نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: موسیقی سنتی ایرانی


barfe konj

تک‌نوازیِ تک‌نوازی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

«تک‌نوازی» دشوار شده است. این را همه می‌دانیم. نه این که نشود سازی دست گرفت و نواخت به تنهایی، می‌شود هنوز. حتا می‎‌شود محتوایی دندان‌گیر هم آفرید. اما یافتن گوش شنوایی و از آن دشوارتر ربودن دلی، معجزه‌ای شده است. از همین روست که هر تک‌نوازی‌ای در این زمانه درگیر مسئله‌ی چگونگی است. نه این که پیش‌تر نبوده باشد، بوده، اما نه به این سیاق آگاهانه که امروز هست. گذشته از یافتن شنونده، دوگانگی موجود میان مفهوم ساختن و نواختن یا به بیانی دقیق‌تر یگانگی مفروض موسیقیِ گذشته میان این دو مفهوم و شکاف رو به تزاید امروزیِ آنها نیز کار را دشوارتر می‌کند. درنتیجه دسته‌ای آن چگونگی را احاله به زرق و برق اجرا و انواع کرشمه‌ها و عملیات محیرالعقول روی ساز می‌کنند. دسته‌ای دیگر به سراغ آهنگسازی و نوآوری و لحن و بیان اجرا می‌روند و دسته‌ای دیگر بیش از پیش درست‌کیشی پیشه می‌کنند و فارغ از همه‌ی پیرایه‌ها و آرایه‌ها به یک تک‌نوازی ساده (گاه سلیس و محکم) می‌اندیشند که جایی فراتر از خودش نمی‌رود.

چکاد فشارکی نیز با برفِ کنج، نخستین آلبوم مستقلش با صدای بلند جستجویش برای چگونگی را اعلام می‌کند و پاسخی از لابه‌لای ۴ مجلس نواخته‌اش در آلبوم می‌دهد که نزدیک به دسته‌ی سوم است با حفظ آزادی‌هایی از دسته‌ی دوم. ویژگی‌های دسته‌ی دومی‌اش را از مفهوم «برداشت» می‌آورد. او موجودیت‌هایی موسیقایی مثل یک ملودی (برداشتی از ملودی شروه‌ی بوشهری) یا یک مقام (برداشتی از عشاق، بیات اصفهان و ابوعطا) را با نگاه تاحدودی آزاد و البته مختصرکننده می‌نگرد و به قالب مقصود خویش می‌ریزد (مثلاً آغاز یک مجلس دشتی). ویژگی‌های دسته‌ی سومی را از مجموعه‌ای از عوامل چون لحن و بیان، صدادهی ساز، روابط جملات، تکنیک ساز خصوصاً کمان‌کشی و چیدمان قطعات و آوازهای درون یک مجلس می‌گیرد. تنها همان یک ضربی افشاری براساس نواخته‌ای از غلامحسین بیگجه‌خانی کافی است که بسی از عوامل یادشده و موفقیت فشارکی را در پیاده کردن آنها ببینیم.  پس از یافتن مؤلفه‌های ترکیب، تنها نکته‌ای که شایسته‌ی تأمل می‌ماند نسبت ترکیب است. در کار فشارکی این نسبت با رعایت وسواس‌گون جانب احتیاط است که مبادا ویژگی‌های دسته‌ی دوم غالب شود و ...

برای خرید و دانلود آلبوم برف کنج به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 0
06 آبان 1398
asemane man2

داستانی نه تازه

نویسنده: حانیه شهرابی

دستِ کم از اواسط دوران قاجار «ظاهرِ» یک اتفاقِ موسیقایی مایه‌ی اختلافِ نظر میان اهالیِ موسیقی بوده است. این بحث در فضای موسیقیِ کلاسیک جدی‌تر هم می‌شود؛ برخی معتقد هستند نباید عکسی از هنرمند بر کار باشد و برخی دیگر بالعکس. عده‌ای از مولفان از منتقدان درخواست می‌کنند متنی برای دفترچه‌شان بنویسند و الباقی بدون آن راضی‌تراند. آلبومِ «آسمانِ من» بدون هیچ توضیحی در نام یا دفترچه به مخاطب عرضه شده ‌است. بر خلاف ظاهرِ این آلبوم، موسیقی‌اش حقه‌ای سربسته نیست.

در این مجموعه، قطعات یک درمیان ریتمیک و آزاد هستند. ارائه‌ی موسیقی با مد اصفهان شروع می‌شود؛ با استفاده از اشتراکات بستر صوتی و اندک علامت‌های عرضی به سایرِ گوشه‌ها سر می زند و دوباره به اصفهان باز می‌گردد. قطعات در ساختار خود مسیری رو به جلو طی می‌کنند؛ برخی انگاره‌ها تکرار می‌شوند و برخی دیگر از ایده‌های پیشین زاده می‌شوند. شخصیتِ ریتمیک هم از آن‌چه در «گوشه‌های بدونِ مد معین۱» سراغ داریم دور نیستند. ارائه‌ی گوشه‌ها به همان صورتیست که شنونده انتظار دارد. همراهیِ تمبک و رنگ‌های صوتی‌اش هم در ظرفِ همیشگی‌خود می‌گنجد. به لطف پیشرفتِ فناوری، یکی از دردسرهای هم‌نوازی سه‌تار، یعنی عدم تناسب شدت‌وری، کمتر به چشم می‌آید. همینطور واخُنِش۲ اضافه شده موجب ماندگاریِ بیشترِ صدا شده است.

در مجموع با اثری میانه‌ی راه روبرو هستیم. هر قطعه به عنوان موسیقی‌ای خودبسنده پذیرفتنی است. قزوینه در یک ساعت و نیم موسیقی حرفِ تازه‌ای نمی‌گوید و کار دور از انتظاری انجام نمی‌دهد. نحوه‌ی پردازش ملودی، دینامیک، تکنیک و مفصل‌بندی نه حرف جدیدی دارند و نه خللی در موسیقی پدید آورده‌اند. سنت‌های موسیقی کلاسیک ایران و نشانه‌های سبکی مختلف، در عین قابل ردیابی بودن به صورتی قابلِ قبول همنشینِ یکدیگر شده‌اند.

 


۱- هر گوشه‌ی با مدِ معین (گوشه‌ی مدال) شامل بسترِ صوتی، سلسله مراتبِ درجات و الگوی لحنیِ منحصر به فرد است. این اصطلاح در مقابل گوشه‌هایی است که با مد ویژه‌ای تعریف نمی‌شوند و می‌توانند در تمام آوازها حضور یابند. مانند کرشمه، بسته‌نگار و مجلس افروز که شخصیت وزنی‌شان مورد توجه است.

۲- معادل reverb. یکی از مولفه‌های مبحث آکوستیک که همان زمان پایداری صدا پس از تولید توسط منبع اصلی است. زمان واخنش مدت زمانی است که طول می‌کشد تا در یک محیط صدایی با شدت‌وریِ شصت دسیبل (معادل صدای یک گفت و گوی معمولی در فاصله‌ی حدوداًیک متری) افت کند.

برای خرید و دانلود آلبوم آسمان من به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 3
04 آبان 1398
tasnif dar doreye pahlavi2

گنجینه‌ای برای بازاندیشی به تاریخ

نویسنده: کامیار صلواتی

مجموعه‌ی «تصنیف‌ در دوره‌ی پهلوی اول» به راستی یک گنجینه است؛ گنجینه‌ای برای طرح پرسش‌های نو درباره‌ی تاریخ موسیقی ایران و بازاندیشی در بسیاری تصوراتی که درباره‌ی تاریخ موسیقی ایرانی در اذهان رسوب کرده است.

در این مجموعه، برای اولین بار نام و صدای برخی از خوانندگانی را می‌شنویم که در دوران یازده ساله‌ی ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۷ فعالیت داشته‌اند. در این میان بعضی آثار پرده از گرایش‌هایی ناشناخته برمی‌دارند که در زمان ضبط این آثار به نحوی زنده بوده‌اند؛ از جمله تصنیفی در چهارگاه با نام «یاد از آن شبی» که در بغداد ضبط شده که به قول نویسنده‌ی متن دفترچه در آن از سازهای موسیقی مقامی عراقی (قانون و کمانچه) استفاده شده است. در کنار این تصنیف، به نظر می‌رسد که یکی دیگر از تصانیف هم وضعیت مشابهی دارد و آن هم تصنیف «در ملک ایران» (ضبط شده در استانبول) است. هرچند در دفترچه چیزی در این باره نوشته نشده، اما به نظر می‌رسد که در این تصنیف نیز صدای عود و کمانچه به گوش می‌رسد. فراموش نباید کرد که عود در آن سال‌ها در موسیقی کلاسیک ایرانی تقریباً جایی نداشته است.

از دریچه‌ی شنیدن این دو تصنیف می‌توان به پندار رایج اما نادرست دیگری نیز نقب زد: جایگاه ساز کمانچه در موسیقی ایرانی. به استثنای این دو تصنیف، که به نظر می‌رسد تحت‌تأثیر سنت‌های موسیقایی مکان‌های ضبط خود بوده‌اند، در هیچ‌یک از تصنیف‌های این مجموعه از ساز کمانچه استفاده نشده و برعکس، ساز ویلون تقریباً در همه‌ی آن‌ها حاضر است. به عبارت دیگر، دست‌کم در سال‌هایی که هنوز نه گفتمان وزیری نفوذی قابل توجه در میان موسیقی‌دانان موسیقی کلاسیک ایرانی داشته و نه آنچه جریان موسیقی رادیویی می‌نامندش پا به عرصه‌ی وجود گذاشته، نه کمانچه، که ویلون ساز اصلی کششی/آرشه‌ای موسیقی ایرانی بوده است.

این مجموعه می‌تواند پرسش‌های تاریخی دیگری را نیز به میان بکشاند؛ از جمله اینکه با توجه به شباهت بخش‌هایی از تصانیفی چون «شهره در شهر» (با صدای «نظام‌الدین خان») و «ای نوع بشر» با «به اصفهان رو» (همگی ساخته‌ی علی‌اکبر شهنازی)، نیز شباهت بخش‌هایی از «ای زاهدان» ساخته‌ی علینقی وزیری با قطعه‌ای چون «ای ساربان» (با اجرای فرهنگ شریف و محمدرضا شجریان)، چگونه می‌توان این آثار و آثار مشابه را با رویکردی بینامتنی مطالعه کرد؟ نیز، چه اتفاقی می‌افتد که قطعه‌ای معروف چون «باد صبا» (حسام‌السلطنه) تنها در مدتی کم‌تر از نیم‌قرن در دو اجرا (اجرای ع.شیبانی و شهنازی، و اجرای گروه پایور) تا این حد متفاوت می‌شوند؟ و اگر این تفاوت‌ها در دورانی معاصر از حیات موسیقایی ما این‌قدر چشم‌گیر است، با کدام اطمینان روایت‌های متکی به حافظه‌ی بسیاری انتقال‌دهندگان سنت‌های قاجاری را پذیرفته‌ایم؟

برای خرید و دانلود آلبوم تصنیف‌ در دوره‌ی پهلوی اول به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 3
30 مهر 1398
Del Be To Dadam 1

دوگانه‌ی بی‌اعتبار

نویسنده: کامیار صلواتی

انگاره‌ی خلق «دل به تو دادم»، و احتمالاً بخش قابل توجهی از آثار امروزی موسیقی کلاسیک ایرانی، بر سنتز یک دوگانه‌ی مفروض استوار است. این انگاره‌ی دیالکتیک، که دست‌کم صد سالی‌ست دغدغه‌ی دست‌اندرکاران موسیقی کلاسیک ایرانی را شکل داده، به بهترین نحو در دو جمله‌ی متوالی در دفترچه‌ی «دل به تو دادم» عیان است: «در این اجرا سعی بر آن بوده تا اصالت‌های موسیقی قدیم با نوگرایی‌های معاصر تلفیق و اثری ایجاد شود تا از همه‌جهت قابل دفاع باشد. [...] “دل به تو دادم” سخن دیروز به زبان امروز است». پس برای شناختن و ارزیابی این اثر، باید این دو جمله را به میانجی موجودیت شنیداری اثر بازخوانی کرد.

شق اول این دوگانه، چنانکه مرسوم است، بر «تاریخ» و لابد «اصالت» (که معلوم نیست چرا مترادف ماهیت امر تاریخی فرض می‌شود) دلالت دارد. ابزار دست‌یابی به این «اصالت موسیقی قدیم» کلیدواژه‌ای‌ست با نام «بازسازی» که چند باری در دفترچه رخ‌نمایی کرده است. با شنیدن خود اثر درمی‌یابیم که تا همین‌جا صاحب‌اثر به دو اشتباه افتاده است: دم زدن از «اصالت»ی جوهری که بنا به ذات شدیداً زمان‌مند-مکان‌مند موسیقی، در اساس بی‌معناست، و دوم خلط معنای «بازسازی» با «تفسیر». اصطلاح «بازسازی» در موسیقی‌شناسی تاریخی معنا و تعریفی دارد که بی‌شباهت به آن‌چیزی‌ست که در این آلبوم می‌شنویم. یک اثر نمی‌تواند هم‌زمان هم «بازسازی» کند و هم «نوگرایی» هنری داشته باشد، زیرا هدف بازسازی –که در این‌جا پدیده‌ای شناختی و کوششی علمی‌ست- با «نوگرایی» -که در این‌جا کوششی هنری‌ست- سازگار نیست. 

این شق اول دوگانه‌ی مفروض پدیدآورندگان بود. شق دوم، باز هم چنانکه مرسوم است، بر «معاصریت» اصرار دارد. بی‌آنکه نیازی باشد که در معنای این دو اصطلاح عمیق‌تر شویم، تنها کافی‌ست از خود بپرسیم که مرزهای این قلمروی نوگرایی و معاصریت در این اثر کجاست؟ واقعیت این است که اگر نگاهی تاریخی به اثر داشته باشیم، به این نتیجه می‌رسیم که این قلمرو وجود خارجی ندارد. اگر آنچه دست‌اندرکاران اثر ادعای بازسازی‌اش را داشته‌اند (شق اولِ تاریخ‌گرا) بر ماده‌ی موسیقایی هشتاد و نود و صد سال پیش نظر داشته است، وجه نوگرایانه‌اش (شق دوم) تنها سه چهار دهه جلوتر آمده و بر آثار گروه‌نوازانه‌ی چهل سال پیش حفظ و اشاعه‌ای‌ها چشم دوخته است؛ چه در صدادهی، چه در بافت صوتی، و چه در قرائت‌اش از ردیف و موسیقی کلاسیک ایرانی، این شقِ «نوگرایانه» چیزی بیش از آن تلاش‌ها ندارد.

بنابراین، هر دو شق مفروض این دوگانه‌ی ظاهراً متعارض و متضاد، در اساس بی‌اعتبارند و ناموجود. در این شرایط، طبعاً عملی که از این مفروضات ناصحیح برآید هم بعید است که در تاریخ آورده‌ای نصیب خود کند.

برای خرید و دانلود آلبوم دل به تو دادم به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 2
10 مهر 1398
gereh3

چنگ+سیاه

نویسنده: علیرضا جعفریان

گوش دادنش سخت است. و البته به راحتی نمی‌توان این موضوع را مبنایی برای کم‌ارزشی یا ارزشمندی‌اش دانست. احتمالاً یکی از دلایل سخت بودنِ آلبوم وابسته به رپرتواری است که نوازنده برای اجرا برگزیده. هر کسی تابِ شنیدن موسیقی دستگاهی آن هم بدون بزک و تزئین و تلفیق‌هایی که حکم رقیق‌کننده را دارند ندارد. بخش دیگری از سختی‌اش می‌تواند مربوط به سازی باشد که با آن اجرا شده. صدای یکنواخت، نامنعطف و کم‌تحرک ساز نی و البته محدودیت‌ها و دشواری‌های نوازندگیِ این ساز را نمی‌توان نادیده گرفت. جرئت و توان انتشار پنجاه دقیقه تکنوازی نی بدون حتا همراهی ساز ضربی را فقط در یک نوازنده‌ی خبره می‌توان پیدا کرد. اما هرقدر هم که نوازنده خبره باشد، گوش دادن به تکنوازی این ساز با آن موسیقی که صحبتش رفت برای هر مخاطبی ممکن نیست.

تا اینجا هر چه گفتیم طبیعی است. اثر همانطوری هست که باید باشد و صاحب اثر می‌تواند سینه سپر کند و سخت بودنِ آلبوم را اقتضای نوع موسیقی و در نتیجه تعمد بداند. تکنیک و شیوه‌ی نوازندگی در آلبومی با این مختصات می‌تواند به شنیدنی‌شدن اثر کمک کند. هرچند که سیامک جهانگیری از معدود نوازندگانی است که می‌توان چنین انتظاری  از او داشت، اما نوازندگی‌اش در این آلبوم از برخی جهات باز هم در راستای سخت‌تر شدن شنیدن آلبوم بوده است. به طور عجیب و جالبی تقریباً در همه‌ی قسمت‌های غیرمتریک، چه در دستگاه سه‌گاه و چه در راست‌پنج‌گاه، مدام تم ریتمیکِ  «چنگ+سیاه» (یا واریاسیون‌هایش که شامل هر فیگوری است که یک کشش کوتاه به کششی بلند وصل می‌شود) را می‌شنویم. کمی با اغراق، کل فیگورهای ریتمیک آلبوم را می‌توان به این تم تقلیل داد. تقریباً در شروع همه‌ی جمله‌های موسیقایی از این فیگور استفاده شده است. گاهی اوقات هم که در شروعِ جمله یک کشش بلند می‌شنویم، بلافاصله پس از آن فیگورِ مورد بحث نواخته می‌شود و در واقع آن کشش بلندِ ابتدایی را باید نوعی تزئین برای این فیگور به حساب آورد. این موضوع در عین اینکه موسیقی را ساده و قابل‌ پیش‌بینی کرده است، اشتیاق و حوصله‌ی مخاطب برای شنیدن را کم می‌کند. آنچه گفتیم در مورد قطعه‌ی چهاردهم صدق نمی‌کند. که به همین دلیل به زعم من این قطعه شنیدنی‌ترین قسمت آلبوم است. اینکه به طور استثنا در یک قسمت آلبوم شاهد چنین چیزی نیستیم، خود به نوعی ثابت‌کننده‌ی وجود این موضوع در قسمت‌های دیگر است.

برای خرید و دانلود آلبوم گره به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 2.5
03 مهر 1398
gereh2

شگفت‌انگیزِ بی‌شگفتی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

انتشار پنجاه دقیقه تکنوازی نی -که به خودی خود بسامد کم‌تری نسبت به سازهای دیگر داشته است- آن هم با اهدافی غیرآموزشی در امروز موسیقی ما بدون توسل به عملیات محیرالعقول و همراهی عناصر فراموسیقایی و پیراموسیقاییِ عجیب و غریب تقریباً غیرممکن می‌نماید. نه این که از لحاظ نظری یا حتا عملی غیرممکن باشد بلکه چون شنونده‌ی چندانی نخواهد یافت. این درست همان کاری است که سیامک جهانگیری نوازنده‌ی ماهر و این روزها بس پُرکار نی با آلبوم گِرِه‌اش درصدد انجام و از عهده‌ی آن برآمده است.

جز آزادی نسبی در هم‌نشینی مقام‌ها و جمله‌پردازی در بخش راست‌پنجگاه، دل‌مشغولی رنگ و ترکیبش با دینامیک در هر دو بخش، استفاده از چیره‌دستی تکنیکی (مخصوصاً در تعویض سریع نواحی صوتی مختلف نی) مشخصه‌ی عمومی بسیاری از نوازندگان نسل حاضر همه‌ی سازها است، و درنهایت انتخاب کوک غیرمرسوم برای راست‌پنجگاه که به چالش‌های تکنیکی نوازندگی (در انگشت‌گذاری و تغییر مناطق) منجر می‌شود چیز شگفت‌انگیزی در گره نمی‌یابیم. هیچ شگفتی‌ای همراه یک اجرای دستگاه سه‌گاه یا راست‌پنجگاه نیست البته جز خود همین نبودن شگفتی. درحقیقت همین که نوازنده‌ای بدون دغدغه‌ی خیره‌کردن چشم مخاطبش تنها در اندیشه‌ی ارائه‌ی موسیقی خالص بوده باشد عنصر کمیاب و درنتیجه شگفت‌انگیز کار جهانگیری است.

اجرای سه‌گاه، گذشته از قطعاتی که میان گوشه‌ها گنجانده شده روایتی کلاسیک از این دستگاه است. گرچه جمله‌های ابتدایی با تأکید ویژه و پررنگ بر رنگ صوت و سلیقه‌ی آشنای جهانگیری در این زمینه آغاز می‌شود اما در ادامه این عنصر به لایه‌های پوشیده‌تری از کار منتقل می‌شود و جریان جملات مألوف سه‌گاه و البته با اجرای استوار و معطوف به تزئین پرتکنیک سیامک جهانگیری نبض موسیقی را در دست می‌گیرد. در باقی این اجرا وفاداری به متن دستگاه حکم‌فرما است، حتا در قطعات ضربی که نسبت به کارهای دیگر مؤلف با این روند متناسب انتخاب شده است.

اما در اجرای راست‌پنجگاه به دلایل مختلف چنین وفاداری‌ای کم‌رنگ می‌شود. نخست به این دلیل که خود راست‌پنجگاه نسبت به سه‌گاه نکاویده‌تر است و بعد به دلیل خواست نوازنده برای اجرای آن از کرسی‌ای دشوار برای نی. وفاداری در این اجرا رنگ می‌‌بازد اما نه آن‌چنان که موسیقی را به وادی غیرمدرسی بکشاند.

برای خرید و دانلود آلبوم گره به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 0
02 مهر 1398
Black Watermark8

رقصی میانه‌ی میدان

نویسنده: کامیار صلواتی

شنیدن کلّ آلبوم «افسانه‌ی گل یخ» تنها بیست و چند دقیقه طول می‌کشد. نوازنده پرگویی نمی‌کند و شیفته‌ی سخن‌رانی خود نیست. قصدش را به اختصار و کفایت می‌گوید و می‌گذرد. اما این قصد چیست و وقتی که گذشت، چه از خود بر جای می‌گذارد؟

آلبوم با مضراب‌هایی عبادی‌وار آغاز می‌شود و در ادامه آشکار می‌شود که ستاره احمدی، جایی مابین نوازندگان معاصر سه‌تار به ویژه بهداد بابایی، و نوازندگانی قدیمی‌تر چون عبادی ایستاده است. چهره‌ای که از نوازنده در ذهن مخاطب ترسیم می‌شود، چهره‌ی نوازنده‌ای آگاه و توانا به تکنیک‌ها و امکانات نسبتاً نویافته‌ی نوازندگی سه‌تار است که در نمایش‌گریِ این آگاهی خویشتن‌دار است. انگاره‌ی اصلی این اثر شاید نوعی در میانه ایستادن باشد: در میانه‌ی امروز و دیروز، و در میانه‌ی محافظه‌کاری و سرکشی.

این در میانه ایستادن صورت‌های دیگری هم دارد: احمدی در آغاز شوری را روایت می‌کند که مرزهای‌اش عمداً سیال‌اند؛ نه چندان شور است، نه خیلی دشتی، و نه ابوعطایی موکد.این روحیه کمابیش در قطعه‌ی بعدی، افسانه‌ی گل یخ، که ساخته‌ی خود اوست نیز ادامه پیدا می‌یابد. در هم‌آمیزی نسبتاً متساوی درآمد شور و درآمد دشتی و شهناز و اوج دشتی، دیگر تفاوت معناداری میان مجموعه‌هایی چون «آواز دشتی» با گوشه‌هایی چون «گوشه‌ی اوج» وجود ندارد. نوازنده مدام در این چند گوشه‌ی اصلی پرسه می‌زند و آن‌ها را به هم وصل می‌کند. در میانه ایستادن احمدی در ماهیت مدال آلبوم هم خود را می‌نمایاند: هرچند نواخته‌های او مقید به گستره‌های مدال شناخته شده‌ی گوشه‌ها نیستند (یعنی به راحتی از محدوده‌های چهار نتی و پنج نتی معمول آن‌ها عدول می‌کنند) و در نتیجه با تغییر مداوم هسته‌های مدال و تغییرات کروماتیک همراهند، قرائتی نو از این روابط مدال ارائه نمی‌دهند. در اغلب لحظات محافظه‌کارند،  و حتی در مدگردی از دشتی به نوا سراسیمه و پرداخت‌ناشده. این‌جا نیز این در میان بودگی هویداست: هویت کلی مدال و رفت‌و‌آمد گوشه‌ها گوش‌آشناست، اما پرش‌ها، تغییر رجیسترها و تغییرات نسبتاً پررنگ کروماتیک اندکی آشنایی‌زدا.

این «در میانه ایستادن»، دانسته یا نادانسته و با همه‌ی خوب و بدش، خصلت بنیادین این اثر است.

برای خرید و دانلود آلبوم افسانه‌ی گل یخ به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

امتیاز: 2
09 شهریور 1398
بالا