدیل، از جهانِ صوتیِ گروه‌های شیدا و عارف، که در چنبره‌ی احتیاطِ موسیقایی و استقبال مخاطب، راه‌بندِ خود و خواننده‌اش (سالار عقیلی) شده است؛ تکرار موسیقاییِ این ادعا که «بازگردید به روزگارِ طلایی چاووش»؛ بی این تأمل که چرا آن روزگارِ طلایی دیگر بسنده‌ی «جوانانِ پویا و جویا» نیست. گیروگرفت تنها به دلایلی از قبیلِ لغزش‌های صدای عقیلی، بی‌تناسبی در چیدمان اشعار یا به‌کاربردنِ «حبیب حبیبم» برای شعر فروغ و یا ــ مثلاً ــ ناآگاهی در انتسابِ غلطِ اشعار به دیگران نیست. اثر بیشتر از آن‌که نقیضی باشد برای عواملی که «روزگار موسیقی سنتی» را «کم‌رونق» کرده‌اند، خودِ دلیل است؛ چنگ زدن به شناسه‌های بازار، در جستجوی محبوبیتِ ازدست‌رفته.

از عکس روی جلد تا ذکر تشکر از «بی‌چشم‌داشتیِ» عقیلی در دفترچه‌ی آلبوم، محصولْ امید به خواننده‌ای بسته که توجه بیشتری در جامعه به‌دنبال دارد. اما این‌که این‌بار سالار عقیلی را، به‌جای آن‌که کنار هشت ترانه‌ی بازاری ببینیم، در سازوآوازی معمولی و سه تصنیف ساده، هرچند با مقدمه‌های طولانیِ سازی، می‌یابیم، نباید باعثِ آن شود که تصور کنیم اثر سراسر سرنوشتی متفاوت یافته است. برعکس، موسیقی الکن‌تر است، وقتی سالار عقیلی‌اش، سازوآوازهایش، قطعات و تصنیف‌هایش نه مخاطب جدی را راضی می‌کند و نه مخاطب بازارِ معمولِ عقیلی را. در این گیروگرفت است که لحظه‌های دونوازیِ پشنگ و اردشیر کامکار و نیز اجرای تمیز و شفاف گروهِ نوازندگان نیز فرع می‌شوند. و به همین دلیل است که نوشته‌های پشنگ کامکار، از پیام‌آور یک آگاهی، به افشاگر یک «چه باید کرد؟» چهره می‌گرداند.

برای خرید و دانلود آلبوم جهان گذران به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2.5
29 دی 1399
Dar Dordast 1

ناتوان و دیر و ناکارآ

نویسنده: کارگاه مرورنویسی نویز

مرورهایی که ازین‌پس با برچسب «کارگاه مرورنویسی نُویز» منتشر می‌شوند به خصلت تولید جمعیِ این دسته از مرورها اشاره می‌کنند؛ تولیداتی به سودای پرورش و معرفی قلم‌هایی نوآمده و خلاق به جامعه‌ی موسیقی، که همواره از اهداف رسانه‌ایِ نویز قلمداد می‌شده است. این امضای جدید، خود به‌مثابه‌ی فراخوانی و دعوتی است از هرکه به نویسندگی، نقادی و کنش‌گری نسبت به وضعیت موجودِ موسیقی ایران، چه مرکز و چه نقاط پیرامونیِ آن، مایل است و می‌پندارد می‌تواند و می‌خواهد در این نقش قرار بگیرد اما نقطه‌ی آغازی و مسیری برای آن نیافته است.
در این زمینه، از طریق ایمیل همیشگی نویز به نشانیِ admin@noise.reviews می‌توانید باب گفت‌وگو را با رسانه‌ی نُویز باز کنید.

 

سبک‌شناسانِ معماری ایران معماری قاجار را، اگر مقلد و خودباخته‌ی فرنگ نخوانند، متأثر از آن می‌دانند و نمودِ این تأثیر را در به‌کارگیری تزیینات و برخی جزییاتِ ظاهری مشخص می‌کنند که بر طرح و نقشه (پلانِ) پیشینی نشسته است. نمونه‌اش شمس‌العماره، که زمانی که ساخته شد شاه را از داخل ارگ به ملاقات دوردستِ شهر بُرد. «در دوردست»، در به‌کارگیریِ تزیینات نو بر پلانِ قدیمی، تکرار موسیقاییِ همین درآمیزی است، منتها با تأخیری حدوداً صدوپنجاه‌ساله.

اشعارِ سهراب سپهری، به‌کارگیری دو نوازنده‌ برای چهار سازِ کوبه‌ای، گه‌گاهی استفاده از خرده‌ملودی‌های موازی (گاه در حد یکی دو نغمه در تکنوازی‌ها و اندکی بیشتر از آن در تصنیف‌ها) نشسته‌اند بر طرح و نقشه‌ی مجلس‌واره‌های انتهای قاجار: پیش‌درآمد، چهارمضراب، مقدمه‌ی سازی، سازوآواز و سپس تصنیف. «اجرای صحنه‌ای گروه مشرق» حاصلِ تکرارِ چهارباره‌ی این ترتیب و ترکیب است. طرح و مصالح ساختمان کم‌وبیش قاجاری است، تنها تزییناتِ تازه‌ای بر در و دیوار نشسته است.

فارغ از ملاحظاتی که به فرآیندِ تولیدِ کم‌کیفیتِ این «اجرای زنده» مربوط می‌شود، که مطلقاً کم‌اهمیت نیستند، می‌توان به مخاطبینی فکر کرد که در هوای این اجرا، «هم‌زمان»، نفس کشیده‌اند. تجربه‌ی آنان چگونه تجربه‌ای بوده است؟ آیا آنها هم، مانند نیاکانِ قاجاری‌شان، در مواجهه با این درآمیزی‌ها یا از پسِ این درآمیزی‌ها، خود را در آستانه‌ی زمانه‌ای نوین یافته‌اند؟ بعید است چنین بوده باشد، وقتی موسیقی‌دان آن‌ها را به مهمانیِ جهانِ شعری‌ای برده است که، در این طرح و قالبِ موروثی، جز آن که گُنگ شود سرنوشتی نیافته. زیرا این صرفاً «مضمونِ» شعرِ معاصر نیست که، با گشوده‌شدن به یگانگیِ تجربه‌ی شخصی شاعر، از آباءِ ادبیِ خود فاصله می‌گیرد. کارِ اصلی برعهده‌ی به‌هم‌ریختگیِ نحویِ واژه‌گزینِ این جهانِ شعری است. هنرِ دشواریابِ کار هم در همین‌جاست و اگر ناتوانی در همراه‌سازیِ «شعر معاصر» با «موسیقی ایرانی» وجود دارد، در ساختنِ موسیقیِ این به‌هم‌ریختگی است.

اگر، در زمان ساخت شمس‌العماره، آن تزیینات جدید بر پلانِ قدیمی نشانه‌ی توجه و فکر به جهان و زمان بود، امروز نشانه‌ی بی‌خبری است. ادعای تازگی است در بیاتیِ ناچارِ بی‌گریز؛ رجزِ حرف تازه گفتن است بی داشتنِ فکر و نحوِ تازه؛ آوردنِ خبرِ واقعه است، وقتی سال‌ها از فروخفتِ شیونِ سوگ گذشته است؛ زاییدنِ کودکِ مرده است.

برای خرید و دانلود آلبوم در دوردست به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2
09 دی 1399
بالا