نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: موسیقی سنتی ایرانی


avaz doreyepahlavi aval3

پژوهش‌گاه

نویسنده: سعید یعقوبیان

در این مجموعه سه نمونه آواز شور وجود دارد که به ویژه ترَک سوم (و نه آنگونه که بارها در دفترچه آمده تراک) می‌تواند بهانه‌ای برای بازاندیشی به موضوعِ اختلاف ردیف‌های آوازی و سازیِ دستگاه شور باشد.۱

بر اساس اطلاعات روی صفحه‌ی مربوطه عنوان این آواز که عبدالله حجازی آن را خوانده «درآمدِ شهناز» ذکر شده و روند مدالِ این آواز شبیه ردیف‌های سازی است.

در متن دفترچه آمده: «آواز حجازی...دارای سیرِ نغمگیِ قدیم دستگاه شور است» اگرچه این جمله اشتباه است (سیر در یک مدِ مشخص تعریف می‌شود و در اینجا چینشِ مدال از آن مفهوم شده، همچنین مشخص نیست که این قدیم در قیاس با چیست. ضمن آنکه چنین تعبیر گنگی برای دستگاه شور مستند و متداول نبوده و نیست) اما گذشته از این خطای فنی۲، با شنیدن آواز حجازی می‌توان به چنین پرسش‌هایی اندیشید: تمایز یا همنشینیِ شور با شور شهناز (یا حتی شول و شهناز؛ چنانچه در کلیات یوسفی به آقابابای مخمور نسبت داده شده) یا حتی با انواعی دیگر از شور چگونه بوده است؟

در برخی منابع مانند رساله‌ی میرزا شفیع عبارت «درآمد شهناز» دیده می‌شود. همچنین عبارت «شور شهناز» در موسیقی آذربایجان که متأثر از نظام دستگاهی ایران نیز بوده مصطلح است: «شور شهناز» در دستگاه شور پس از شعبه‌ی شور اجرا می‌شود (موقام آذربایجان، رامیز زُهرابُف)
با در نظر گرفتن اطلاعات موجود، دو نوع اجرای شور را می‌توان بازشناخت: شور اول و دوم همچون دو سطحِ منفک از هم‌اند. مجری می‌تواند به پله‌های بالاتر برود یا نرود. و در حالت دیگر مسیر شور دوم نه به‌صورتِ پله‌ای بلکه همچون یک مسیر سربالایی است که مرز مشخصی بین شور اول و دوم نیست؛ همانند اجرای حجازی و ردیف‌های سازی دستگاه شور. لذا به نظر می‌رسد به جای اختلاف، بهتر است بگوییم ردیف‌های سازی نمایانگر یک نوع از اجرای دستگاه شور و ردیف‌های آوازی نمایانگر نوع دیگری از اجرای این دستگاه هستند؛ اگرچه دلایل این تفکیکِ جالب توجه را به روشنی نمی‌دانیم. در هر حال پرداختن به جزییات این مسأله‌ فرصتی دیگر می‌طلبد اما یک نکته‌ی مهم از این بحث می‌تواند در ذهنمان باقی بماند:
ردیف‌ها لزوماً بازنمایِ عینیِ واقعیتِ موسیقاییِ دوران‌شان نیستند.۳

 


۱- پیشتر در مقاله‌‌ی «بررسی ساختار دستگاه شور در ردیف میرزاعبدالله...، فصلنامه ماهور شماره 65» به آن پرداخته‌ام.
۲- سهوهای دیگری نیز در متن دفترچه وجود دارند. از جمله این تناقض که با همان دلیلی که گمانِ همراهیِ نی‌داود با آواز جناب دماوندی رد شده، در جایی دیگر حدس زده شده که ویولنِ همراهِ آوازِ اباذری، حسین‌خان یاحقی باشد! یا با وجود تلاش برای توجه نشان دادن به تمام جزئیات، هیچ اظهار نظری در خصوص عبارت غریب «شور-شاهین»! در آواز حسن‌خان قصاب نشده ‌است.
۳- با سپاس از همفکری دوست گرامی فرشاد توکلی

برای خرید و دانلود آلبوم آواز دوره پهلوی اول، به روایتی دیگر به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
20 آبان 1398
avaz doreyepahlavi aval2

آواز دستگاهی: هنرِ بی‌صاحاب

نویسنده: سعید یعقوبیان

اگر امروز کسی بخواهد لوت قرن هفدهمی بیاموزد مسیر روشنی پیش پای اوست که کافیست استعداد و همت‌اش همراه شوند تا گام به گام پیش برود. همچنین اگرچه از نقاشی‌های یونانی اوایل مسیحیت هیچ اثری باقی نمانده اما به مدد مکتوبات از چند و چونشان و سبک هنرمندانشان آگاهیم. آواز دستگاهی که دهه به دهه از متن موسیقی ایران به حاشیه می‌رود نیز قرار نیست که سنتی ابدی باشد. با اینحال هم فنون و ظرایفش می‌تواند همیشه باقی و دست‌یافتنی بماند و هم شدنی است که مشتریانش همواره بتوانند در کیفیتی مقبول و مطلوب بشنوندش.

اما در موسیقی ایران، کاری که وزیری و بعد خالقی در تار و سه‌تار شروع کردند یا راهی که صبا در ویولن و سنتور برگشود، هیچ آوازخوانی نکرد. پس آوازخوانانِ نه چندان شناخته‌شده‌ای که آوازهای تأثیرگذار و استادانه‌شان در این مجموعه* گردآمده (علی‌خان عارف، عبدالله حجازی، سنجلانی، قصاب...) و صدها آوازخوانِ اعلا و میانه‌ی دیگر در شهرهای مختلف چگونه به این سطح می‌رسیدند؟ پاسخ این است که اینان در دوره‌ی رونق و اوج این سنت می‌زیستند. بالیدن در محیط آن روزگار که آواز بخش بسیار مهمی از خوراک موسیقایی مردم بود نباید با امروز مقایسه شود. 

شاید تنها گام‌های بنیادی در این فن شریف را -دست‌کم تا امروز- باید محدود به ردیف دوامی و ثبت پایور از آن و مسعودیه در ثبت ردیف کریمی و برخی نوشته‌هایش دانست. با وقوع انقلاب و بسته شدنِ راه‌هایِ نشاندنِ مردم پای آواز در رسانه‌ها و کناره گرفتن و گاه حذف آوازخوانان و محوریت یافتن یک جریان واحد در موسیقی ایران، آواز بیش از پیش مهلک‌ترین ضربه را از فقدان سیستم آموزشی روشمند خورد و تنها قله‌ی باقیمانده در صحنه نیز در آموزش این سنت در حدود چند دهه فعالیت مستمر کار بایسته‌ای نکرد.

هیچ سبک و سنت هنری در تاریخ هنر ابدی نبوده است. هر سبکی با دگرگونی‌های حیات انسانی جای خود را به دیگری می‌دهد. اما مرگ ابدی یک سنت هنری، زمانی است که در طول حیاتش پیشروان آن، به فوت و فنِ  کار خود و انتقال درست آن نیاندیشیده باشند و تمامی تجربه‌هایشان به طریقی ثبت و مدون نشده باشد.

 


*پیش‌تر در همین صفحه درباره‌ی سهو در نامگذاری این قبیل آلبوم‌های منتشرشده مطلبی با عنوان «دوره‌بندیِ تاریخ موسیقی ایرانِ معاصر» نوشته‌ام.

برای خرید و دانلود آلبوم آواز دوره‌ی پهلوی اول؛ به روایتی دیگر به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
19 آبان 1398
bazshenoode ney2

آگراندیسمان

نویسنده: سعید یعقوبیان

غیر از موسیقی کلاسیک غربی که تنوع در عینِ تناسب را درآن به غایت رسانده‌اند در دیگر موسیقی‌های کلاسیک، سازهای بادی در اقلیت‌اند. در موسیقی ایران این قلت به نهایت رسیده و امروز تنها ساز بادیِ حاضر، نیِ موسوم به هفت‌بند است. نه تنها دیگر سازهای بادیِ ممکن و آزموده مانند کلارینت بلکه سازهایی را که برای خود جایگاهی یافته بودند نیز انگ‌های توتالیتری دهه‌های گذشته از میدان راندند.

همین تک‌ساز بادی هنوز بن‌مایه‌ی آموزشی مکفی و گسترده‌ای ندارد اما پی‌آمدِ تکثر نوازندگان –حتی در موردِ نی نسبت به دوره‌های گذشته و به‌رغم بی‌توجهی هنرستان‌ها و دیگر نهادهای دست و پاشکسته‌ی موسیقی- به تدریج به کارگان اجرایی و آموزشی آن افزوده می‌شود؛ اگر چه به همتِ افراد و نه با هدف و برنامه‌ای ملی.

آنچه در این مجموعه‌ به ثبت رسیده حاصل کنج‌های نوازندگیِ دو نی‌نواز قدیمی را کاویدن به قصد کشف و دست یافتن به تجربه‌های بیانی و فنی آنها بوده است: دقیق، مکرر و مداوم شنیدنِ نمونه‌های صوتی باقیمانده، تلاش برای تقلید و کپی کردن اجراها، حلِ چالش‌های تک‌تکِ لحظه‌های موسیقی و در نهایت بازنمایاندن شفافِ برداشت‌ها. چنین کاری -که برای هر نوازنده‌ی موسیقی ایرانی مفید و ضروری است- حتی در مورد تار و سه‌تار نیز به ندرت انجام و منتشر شده است. معدود آثار تولیدشده نیز لزوماً واکاویِ نعل به نعل نبوده‌‌اند (ارائه‌ی رامین جزایری و مسعود شعاری از سه‌تارنوازی ابوالحسن صبا، برای نمونه). نکته‌ی دیگر رویکرد گزینشی نیم قرن گذشته است که در هر حوزه یکی دو استاد در فاصله‌ی کانونی قرار گرفته‌اند و دیگران چندان دیده نشده‌اند. می‌توان تصور کرد که بازشنود و اجرای همان معدود نواخته‌های زرپنجه یا اجراهای قدیمیِ نی‌داود تا چه اندازه می‌توانند در دنیای تارنوازی منشأ اثرات زاینده باشند. از همین رو اهمیت و ارزشمندی مجموعه‌ی حاضر روشن است.

باری! جای خالی بازنوازی‌های انتقادی و تحلیلی در موسیقی ایران خالی است؛ آنجا که همانند این آلبوم حاصلِ یک کوشش آموزشی و مآلاً انتشار آن، به ثبتِ یک محتوای آموزشی کارآمد و ارزشمند می‌انجامد (هرچند اگر به همراه اصل اسناد شنیداریِ مرجع منتشر می‌شدند جنبه‌ی هرمنوتیکی مجموعه می‌توانست پررنگ‌تر باشد) همچنین در این اثر مقدماتی مهیا شده است برای پژوهش‌ها و تلاش‌های آتی به ویژه در خصوص نواختن نی با لب و بهره‌گیری از تکنیک نفس‌برگردان در آن.

برای خرید و دانلود آلبوم بازشنودی از نی دوره قاجار؛ صفدرخان و نائب اسدالله به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
13 آبان 1398
barfe konj

تک‌نوازیِ تک‌نوازی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«تک‌نوازی» دشوار شده است. این را همه می‌دانیم. نه این که نشود سازی دست گرفت و نواخت به تنهایی، می‌شود هنوز. حتا می‎‌شود محتوایی دندان‌گیر هم آفرید. اما یافتن گوش شنوایی و از آن دشوارتر ربودن دلی، معجزه‌ای شده است. از همین روست که هر تک‌نوازی‌ای در این زمانه درگیر مسئله‌ی چگونگی است. نه این که پیش‌تر نبوده باشد، بوده، اما نه به این سیاق آگاهانه که امروز هست. گذشته از یافتن شنونده، دوگانگی موجود میان مفهوم ساختن و نواختن یا به بیانی دقیق‌تر یگانگی مفروض موسیقیِ گذشته میان این دو مفهوم و شکاف رو به تزاید امروزیِ آنها نیز کار را دشوارتر می‌کند. درنتیجه دسته‌ای آن چگونگی را احاله به زرق و برق اجرا و انواع کرشمه‌ها و عملیات محیرالعقول روی ساز می‌کنند. دسته‌ای دیگر به سراغ آهنگسازی و نوآوری و لحن و بیان اجرا می‌روند و دسته‌ای دیگر بیش از پیش درست‌کیشی پیشه می‌کنند و فارغ از همه‌ی پیرایه‌ها و آرایه‌ها به یک تک‌نوازی ساده (گاه سلیس و محکم) می‌اندیشند که جایی فراتر از خودش نمی‌رود.

چکاد فشارکی نیز با برفِ کنج، نخستین آلبوم مستقلش با صدای بلند جستجویش برای چگونگی را اعلام می‌کند و پاسخی از لابه‌لای ۴ مجلس نواخته‌اش در آلبوم می‌دهد که نزدیک به دسته‌ی سوم است با حفظ آزادی‌هایی از دسته‌ی دوم. ویژگی‌های دسته‌ی دومی‌اش را از مفهوم «برداشت» می‌آورد. او موجودیت‌هایی موسیقایی مثل یک ملودی (برداشتی از ملودی شروه‌ی بوشهری) یا یک مقام (برداشتی از عشاق، بیات اصفهان و ابوعطا) را با نگاه تاحدودی آزاد و البته مختصرکننده می‌نگرد و به قالب مقصود خویش می‌ریزد (مثلاً آغاز یک مجلس دشتی). ویژگی‌های دسته‌ی سومی را از مجموعه‌ای از عوامل چون لحن و بیان، صدادهی ساز، روابط جملات، تکنیک ساز خصوصاً کمان‌کشی و چیدمان قطعات و آوازهای درون یک مجلس می‌گیرد. تنها همان یک ضربی افشاری براساس نواخته‌ای از غلامحسین بیگجه‌خانی کافی است که بسی از عوامل یادشده و موفقیت فشارکی را در پیاده کردن آنها ببینیم.  پس از یافتن مؤلفه‌های ترکیب، تنها نکته‌ای که شایسته‌ی تأمل می‌ماند نسبت ترکیب است. در کار فشارکی این نسبت با رعایت وسواس‌گون جانب احتیاط است که مبادا ویژگی‌های دسته‌ی دوم غالب شود و ...

برای خرید و دانلود آلبوم برف کنج به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
06 آبان 1398
asemane man2

داستانی نه تازه

نویسنده: حانیه شهرابی

دستِ کم از اواسط دوران قاجار «ظاهرِ» یک اتفاقِ موسیقایی مایه‌ی اختلافِ نظر میان اهالیِ موسیقی بوده است. این بحث در فضای موسیقیِ کلاسیک جدی‌تر هم می‌شود؛ برخی معتقد هستند نباید عکسی از هنرمند بر کار باشد و برخی دیگر بالعکس. عده‌ای از مولفان از منتقدان درخواست می‌کنند متنی برای دفترچه‌شان بنویسند و الباقی بدون آن راضی‌تراند. آلبومِ «آسمانِ من» بدون هیچ توضیحی در نام یا دفترچه به مخاطب عرضه شده ‌است. بر خلاف ظاهرِ این آلبوم، موسیقی‌اش حقه‌ای سربسته نیست.

در این مجموعه، قطعات یک درمیان ریتمیک و آزاد هستند. ارائه‌ی موسیقی با مد اصفهان شروع می‌شود؛ با استفاده از اشتراکات بستر صوتی و اندک علامت‌های عرضی به سایرِ گوشه‌ها سر می زند و دوباره به اصفهان باز می‌گردد. قطعات در ساختار خود مسیری رو به جلو طی می‌کنند؛ برخی انگاره‌ها تکرار می‌شوند و برخی دیگر از ایده‌های پیشین زاده می‌شوند. شخصیتِ ریتمیک هم از آن‌چه در «گوشه‌های بدونِ مد معین۱» سراغ داریم دور نیستند. ارائه‌ی گوشه‌ها به همان صورتیست که شنونده انتظار دارد. همراهیِ تمبک و رنگ‌های صوتی‌اش هم در ظرفِ همیشگی‌خود می‌گنجد. به لطف پیشرفتِ فناوری، یکی از دردسرهای هم‌نوازی سه‌تار، یعنی عدم تناسب شدت‌وری، کمتر به چشم می‌آید. همینطور واخُنِش۲ اضافه شده موجب ماندگاریِ بیشترِ صدا شده است.

در مجموع با اثری میانه‌ی راه روبرو هستیم. هر قطعه به عنوان موسیقی‌ای خودبسنده پذیرفتنی است. قزوینه در یک ساعت و نیم موسیقی حرفِ تازه‌ای نمی‌گوید و کار دور از انتظاری انجام نمی‌دهد. نحوه‌ی پردازش ملودی، دینامیک، تکنیک و مفصل‌بندی نه حرف جدیدی دارند و نه خللی در موسیقی پدید آورده‌اند. سنت‌های موسیقی کلاسیک ایران و نشانه‌های سبکی مختلف، در عین قابل ردیابی بودن به صورتی قابلِ قبول همنشینِ یکدیگر شده‌اند.

 


۱- هر گوشه‌ی با مدِ معین (گوشه‌ی مدال) شامل بسترِ صوتی، سلسله مراتبِ درجات و الگوی لحنیِ منحصر به فرد است. این اصطلاح در مقابل گوشه‌هایی است که با مد ویژه‌ای تعریف نمی‌شوند و می‌توانند در تمام آوازها حضور یابند. مانند کرشمه، بسته‌نگار و مجلس افروز که شخصیت وزنی‌شان مورد توجه است.

۲- معادل reverb. یکی از مولفه‌های مبحث آکوستیک که همان زمان پایداری صدا پس از تولید توسط منبع اصلی است. زمان واخنش مدت زمانی است که طول می‌کشد تا در یک محیط صدایی با شدت‌وریِ شصت دسیبل (معادل صدای یک گفت و گوی معمولی در فاصله‌ی حدوداًیک متری) افت کند.

برای خرید و دانلود آلبوم آسمان من به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
04 آبان 1398
tasnif dar doreye pahlavi2

گنجینه‌ای برای بازاندیشی به تاریخ

نویسنده: کامیار صلواتی

مجموعه‌ی «تصنیف‌ در دوره‌ی پهلوی اول» به راستی یک گنجینه است؛ گنجینه‌ای برای طرح پرسش‌های نو درباره‌ی تاریخ موسیقی ایران و بازاندیشی در بسیاری تصوراتی که درباره‌ی تاریخ موسیقی ایرانی در اذهان رسوب کرده است.

در این مجموعه، برای اولین بار نام و صدای برخی از خوانندگانی را می‌شنویم که در دوران یازده ساله‌ی ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۷ فعالیت داشته‌اند. در این میان بعضی آثار پرده از گرایش‌هایی ناشناخته برمی‌دارند که در زمان ضبط این آثار به نحوی زنده بوده‌اند؛ از جمله تصنیفی در چهارگاه با نام «یاد از آن شبی» که در بغداد ضبط شده که به قول نویسنده‌ی متن دفترچه در آن از سازهای موسیقی مقامی عراقی (قانون و کمانچه) استفاده شده است. در کنار این تصنیف، به نظر می‌رسد که یکی دیگر از تصانیف هم وضعیت مشابهی دارد و آن هم تصنیف «در ملک ایران» (ضبط شده در استانبول) است. هرچند در دفترچه چیزی در این باره نوشته نشده، اما به نظر می‌رسد که در این تصنیف نیز صدای عود و کمانچه به گوش می‌رسد. فراموش نباید کرد که عود در آن سال‌ها در موسیقی کلاسیک ایرانی تقریباً جایی نداشته است.

از دریچه‌ی شنیدن این دو تصنیف می‌توان به پندار رایج اما نادرست دیگری نیز نقب زد: جایگاه ساز کمانچه در موسیقی ایرانی. به استثنای این دو تصنیف، که به نظر می‌رسد تحت‌تأثیر سنت‌های موسیقایی مکان‌های ضبط خود بوده‌اند، در هیچ‌یک از تصنیف‌های این مجموعه از ساز کمانچه استفاده نشده و برعکس، ساز ویلون تقریباً در همه‌ی آن‌ها حاضر است. به عبارت دیگر، دست‌کم در سال‌هایی که هنوز نه گفتمان وزیری نفوذی قابل توجه در میان موسیقی‌دانان موسیقی کلاسیک ایرانی داشته و نه آنچه جریان موسیقی رادیویی می‌نامندش پا به عرصه‌ی وجود گذاشته، نه کمانچه، که ویلون ساز اصلی کششی/آرشه‌ای موسیقی ایرانی بوده است.

این مجموعه می‌تواند پرسش‌های تاریخی دیگری را نیز به میان بکشاند؛ از جمله اینکه با توجه به شباهت بخش‌هایی از تصانیفی چون «شهره در شهر» (با صدای «نظام‌الدین خان») و «ای نوع بشر» با «به اصفهان رو» (همگی ساخته‌ی علی‌اکبر شهنازی)، نیز شباهت بخش‌هایی از «ای زاهدان» ساخته‌ی علینقی وزیری با قطعه‌ای چون «ای ساربان» (با اجرای فرهنگ شریف و محمدرضا شجریان)، چگونه می‌توان این آثار و آثار مشابه را با رویکردی بینامتنی مطالعه کرد؟ نیز، چه اتفاقی می‌افتد که قطعه‌ای معروف چون «باد صبا» (حسام‌السلطنه) تنها در مدتی کم‌تر از نیم‌قرن در دو اجرا (اجرای ع.شیبانی و شهنازی، و اجرای گروه پایور) تا این حد متفاوت می‌شوند؟ و اگر این تفاوت‌ها در دورانی معاصر از حیات موسیقایی ما این‌قدر چشم‌گیر است، با کدام اطمینان روایت‌های متکی به حافظه‌ی بسیاری انتقال‌دهندگان سنت‌های قاجاری را پذیرفته‌ایم؟

برای خرید و دانلود آلبوم تصنیف‌ در دوره‌ی پهلوی اول به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
30 مهر 1398
Del Be To Dadam 1

دوگانه‌ی بی‌اعتبار

نویسنده: کامیار صلواتی

انگاره‌ی خلق «دل به تو دادم»، و احتمالاً بخش قابل توجهی از آثار امروزی موسیقی کلاسیک ایرانی، بر سنتز یک دوگانه‌ی مفروض استوار است. این انگاره‌ی دیالکتیک، که دست‌کم صد سالی‌ست دغدغه‌ی دست‌اندرکاران موسیقی کلاسیک ایرانی را شکل داده، به بهترین نحو در دو جمله‌ی متوالی در دفترچه‌ی «دل به تو دادم» عیان است: «در این اجرا سعی بر آن بوده تا اصالت‌های موسیقی قدیم با نوگرایی‌های معاصر تلفیق و اثری ایجاد شود تا از همه‌جهت قابل دفاع باشد. [...] “دل به تو دادم” سخن دیروز به زبان امروز است». پس برای شناختن و ارزیابی این اثر، باید این دو جمله را به میانجی موجودیت شنیداری اثر بازخوانی کرد.

شق اول این دوگانه، چنانکه مرسوم است، بر «تاریخ» و لابد «اصالت» (که معلوم نیست چرا مترادف ماهیت امر تاریخی فرض می‌شود) دلالت دارد. ابزار دست‌یابی به این «اصالت موسیقی قدیم» کلیدواژه‌ای‌ست با نام «بازسازی» که چند باری در دفترچه رخ‌نمایی کرده است. با شنیدن خود اثر درمی‌یابیم که تا همین‌جا صاحب‌اثر به دو اشتباه افتاده است: دم زدن از «اصالت»ی جوهری که بنا به ذات شدیداً زمان‌مند-مکان‌مند موسیقی، در اساس بی‌معناست، و دوم خلط معنای «بازسازی» با «تفسیر». اصطلاح «بازسازی» در موسیقی‌شناسی تاریخی معنا و تعریفی دارد که بی‌شباهت به آن‌چیزی‌ست که در این آلبوم می‌شنویم. یک اثر نمی‌تواند هم‌زمان هم «بازسازی» کند و هم «نوگرایی» هنری داشته باشد، زیرا هدف بازسازی –که در این‌جا پدیده‌ای شناختی و کوششی علمی‌ست- با «نوگرایی» -که در این‌جا کوششی هنری‌ست- سازگار نیست. 

این شق اول دوگانه‌ی مفروض پدیدآورندگان بود. شق دوم، باز هم چنانکه مرسوم است، بر «معاصریت» اصرار دارد. بی‌آنکه نیازی باشد که در معنای این دو اصطلاح عمیق‌تر شویم، تنها کافی‌ست از خود بپرسیم که مرزهای این قلمروی نوگرایی و معاصریت در این اثر کجاست؟ واقعیت این است که اگر نگاهی تاریخی به اثر داشته باشیم، به این نتیجه می‌رسیم که این قلمرو وجود خارجی ندارد. اگر آنچه دست‌اندرکاران اثر ادعای بازسازی‌اش را داشته‌اند (شق اولِ تاریخ‌گرا) بر ماده‌ی موسیقایی هشتاد و نود و صد سال پیش نظر داشته است، وجه نوگرایانه‌اش (شق دوم) تنها سه چهار دهه جلوتر آمده و بر آثار گروه‌نوازانه‌ی چهل سال پیش حفظ و اشاعه‌ای‌ها چشم دوخته است؛ چه در صدادهی، چه در بافت صوتی، و چه در قرائت‌اش از ردیف و موسیقی کلاسیک ایرانی، این شقِ «نوگرایانه» چیزی بیش از آن تلاش‌ها ندارد.

بنابراین، هر دو شق مفروض این دوگانه‌ی ظاهراً متعارض و متضاد، در اساس بی‌اعتبارند و ناموجود. در این شرایط، طبعاً عملی که از این مفروضات ناصحیح برآید هم بعید است که در تاریخ آورده‌ای نصیب خود کند.

برای خرید و دانلود آلبوم دل به تو دادم به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 0 ( 0 رای)
10 مهر 1398
بالا