نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: موسیقی دستگاهی


Dar Baharan 1

بی شاخِ تر، در بهاران

نویسنده: فاطمه فرهادی

در بازنوازیِ آثار کلاسیک موسیقی ایرانی، می‌توان به دو رویکرد به طور شاخص اشاره کرد: اول، بازنواختنِ اثر به قصد تمرین و مشق کردن و، دوم، اجرای آن در قالبی امروزی (با در نظر گرفتنِ این نکته که واژه‌ی امروزی را نباید به معنای تغییردادنِ ماهُوی یا سبکیِ اثر در نظر گرفت). اگر هدف مشقِ آثار است که انتشار آن بی‌معناست؛ چراکه این آثار، با هر کیفیت صوتی‌ای که در دست هستند، در اجرای خود بی‌نقص‌اند و تحویلِ مشق، حتی به بالاترین درجه‌ی شباهت به اصل، هنر نیست. اما اگر هدف را در رویکردِ دوم جستجو ‌می‌کنیم، با توجه به اینکه این آثار همواره در دلِ خود نقطه‌ یا نقاطِ اوجی دارند که آنها را به‌عنوانِ یک اثرِ هنری ثبت و در حافظه‌‌ی تاریخیِ ما ذخیره کرده و با این خصوصیات ما را دوباره به خود فرا‌می‌خوانند، بهتر است نکاتی را در بازنوازی‌شان در نظر بگیریم.

پیش از هرچیز، بدانیم آفرینشی نو در زیباییِ ازپیش‌آفریده‌شده اتفاق نخواهد افتاد، مگر اینکه یا زوایای پنهانِ آن زیبایی نشان داده شود یا زوایای آشکار آن آراسته شود به درکی عمیق‌تر از آنچه در صورت اولیه منعکس است. همچنین، اگر در اجرای دوباره‌ی این آثار از سازبندی و ترکیبِ جدیدی کمک می‌گیریم، باید تلاشی باشد برای مشخص‌تر کردن و یا تعمیق زیبایی‌های آن و، نیز، باید به تغییراتی که موجب رسیدن به بیانِ امروزی می‌شود از پیش فکر کرد: آیا قرار است جمله‌های بدیع این آثار را جلوه ببخشیم؟ آیا قرار است گروه سه‌تار، تمبک و عود در راستای ایجاد ترکیبات صوتی مشخص‌تر، از طریق امکانات جدیدِ صوتی، عمل کند؟ یا صرفاً تلاشی است برای ایجادِ حجم صوتی مناسب؟ و چه بهتر اگر همه‌ی این خصوصیات را یکجا داشته باشیم.

«در بهاران» به دنبال بیانی امروزی است، اما -با وجود اجرایی تمیز و کم‌نقص- نتوانسته‌ در این راه قدم بگذارد. آنچه در مواجهه با آلبوم کمترین تاثیرگذاری را دارد، احساس است؛ تعمیق و تدقیقی شکل نمی‌گیرد و می‌توان به راحتی به آلبوم گوش سپرد و از آن گذر کرد؛ بی هیچ نقطه‌ا‌ی تأثیر گذار، به یادماندنی و شایسته‌ی بازشنیدن.

 

 

برای خرید و دانلود آلبوم در بهاران به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
06 مرداد 1400
Eshgh Asto Peydast 1

گذشته چراغ راهِ آینده

نویسنده: پریا مراقبی

روزگارِ کم‌رونقِ موسیقیِ امروز -که هم از تکرار رنج می‌برد، هم از ایده‌های بی‌سرانجام- دستِ‌کم در چارچوب موسیقی ایرانی، این را گواهی می‌دهد که تکیه کردن به ردیف و، مهم‌تر، به دست آوردنِ بیانی برآمده از ردیف کارِ هر کسی نیست. «عشق است و پیداست»، تا آن‌جا که به اجرا و آهنگ‌سازیِ بخشِ سازی مربوط است، سیامک جهانگیری‌ای را نشان می‌دهد که از آبشخوری به‌مانندِ ردیف به‌درستی بهره برده است؛ رونویسی نمی‌کند، بلکه آنچه می‌خواهد را دست‌چین می‌کند و، بعد، در بازیِ نواختن و ساختن به‌کار می‌بندد: البته، همه‌ی این‌ها، آن‌چنان که در سال‌های اخیر بیشتر از او می‌بینیم، جاری بر کلارینت یا همان قره‌نی، که سابقه‌ی ایرانی‌نوازی‌اش به موزیکانچی‌های شعبه‌ی موزیکِ دارالفنون می‌رسد. بخشِ سازیْ لحظات قابلِ تأمل کم ندارد. نوازندگی، از لحاظ شیوه و تکنیک، به مراتب از «آبگون»۱ بهتر شده و، به‌طبع، وامدار سال‌های نی‌نوازیِ جهانگیری‌ است؛ جمله‌بندی‌ها سرراست‌تر شده‌اند و بیان او، آنچه پیاده‌ کردن موسیقی می‌نامیم، شفاف‌تر و شمرده‌تر از آلبوم پیشین است.

آلبومْ چهره‌ی دیگری از جهانگیری را هم نمایان می‌کند؛ او در مقام خواننده و وظیفه‌ای که او در آلبوم «طراحیِ آواز» «در جهت ارائه‌ی موسیقی درون شعر» بیان کرده. اگر بتوان کاستی‌هایی که در آواز خودنمایی می‌کنند (از گاه لرزش‌هایی از سرِ ناکوکی تا تکنیک‌هایی که از یک خواننده انتظار می‌رود) را، با ذکر این نکته از طرفِ جهانگیری که هدف «خوانندگی» نبوده، به‌گونه‌ای تحمل کرد (که جای تردید بسیاری دارد)، با پرسش‌برانگیزیِ نشاندنِ جملاتی همانندِ «صدایی بینِ زمزمه‌ و خواندن» برای رفعِ تکلف و ایجاد شفافیت، که البته کارِ هیچ‌کدام را هم نمی‌کند و راه به جایی نمی‌برد، نمی‌توان به‌راحتی کنار آمد. ماحصلِ این نگاه شده است آوازی‌ تابع وزنِ شعر؛ چیزی که جهانگیری از آن به «موسیقی کلام» یا «کلمات موسیقایی» یاد کرده است. نتیجه، به‌طبع، خود را اول در انتخابِ اشعار نشان می‌دهد و بعد، در نحوه‌ی نشاندنِ موسیقی بر آن‌ها، تا آن‌چنان که ادعایِ خودِ اوست، این «موسیقیِ کلمات» را برساند. پس، اینجا، شعر و کلمات مهم می‌شوند. اما آنچنان که او در نقش خواننده ظاهر شده است، دقت و کوششِ شعرمحوری که ادعا شده محقق نمی‌شود (گاه در ساز‌وآواز و گاه در تصنیف‌ها). کوششِ او قابل تأمل است، اما کلمات موسیقایی یا همان موسیقیِ کلمات در شیوه‌ی خواندن پیاده نمی‌شوند. این در حالی است که این پرسش جدی نیز در کنار توضیحات و توجیهات ذکرشده در آلبوم بی‌پاسخ مانده است: این نوازنده‌ی باتجربه‌ی نی و این کلارینت‌نوازِ مسلط بر ردیف آیا اساساً می‌توانست خواننده‌ای باشد بیشتر از همین مقدار که حدودش را در آلبوم «تئوریزه» کرده است؟

 


۱-جهانگیری، سیامک، مجموعه‌ی احوالات شخصی ۱۳، مؤسسه‌ی خانه‌ی هنر منظومه‌ی خرد، ۱۳۹۷

برای خرید و دانلود آلبوم عشق است و پیداست به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
30 تیر 1400
The Sense Of Nava 1

تاشِ کمرنگی از نوا

نویسنده: فاطمه فرهادی

تکرارِ کورِ رسوم و سنّت‌ها و سرخوشیِ ناشی از این تکرار هرچقدر هم رایج و عمومی شده باشد، باز نباید غافل بود که میراث را باید به پیش راند و نباید نگرانِ حفظ ریشه‌ها بود؛ باید به فکر خلق بود؛ همچون درخت که، در هربار نو شدن، از ریشه‌ی پنهان در خاک جان می‌گیرد و دیگر گیاهِ گذشته نیست. در خلق، ساختارِ درست و منسجمْ نیازی بنیادین است و، به تبعیت از آن، در هر اثرِ هنری داشتن استخوان‌بندی شرط است. دید، با داشتن استخوان‌بندی، به جسمیت می‌رسد و می‌شود خلقت.

رادمان توکلی در آلبومش به سراغ نوا رفته است؛ «نوای» آشنا که بسیاری به آن پرداخته‌ و در این بداهه‌پردازی‌ها الگویی مشابهِ الگوی او در پیش گرفته‌ بوده‌اند و پرداخته‌های منسجم‌تری، حتا از الگوهای ردیف، پیشِ چشم گذاشته‌اند.

«به رنگ نوا»، پیش از هرچیز، استخوان‌بندی منسجمی ندارد. عدم انسجامش از عدم تناسب می‌آید. رادمان، در برداشت‌های خود از یک الگوی موفق (ردیف)، انتخاب‌های مناسبی نداشته و دیدی در ساختن و پرداختنِ الگوی کارش نمایان نیست. قطعاتِ پازل او، که نه به درستی کنار هم قرار می‌گیرند و نه در زمان مناسب حضور پیدا می‌کنند، به نارس بودن ملودی‌ها و در نهایت گم شدنِ آنها منجر شده‌ است. اگر آلبوم را در دو پاره‌ی ردیف‌نوازی و ساخته‌های نوازنده مورد بررسی قرار دهیم، در پاره‌ی اول، با اثری که صاحب بیان شخصی نوازنده و یا واجد ویژگی خاصی باشد مواجه نمی‌شویم؛ چه بسا که خودِ ردیف در ساختار اولیه‌اش بسیار منسجم‌تر عمل کرده است؛ در پاره‌ی دوم، یعنی ساخته‌های رادمان توکلی، «شهرزاد قصه گو» غایب است. ملودی‌ها از گیرایی، پویایی و روندگی برخوردار نیستند. این ضعف‌ها از عدم تناسب و عدم تسلطِ تکنیکی و نداشتن تکنیک بیانی نشأت گرفته است. در ساختن و پرداختنِ یک مدل، که سال‌ها به دلیل همین استحکام حفظ شده، تقویت ویژگی‌ها و ارتقای آن است که می‌تواند آن را به نقطه‌ای روشن تبدیل کند.

در پرده‌گردانی از نوا به آوازِ بیات‌ترک، آن هم در یک سومِ پایانی آلبوم که گوش در جستجوی یک اوج و پایان‌بندی داستان است، تحولی اتفاق نمی‌افتد، در حالی‌که، هدف از مدگردی و پرده‌گردانی -قاعدتاً- ایجادِ تحول احساسی (با رفتن یا برگشتن به مد اصلی) در شنونده است.

برای خرید و دانلود آلبوم به رنگ نوا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2.5
14 تیر 1400
Hasht Rud 3

راویان زنده‌ی رود (بخش دوم و پایانی)

نویسنده: فاطمه فرهادی

«هشت رود»، که در عنوانش هم به پیشنیان تکیه زده است، ثمره‌ی کار شاگردان مجید کیانی‌ است؛ کسی که به زنده نگاه داشتن سنتورنوازی به شیوه‌ی قدما و اصول‌گرایی شهره است و بخشی از این اصول در پی حفظِ شیوه‌ی «سماعی» و اجرا با مضراب‌های بی‌نمد تعریف شده است. او ردیف موسیقی ایرانی را با شاگردی کسانی چون نورعلی برومند و محمد حیدری فراگرفته و به پشتوانه‌ی داریوش صفوت به تحقیق پیرامون ردیف موسیقی ایرانی پرداخته است. وی سال‌ها (از میانه‌ی دهه‌ی ۶۰ و نزدیک به دو دهه) در مناصب مختلفی بر سرنوشت موسیقی ایران، با اعمال سیاست‌های سنت‌گرایانه و اصول‌گرایانه، اثر گذاشته ‌است.

همو، در دفترچه،‌‌ از «هنر تکنوازی» و «هنر موسیقیِ ردیف استادان گذشته» می‌گوید و آن را از لحاظ ازلی‌ـ ابدی بودن با اشعار فردوسی، حافظ و سعدی مقایسه می‌کند. همچنین این هنرها را بااصالت پنداشته و هنرِ بااصالت را جاری در همه‌ی زمان‌ها (فرازمان) می‌داند؛ اما آنچه در این میان نادیده گرفته شده است سرنوشت این دو هنر در طول تاریخ و تغییر و تحول به‌وجودآمده در آنهاست. یکی (ردیف) سال‌ها مهجور مانده است و سابقه‌ای دویست‌واندی ساله دارد و به واسطه‌ی نقلِ سینه‌به‌سینه چه‌ها که بر سرش نیامده، تا آنجا که امروز حتا روایتی مستقیم از ردیف میرزا عبدالله در دست نیست؛ و آن دیگری (شعر کلاسیک)، با سابقه‌ی هزارساله، به واسطه‌ی مکتوب بودنش کمتر دستخوش تغییر شده است؛ قیاسی مع‌الفارق. در جایی دیگر، در جواب سوالی که باور اوست (و آن بی‌زمان بودن هنر ماندگار و بااصالت است)، تجربه‌ی تاریخی و فرهنگی‌ای را به میان می‌کشد و نادیده گرفتنِ خلقِ جدید را غیرممکن می‌داند. این‌که آیا او، در طی این سال‌ها، از اصول خود دست کشیده است و یا جهان‌گیرشدنِ امروزیِ شعارِ «آزادی بیان» در او باور دیگری پدید آورده است، از نوشته‌ی او قابل دریافت نیست. اما آنچه از «هشت رود» به گوش می‌رسد، حداقل و بر خلاف باورهای پیشین‌اش، نسبتاً از روندگی و نوزایی سخن می‌گوید. این‌که آیا در پیدایش این باور در شاگردانش نقش داشته است و یا شاگردان او، با در پیش گرفتنِ راه میانه، به خلقِ این آثار دست زده‌اند، در حال حاضر، پرسش‌هایی بی‌پاسخ‌اند.

برای خرید و دانلود آلبوم هشت رود به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
29 خرداد 1400
Hasht Rud 2

راویان زنده‌ی رود (بخش اول)

نویسنده: فاطمه فرهادی

«هشت رود» آلبومی از تک‌نوازی‌های سنتورِ یک جمع هشت‌نفره، به نامِ «گروه راویان»، با همراهی نوازندگان ساز‌های ضربی‌، است و نقطه‌ی بارز مشترک‌شان «شاگرد مجید کیانی بودن»؛ فارغ از هر تجربه‌ی دیگری که در آموختن موسیقی ایرانی داشته‌اند.

زیباشناسی و شنیدنی‌بودنِ آلبوم‌هایی که در دسته‌ی تکنوازیِ موسیقی دستگاهی طبقه‌بندی می‌شوند همیشه موردِ بحث بوده‌ است؛ قریب به یقین می‌توان گفت که کم‌اند آلبوم‌هایی که از نظر نوازندگی و اجرای موسیقی دستگاهی کم‌نقص‌اند و یا حرف جدیدی برای گفتن دارند. اما «هشت رود»، با تمامی نقاط قوت و ضعفش، حرف‌هایی گفتنی دارد و فارغ از پایبندی و رهرویِ محضِ شیوه‌ و مکتبِ استاد بودن یا نبودن، این نقاط قوت و ضعف در اجرای نوازندگانش مشهود است: مرجان راغب که اجرایی قابل قبول را به نمایش می‌گذارد، به ضعف دینامیک دچار است؛ کژوان ضیاءالدینی هم در بیان و هم در تکنیک حرفی‌هایی برای گفتن دارد، ولی در اجرا با لکنت در ارائه مواجه است؛ مهدی یُسری با اجرایی متوسط راهی میانه در پیش گرفته است؛ یاسمین رحمتی دارای تسلطِ نسبی در اجراست، اما از ویرایش مناسب نسخه‌ی صوتی غافل مانده است. اگر از صدای سرفه۱ در اجرای مهدی رستم مظاهری، که دقت بیشتری در پروسه‌ی تولید را می‌طلبیده، بگذریم، گذشت از اجرای آواز کم‌رمقش غیر ممکن است؛ او یک اجرای ساده را به لبه‌ی اضمحلال برده است. اجرای کوروش شاهانی، با بیانی قوی در دینامیک، کمی لنگان است. اما برجسته‌ترین اجراهای آلبوم را باید از‌آنِ احمد رضاخواه و حمیدرضا بروزیی دانست؛ اولی در شیوه‌ی گذشتگان و حفظ اصالت‌ها و دومی در تلاش برای پویایی شیوه موفق بوده‌اند. از نکاتی که باید به آن اشاره کرد، ضعفِ به‌گوش‌آمدنیِ اجرای کوبه‌ای‌هاست؛ گویی سنتورنوازانِ کار به زیبایی‌هایی که در همراهی با سازهای کوبه‌ای می‌توان آفرید بی‌توجه بوده‌اند. این ضعفْ از سادگیِ بیش اندازه و گاه از ضعف در اجرا ناشی می‌شود و، ظاهراً، حضور ضربی‌ها برای خالی نبودن عریضه بوده است. «هشت رود» به هدفش که ارا‌یه‌ی موسیقی دستگاهی پویا، برای حفظ یک شیوه‌ی سنتورنوازی کلاسیک است، بسیار نزدیک شده است، اما نباید از این نکته غافل ماند که این «دورهمی» را نمی‌توان «گروه» نامید؛ اینجا گروه‌نوازی‌ای اتفاق نمی‌افتد.

 


۱- شاید بخشی از آلبوم در اجرای زنده (کنسرت‌) ضبط شده باشد، اما در دفترچه‌ی آلبوم به این موضوع هیچ اشاره‌ای نشده است.

برای خرید و دانلود آلبوم هشت رود به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
27 خرداد 1400
Bidar Sho 1

محتاجِ یک ذهنِ محاسبه‌گر

نویسنده: پریا مراقبی

بر تلاش‌های پی‌در‌پی و به‌هرگونه‌ای در رسیدن به هدف چه نامی بگذاریم؟‌‌ بگوییم آزمون و خطا. کوشش‌هایی که یا به نتیجه‌ای می‌رسند و یا تکلیف را مشخص می‌کنند که راه‌گشا نیستند. مسیرِ آهنگ‌سازیِ کاوه پیمان در «بیدارشو» هم از این جنس است؛ آزمون‌وخطا در مقوله‌هایی چون فرم، هارمونی و شیوه‌ی گروه‌نوازی.

در سی دقیقه موسیقی‌ای که کاوه پیمان در «بیدارشو» پیشِ رو می‌گذارد، کفه‌ی بخشِ سازی سنگین‌تر از تصانیف است. نه از آن جهت که بخشِ بیشتری را به خود اختصاص داده، بلکه از آن روی که می‌توان بر اجرای نسبتاً تمیزِ گروهِ سازی، در لحظاتی که دقت و یک‌پارچگی گروه را می‌طلبد، دستِ‌کم تأمل کرد. مثالش را هم در ”چهارمضراب“ و هم در ”مقدمه“ می‌شنویم. در تصانیف هم باز برگِ برنده بخشِ سازی است؛ چراکه بر صدای خواننده‌ای که از دایره‌ی محدود صوتی‌اش، یکی‌دو بار، بیرون می‌آید و مهارت دندان‌گیری هم رونمی‌کند نمی‌توان تکیه کرد.

به آهنگ‌سازی بپردازیم، جایی که برای تلاقیِ فن و سرعت، پیمان به هر دری می‌زند؛ ایده‌هایی که فرصتی برای پخته شدن نمی‌یابند و مدام در حال تغییرند؛ رفتارهای ملودیکی که انگار قرار است به بافتی چندصدایی منجر شود، اما تبدیل شده به ملغمه‌ای صوتی که، در آن، هر سازی کار خود را می‌کند و در میانش، تنها، خط اصلی ملودی گم می‌شود. در اینجاست که لحظاتِ تأمل‌برانگیزِ آهنگ‌سازیِ پیمان، در زیر این بافتِ شلوغ، کمرنگ می‌شود.

«بیدارشو» از جنبه‌ی دیگری هم ضربه می‌خورد. این پیکره‌ی موسیقایی پر است از وصله‌پینه، که نه با تبحر، بلکه با کارنابلدی به یکدیگر دوخته شده‌اند. چه در رفتارهای ملودیک، که پیمان می‌کوشد شیوه‌ی آهنگ‌سازیِ پرویز مشکاتیان را تقلید کند (که البته به وضعیتِ یادشده دچار شده) و چه در انتخاب و به‌کارگیریِ قطعات (مانندِ قطعه‌ی ”چکیده“، که تکه‌تکه شده‌ی دو قطعه‌ی ”چکاد“ و ”دخترک ژولیده“ است). برای آلبوم، این وصله‌پینه‌ها لباسی شده‌اند که در آن نه از زیباییِ پارچه‌های بریده‌شده چیزی مانده و نه این دوخته جنسِ دندان‌گیری شده است.

با این اوصاف، آن آزمون‌وخطای پیمان در آهنگ‌سازی راه به کجا می‌برد؟ هیچ‌کجا. تنها تبدیل شده به قالبی برای ریختنِ هرآنچه که در دسترس بوده؛ دریغ از یک دودوتاچهارتای منطقی، تا اثر به این ملغمه‌‌ی موسیقایی تبدیل نشود.

برای خرید و دانلود آلبوم بیدار شو به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2.5
21 خرداد 1400
Beshno Ze Masnavi 1

ایده تا اجرا

نویسنده: فاطمه فرهادی

خلق، چه در هیئت یک شیءِ غیرهنری و چه در قالب یک اثر هنری، برای بروز و ظهور نیازمند مراتب و ویژگی‌هایی است، تا به پدیده‌ای باورپذیر تبدیل شود. تلاش در خلق، بی هر کدام از این مراتب و ویژگی‌ها، همچون کوبیدن آب در هاون است؛ در ساده‌ترین شکلِ ممکن، مثلاً برای صرف یک چای عصرانه با یک دوست، فرآیند پیچیده‌ای را برای خلق یک حس خوب از پیش طراحی می‌کنیم؛ از تهیّه‌ی یک شیرینی لذیذ و دم کردن چایی خوش‌عطر تا آماده کردنِ فضای خانه و روشن کردن شمعی برای ساختن یک فضای دلچسب.

اگر ایده، تفکر، تکنیک و اجرا را مراحل اصلیِ طیِ مسیرِ یک خلق هنری بدانیم، کاستی‌های «بشنو ز مثنوی» روشن‌تر خود را نشان خواهند داد. نوازندگان از قبل و در قالب یک گروه گرد هم نیامده‌اند تا از اجرا و حال‌وهوای یکدیگر و سایر قطعاتِ کار آگاه باشند. در این مورد، مشکل این است که آشفتگیِ ناشی از چنین رویکردی، در فقدان یک انسجامِ نهایی (که مسلماً نیازمند تفکر است)، بر حاصل کار تأثیر گذاشته است؛ اتفاقی که در تولید یک «آلبوم» توجیه‌پذیر نیست. از سوی دیگر، انتظار مخاطب برای مواجهه با مجلسی معنوی در آلبوم، که به‌سبب محوریت مثنوی و ماهیتِ آن (چه از نظر موسیقایی و چه از نظر ادبی) به‌وجود می‌آید، برآورده نشده و، برعکس، در برخورد با نوعی فضای محفلی، دچار تناقض می‌شود. همه‌ی این نقص‌ها را می‌توان گواهی دانست بر غیبتِ یک موسیقی‌دان ایده‌مند، برای شکل دادن و به ثمر رساندنِ طرح. همچنین، وجود یک آهنگساز خلاق می‌توانست بر طراحی، بسط و گسترش این ایده تاثیر بسزایی بگذارد: شاید اضافه کردن قطعاتِ سازی۱ به آلبوم و یا تصمیمی دیگر برای ترتیب اجرای قطعات و ـ حتا ـ تعیینِ فکرشده‌تری از این‌که هر ساز در چه مایه‌ای بنوازد.

شاید ایده‌ی اجرای همه‌ی مثنوی‌ها، با طراحی فضایی برای گذر از دنیای یکی و ورود به دنیای دیگری، با استفاده از مُدگردی، تجربه‌ای متفاوت را برای شنونده مهیا می‌کرد، هرچند این ایده آلبوم را به فضای «موسیقی کلاسیک ایرانی» نزدیک‌تر می‌کرد و دایره‌ی مخاطبانِ احتمالی را تقلیل می‌داد.

 


۱- پارتیتورِ قطعه‌ی شماره یک ("سرود آغازین" ـ فایل پی‌دی‌افِ همراه آلبوم)، برای کسانی که به چگونگیِ شکل‌گیریِ این تصنیف و شیوه‌ی سازآرایی آن کنجکاوند، مفید خواهد بود.

برای خرید و دانلود آلبوم بشنو ز مثنوی به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2
18 خرداد 1400
بالا