نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

نقد‌های فاطمه فرهادی


Zangaaneh 00

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

نویسنده: فاطمه فرهادی

ساز واسطه‌ای برای بیان اندیشه‌‌ی موسیقایی، انتقال این اندیشه به مخاطب و تاثیرگذاری بر او است و باید در نظر داشت که تکنیک قابل‌قبول با اندیشه‌ی ذوق‌ورزانه برابری نمی‌کند. آنچه این تاثیرگذاری را پربارتر و عمیق‌تر می‌کند رهایی هنرمند از قید و بند و بیانِ بی‌پرده‌ی احساس در مواجهه با موقعیت است؛ آنچه از دل، اندیشه و ذوق برمی‌آید خواه ناخواه بر دل، اندیشه و سلیقه‌ی مخاطب چیره می‌شود.

«زنگانه» تکنوازی و تجربه‌ی پریسا پولادیان «برای بازآوردنِ ساز رباب و افزودنِ رنگ صوتی دیگری به موسیقی دستگاهی ایران است»، که در دو بخش سه‌گاه و راست‌پنجگاه اجرا شده است. هرچند که او از پس اجرای تکنیکی کار برآمده است، اما وارد کردن هر چیزِ نو به سنتی سالمند نیازمند سمبه‌ای قدرتمند و مجاب‌کننده برای شکل‌گیری و پایداری آن است. او، در مواجهه‌‌اش با رباب، به تجربه‌ی فضایی متفاوت پرداخته، اما در اصرارش برای بیان موسیقی دستگاهی با این ساز و غلبه بر ویژگی‌های تکنیکی آن از برانگیختن ذوق مخاطب و تاثیرگذاری بر او، چیزی که به‌واسطه‌ی وجود عواملی همچون تنش و آرامشِ متناسب، دینامیک و بیان (Expression) به مخاطب منتقل می‌شود، غافل مانده است.

حضور ساز‌هایی چون عود، قانون و رباب تا دهه‌ی پنجاه، بیشتر در نقش همراهی‌کننده با ساز‌های دیگر بود. رباب از اواخر دهه‌ی ۴۰ و به‌واسطه‌ی باز‌طراحیِ آن توسط استاد ابراهیم قنبری‌مهر، برای تقویتِ بخشِ بم در گروه سازهای ملی فرامرز پایور به کار گرفته شد. بعدها، و از اوایل دهه‌ی هفتاد، به یمن حضورِ نوازندگانی پیگیر، و شاید با گوشه‌چشمی به نوازندگیِ این دو ساز در کشورهای همسایه، عود و قانون موفق شدند به دایره‌ی تکنوازی‌ها رنگ تازه زنند، اما این اتفاق برای رباب رقم نخورد.

چند علت را می‌توان درباره‌ی مهجوریت رباب برشمرد: ساختمان ساز، که برای اجرای کارگانِ موسیقی کلاسیک ایرانی مناسب نیست و به سختی قابلیت‌های اجرای آن را دارد؛ لهجه‌ی خاص‌اش؛ و پیچیدگی اجرایی‌اش که صرفِ وقتِ بیشتری را از نوازندگانی که به جنگِ این ساز می‌روند می‌طلبد. شاید از اساس صرف انرژی بر سازی که ساختار آن برای اجرای موسیقی دستگاهی طراحی نشده است تصمیم درستی ‌نباشد.

برای خرید و دانلود آلبوم زنگانه به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
19 شهریور 1400
Karevan Daf Saba 1

ایستاده پشت به سیبْل

نویسنده: فاطمه فرهادی

صبا، در احاطه‌اش بر موسیقی کلاسیک ایران، بسط و گسترش آن، آهنگسازی، نوازندگی و پرورش شاگردان، یک اعجوبه بود. او سرزمین موسیقی بود؛ پرتوان و تمام‌عیار. برای بازاجرا و نزدیک شدن به آثار او کمترین انتظار داشتنِ ایده‌ای منسجم، کارآمد و درگیرکننده است.

آرش زنگنه، در «کاروان دف صبا»، هدف را «بررسیِ ریتم در آثار ابوالحسن صبا» بیان کرده و حاصلش مجموعه‌ای است که نه می‌توان آن را یک آلبوم نامید و نه حتا پروژه‌ای برای بررسی این ادعا. او، در این راه، آثاری از صبا را برگزیده که همگی به اعتبار ملودی‌پردازی‌هایی استادانه شناخته و ماندنی شده‌اند. حاصل یک همنوازیِ ممتد و یکنواخت از دف است، بی حتی ویژگی‌های ریتمیکی در آن‌ها، که دریچه‌ای باشد برای پاشیدن رنگی نو به این آثار؛ یک ایده‌ی ناکارآمد. افزودنِ یک ویژگی صوتی جدید، حضور دائمی دف مثلاً، انباشتن گوش شنونده است با یک حضورِ نابه‌جا و مزاحم، که قرار است ثابت کند به سرانجام رساندن فکر خام حاصلی جز تولید زاید ندارد.

اگر از دفترچه‌ی اطلاعاتِ پُرایراد، که حتی تلاشی برای دوبار خواندنش نشده است، بگذریم، اشاره‌ی آرش زنگنه به اجرای تخصصی این آثار در آن غیر قابل درک است. یک همنوازی با کمترین تمایل برای تاثیرگذاری بر شنونده را نمی‌توان یک اجرای تخصصی نامید. اینجا نه خبری از داینامیک است، نه از بیانگری. قطعه‌های ”ای وطن“ و ”زردملیجه“، که به هم پیوسته شده‌اند و یک‌بار باکلام و بار دیگر بی‌کلام اجرا می‌شوند، چیزی به‌عنوان ویژگی بر این تولید نمی‌افزایند؛ ظاهراً بخشِ باکلام برای به حد نصاب رسیدنِ زمان آلبوم و صِرف علاقه‌ی بیشتر شنوندگان به شنیدن آثارِ باکلام افزوده شده است. همچنین، دسترسی مخاطب به فایل نت‌نویسی شده برای دف می‌تواند بسیار راحت‌تر و هوشمندانه‌تر از ارسال رسید آن به یک شماره تلفن اتفاق بیافتد.

وارد کردن دف، آن هم با این یکنواختیِ خارج از حوصله، در آثار صبا که ذهنش معطوف به شکل دادنِ موسیقی شهری و پیش بردن آن به سمتِ آثاری با قابلیت‌های تکنیکی بود، در واقع بیگانگی‌ است با روح اصلیِ این قطعات، هرچند، با حضور و بی حضورِ دف، صبا صباست.

برای خرید و دانلود آلبوم کاروان دف صبا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 1.5
11 شهریور 1400
Dar Baharan 1

بی شاخِ تر، در بهاران

نویسنده: فاطمه فرهادی

در بازنوازیِ آثار کلاسیک موسیقی ایرانی، می‌توان به دو رویکرد به طور شاخص اشاره کرد: اول، بازنواختنِ اثر به قصد تمرین و مشق کردن و، دوم، اجرای آن در قالبی امروزی (با در نظر گرفتنِ این نکته که واژه‌ی امروزی را نباید به معنای تغییردادنِ ماهُوی یا سبکیِ اثر در نظر گرفت). اگر هدف مشقِ آثار است که انتشار آن بی‌معناست؛ چراکه این آثار، با هر کیفیت صوتی‌ای که در دست هستند، در اجرای خود بی‌نقص‌اند و تحویلِ مشق، حتی به بالاترین درجه‌ی شباهت به اصل، هنر نیست. اما اگر هدف را در رویکردِ دوم جستجو ‌می‌کنیم، با توجه به اینکه این آثار همواره در دلِ خود نقطه‌ یا نقاطِ اوجی دارند که آنها را به‌عنوانِ یک اثرِ هنری ثبت و در حافظه‌‌ی تاریخیِ ما ذخیره کرده و با این خصوصیات ما را دوباره به خود فرا‌می‌خوانند، بهتر است نکاتی را در بازنوازی‌شان در نظر بگیریم.

پیش از هرچیز، بدانیم آفرینشی نو در زیباییِ ازپیش‌آفریده‌شده اتفاق نخواهد افتاد، مگر اینکه یا زوایای پنهانِ آن زیبایی نشان داده شود یا زوایای آشکار آن آراسته شود به درکی عمیق‌تر از آنچه در صورت اولیه منعکس است. همچنین، اگر در اجرای دوباره‌ی این آثار از سازبندی و ترکیبِ جدیدی کمک می‌گیریم، باید تلاشی باشد برای مشخص‌تر کردن و یا تعمیق زیبایی‌های آن و، نیز، باید به تغییراتی که موجب رسیدن به بیانِ امروزی می‌شود از پیش فکر کرد: آیا قرار است جمله‌های بدیع این آثار را جلوه ببخشیم؟ آیا قرار است گروه سه‌تار، تمبک و عود در راستای ایجاد ترکیبات صوتی مشخص‌تر، از طریق امکانات جدیدِ صوتی، عمل کند؟ یا صرفاً تلاشی است برای ایجادِ حجم صوتی مناسب؟ و چه بهتر اگر همه‌ی این خصوصیات را یکجا داشته باشیم.

«در بهاران» به دنبال بیانی امروزی است، اما -با وجود اجرایی تمیز و کم‌نقص- نتوانسته‌ در این راه قدم بگذارد. آنچه در مواجهه با آلبوم کمترین تاثیرگذاری را دارد، احساس است؛ تعمیق و تدقیقی شکل نمی‌گیرد و می‌توان به راحتی به آلبوم گوش سپرد و از آن گذر کرد؛ بی هیچ نقطه‌ا‌ی تأثیر گذار، به یادماندنی و شایسته‌ی بازشنیدن.

 

 

برای خرید و دانلود آلبوم در بهاران به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
06 مرداد 1400
The Sense Of Nava 1

تاشِ کمرنگی از نوا

نویسنده: فاطمه فرهادی

تکرارِ کورِ رسوم و سنّت‌ها و سرخوشیِ ناشی از این تکرار هرچقدر هم رایج و عمومی شده باشد، باز نباید غافل بود که میراث را باید به پیش راند و نباید نگرانِ حفظ ریشه‌ها بود؛ باید به فکر خلق بود؛ همچون درخت که، در هربار نو شدن، از ریشه‌ی پنهان در خاک جان می‌گیرد و دیگر گیاهِ گذشته نیست. در خلق، ساختارِ درست و منسجمْ نیازی بنیادین است و، به تبعیت از آن، در هر اثرِ هنری داشتن استخوان‌بندی شرط است. دید، با داشتن استخوان‌بندی، به جسمیت می‌رسد و می‌شود خلقت.

رادمان توکلی در آلبومش به سراغ نوا رفته است؛ «نوای» آشنا که بسیاری به آن پرداخته‌ و در این بداهه‌پردازی‌ها الگویی مشابهِ الگوی او در پیش گرفته‌ بوده‌اند و پرداخته‌های منسجم‌تری، حتا از الگوهای ردیف، پیشِ چشم گذاشته‌اند.

«به رنگ نوا»، پیش از هرچیز، استخوان‌بندی منسجمی ندارد. عدم انسجامش از عدم تناسب می‌آید. رادمان، در برداشت‌های خود از یک الگوی موفق (ردیف)، انتخاب‌های مناسبی نداشته و دیدی در ساختن و پرداختنِ الگوی کارش نمایان نیست. قطعاتِ پازل او، که نه به درستی کنار هم قرار می‌گیرند و نه در زمان مناسب حضور پیدا می‌کنند، به نارس بودن ملودی‌ها و در نهایت گم شدنِ آنها منجر شده‌ است. اگر آلبوم را در دو پاره‌ی ردیف‌نوازی و ساخته‌های نوازنده مورد بررسی قرار دهیم، در پاره‌ی اول، با اثری که صاحب بیان شخصی نوازنده و یا واجد ویژگی خاصی باشد مواجه نمی‌شویم؛ چه بسا که خودِ ردیف در ساختار اولیه‌اش بسیار منسجم‌تر عمل کرده است؛ در پاره‌ی دوم، یعنی ساخته‌های رادمان توکلی، «شهرزاد قصه گو» غایب است. ملودی‌ها از گیرایی، پویایی و روندگی برخوردار نیستند. این ضعف‌ها از عدم تناسب و عدم تسلطِ تکنیکی و نداشتن تکنیک بیانی نشأت گرفته است. در ساختن و پرداختنِ یک مدل، که سال‌ها به دلیل همین استحکام حفظ شده، تقویت ویژگی‌ها و ارتقای آن است که می‌تواند آن را به نقطه‌ای روشن تبدیل کند.

در پرده‌گردانی از نوا به آوازِ بیات‌ترک، آن هم در یک سومِ پایانی آلبوم که گوش در جستجوی یک اوج و پایان‌بندی داستان است، تحولی اتفاق نمی‌افتد، در حالی‌که، هدف از مدگردی و پرده‌گردانی -قاعدتاً- ایجادِ تحول احساسی (با رفتن یا برگشتن به مد اصلی) در شنونده است.

برای خرید و دانلود آلبوم به رنگ نوا به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 2.5
14 تیر 1400
Hasht Rud 3

راویان زنده‌ی رود (بخش دوم و پایانی)

نویسنده: فاطمه فرهادی

«هشت رود»، که در عنوانش هم به پیشنیان تکیه زده است، ثمره‌ی کار شاگردان مجید کیانی‌ است؛ کسی که به زنده نگاه داشتن سنتورنوازی به شیوه‌ی قدما و اصول‌گرایی شهره است و بخشی از این اصول در پی حفظِ شیوه‌ی «سماعی» و اجرا با مضراب‌های بی‌نمد تعریف شده است. او ردیف موسیقی ایرانی را با شاگردی کسانی چون نورعلی برومند و محمد حیدری فراگرفته و به پشتوانه‌ی داریوش صفوت به تحقیق پیرامون ردیف موسیقی ایرانی پرداخته است. وی سال‌ها (از میانه‌ی دهه‌ی ۶۰ و نزدیک به دو دهه) در مناصب مختلفی بر سرنوشت موسیقی ایران، با اعمال سیاست‌های سنت‌گرایانه و اصول‌گرایانه، اثر گذاشته ‌است.

همو، در دفترچه،‌‌ از «هنر تکنوازی» و «هنر موسیقیِ ردیف استادان گذشته» می‌گوید و آن را از لحاظ ازلی‌ـ ابدی بودن با اشعار فردوسی، حافظ و سعدی مقایسه می‌کند. همچنین این هنرها را بااصالت پنداشته و هنرِ بااصالت را جاری در همه‌ی زمان‌ها (فرازمان) می‌داند؛ اما آنچه در این میان نادیده گرفته شده است سرنوشت این دو هنر در طول تاریخ و تغییر و تحول به‌وجودآمده در آنهاست. یکی (ردیف) سال‌ها مهجور مانده است و سابقه‌ای دویست‌واندی ساله دارد و به واسطه‌ی نقلِ سینه‌به‌سینه چه‌ها که بر سرش نیامده، تا آنجا که امروز حتا روایتی مستقیم از ردیف میرزا عبدالله در دست نیست؛ و آن دیگری (شعر کلاسیک)، با سابقه‌ی هزارساله، به واسطه‌ی مکتوب بودنش کمتر دستخوش تغییر شده است؛ قیاسی مع‌الفارق. در جایی دیگر، در جواب سوالی که باور اوست (و آن بی‌زمان بودن هنر ماندگار و بااصالت است)، تجربه‌ی تاریخی و فرهنگی‌ای را به میان می‌کشد و نادیده گرفتنِ خلقِ جدید را غیرممکن می‌داند. این‌که آیا او، در طی این سال‌ها، از اصول خود دست کشیده است و یا جهان‌گیرشدنِ امروزیِ شعارِ «آزادی بیان» در او باور دیگری پدید آورده است، از نوشته‌ی او قابل دریافت نیست. اما آنچه از «هشت رود» به گوش می‌رسد، حداقل و بر خلاف باورهای پیشین‌اش، نسبتاً از روندگی و نوزایی سخن می‌گوید. این‌که آیا در پیدایش این باور در شاگردانش نقش داشته است و یا شاگردان او، با در پیش گرفتنِ راه میانه، به خلقِ این آثار دست زده‌اند، در حال حاضر، پرسش‌هایی بی‌پاسخ‌اند.

برای خرید و دانلود آلبوم هشت رود به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
29 خرداد 1400
Hasht Rud 2

راویان زنده‌ی رود (بخش اول)

نویسنده: فاطمه فرهادی

«هشت رود» آلبومی از تک‌نوازی‌های سنتورِ یک جمع هشت‌نفره، به نامِ «گروه راویان»، با همراهی نوازندگان ساز‌های ضربی‌، است و نقطه‌ی بارز مشترک‌شان «شاگرد مجید کیانی بودن»؛ فارغ از هر تجربه‌ی دیگری که در آموختن موسیقی ایرانی داشته‌اند.

زیباشناسی و شنیدنی‌بودنِ آلبوم‌هایی که در دسته‌ی تکنوازیِ موسیقی دستگاهی طبقه‌بندی می‌شوند همیشه موردِ بحث بوده‌ است؛ قریب به یقین می‌توان گفت که کم‌اند آلبوم‌هایی که از نظر نوازندگی و اجرای موسیقی دستگاهی کم‌نقص‌اند و یا حرف جدیدی برای گفتن دارند. اما «هشت رود»، با تمامی نقاط قوت و ضعفش، حرف‌هایی گفتنی دارد و فارغ از پایبندی و رهرویِ محضِ شیوه‌ و مکتبِ استاد بودن یا نبودن، این نقاط قوت و ضعف در اجرای نوازندگانش مشهود است: مرجان راغب که اجرایی قابل قبول را به نمایش می‌گذارد، به ضعف دینامیک دچار است؛ کژوان ضیاءالدینی هم در بیان و هم در تکنیک حرفی‌هایی برای گفتن دارد، ولی در اجرا با لکنت در ارائه مواجه است؛ مهدی یُسری با اجرایی متوسط راهی میانه در پیش گرفته است؛ یاسمین رحمتی دارای تسلطِ نسبی در اجراست، اما از ویرایش مناسب نسخه‌ی صوتی غافل مانده است. اگر از صدای سرفه۱ در اجرای مهدی رستم مظاهری، که دقت بیشتری در پروسه‌ی تولید را می‌طلبیده، بگذریم، گذشت از اجرای آواز کم‌رمقش غیر ممکن است؛ او یک اجرای ساده را به لبه‌ی اضمحلال برده است. اجرای کوروش شاهانی، با بیانی قوی در دینامیک، کمی لنگان است. اما برجسته‌ترین اجراهای آلبوم را باید از‌آنِ احمد رضاخواه و حمیدرضا بروزیی دانست؛ اولی در شیوه‌ی گذشتگان و حفظ اصالت‌ها و دومی در تلاش برای پویایی شیوه موفق بوده‌اند. از نکاتی که باید به آن اشاره کرد، ضعفِ به‌گوش‌آمدنیِ اجرای کوبه‌ای‌هاست؛ گویی سنتورنوازانِ کار به زیبایی‌هایی که در همراهی با سازهای کوبه‌ای می‌توان آفرید بی‌توجه بوده‌اند. این ضعفْ از سادگیِ بیش اندازه و گاه از ضعف در اجرا ناشی می‌شود و، ظاهراً، حضور ضربی‌ها برای خالی نبودن عریضه بوده است. «هشت رود» به هدفش که ارا‌یه‌ی موسیقی دستگاهی پویا، برای حفظ یک شیوه‌ی سنتورنوازی کلاسیک است، بسیار نزدیک شده است، اما نباید از این نکته غافل ماند که این «دورهمی» را نمی‌توان «گروه» نامید؛ اینجا گروه‌نوازی‌ای اتفاق نمی‌افتد.

 


۱- شاید بخشی از آلبوم در اجرای زنده (کنسرت‌) ضبط شده باشد، اما در دفترچه‌ی آلبوم به این موضوع هیچ اشاره‌ای نشده است.

برای خرید و دانلود آلبوم هشت رود به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز نویسنده: 3.5
27 خرداد 1400
بالا