نشان ملی ثبت(رسانه‌های دیجیتال)

دسته بندی: پیانو


Piano With Rose 1

سَبُکیِ تحمّل‌ناپذیرِ شانزده دقیقه‌‌‌ای

نویسنده: امیر بهاری

سوالی مهم در مورد وضعیت انتشار موسیقی در ایران بی‌پاسخ مانده است ؛ آیا داشتن امکاناتی مانند یک پیانو همراه مقداری استعداد، دلیلی کافی برای تولید و انتشار یک آلبوم موسیقی است؟

۱۶ دقیقه پیانو به شکل یک آلبوم منتشر شده است. آلبومی که حتا در همین زمان بسیار کم هم از انسجام بهره‌ای نبرده است؛ هرچند عدم انسجام، کم‌اهمیت‌ترین معضل آلبوم است؛ از ضعف در تکنیک نوازندگی گرفته تا فرم کلی اثر و ساختار قطعات، آن‌قدر شاخص و واضح است که بحث درباره‌ی آلبوم را منتفی می‌کند.

قطعات با رویکرد تولید آلبومی در سبک «موسیقی سبُک» (سَبُک معادل Light) تولید شده‌اند، اما واقعاً سَبُک و سطحی از آب درآمده‌اند و این سَبُک بودن ربطی به آن سَبُکِ سَبْکی ندارد*. درست که در ایران موسیقی‌دانانی مانند ریچارد کلایدرمن، کِنی جی و ... از جانب اهل نظر تخطئه می‌شوند، اما آن‌ها دست‌کم با توانایی تکنیکی مناسب، در کارشان موفق‌اند؛ این حد از آشفتگی، چه در ساختار، چه در اجرا و چه حتا در شکل کلی ارائه‌ی اثر (به طرح روی جلد و اسم آلبوم دقت کنید) نشان از  اعتماد به نفس کاذب جوانی علاقمند به موسیقی می‌دهد که هرچند بی‌استعداد نیست ولی هنوز برای ارائه‌، راه درازی پیشِ رو دارد.

در حاشیه‌ی انتشار این آلبوم، بد نیست تقدیر کنیم از  دفتر موسیقی که در مقابل چنین آلبوم‌هایی آزاداندیش است و انتخاب را به مخاطب وامی‌گذارد. این حق مردم است که خودشان هرچه را دوست دارند برای شنیدن انتخاب کنند، اما معلوم نیست چرا آزاداندیشی‌شان، درباره‌ی موسیقی‌های تفکربرانگیز صدق نمی‌کند و چرا در برابر آلبوم‌های برازنده و خلاقانه‌ که حتا گاهی آهنگسازان‌شان خارج از ایران هم مورد احترام هستند، شورای بررسی، چنان سخت‌گیر می‌شود که کشیدن موی سپید از عمق ماست را بر خود واجب می‌داند. در ازای انتشار ده‌ها عنوان آلبوم دم‌دستی و سطحی، چه آثار - به قول خودشان- فاخری که در دفتر موسیقی معطل مانده است یا گرد فراموشی، از یادشان برده است. و این تناقضی است که رنج شنیدن آلبوم‌هایی مثل «پیانو با گل رُز» را بیشتر می‌کند.


*‌ Light Music  یک Style  است در موسیقی.

برای خرید و دانلود آلبوم پیانو با گل رُز به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1 ( 2 رای)
22 مرداد 1398
rahgozar2

کم‌توانی و اثرپذیریِ ناگزیر

نویسنده: فرشاد توکلی

این واقعیت که نمی‌توان بین پدیده‌ای که به آهنگسازی موسوم است و آنچه با اصطلاحِ ”بداهه‌پردازی“ توصیف می‌شود خطِ تمایزِ به‌راستی دقیقی قائل شد داوریِ آثاری که از سوی مؤلف مصداقِ یکی از این دو پدیده می‌شوند را نیز تحتِ تأثیر قرار می‌دهد؛ در هر اثرِ آهنگسازانه ردِپایی از بداهه‌پردازی و در هر بداهه‌پردازیْ بقایای تلاش‌هایی آهنگسازانه، این‌جا و آن‌جا، باقی است. این ردِپاها همان‌قدر که ممکن است در به‌کارگیری تم‌ها، فیگورها و موتیف‌ها (اعم از ریتمیک، ملودیک و هارمونیک) به‌جا مانده باشند، در قالب ساختارهایی کلان‌تر نیز قابل شناسایی‌اند، قالب‌هایی که در واقع بیش از آن‌که وام‌دارِ تجربه‌های مؤلف باشند، از مجاریِ ”ژانر“ تغذیه می‌شوند. ژانر را می‌توان تعیّنِ محو و گسترش‌یافته‌ی بیناذهنیتی اجتماعی دانست که با توافق بر سرِ چند مؤلفه حاصل شده است. بنابراین، مادام که نتوان ردِپاها را از راه مقایسه‌ی آثار و یا مستنداتِ معتبر پیگیری کرد، می‌توان ردپای ژانر را کاوید و اثر را به داوری نشست. این‌چنین قضاوتی حاصل پیگیری این پرسش است: ساماندهیِ عناصرِ به‌کاررفته برای این ژانر تا چه میزان موفقیت‌آمیز بوده است؟

بر رهگذری نامنتظر نیز از همین زاویه می‌توان نگریست؛ به‌خصوص که مؤلفانش می‌گویند گفت‌وگوی موسیقاییِ بداهه‌پردازانه‌شان «بدون دلبستگی و ماندن» در فضای موسیقی ایرانی یا کلاسیکِ غربی «فارغ از هرگونه قالبی در گستره‌ای دیگر بسط داده و رها می‌شود». آیا به‌راستی چنین است و آیا این «گستره‌ی بی‌قالب» اساساً امکانِ تحقق دارد؟ طرحِ این پرسش‌ها پیگیری همان پرسش پیش‌گفته است.

تا آنجا که به رهگذری نامنتظر مربوط می‌شود، پاسخ در هردو مورد منفی است. نه این اثر به‌راستی از هر قالبی فارغ است و نه چنین گستره‌ای امکان تحقق دارد. خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، موسیقی سیامک جهانگیری و فرزاد فضلی به دورنمای محوی از موسیقی جَز چشم دوخته است، که البته با بضاعت و توش و توان این دو ارائه می‌شود؛ توش و توانی که همان‌قدر که از همایون و شور و دشتی باخبر است از نزدیک شدن به تجربه‌های متوسطِ این ژانر ناتوان است؛ آن‌قدر که رهگذری نامنتظر از حدِ تنها «یک آلبوم دیگر»، یک دورهمیِ موسیقاییِ دونفره پیش‌تر نمی‌رود. از خودش می‌آغازد و در خودش به پایان می‌رسد؛ چیزی هم‌سنگِ تولیدِ صوتیِ کم‌کیفیت‌اش، شاید.

برای خرید و دانلود آلبوم رهگذری نامنتظر به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 2 ( 5 رای)
22 تیر 1398
Niyayesh 1

گرفتار تکرار

نویسنده: امیر بهاری

«نیایش» به آهنگسازی و اجرای بردیا صدرنوری آلبوم تک نوازی پیانویی است که با رویکرد نیایش و مناجات ساخته و پرداخته شده است. پیانو  لهجه‌ی ایرانی دارد و برخی جاها گذرِ نه چندان کوتاهی به موسیقی ایرانی دارد اما نه جمله‌ی بداهه پردازانه‌ی به خصوصی در آن نواخته می‌شود و نه ظاهراً بنا بوده است که با آهنگسازی منسجمی مواجه شویم. در واقع کامل‎ترین تعریف درباره‌ی آلبوم این است که یک ناشر یا سرمایه‌گذار (مدیر نشر) خودش نواخته و خودش منتشر کرده است.

آلبوم با متن لایتچسبکی به معبودی فرازمینی منگنه شده اما موسیقی نای برخاستن از زمین و به سوی معبود رفتن را ندارد، همین حوالی می‌چرخد و به دور از افق‌های دور جمله‌های متقارن دم دستی بسیار آشنا را پشت هم می‌کند. و اگر کسی تحت تأثیر ادعای متن قرار بگیرد و بخواهد خام به آرامش رسیدن با آن شود، زیاده گویی قطعه‌ها اوقات حس و حال عرفانی‌اش را خراب می‌کند؛ گاهی تریوله‌ها آن‌قدر زیاد می‌شوند که بخش عمده‌ی یک قطعه را اشغال می‌کنند. آلبوم مثل خیابانی طولانی است با آسفالتی فرسوده که پر است از دست‌انداز و چاله؛ مدام تریوله پشت تریوله.

آلبوم هفت قطعه دارد و از این ۷ قطعه، ۵ قطعه‌ مقدمه گون و فضاسازند. به یکباره قطعه‌ی ۶ ریتمیک می‌شود .حضور چنین فضایی در یک ششم پایانی آلبوم دلیل روشنی ندارد و تناسب کلی آلبوم را بر هم زده است.

«نیایش» آلبومی شخصی و از سر بی دغدغه‌گی است، یک زورآزمایی شکست‌خورده که ناشر با هدف موسیقایی آن را منتشر نکرده است. آلبومی که یکنواخت صدا می‌دهد  و واجد نکته‌ای برای شنونده نیست؛ یک پیانوی پاپ که در کنار آثار با کلام جریان موسیقی پاپ تهرانجلسی توجیه پیدا می‌کرد.

برای خرید و دانلود آلبوم نیایش به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1 ( 5 رای)
18 تیر 1398
ba yadash

بارِ دیگر تاریخ

نویسنده: فرشاد توکلی

ورود سازهای اروپایی به ایران و به‌کارگیری‌شان در اجرای موسیقیِ ایرانی معمولاً از نقطه‌نظرِ تماس فرهنگی کاویده شده است. می‌توان دریچه‌ی دیگری بر این رخداد گشود؛ آغازِ در‌هم‌آمیزیِ دو نوع فضلِ موسیقایی: فضلی که بود و فضلی که آمد. فضلی که بود ملزومات خود را داشت و طبعاً با آن در نوعی از هماهنگی بود. وقتی ملزوماتِ تازه‌واردی رسید با همان فضلی که بود به‌کار گرفته شد: محمدصادق‌خان، رئیسِ موسیقیِ دربارِ ناصری، پیانو را کفایتِ شور و سه‌گاه نواختن بخشید تا مگر اندکی به تار و کمانچه نزدیک شود؛ چیزی که به کلارینت و فلوت و ویلن نیز تسری یافت. اما پهنه‌ی فضیلتِ موسیقاییِ بومی خود، متأثر از فضلی که در شعبه‌ی موزیک دارالفنون منزل گزیده بود، در شرفِ پوست‌انداختن بود. بعدتر، با علینقی وزیری، فضلِ داشته بی‌کفایت اعلام شد و ملزوماتش مجبور به رفع نقصان‌شان شدند. ادامه‌ی داستان، سِیرِ تکوینِ فضیلتِ موسیقاییِ نوینی است که در همه‌ی آنچه که همگانِ موسیقی ایرانی می‌دانند ساخت یافته است. برای فهم ابعادِ تغییرات در این راهِ رَفته، کافی است تصورِ درباریانِ فتحعلی‌شاه از پیانوی اهداییِ ناپلئون را با تصوری مقایسه کنیم که خود امروز از این ساز داریم.

با یادش در کجای این مسیر ایستاده است؟ مسیرِ اصوات را پیگیری کنیم. همان‌طور که نوشته‌های پویان آزاده و نام آلبوم تصریح می‌کنند، اصوات، با اجرایی درخشان و ممتاز، آمده‌اند بازتابِ فضیلتی‌ باشند که روزگاری جواد معروفی نماینده‌ی پیانونوازش بود. دنیای صوتی‌ای که موسیقی ایرانی را تا حد ممکن با فرم، صدا و فواصل موسیقی اروپایی منطبق می‌کرد. این حد ممکن البته خود متأثر از سیر تکوینیِ فضیلتِ موسیقایی است. بنابراین، شاید بهتر باشد بگوییم «تا حدِ ممکنِ زمانه‌شان».

همین «حدِ ممکنِ زمانه» است که پرسش از سهمِ امروزینِ پویان آزاده را موجه می‌سازد. قطعه‌ی ”با یادش“ (آخرین قطعه) که ساخته‌ی خودِ اوست و یا تنظیم‌هایش در برخی قطعاتِ دیگر، باز تا آنجا که به روابط اصوات مربوط است، از قطعاتِ جواد معروفی فاصله‌ای نمی‌گیرد. در آنها اثری از دست‌آوردهای نظری و تاریخیِ موسیقی‌شناسیِ موسیقی ایرانی، چه در حوزه‌های فرم و فاصله و چه در مایه و بافت، دیده نمی‌شود. او نماینده‌ی کدام وجوه از فضیلتِ موسیقاییِ امروزِ موسیقی ایرانی است؟ باید منتظر ماند.

برای خرید و دانلود آلبوم با یادش به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.7 ( 7 رای)
17 تیر 1398
Shifing Colors on the Slant 1

بداهه‌گونگی

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

بداهه بودن چیست؟ چگونه برخی آثار را با این که می‌دانیم از پیش ساخته ‌شده‌اند دارای خصلتی بداهه‌وار می‌خوانیم؟ آیا منظورمان این است که آهنگساز بی آن که بخواهد در حقیقت قطعه‌ای بسازد در جریان یک بداهه چیزی سر هم کرده و سپس آن را قطعه‌ای پیش‌ساخته وانمود کرده است (حتا نوعی سهل‌انگاری یا غش در کار هنری)؟ آیا منظور دست‌کم گاهی این است که اثرِ دقتِ خودآگاهانه در ساختمان قطعه پیدا نیست؟ گاهی منظور همین نوع داوری کیفی است اما بیشتر اوقات نه.

«رنگ‌ها در سرازیری» امین شریفی از آن آثاری است که حتا اگر خود آهنگساز بر پیشانی‌اش مهر «فرم‌های بداهه‌گونه» نزده بود با چنین خصلتی شنیده می‌شد. نه به آن خاطر که بعضی‌ جاها خود آهنگساز اقتدارش را –به هر ترفندی- به نوازنده واگذار کرده. زیرا اگر چنین بود ما امروز باید بخش بزرگی از آثار دوران باروک را به این اعتبار که در سنت نوازندگی دورانشان بخش‌هایی از اجرا به عهده‌ی بداهه‌های نوازنده گذاشته می‌شده، بداهه یا دست‌کم «بداهه‌گونه» بخوانیم. اما آشکارا چنین نمی‌کنیم. پس پرسش همچنان باقی می‌ماند؛ چه چیزی «خصلت بداهه‌گونه»ی آنها را می‌سازد؟

این قطعات (فارغ از این که بخواهیم به تقدم و تاخر بداهه‌نواختن در فرآیند آفرینش‌شان اهمیتی بیش از اندازه بدهیم) رفتار بداهه را تقلید می‌کنند. اولین نشانه این که متن آنها چنان شکل یافته که فنون آهنگسازی –که ما اغلب عنصر پیش‌ساختگی را از آن استنباط می‌کنیم- زیاد در چشم نباشد و خودنمایی نکند. و دومین، نوعی عدم پیوستگی که وقت تجربه‌ی بداهه پیش می‌آید؛ غافلگیری حاصل از به پایان رسیدن ناگهانی امکانات ماده‌ی موسیقایی‌ای که داریم با آن کار می‌کنیم (مثلا تمی یا فیگور کوتاهی) و ناگزیری تغییر مسیر. و سوم این که ایده‌های جالب (در اینجا معمولا ملودیک یا رنگی) یکی پس از دیگری می‌شکفند و می‌گذرند پیش از آن که به حد نهایت امکاناتشان گسترش پیدا کرده باشند. مثل ابرهایی که هر لحظه شکلی دل‌انگیز به خود می‌گیرند. می‌گذرند. نمی‌مانند. جایگاهی در متن زمینه نمی‌یابند.

پرسش مهم‌تر که با کار شریفی به صحنه می‌آید اما ورای دانستن چندوچون بداهه‌گونگی این دست آثار کمین کرده؛ آیا بداهه بودن یا نبودن به خودی خود فضیلتی است؟

کلاسیکال تکنوازی پیانو ارغنون آروین صداقت کیش امین شریفی رنگ ها در سرازیری

برای خرید و دانلود آلبوم رنگ‌ها در سرازیری به وب‌سایت بیپ‌تونز مراجعه کنید.

آراء منتقدان: 1.9 ( 7 رای)
07 اسفند 1397
farid 2

زیبایی آشکار

نویسنده: آروین صداقت‌کیش

اولین چیزی که از شنیدن موسیقی فرید عمران نصیب می‌شود، همان ویژگی عمده‌ی موسیقی او است. و آن چیزی نیست جز تعهدش به زیبایی. زیبایی تقریباً به همان مفهوم کاربرد روزمره‌ی کلام، نزدیک به خوشایندی، نه به معنای نوعی خصوصیت محتوایی پنهان در لایه‌های زیرین اثر یا یک امر زیباشناختی پیچیده. چیزی که می‌شنویم به سادگی زیبا است. لطیف است. خودش زیبایی خودش را نشان می‌دهد. نیازی نیست زیاد به دنبالش بگردیم. خودش از پنجره داخل می‌آید.

عمران در این راه دشوار هیچ ابایی ندارد که با یک ملودی شناخته‌شده‌ی احساساتی کار کند (مثل «بِرسوز برای لدا»). آن را آرایش تازه‌ای بدهد و حتا نرم‌تر از روز اول به گوش ما برساند. به رسم بسیاری از آهنگسازان پیانو پیش از خودش به سراغ ترانه‌های محلی برود و از آنها تنظیم‌های ساده و صمیمی به دست دهد، از دل این امرِ بارها آزموده فضای صوتی شخصی خود را (و نه لزوماً تازه یا بسیار بعید) بسازد چنان که در «مجموعه آوازهای ایرانی» به خصوص در «قوچانی» ساخته است.

از طول و تفضیل می‌پرهیزد (جز «راپسودی») محتوای هر قطعه را تا آنجا ادامه می‌دهد که تعهدش به همان زیبایی اولیه مخدوش نشود. درست آنجا متوقفشان می‌کند که یک گام بیشتر نیاز به عبور از مرز همان سادگی آغازین دارد. در پی گسترش فرمال پیچیده‌ای نمی‌رود (شاید جز کمی در والس عارفانه) چون این هم نقض غرضش است. او به شهادت آنچه تا کنون منتشر کرده، یا بهتر بگوییم در این آلبوم دوگانه، مرد قطعه‌های کوتاه خودمانی است که گوشه‌ی چشمی گذرا به مدرنیسم دارد و گوشه‌ی چشمی دیگر به اینجا. هم دلش با ملودی‌هاست و زیرساختشان هم با سازش، پیانو.

و اما دومین چیز شنیدنی در آثار عمران همان طور که قبل از این هم گفته‌ام (هنگام نوشتن درباره‌ی اجرای سیاوش دمیریان از آثار چند آهنگساز ازجمله عمران)، توانایی او است برای از آن خود کردن زبان موسیقایی دیگری. این را به روشنی در سه آواز روسی‌اش می‌بینیم. همان جا که می‌کوشد ضمن این که خودش است روسی بیندیشد و دست‌کم ما غیر روس‌ها را متقاعد کند پندارش از یک آواز روسی چنین است و بی‌سروصدا موفق می‌شود.

آراء منتقدان: 1.9 ( 5 رای)
13 بهمن 1397
بالا